Saturday, 18 July 2015
18 October 2021
چشم سوم – انقلاب ما، انقلاب آن‌ها

«آذر مدرسی: چرا در آمریکا انقلاب کارگری اتفاق نمی‌افتد»

2014 November 11

شادیار عمرانی – بهرنگ زندی / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

سلامی دوباره به شما که این روزها قدم به قدم با انقلاب ما و انقلاب آن‌ها همراه هستید. شادیار عمرانی هستم و به همراه هم‌کارم بهرنگ زندی چهارمین برنامه از مجموعه انقلاب ما، انقلاب آن‌ها را به شما تقدیم می‌کنیم.

در سه برنامه‌ی گذشته میزبان سه تن از لیدرهای احزاب مختلف بودیم که در پاسخ به ما در تحلیل انقلاب اکتبر ١٩١٧ به عنوان بزرگ‌ترین انقلاب قرن بیستم به بررسی آن از دیدگاه‌های متفاوتی پرداختند. البته باب بحث و بررسی درباره‌ی مقوله‌ی انقلاب دوباره باز شده و بالطبع نقدهایی هم به برداشت‌های مهمانان می‌شود.

من یک اظهار نظری از سوی یکی از شنوندگانمان خواندم که برایم بسیار جالب بود. ایشان نوشته بود که انقلاب یعنی کتک خوردن. اتفاقا آقای حسن بهزاد، مهمان دیروز برنامه‌ی ما، در مورد خشونتی که لاجرم هر تغییر بنیادینی من‌جمله انقلاب می‌طلبد صحبت کرده بودند و آقای قربانی هم توضیحی بر این مبحث ذیل این برنامه نوشته بودند که بخشی از آن مقایسه‌ی تعداد کشته‌شدگان در انقلاب اکتبر با تعداد کشته‌ شدگان در سرکوب کمون پاریس بود و البته تبیین جالبی هم داشتند که روی سایت هم موجود هست و علاقمندان می‌توانند خودشان مطالعه کنند. اما بحث بسیاری از کسانی که این روزها وحشتی از انقلاب دارند هم همین خشونت است، خشونتی که بیش از آن که در واقعیت رخ داده باشد در بازگو کردن آن تولید می‌شود. در واقع سرکوب حرکت‌های انقلابی است که بیشترین تلفات را در پی دارد نه خود حرکت انقلابی. تاریخ و آمار و ارقام چیز دیگری می‌گویند. در واقع انقلاب نوعی حق‌خواهی در برابر ضایع شدن حق است. حق طلبی اگر با خشونت هم باشد به نوعی دفاع در برابر خشونتی است که ظالم برای تضییع حق مظلوم می‌کند. من یک مثال ساده می‌زنم و می‌پرسم اگر کسی یک چاقوی تیز زیر گلوی شما بگیرد و بخواهد به شما تجاوز کند آیا شما واکنشی نشان نمی‌دهید و سعی نمی‌کنید او را با تمام قدرتتان به زمین بزنید و می ایستید تا او به شما تجاوز کند و بعد شما را مثله کند؟ اگر پاسخ شما راه حل دوم است این یعنی سیستم طبیعی عصبی شما دچار اختلال شده و قدرت واکنشش را از دست داده. یا مثلا وقتی ویروسی به بدن شما حمله می‌کند تا از بدن شما برای حیات خود استفاده کند و در اثر این ابتلا شما را از بین ببرد آیا شما به او مجال رشد می‌دهید و به پزشک برای درمان با استفاده از انواع روش‌های مداوا مراجعه نمی‌کنید تا بمیرید؟ انسان‌ها به طور طبیعی در برابر تهدیدها واکنش نشان می‌دهند و کمتر انسانی در جهان یافت می‌شود که حتا به پشه هم رحم کند و بگوید بیا عزیزم مرا بگز. انقلاب هم در جهت تلاش برای دست‌یابی به حقی است که ضایع شده است و در برابر توحش و تعرض قدرت حاکمه برای تضییع حقوق لاجرم واکنش نشان می‌دهد.

آقای بهزاد هم در بررسی خشونت در انقلاب این مبحث را باز کردند. من از شنوندگان عزیز دعوت می‌کنم که نظرات خود را با ما در میان بگذارند. و البته به شنیدن گفت و گوی ما با خانم آذر مدرسی از حزب کمونیست کارگری-حکمتیست- خط رسمی دعوت می‌کنم.

بهرنگ جان، خانم مدرسی صحبت‌های متفاوتی کردند که فکر کنم شنوندگان را وارد بحث‌های جدیدی کنند. مشتاقانه منتظر نظراتشان هستیم. با هم این گفت‌وگو را می‌شنویم.

azarmodaresi

آذر مدرسی

آذر مدرسی: «یک انقلاب سوسیالیستی که قطعن بود. انقلاب اکتبر یک انقلاب کارگری و یک انقلابی با هدف سرنگونی سرمایه‌داری بود، چه در روبنای سیاسی خودش و چه در زیربنای اقتصادی آن. از این زاویه قطعن یک انقلاب کارگری بود و اولین انقلاب کارگری بود که طبقه‌ی کارگر نه فقط در این انقلاب سازمان‌یافته شرکت کرد و از طریق حزب خودش شرکت کرد که رهبر این انقلاب را بر عهده داشت و توانست بخش اعظم آن جامعه و طبقه‌ی کارگر آن جامعه را به دنبال خودش بیاورد و آن انقلاب را ممکن بکند. در نتیجه جواب من به این‌که این انقلاب یک انقلاب سوسیالیستی بود قطعن مثبت است و فکر می‌کنم انقلاب اکتبر قدرت سیاسی را از بورژوازی حاکم در روسیه گرفت و طبقه‌ی کارگر را توانست با موفقیت در این انقلاب قدرت سیاسی را به دست بگیرد و از این زاویه بورژوازی را از حاکمیت بندازد. ولی این‌که آیا انقلاب سوسیالیستی موفقی بود و توانست به موفقیت برسد و تمام اهدافی که این انقلاب در مقابل خودش قرار داده بود توانست برسد؟ فکر می‌کنم که امروز خیلی روشن است این اتفاق نیفتاد. متاسفانه انقلاب اکتبر نتوانست تمام آن اهدافی را که انقلاب در مقابل خودش داشته بود و به ویژه اهداف اقتصادی را که آن انقلاب در مقابل خودش گذاشته بود و آن سلب مالکیت خصوصی و تغییر بنیادین در سیستم اقتصادی و مناسبات اقتصادی آن جامعه بود را ممکن کند. و این اتفاق بر خلاف تبلیغاتی که امروز بورژوازی انجام می‌دهد نه در ١٩٨٨ که فروپاشی بلوک شرق را داشتیم بلکه در دهه‌ی ٢٠ اتفاق افتاد. شکست انقلاب اکتبر به دهه‌ی ٢٠ برمی‌گردد، دوره‌ای که انقلاب اکتبر از مسیر خودش خارج شد و بورژوازی توانست از نظر اقتصادی افق خودش را بر آن جامعه حاکم کند و توانست مسیر انقلاب اکتبر را تغییر دهد. انقلاب اکتبر در آن روزها شکست خورد.

ولی فکر می‌کنم گفتن این‌که انقلاب اکتبر شکست خورد یا نخورد؟ هنوز تمام واقعیتی را که انقلاب اکتبر را می‌توان با آن توضیح داد بیان نمی‌کند. انقلاب اکتبر شکست خورد ولی اولین انقلابی بود که طبقه‌ی کارگر در آن سازمان‌یافته شرکت کرد و آن را رهبری کرد، انقلاب اکتبر شکست خورد ولی اولین انقلابی بود که جامعه‌ای آگاهانه ناقوس مرگ سرمایه‌داری را در آن به صدا درآوردند، انقلاب اکتبر شکست خورد والی انقلابی بود که به گفته‌ی خود بورژوازی و دشمنان این انقلاب تاثیرات به شدت عمیقی را در زندگی جامعه‌ی بشر و در قرن بیست تا به امروز رقم زده است. انقلاب اکتبر شکست خورد ولی نشان داد که دخالت مستقیم مردم در سرنوشت خودشان می‌تواند چه رویداد هیجان‌انگیز و چه رویداد انقلابی و چه تغییر بنیادی را در جامعه به وجود بیاورد.

انقلاب اکتبر شکست خورد ولی اولین نمونه‌ی درهم‌ریختن دستگاه بروکراسی بورژوایی و متحقق کردن نظام شورایی و دموکراسی مستقیم توده‌ای در یک جامعه‌ی چندمیلیونی بود. انقلاب اکتبر شکست خورد ولی دست‌آوردهایی مثل برابری کامل زن و مرد، جدا کردن مذهب از دولت، حل مساله‌ی ملی در خودش، مسئولیت‌پذیری دولت در مقابل جامعه، شوراهای مردمی که دخالت مستقیم در سرنوشت خودشان را داشتند برای اولین بار در دنیا متحقق کرد و نشان داد که این‌ها امکان‌پذیر است.

October-Revolution-of-1917-in-Russia

انقلاب اکتبر شکست خورد ولی بخش اعظم مطالباتی را که جامعه هنوز و هنوز در اروپا آرزوی آن را دارد و هنوز برای آن مبارزه می‌کند ٩٧ سال پیش متحقق کرد و به کرسی نشاند. از این زاویه گفتن این‌که انقلاب اکتبر امروز بگوییم شکست خورده است و به اهداف خودش نرسید و بورژوازی توانست آن را از مسیر خودش منحرف کند و افق خودش را به آن تحمیل کند، هنوز بازگوکننده‌ی جایگاه انقلاب اکتبر و تاثیرات عظیمی که روی جامعه‌ی بشری داشته نیست.

اگر اجازه بدهید که من خیلی کوتاه در مورد این تاثیرات بگویم. انقلاب اکتبر در عین حال که نقش طبقه‌ی کارگر و نقش دخالت مستقیم مردم در سرنوشت خودشان را برای اولین بار نشان داد و به کرسی نشاند و نشان داد که طبقه‌ی کارگری می‌تواند از طریق یک انقلاب کارگری قدرت سیاسی را به دست بگیرد. در عین حال به نظر من نقطه پایانی بود به دوره‌ی انقلابی‌گری بورژوازی و نشان دادن این‌که بورژوازی دیگر در این دوره هیچ هنصر انقلابی‌گری در آن موجود نیست و تمام وظایفی را که سنتن، تاریخن و به طور کلایک بورژوازی در تحولات اجتماعی جامعه‌ی بشری داشته است امروز طبقه‌ی کارگر و کمونیست‌ها بر عهده دارند. برابری کامل زن و مرد که در دولت کارگری روسیه متحقق شد، قانونی شد و اجرا شد، به طور واقعی یکی از مطالباتی‌ست که جنبش‌های بورژوایی در ابتدای شکل‌گیری خودشان و در جدال خودشان با فئودالیسم داشتند. مساله‌ی دستمزد برابر در قبال کار برابر همین‌طور چیزی‌ست که تاریخن و سنتن جز مطالباتی‌ست که هنوز و هنوز دست در بنیادهای سیستم اقتصادی در آن جامعه نمی‌برد. عدم دخالت مذهب در دولت و کوتاه کردن دست مذهب از دولت سنتن جزئی از مطالباتی است که بورژوازی دارد و اینها همگی در روسیه متحقق شد و قانونی شد. و همه‌ی این‌ها هنوز مطالباتی است که بخشی از جامعه‌ی بشری امروز نه در خاورمیانه، نه در آفریقا و نه در آمریکای جنوبی بلکه در آمریکا، فرانسه و انگلیس، ایتالیا و آمریکا هنوز برای آن مبارزه می‌کنند. هنوز در دنیا تنها کشوری که رسمن و قانونن مذهب از دولت جدا است فرانسه هست. هیچ کشور دیگری و هیچ دولت متمدن و دموکراتیک بورژوایی در دنیا هنوز دستگاه مذهبی را کاملن از دولت جدا نکرده است. هنوز مزد برابر در ازای کار برابر یکی از مطالبات کارگران و یکی از مطالبات رفاهی طبقه‌ی کارگر در مقابل بورژوازی حاکم است. هنوز 8 ساعت کار که 97سال پیش با آن درجه از پیشرفت تکنولوژی در روسیه متحقق شد، هنوز مطالبه‌ی بخش عظیمی از کارگران در همین کشورهای متمدن است. مساله‌ی حق رای زن سی سال بعد از انقلاب اکتبر در کشورهای فرانسه و ایتالیا متحقق می‌شود و انقلاب اکتبر حق رای برابر به زنان را متحقق کرد. می‌خواهم بگویم که انقلاب اکتبر را باید با تاثیرات واقعیش در زندگی اجتماعی و در مبارزه‌ی طبقاتی که طبقه‌ی کارگر در قرن بیستم دارد و حتی امروز دارد باید ارزیابی کرد.

این انقلاب متاسفانه شکست خورد و اگر درسی برای کمونیست‌ها و برای طبقه‌ی کارگر دارد این است که صرف کسب قدرت سیاسی و صرف سرنکون کردن بورژوازی و سلب قدرت سیاسی از آن برای پیروزی یک انقلاب کارگری قطعن کافی نیست. و اگر دگرگونی بنیادین را در مناسبات اقتصادی آن جامعه، در مالکیت خصوصی و در تولید بورژوایی طبقه‌ی کارگر به وجود نیاورد، آن دست‌آوردهای سیاسی می‌تواند بماند ولی انقلاب کارگری و انقلاب سوسیالیستی شکست بخورد. به هر حال همان‌طور که گفتم انقلاب اکتبر به اهداف نهایی خودش و به ویژه به اهداف نهایی خودش نرسید.

lnin

و بورژوازی و ناسیونالیسم روس که در آن دوره در متحقق کردن بخشی از مطالبات انقلاب اکتبر سهیم بود و نقش داشت و ذینفع بود توانست افق اقتصادی خود را بر آن انقلاب حاکم کند و از این زاویه انقلاب اکتبر شکست خورد ولی تاثراتش را امروز نه فقط بر روی جنبش کمونیستی و بر روی احزاب کمونیستی و طبقه‌ی کارگر بلکه در زندگی روزمره‌ی جامعه‌ی بشری قرن بیست‌ویک می‌بینیم.»

_ در مورد این‌که شما به صورت مداوم از نقطه‌ی دست‌آوردها و مقایسه انقلاب اکتبر با سایر جوامع بورژوایی مثل حق رای زنان، برابری زن و مرد، دستمزد و خیلی از چیزها آمدید و بررسی کردید. ولی یک عبارت برای من خیلی گنگ است. چرا انقلاب اکتبر شکست خورد؟ و چرا یک انقلابی که در درجه‌ی اول موفق بود با قدرت طبقه‌ی کارگر به پیروزی برسد نهایتن شکست خورد. تبیین شما از این مساله چیست؟

آذر مدرسی:« برای این‌که بررسی کنیم که چرا انقلاب اکتبر شکست خورد باید برگردیم به خود واقعیتی که جامعه و موقعیتی که جامعه روسیه در آن دوران داشت. در آن دوران روسیه و حتی روبنای سیاسی در روسیه ترکسیب بود از حاکمیت فئودالی و بورژوایی. هنوز سنن و مناسبات اقتصادی و اجتماعی عقب‌مانده‌ی فئودالی در آن جامعه حاکم بود. هنوز تحولات دموکراتیک و تحولات بورژوایی در آن جامعه در دست بورژوازی بود. و هنوز بخشی از بورژوازی روسیه با مانع مناسبات فئودالی و سلطه‌ی قوانین و سنت‌های فئودالی در آن جامعه روبه‌رو بودند. از این زاویه خود لنین حداقل در آن دوره و در بزرگداشت سال‌گرد انقلاب اکتبر می‌گوید که “انقلاب اکتبر در عین‌حال که یک انقلاب کارگری بود اما هنوز وظایف بورژوا دموکراتیک را در مقابل خود دارد”. وظیفه‌ای که قاعدتن از هم‌پاشیدن بقایای نظام فئودالی در همه‌ی عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را در دستور انقلاب اکتبر گذاشت. در نتیجه با توجه به این موقعیت و با توجه به موقعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که جامعه‌ی روسیه داشت، مختصات جامعه‌ی روسیه و نقش طبقات مختلف، مطالبات طبقات مختلف، انگیزه‌ی بورژوازی در شرکتش در اعتراض علیه نظام فئودالی و بقایای نظام فئودالی در آن جامعه بود، بورژوازی را به درجه‌ی زیادی از کل مبارزه‌ای که برای از هم‌پاشاندن نظام فئودالی بود ذینفع می‌کرد.

انقلاب فوریه این را نشان داد و نشان داد که یک بخشی از این بورژوازی در غیبت طبقه‌ی کارگر و در غیبت حزب کمونیستی و در عدم آمادگی حزب کمونیستی تلاش کرد که رنگ خود را به آن انقلاب بزند و آن انقلاب را در چارچوب مطالبات بورژوایی خودش محدود کند که اکتبر این قدرت را از آن گرفت.

می‌خواهم بگویک که در آن دوره بورژوازی هنوز مطالباتی را داشت و هنوز بقایای نظام فئودالی برایش دست‌وپاگیر بود و در نتیجه در آن انقلاب شرکت کرد. ولی شرکت بورژوازی در آن انقلاب به این شکل نبود که به عنوان توده‌ی بی‌شکلی شرکت می‌کند. افق اقتصادی، افقی را که بورژوازی از نظر تحولات سیاسی و تحولات اقتصادی در مقابل آن جامعه قرار می‌داد، یک کشمکش دایمی بین این افق ، این تلاش و این جنبش با افق، تلاش و جنبشی بود که طبقه‌ی کارگر، کمونیست‌ها و بلشویک‌‌ها در آن انقلاب داشتند. تقابل این جنبش‌ها، تقابل این افق‌ها تا اوسط دهه‌ی بیست طول می‌کشد. و آن‌جا به دلیل ناآمادگی کمونیست‌ها و طبقه‌ی کارگر و نداشتن یک افق اقتصادی روشن از اقتصاد سوسیالیستی، و چگونگی سلب مالکیت خصوصی و چگونگی پیاده کردن اقتصاد سوسیالیستی در آن جامعه، اتوماتیک جامعه بدون افق پیش نخواهد رفت. و از این زاویه بورژوای که هم مدل اقتصادی سنتی خودش را داشت و هم افقش را داشت توانست در جدال با افق طبقه‌ی کارگر و حزب کمونیست آن موقع روسیه این را برد.

Ussr_Day_of_the_October_Revolution_1938

باز لنین در مورد انقلاب اکتبر چیزی که می‌گوید: “انقلاب اکتبر را فقط نباید از دریچه‌ی تحولات اقتصادی و تحولاتی که طبقه‌ی کارگر باید در آن جامعه به وجود بیاورد نگاه بکنید”. انقلاب اکتبر در عین حال بورژوازی را با خودش به صحنه آورد، در عین حال بورژوازی را در این انقلاب دخیل کرد و در عین حال این دو جدال دایمی را بین این دو جنبش اجتماعی و بین این دو طبقه ادامه‌ی این جدال را که قبل از انقلاب اکتبر بود به بعد از انقلاب اکتبر کشاند. در قبل از انقلاب اکتبر دعوای حزب بلشویک با دیگر احزاب بورژوازی این است که آیا این انقلاب دموکراتیک است یا سوسیالیستی است؟ یا آیا باید قدرت را به شوراها منتقل کرد یا نکرد؟ بعد از کسب قدرت سیاسی از طرف شوراهای کارگری، جدال طبقه‌ی کارگر و بورژوازی بر سر این رفت که اقتصاد و مناسبات اقتصادی که در آن جامعه باید حاکم شود چی هست و در این جدال بود که طبقه‌ی کارگر و حزب بلشویک ناآماده وارد شد. آن افق روشن را نداشت و باخت. شکست انقلاب اکتبر پیروزی آن افق اقتصادی بورژوازی روسیه بود، به‌خاطر این‌که جامعه‌ی روسیه در عین حال در آستانه‌ی آن تحول بود و بورژوازی روسیه توانست در آن جدال طبقه‌ی کارگر را یه عقب بزند و طبقه‌ی کارگر و حزبش نشان داد که آمادگی ورود به این جدال را ندارد. و آن افق روشن را نه خودش دارد و نه نتیجتن می‌تواند جامعه را حول آن افق متحد کند و آن افق را عملی کند.»

_ این‌هایی که می‌گویند که این انقلاب دو قطبی اروپا بود سر این‌که طرفداران سرمایه و طرفداران فئودالیسم مقابل یکدیگر می‌ایستادند، یک استدلال‌هایی در این بین شنیده میشود که می‌خواهند نقش حزب را در این انقلاب کم‌رنگ‌تر کنند. ولی آن چیزی که اتفاق افتاد این نبود و حزب بلشویک و سازمان‌دهی بزرگی که در آستانه‌ی انقلاب اکتبر انجام داد یکی از عوامل پیروزی این انقلاب بود. چه‌طور می‌توان در دنیای معاصر با این تئوری روبه‌رو شد؟ که با تز حزب و قدرت سیاسی لنین که همان مراحل وانگاردیسم است و در مرحله‌ی آخر شکست خورد، در دوره‌ی حاضر چگونه می‌شود با این دو دیدگاه به سراغ انقلاب رفت؟ آیا دیدگاه این‌که که آن دو قطبی حاکم ستم‌گر و صاحب سرمایه و یک طرف هم توده‌ی طبقه‌ی کارگر را داریم و این‌ها به طور خودبه‌خودی در تضادی آشکار با هم برخورد می‌کنند و نهایتن انقلاب شکل می‌گیرد. یا این‌که نه نقش حزب سیاسی این وسط در گرفتن قدرت سیاسی را چگونه تبیین می‌کنید؟ با توجه به دست‌آوردهایی که انقلاب اکتبر در این زمینه داشت.

پاسخ این پرسش را در فایل صوتی بشنوید.

وقت برنامه‌مان رو به پایان است. مهمان برنامه‌ی فردای ما آقای مهدی سامع از سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران هستند. وعده‌ی ما فردا همین‌جا در رادیو کوچه.

مطالب مرتبط

بهزاد: انقلاب یعنی انتقال قدرت سیاسی از یک طبقه به طبقه‌ دیگر

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۱ Comment


  1. حمید قربانی
    1

    اگر کمی دقت کنیم می بینیم که از ۴ نفری که در رابطه با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ صحبت کرده اند، ۳ نفر صلاح مازوجی، رحمان حسین زاده و آذر مدرسی، هر ۳ نفر در رابطه با شکست انقلاب اکتبر یک حرف دارند و آن اینکه حزب بلشویک آماده کی یعنی درک اقتصاد سوسیالیستی را نداشت و سرمایه داری روسیه برنامه داشت و … پس انقلاب اکتبر بر اثر عدم آمادگی حزب و طبقه کارگر از نظر اقتصادی شکست خورد. این دوستان راجع به این صحبت نمی کنند که اولا نیروی پیشبرنده این اقتصاد سوسیالیسنتی کدام طبقه اجتماعی است؟ و اینکه اگر نیروی پیش برنده اقتصاد سوسیالیستی طبقه کارگر است، وضعیت این طبقه در بعد از پیروزی اکتبرانقلاب و در هم شکستن قدرت سیاسی سرمایه داران چگونه بود؟ و یا بهتر است که بنویسیم چگونه شد؟ آیا طبقه کارگر بود که بوسیله شوراهای کارگری اعمال قدرت می کرد؟ و یا نه؟ به باور من این دوستان نمی توانند، اینکه طبقه ی کارگر یدست خوداش رهائی می یابد را ببینند و در رابطه با انقلاب و در اینجا انقلاب اکتبر بعد از پیروزی اولیه یعنی در هم شکستن قدرت سیاسی طبقه قدیم ، نقش طبقه ی کارگر بعنوان حاکم و حزب را بعنوان راهنما ببینند و نه حکومت کننده، زیرا که این دوستان هنوز باورمند به تزهای منصور حکمت هستند که باوری به طبقه کارگر نداشت. چون، اگر منصور حکمت باور به طبقه کارگر بعنوان نیروی انقلاب کننده و حکومت کننده بعد از انقلاب را داشت ، به نظر من، نمی توانست جملات زیر را بر زبان براند. منصور حکمت چنین می گوید: “”اما من می‌خواهم این جا یک سئوال کفرآلود دیگر مطرح بکنم: اگر این پروسه بیش از ٢٠ سال طول بکشد، و ما شروع کنیم به سازمان دهى در میان کارگران مثلا کارگرانى که الان ٢٠ و ٢٢ ساله هستند و این ها را سازمان دهى کنیم. در این صورت بعد از ١٠ تا ١۵ سال یک عده از آن ها بچه‌دار می‌شوند، تعدادى مریض می‌شوند و یک عده از آن ها از کار سیاسى کنار می‌کشند. در آخر می‌بینیم که بعد از این سال ها ما ظاهرا از یک طرف آدم ها را کمونیست می کنیم و از طرف دیگر آن ها بازنشسته می شوند و از کار سیاسى کناره گیرى می کنند. مگر آموزش سوسیالیستى، کمونیسم، سازمان یابى طبقه و رابطه حزب و طبقه، از نسلى به نسل دیگر منتقل می شود؟ که ما مثلا بیائیم روى کارگران دهه ۴٠ و ۵٠ ایران کار و فعالیت بکنیم و امیدوار باشیم با کارگران دهه ٧٠ و ٨٠ ایران به قدرت برسیم؟ براى من به عنوان یک عابر بى گناه در جامعه چنین انتظارى ممکن نیست، به خاطر این که این میراث تشکیلاتى، این تعهد ایدئولوژیکى، این آگاهى طبقاتى و این رابطه حزب و طبقه به همین سادگى از نسلى به نسل دیگر منتقل نمی شود ” منصور جکمت حزب و قدرت سیاسی سخنرانی در کنگره دوم حزب کمونیست کارگری ایران- آپریل ۱۹۹۹ .
    و بعد هم در یک مصاحبه با کیومرث نویدی سردبیر نشریه کانون نویسندگان ایرانی در تبعید- دیدار تکلیف نیروئی می خواهد بوسیله آن قدرت سیاسی را بگیرد مشخص می کند. او می گوید ” ۵ درصد مردم در جامعه ی ایران سکولار هستند و این یعنی ۳ میلیون نفر، ما با کمک اینها قدرت سیاسی را می گیریم و طبقه ی کارگر که می بیند که دولت ما دولت خوبی است به ما می پیدندد.” نقل بمعنی.
    در صورتی که در استراتژی کمونیستها یعنی اساساٌ کارگران آگاه، طبقه ی کارگر لوکوموتیو انقلاب اجتماعی کمونیستی است، چون به باورمن، مارکسیست یعنی تئوری مبارزه طبقاتی را درک کرده اند که ” کمونیست حرکت طبقه ی برای لغو شرایط اجتماعی موجود است.” مارکی انگلس نقد ایدئولوژی آلمانی و دولت برخاسته از انقلاب را دیکتاتوری طبقاتی انقلابی طبقه ی کارگر می دانند و نه حزب، حتی توده ای ترین حزب و انقلابی ترین حزب کمونیست.