Saturday, 18 July 2015
02 December 2020
حکومت و ریشه‌های خشونت

«تسخیرشدگان خشونت و جویبار خون»

2014 December 08

مازیار شکوری گیل چالان / مقاله وارده / رادیو کوچه

 

ریشه‌های خشونت و فحاشی کجاست؟ به گمانی می‌توان مدعی شد یکی از مباحث مطروحه در حوزه علوم انسانی پاسخ به علل و چرایی و ریشه یابی برای پاسخ به چنین پرسشی می‌باشد. خشونت در اشکال و عرصه‌هایی چند بروز می‌نماید. روان‌شناسان و جامعه‌شناسان پاسخ‌هایی متفاوت به علل و چرایی بروز چنین رفتاری داده‌اند. فحاشی می‌تواند یکی از انواع خشونت باشد که تحت عنوان خشونت کلامی از آن نام برد. اصولا خشونت زمانی رویش می‌کند که شخص بکار برنده آن به عنوان ابزاری از این روش در جهت بروز حالت و خواسته درونی خود در بیرون بکار می‌گیرد. این ابزار می‌تواند به عنوان عملی باز دارنده، تهدید کننده، تحقیر کننده و به دیگر گونه‌ها تجلی نماید.

خشونت فردی:

از دید روان‌شناسان خشونت می‌تواند زمانی به کار گرفته شود که شخص زیر فشار شدید اجبار طرف مقابل قرار گرفته و برای برون رفت از زیر چنین فشاری دست به خشونت می‌برد. بنا بر این در چنین موردی خشونت می‌تواند به عنوان عکس العمل و واکنشی دفاعی قلمداد شود. البته نباید پنهان بماند که خشونت در به عنوان عکس العمل در برابر جبر همیشه در مقام دفاع مشروع نبوده و بعضا در اعتراض به رویه‌ای مشروع بروز می‌کند. مسلم در چنین مواردی منافع نامشروع برای شخص بکار برنده خشونت می‌تواند علتی باشد در جهت عکس العمل خشونت آمیز. همچنین خشونت می‌تواند به عنوان ابزاری در مقام عمل بکار گرفته شود که همواره یا ایجاد سلطه و یا تداوم سلطه را بر طرف مقابل رسمیت بخشد.

khoshonat..

خشونت می‌تواند ابزاری در جهت تهدید طرف مقابل چه به گونه عمل و چه عکس العمل بکار گرفته شود. در این صورت این ابزار می‌تواند به عنوان اهرم بازدارنده اقدام نماید. خشونت می‌تواند جهت نمایش برتری بر طرف مقابل به گونه تحقیر به کار گرفته شود. همچنین عمل خشونت آمیز می‌تواند به عنوان پوشش نهادن بر احساس ضعفی باشد که به کار برنده آن سعی دارد که بدین طریق بر ضعف خود در برابر دیگران سرپوش نهاده و از دیگر سو خود را اقناع نماید.

خشونت دولت مدنی:

آنچه روان‌شناسان در تبیین علل خشونت بدان توجه داشته‌اند کاربرد آن در حوزه افراد بوده است. اما جامعه‌شناسان به زوایای دیگری از کاربرد خشونت در حوزه‌های اجتماعی، سیاسی و مذهبی و قومی می‌پردازند. اینکه ریشه‌های خشونت در محدوده‌های مختلف حیات اجتماعی کجاست در حیطه نظر جامعه‌شناسان می‌باشد. خشونت در حوزه‌های اجتماعی می‌تواند به گونه‌های مختلف مورد شرح واقع شود. در این حوزه هم می‌توان علل بکار بستن خشونت را متفاوت دانسته و گونه‌های برشمرده شده خشونت فردی را به خشونت‌های جمعی در حوزه جامعه‌شناسی تسری داد. به گونه مثال دولت به عنوان حاکم و در بهترین شکل آن دولت بر خاسته از جامعه مدنی به عنوان روح جامعه می‌تواند با تصویب قوانین و برخی مجازات‌ها در جهت تهدید برخی شهروندان در جهت بازداری از بزه و خشونت بر آید. از این جهت است که ماکس وبر در اثر خود با عنوان «سیاست و دانشمند» از خشونت در چارچوب ساختار حقوقی به ابزاری مشروع جهت بازدارندگی نام می‌برد. ویا به نظر «مارکس» خشونت ریشه در تضاد طبقاتی داشته و ذات لاینفک جوامع سرمایه داری بوده و از حس مالکیت بر می‌خیزد. اما آنچه این قلم بر آن است تا به اجمال بدان پرداخته و از آن یادی نماید خشونت در حوزه سیاست می‌باشد که از سوی جریان سیاسی حاکم بر جامعه و یا گروه‌های متضاد و معارض با حاکمیت بکار می‌رود.

خشونت حکومت تمامیت‌خواه و خشونت اقلیت‌ها:

مسلم در حوزه کنش و واکنش سیاسی نیز می‌توان به خشونت مشروع و خشونت نا‌مشروع اشاره داشت. خشونت‌های مشروع را می‌باید به خشونت‌هایی تلقی داد که به گفته ماکس وبر از سوی دولت مدنی جهت بازدارندگی از خشونت‌های نا‌مشروع سر می‌زند. و یا از سوی گروه‌های سیاسی و اجتماعی در برابر خشونت نا‌مشروع بکار گرفته شده از سوی قدرت حاکمه تمامیت خواه.

balochstan

در این موارد اگر به عنوان قاعده و اصل به علل خشونت ننگریم فی حد امکان می‌باید بر این باشیم که تعارض حقوق با منافع می‌تواند بروز و ظهور خشونت را در پی داشته باشد و یا حتی در دو سوی معادله تعارض منافع مفروض باشد. اما آنچه در جامعه و سیاست در ایران کنونی به چشم می‌آید ظهور روزمره خشونت به انحا گوناگون می‌باشد. این خشونت‌ها بعضا به عنوان تدافع و واکنش به تجاوز هیئت حاکمه جمهوری اسلامی از سوی اقلیت‌های قومی و مذهبی رخ می‌دهد. واکنش‌های سالیان اخیر اقلیت اهل سنت ایران در مرز‌های شرقی را می‌توان در این حوزه مورد بررسی قرار داد. مسلم تحقیری که از سوی حاکمیت در این موارد بر اقلیت‌ها می‌رود می‌تواند خشونت‌های فیزیکی همانند ترور، آدم ربایی و از این دست خشونت‌ها و همچنین خشونت‌های کلامی را در فضای مجازی در تقابل با حاکمیت در بر داشته باشد. مسلم در چنین مواردی اقلیت مورد تجاوز واقع شده جهت ابراز بقای هویتی و برجسته نمودن موجودیت خود در برابر حاکمیت در برابر دید نظاره گران دست به چنین واکنش‌های خشونت باری می‌زند تا احساس حقارت تحمیل شده را به گونه‌ای مرهم نهاده و در مقام تهدید حاکمیت متجاوز بر آید. در این موارد اقلیت مورد تجاوز از خشونت به عنوان عکس العمل بهره می‌برد. اما از دیگر سو حاکمان دولت تمامیت خواه از خشونت به عنوان ابزاری نه فقط عکس العملی بلکه، بیشتر عملی سود می‌جویند. نمونه‌های این دست خشونت‌ها از سوی لایه‌های مختلف قدرت در جمهوری اسلامی بسیار دیده می‌شود.

خشونت کلامی جمهوری اسلامی:

گفتگوی اخیر مسیح علینژاد خبرنگار ساکن در خارج از مرزهای حاکمیت جمهوری اسلامی با حجه الاسلام احمد خاتمی می‌تواند نمونه‌ای از همین خشونت‌ها باشد. احمد خاتمی علنا با بکار گیری خشونت کلامی خبر نگار خارج نشین را ضد انقلاب خوانده و عنوان می‌دارد خارج از محدوده شمول بشر قرار دارد. همچنین است خشونت‌های کلامی رهبر جمهوری اسلامی خطاب به مخالفان سیاسی خود.

khatami_ahmad_091

رهبر جمهوری اسلامی در سالیان قبل مخالفان خود را به اصطلاح «میکروب» سیاسی ملقب نموده بود. خشونت کلامی بیش از پیش از تریبون‌های رسمی نمازهای جمعه به استماع شهروندان می‌رسد. حبس خانگی رهبران جنبش سبز در فقدان محکمه قضایی و فقدان هر گونه دفاعی از نمونه‌های برجسته خشونت عریان حاکمیت می‌باشد.

حکم دروغین ارتداد و خشونت:

صدور احکام ارتداد و اجرای احکام دروغین مهدور الدمی مخالفان به بهانه‌هایی چند مصادیقی بارز از اعمال خشونت می‌باشند. فتوای حرمت معامله با شهروندان بهایی از سوی رهبر جمهوری اسلامی و همچنین بیانات اخیر امام جمعه رفسنجان برای بیرون راندن شهروندان بهایی از خانه و کاشانه همه و همه دلالت بر خشونت‌های حکومتی نا‌مشروع دارند.

اهداف خشونت حاکم:

آنچه در قاموس جمهوری اسلامی خشونت را به عنوان سیره و سنت حاکمیت برنشانده تا همواره حاکمیت از احمد خاتمی و خامنه‌ای به خشونت کلامی تا خشونت فیزیکی شکنجه، زندان و اعدام روی آورند را می‌توان در وجوه مختلف خشونت با نیات مختلف منقسم نمود. خشونت‌های کلامی و فیزیکی هم جهت تهدید طیف‌های مخالف بکار گرفته شده و می‌شود تا عامل بازدارنده‌ای در برابر اعتراضات حقوقمند آن‌ها باشد. این خشونت‌ها همواره با نیاتی همچون القای قدرت و سلطه حاکمیت تمامیت خواه جهت سرپوش نهادن به ضعف‌های ساختار حاکم قدرت انجام می‌پذیرد، همچون اعدام‌های چند هزار نفری زندانیان سیاسی در بند در سال شصت و هفت که جهت سرپوش نهادن به ضعف ایجاد شده به سبب پذیرش جبرگونه قطعنامه پانصد و نود و هشت شورای امنیت بوده. خشونت‌های کلامی و غیر کلامی جمهوری اسلامی و محروم نمودن جریان‌های مختلف از انتخاب شدن و انتخاب کردن و محرومیت غیر قانونی از برخی حقوق شهروندی نه تنها جهت بازداری از اقدامات آن‌ها بلکه، در مواردی چند جهت تحقیر شخصیت‌ها و جریان‌های غیر خودی بوده و می‌باشد.

ریشه اصلی خشونت حاکم:

اما ریشه اصلی و بهانه‌های حکومتی برای اعمال خشونت چیست؟

shalagh1

آنچه را تجربه نشان می‌دهد تقابل و تزاحم منافع حاکمیت با حقوق جریان‌های مختلف سیاسی و اجتماعی علت قرار می‌گیرد تا همواره حاکمیتی همچون جمهوری اسلامی در جهت رجحان منافع خود بر حقوق غیر خودی‌ها جامعه را به خودی و خودی منقسم و همواره دیدگاه تضادی را دنبال و قاعده تقسیم به دو را جاری و هر غیر خودی را محذوف نماید. در این قرارگاه است که ایدئولوژی کاذب به عنوان هویت در تسخیر حاکمیت قرار گرفته تا به بهانه این هویت و هویت سازی‌ها از احمد خاتمی تا علی خامنه‌ای با کاربرد خشونت کلامی دیگران را ضد انقلاب و غیر انسان بخوانند و اعلام حرمت معامله با شروندان بهایی و هزاران هزار از این دست خشونت‌ها به حذف لایه‌های مختلف مخالفان و به عبارتی غیر خودی‌ها منافع خود را تحکیم و تعمیق بخشد. مسلم این چنین حکومت‌هایی تسخیر شدگان خشونت می‌باشند که بقای خود را بر جویبارهای خون بنا نهاده‌اند.

این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.

مطالب دیگر این نویسنده در رادیو کوچه را از اینجا دنبال کنید

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,