Saturday, 18 July 2015
23 October 2021
شرحی بر فیلم اطلس ابری

«تمام نجوا‌ها در یکی خلاصه می‌شوند، انقلاب مداوم»

2014 November 18

سعید جلالی فر /مقاله وارده / رادیو کوچه

 

به قول بدیو می‌بایست شیوه‌ای آکسیوماتیک را در مقابله با فیلم برگزید. ما نمی‌پرسیم که فیلم چیست؟ بلکه می‌پرسیم ما را به اندیشه در مورد چه چیزی وا می‌دارد؟ چه چیزی را به ما منتقل می‌کند؟ سخن گفتن به شیوه‌ای آکسیوماتیک از فیلم، به آزمودن حالت‌های مناسبی می‌انجامد که در ضمن این حالات، یک ایده به فلان شکل در این فیلم بخصوص تعامل داشته است.

 «… شبی دلگیر، صدای گریه کودکان و بادی استخوان سوز… بادی این چنین، نجواهایی با خود دارد از گذشتگان که برسرت فریاد می‌زنند، داستان‌هایشان را فریاد می‌زنند. تمام نجوا‌ها در یکی خلاصه می‌شوند» فیلم با این مونولوگ شروع می‌شود. مراد از «تمام نجوا‌ها در یکی خلاصه می‌شوند» چیست؟ فیلم اطلس ابری شش داستان است در شش زمان از ۱۸۴۹ تا ۲۳۴۶، «۱۰۵ سال پس از آخرالزمان». از اولین روزهای سرمایه داری تا سال‌ها بعد از خودنابودگریش. این شش داستان روایتگر سوژه‌ی فعالی است که در پی ساختن تاریخ خود است، تاریخ پیش می‌رود اما نه الزاما آنگونه که دلخواه اوست. «عبارت اطلس در میتولژی یونانیان نام یکی از گروه جباران است که با خدایان نافرمانی آغاز کردند، آنگاه خدایان اطلس را بدان کیفر دادند که آسمان را بر سر و شانه‌های خویش حمل کند.»

cloudatlasbanner

 

فیلم روایتگر سرکوب سوژه‌ی فعال است، و این سوژه در زمان‌های مختلف موقعیت‌های مختلفی را اشغال می‌کند. این موقعیت‌های فرودست را عوامل مختلف از علم و سرمایه گرفته تا مذهب تثبیت می‌کنند. «وقتی که برای اولین بار با نوشته‌های» هاسکل مور «(یک برده دار) مواجه شدم روشن بینی‌اش چنان تحت تاثیر قرارم داد که انگار به او وحی الهی شده است».

برده‌ای که در تناقضات زندگی به بالا‌ترین ارزش‌های انسانی دست می‌یابد و مرد سفیدپوست وکیل صاحب مکنت را به خیانت طبقاتی رهنمون می‌سازد. «من زندگیم را مدیون یک برده هستم که خودش را آزاد کرده و دیگر نمی‌توانم بدون عذاب وجدان در این کار مشارکت کنم.»  جایی که بردگان و زنان دوشادوش هم قضاوت می‌شوند. «این استفساریه‌ای است در باب اراده‌ی خداوند و طبیعت مردان» (همسر وی می‌پرسد) «و اون درباره‌ی طبیعت زنان چی برای گفتن داره؟» (و جواب) «متاسفانه این موضوعیه که او ترجیح می‌ده درباره‌اش سکوت کنه.» (و جواب زن) «او اولین نفر نیست که این کار را می‌کنه»

و صدای خنده‌ی تمسخر بار مردان حاضر. هنرمندی که به بهای زندگیش در مقابل تاراج هنرش می‌شورد تا شاید روزی سمفونیش الهام بخش چون خودش باشد. «بین این دو صندلی یک دریا فاصله است چیزی که شما می‌خواید با چیزی که من می‌خوام، تفاوتی نداره، این دریا یک توهمه.»

 

توهم دریایی فاصله میان آهنگسازی افول کرده و منشی توانمندش که به واسطه‌ی گرایشات جنسی دگرگونش مورد تهدید و استثمار مضاعف است. زن- کارگری (این سوژه بودن یک زن-کارگر در واپسین دوران حیان سرمایه داری نیز جای تامل دارد. آنجا که کار‌ها به سمت زنانه شدن پیش می‌رود.) که آگاه می‌شود بر آنکه، آنچه تاکنون غذایش بوده و سازنده‌ی نیروی کارش جز از شیره‌ی جان کارگران دیگر، در طی یک شو مذهبی حاصل نمی‌شود.

«خدمتکاران پاپاسانگ، فقط یه آینده‌ی ممکن دارن -منظورت» تعالی «است، می‌تونی این مراسم سالانه‌ی مذهبی رو شرح بدی؟»… «در صنعت بافتزایی (تولید پرولتاریا) «برای مخازن تولد به مقدار بسیار زیادی زیست ‌ماده نیاز است و از اون مهم‌تر برای تغذیه‌ی نیروی کار مهندسی شده‌ی اون‌ها. بافتزادهای بازیافت شده منبع ارزانی برای پروتئین هستن. (سوپ). اون‌ها ما رو به خورد خودمون می‌دادن.» زن-خبرنگاری که در پی کشف حقیقت، جلوگیری از انهدام دنیا و مرگ ابناء بشر، به درونی‌ترین لایه‌های تراست‌ها نفوذ می‌کند و تهدیدی می‌شود برای امنیت سرمایه. «… آیا آمادگیش رو داری که امنیتت رو به خطر بندازی؟» و البته رسانه‌ها به عنوان بازوهای هژمونیک قدرت سرمایه در تثبیت این قدرت موثرند. «تو هواپیماش بمب گذاشته بودن رسانه‌ها سازمان آزادی‌بخش فلسطین رو عاملش دونستن»

CloudAtlas1

تراست‌هایی که قرار است چند سال بعد حاکمان زمین شوند. نماد حکومت این تراست‌ها در سئول جدید است آنجایی که بافتزاد (پرولتر) مورد بازجویی قرار می‌گیرد.

«معمولا من از زندانی‌ها می‌خوام که خاطرات اولیه‌شون رو بخاطر بیارن تا سابقه‌ی ذهنی‌ای برای مورخان آینده شرکت‌های حاکم ایجاد بشه «…» اختلاف زیادی بر سر این موضوع که با تو چیکار باید کرد، وجود داره شرکت‌های حاکم «می‌خوان که تو» به عنوان یک منحرف، نابود بشی، سازنده‌ها «درخواست یک دوره‌ی مطالعه رو کردن»، دانشمندان ژنتیک رفتاری برای یک کالبدشکافی مغزی فوری سر از پا نمی‌شناسن، با این حال، مشکلی که تو ایجاد کردی یک مشکل سیاسی است و این یعنی، تو مشکل من هستی.»

کات‌هایی که فیلم را در زمان‌های مختلف بدون ترتیبی زمانی –اما با ترتیبی منطقی- پشت هم می‌چیند از گذشته به حال و از حال به آینده می‌رود، آینده‌ای که در بربریت گوی سبقت را از اعصار دور می‌رباید، زمانی که تمدن –بمب اتم- به ورطه‌ی بربریت و آدم خواری غلتیده و دیگر طرح سوال سوسیالیسم یا بربریت جواب قطعی خود را در این سیاره یافته است. و انسان‌هایی که کره‌ای دیگر را برای برپایی زندگی‌ای انسانی اختیار کرده‌اند.

فیلم در تلاشی پیگیر ترجمان تصویری این جمله معروف مارکس است که «موتور محرکه تارخ مبارزه‌ی طبقاتی است» و مقاومت طبقات مسلط برای حفظ داشته‌هایشان و طبیعی جلوه دادن آنچه به غایت غیر طبیعی ست.»

«این دنیا یک نظم طبیعی دارد، و آن‌هایی که سعی می‌کنند آن را بر هم بزنند عاقبت خوشی ندارند این جنبش هرگز دوام نمی‌آورد. (و یا در برده داری نوین) این دنیا یک نظم طبیعی داره بافتزاد، و حقیقت اینه که باید از این نظم محافظت کرد «…»، فقط یک قانونه که شامل همه‌ی آدم‌ها می‌شه… یک اصل حاکم که تمام روابط رو در زمین خاکی خدا تعریف می‌کنه ضعیفان غذا هستند و قدرتمندان غذا می‌خورند.»

زنان کارگری که در سال ۲۱۴۴ در کره جنوبی (این تاکید فیلم‌های آخرالزمانی بر آسیای شرقی فوق پیشرفته در آینده نیز خود حاوی نکته‌ی ظریفی ست) تحت شدید‌ترین استثمار کاری و جنسیتی زیر سیطره‌ی متفقین هستند که حتی اسم مشخصی ندارند و با کد‌هایشان تفکیک می‌شوند. زن – کارگری (بافتزاد) که در مقابل رهایی‌اش توسط متحدین می‌پرسد چرا من؟ من که کاری نمی‌توانم انجام دهم و جواب مشخص است، «چرا داری این کارو می‌کنی؟ چون معتقدم که تو قدرتی داری که می‌تونی این دنیا رو تغییر بدی. «…» ولی من فقط یه خدمتکار رستوران هستم. ژنوم‌سازی من برای ایجاد تغییر در واقعیت نبوده. -هیچ انقلابی‌ای نیز چنین نبوده.»

باید سال‌ها بگذرد تا مجسمه‌اش در عصر بربریت برآمده از بمب اتم، نماد شخصیتی اسطوره‌ای و خیالی شود که الهه‌ای از زمان‌های دور است. تمدن برآمده از انحصار، با بمب اتم هم زندگی و فرهنگ را نابود کرده است و هم تاریخ را.

cloudatlas3

«سونمی (نام زن-کارگر)، در واقع خدا نبود، او صد‌ها سال پیش کشته شد، در شبه جزیره‌ای خیلی دور که الان یک زمین مُرده است -چی؟ -… می‌دونم ساکنان دره چه باوری دارن می‌دونم «آبس» (جادوگر دره نشین‌ها) «بهتون یاد داده که… سونمی یک معجزه بوده، فرزند داروین و خدای دانش بوده ولی این حقیقت محض نیست، زندگیش غم‌انگیز و مشقت بار بود اون در تلاش برای تغییر تفکر پیشینگان» (انسان‌های قبل از نابودی زمین) «کشته شد… قبل از اینکه بمیره، از رفتار‌ها و کردارهاش گفت، سخنان او موهبت و نجات‌دهنده‌ی قلبه به یادم می‌اره که چی حقیقت محضه… زندگی ما فقط مختص خودمان نیست، از رحم مادر تا دل خاک وابسته به دیگران هستیم.»

بازیگران فیلم در نقش‌های متعددی در زمان‌های مختلف بازی کرده‌اند. گروهی بر این ادعا هستند که ایده‌ی اصلی حاکم بر فیلم تناسخ است و شاهد مثالشان این تکرار بازیگران در نقش‌های مختلف و خالی به شکل ستاره‌ی دنباله دار است. اما به گمانم این شخصیت‌های تکراری، شخصیت‌های تکراری در تاریخ هستند که منادی آزادی و عدالتند و ستاره‌ی دنباله دار آنگونه که از اسمش برمی آید بر دنباله دار بودن مبارزه و عشق ناظر است. «نه، مُردگان هرگز مُرده باقی نمی‌مانند، اگر گوش‌هات را باز کنی آن‌ها هرگز دست از نجوا کردن برنمی‌دارند. … اون معتقد بود که عشق می‌تونه بیشتر از مرگ دوام بیاره.»

ستاره‌ای که در ظلمت تاریخ می‌درخشد و از خود اثری برای آیندگان باقی می‌گذارد یا به قول رزا لوکزامبورگ این مبارزات در حافظه‌ی جمعی رسوب می‌کند. «چه از مخزن و چه از رحم متولد شده باشیم، همه «اصیل‌زاده» هستیم… همگی باید مبارزه کنیم و اگه لازم باشه بمیریم تا حقیقت رو به مردم نشون بدیم. مبارزه دور خود را می‌پیماید و اثراتش فرا زمانی و فرا مکانی می‌شود.

«بودن به منظور درک کردن است و شناخت خویشتن نیز تنها از چشم دیگران ممکن است… ماهیت زندگی جاویدان ما در پیامدهای سخنان و کردار ماست که ادامه دارند و خود را در تمام زمان‌ها بروز می‌دهند.»

از غرب تا آسیای از هم گسیخته و جهان به بربریت دچار شده. می‌توان دنیایی بهتر ساخت. دنیایی برای پاسداشت آزادی. «آزادی طنین فریبنده‌ی تمدن ما، اما تنها کسانی که از آن بی‌بهره‌ هستند ذره‌ای اندک از ماهیت واقعی آن باخبر می‌شوند.»… و یا در گفت‌وگوی میان یکی از فرماندهان متحدین با سونمی: «اون بهم گفت که هدف اون‌ها ایجاد یک «بافتزاد» بااراده‌ی آزاد بوده.»

از زاویه‌ای دیگر می‌توان تصاویر پیش و پس فیلم را چون آیینه‌هایی در مقابل هم دید که فرایند شناخت را طی می‌کنند، شناخت رسوب کرده در ذهن نسل‌های پی در پی،‌شناختی که به فعلیت نمی‌رسد در مقابل نظام سرکوب مسلط، جز در زمانی که منطق پنهان در روابط استثمار به شکلی عریان و نمادین خود را آشکار می‌کند.

CloudAtlas2

«باور، همانند ترس یا عشق، نیرویی است که باید آن را درک کرد… همان‌گونه که نظریه‌ی نسبیت و اصل عدم قطعیت را درک می‌کنیم. پدیده‌ای که مسیر زندگی ما را تعیین می‌کند دیروز، زندگی من به یک سو می‌رفت، امروز، به سوی دیگری می‌رود، دیروز باور داشتم که کاری را که امروز کردم، هرگز انجام نمی‌دهم چنین نیروهایی که اغلب… زمان و فضا را بازسازی می‌کنند و می‌توانند تصور ما از خودمان… را شکل و یا تغییر دهند مدت‌ها پیش از تولد ما آغاز شده و پس از نابودی ما ادامه می‌یابند زندگی ما و انتخاب‌های ما مانند خط سیر کوانتومی لحظه به لحظه درک می‌شوند، و در هر نقطه‌ی تلاقی… در هر برخوردجهت جدید ممکنی رو پیشنهاد می‌دهند. … برداشت شما از حقیقت است که اهمیت دارد حقیقت واحده برداشت‌های مختلف از آن… غیرحقیقته.»

انسان بربر، انسان انسان خوار، انسان سازنده‌ی تمدن، تمدن بربریت به ارمغان آورده، از بربریت پنهان موجود در استثمار جنسی و کاری کارگران کره‌ای و بربریت نهفته در بمب اتم تا بربریت عیان شده در سربریدن‌ها و تجاوزهای حیوان انسان گون. انسانی که خود در فرایندی دیالکتیکی تمدن و ارتجاع را باهم به ارمغان می‌آورد و پیروز این فرآیند با توجه به منطق سرمایه از پیش معلوم است. آنگاه که انسان بربر به گمان خود راز انهدام تمدن را در توهمی شیطانی می‌بیند. «اگه «جورجی پیر» (توهم شیطان) «باعث سقوط » (پایان دنیا)  نبود، پس کی باعثش بود؟ «-… «پیشینگان» (انسان‌های قبل از پایان دنیا) -این حرف بی‌معنیه، پیشینگان «دانش» داشتن اون‌ها بر بیماری و زاد و ولد مسلط شدن معجزه می‌کردن و در آسمون پرواز می‌کردن-درسته. اینا همه درست ولی یه چیز دیگه هم داشتن، یک عطش در دل‌هاشون داشتن عطشی قوی‌تر از تمام «دانششون -عطش؟ برای چی؟ -عطشی برای نیل به بیشتر»

(و چه شباهتی ست میان بربریت به نمایش در آمده در این صحنه‌ها و اخبار این روزهای شبکه‌های خبری) و این شناخت حاصل می‌شود و نمایش نمادین آن داستان‌سرایی پیرمرد است برای کودکانی که ابتدا و انتهای فیلم را به هم پیوند می‌زند.

پی نوشت: تمامی عبارات داخل گیومه که به صورت ایتالیک شده است از متن فیلم برداشت شده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , ,