Saturday, 18 July 2015
16 October 2021
مرده کشی

«هتک حرمت به قبر صمد بهرنگی»

2014 December 14

سالار طوری / مقاله وارده / رادیو کوچه

 

در بسیاری از ممالک و ملت‌ها، گذشتگان همواره چراغ راه آیندگان هستند و کسانی که در گذشتگان دور و نزدیک برای مردمشان و یا وطنشان دست به هر کاری زده بودند امروز از طرف بازماندگان و میراث گران آن اشخاص بعنوان سرمایه‌های تاریخی فرهنگی برای سر افرازییشان و برای تشکر و قدردانی از زحماتشان به بهانه‌های مختلف سعی در زنده نگه داشتن اسم عزیزانشان می‌کنند بدون آنکه توجهی به نوع افکارشان و عقیده و ایدولوژی آن‌ها مد نظر گرفته شده باشد به عنوان افراد ملی شناخته می‌شوند تا بلکه سرمشق جوانان و فرزندانی گردند که برای باور کردن خویش و حس تعلق داشتن به وطن نیازمندش هستند که از اجداد و پدرانشان کسانی باشند تا با تکیه بر آن‌ها توان ساختن وطنشان را از آن‌ها الگو برداری کنند، کسانی که بتوانند به وجودشان افتخار کرده در بین ملتهای دیگر اعتماد به نفس پیشرفت کردن رو داشته باشند. بحث ماندگار کردن افراد مهم و زحمتکش و یا قهرمانان ملی از زمانهای بسیار قدیم از بشر اولیه شروع شده و تا امروز ادامه دارد. انواع کتیبه‌ها مقبره‌ها و آثار باستانی که امروزه مهم‌ترین پشتوانه یک ملت بشمار می‌آیند و از فرهنگ غنی ملت‌ها در قرون گذشته خبر می‌دهند همه و همه نمونه‌های ماندگار سازی اشخاص و افعال و افکار گذشته‌اند. حتی از هزاران سال پیش وقتی سلسله‌ای بر قدرت می‌رسید و بر سلسله و قدرت قبلی کشور چیره می‌گشت با وجود اینکه دشمنی فراوان بین آن‌ها بود هرگز به جز استثناهایی در تاریخ دست به پاکسازی آثار فرهنگی و هنری و غیره.. پیشینیان نمی‌زدند و تنها سعی در ساختن آثاری جدید‌تر و بزرگ‌تر از پیشین برای مانگار سازی اسم و سلطنت خویش می‌کردند حتی برخی زمان بر مرمت سازی و باز سازی آن‌ها نیز اقدام می‌نمودند بدون کوچک‌ترین تاملی بر افتراق عقیده و نوع حکومت، چون اهم وجود این گذشته گان از گذشته‌های بسیار دور در بشر بوده و است چرا که تجارب یک ملت است که راه پیشرفتش را هموار می‌سازد و اعتماد به نفسش را برای اکتشافات فرهنگی هنری و حتی صنعتی استوار‌تر می‌کند.

samad2

متاسفانه با وجود این، امروز در مملکتی که در آن زندگی می‌کنیم گاهی حتی به مرده‌ها نیز رحم نمی‌شود و اجساد بی‌جانشان گاهی منبع و پایگاه تهدید برای برخی افکار اوتوریته و توتالیتر می‌گردد و یا افکار آن زمانیشان ممکن است با ایدولوژی و افکار این زمانی برخی‌ها متناسب نگردد تا دست به ویرانی و خرابیه مقبرش یا آثارش و یا بازماندگانش بزنند بدون اینکه کوچک‌ترین زحمتی به خود داده باشند برای حتی برسی زحماتشان و افعال به جا مانده از آن‌ها. راحترین راه را که حذف و نابودی است انتخاب می‌گردد و دکمه دیلیت به مانند همیشه زده می‌شود تا فرهنگ و زحماتی بمانند جسمش، روح وخاطرش و اسم جاویدانش را نیز پاک کند، چرا باید از وجود مقبره‌ای یا قبوری و یا نشانی از فردی که سالهای دور‌تر از ما می‌زیسته و زحمتهایی برای افکارش در محوطه‌ی وطنش انجام داده مورد تهدیدی برای حکومت و یا افرادی گردد که امروز ساز و برگ انتظامات و سپاهیان و امکاناتشان صد‌ها برابر افزون‌تر و مدرن‌تر از حاکمان دیروز است گردد؟

چرا باید جسمی بی‌جان که شاید استخوان‌هایش نیز توسط گذر زمان پوسیده شده برای قدرت و اقتداری مایه تهدید و ترس باشد؟ شاید اگر کسانی که امروز در قبرستان‌ها و یا زیارتگا‌ها زیر خروار خاک آرمیده‌اند از مقتداران پیشین حکومتی بوده باشند و یا سمتی یا خالق ایدولوژی در گذشته می‌بودند بلکه شاید حذف آثارشان تا حدی قابل هضم می‌بود. اما کسانی که در گذشته نیز توسط رژیمهای قبلی مورد آزارو زندان و حتی مرگ قرار گرفته‌اند چگونه می‌توانند دشمن رژیمی نوین باشند که خودش نیز دشمن ورقیب رژیم قبلی بوده است؟ آیا نظریه و قانون نا‌خوانده، دشمن دشمنم، بمانند دوستم است نیز موارد استثنا و تناقض دارد؟

چندی پیش به دیدار و زیارت شخصی که سالهای زندگیش با سختی و کوشیدن و آموختن و آموزاندن گذشته بود به یکی از وادیان رحمت تبریز (قبرستان) به همراه چند تن از دوستان رفته بودیم تا بگوییم که هنوز در خاطرمان هستی اگر که قدرت در گذشته و حال ندانسته شده باشد. صمد بهرنگی شخصی که شاید به معنای واقعی وی را دوست حقیقی و صمیمی بچه‌ها خواند میزبان جمعی از جوانان شهر تبریز بود، خانه‌اش گرمی همیشه و مه‌مان نوازی دایمیش را نداشت، سردیه قبرش به هوای اطرافش منعکس شده و دلهای گرممان را سرد‌تر از همیشه می‌کرد. شرایطی که قبر صمد داشت و اتفاقاتی که برای خانه ابدیش افتاده بود دلمان را آغشته به خون کرد، کلمه افسوس را شاید بتوان در چنین شرایطی خوب معنایش را دانست. قبری بی‌دفاع که دلگرم کننده دل اندک اشخاص اهل قلم و زبان و دل بود مورد دست درازی و تجاوز و هتک حرمت از طرف مقتدران زمان شده بود عکس و تابلوی فلزیش که نقش صمد را با افتخار در تنش نقاشی شده نمایان می‌ساخت کنده شده ومعلوم نبود در کدام زباله دانی‌ها در کنار عکس و هیکل گذشتگان دیگر، بی‌کس ساکت می‌آرمید. خبری از ماهی سیاه کوچک خانه‌ی صمد نبود. ماهی کوچکی که انگار تهدیدی برای نهنگان مسلح زمان می‌گشت که توسط قلاب کج اندیشی صید صیاد شده بود. نمی‌دانم شاید صمد واقعا خطرناک است شاید قلمش هنوز زنده و دلگرم کننده کودکان تبریز است. چه کسی می‌داند شاید قبرش هنوز می‌نویسد و نقش روی قبرش هنوز زندگی می‌کند در اذهانمان و روح و روانمان، که امروز مورد حمله قرار می‌گیرد.

samad1

با نگاهی به آثار صمد دلیل چنین رفتار اقتدار را نتوانستم درک کنم حتی زیارت کنندگان و میهمانان خانه صمد نیز به آن اندازه نبودند که تحریکی برای دیگران و انحصار طلبان اندیشه بوجود آورند. صمد بهرنگی از پایه گذاران ادبیات کودکان و قصه نویسی در ایران بود. قبری کاملا ساده مانند زندگیش دارد که تنها عکسی از وی با نقشی از ماهی سیاه کوچک صمد در آمیخته بود و بر سر مزارش صمد را تداعی می‌کرد امروز از‌‌ همان نقش و تابلوی فلزیش نیز بی‌نصیب گشته و شاید فردا سنگ قبرش را نیز از دست بدهد. گاهی در زندگی آنقدر چیزهای متناقض می‌بینیم که معنای خود زندگی را در تلاطم این پارادکس‌ها گم می‌کنیم. چرا ما که مردمی مرده پرستیم و هر کسی که حتی کوچک‌ترین زحمتیم برای ملتش نکشیده زیارتگاه‌ها و مقام‌ها از زر و سیم برایشان می‌سازیم، چگونه قبر شخصی که تا آخرین روز زندگی کم سالش برای ادبیات این دیار زحمت کشیده از داشته‌های قبلیش هم دست بریده می‌گردد.؟

 چرا صمد؟

چرا کسانی که ساده زندگی کردند و کامل؟… کاش جوابی که واقعا آرامش دهنده باشد داشتیم.

چقدر مظلوم و بخت برگشته‌ای صمد، که رژیمی خودت را ازبین می‌برد و رژیمی دیگر نام و اسمت را.

متاسفم برای همه چیزی که هیچ چیز واقعی درونش نیست.

این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,