Saturday, 18 July 2015
25 October 2021
ماهی‌ها در سکوت می‌میرند

«معرفی علامتی اشتباه برای تشخیصی درست»

2014 December 17

شهریار / مقاله وارده / رادیو کوچه

 

دیدن «ماهی‌ها در سکوت می‌میرند» همانند خوردن پُتکی بود بر فرق سَرَم….

پس از دیدن این فیلم عصبانیت اباذری را بهتر می‌توانم درک کنم و نسبت به فُرمی که برای گفتن حرف‌هایش انتخاب کرد قضاوتی همدلانه‌تر دارم. با این وجود معتقدم حتی اگر به شکلی عملگرایانه و بر اساس معیار اثرگذاری هم بخواهیم در مورد لحن و فُرم سخنان اباذری داوری کُنیم باز هم به نظر می‌رسد او می‌توانست لحنی همدلانه‌تر برای گفتن حرف‌هایش انتخاب کُند که کمترین دافعه‌ای ایجاد کرده و کسی فکر نکند دارد به او توهین می‌شود و در نتیجه جبهه بگیرد.

اما مهم‌تر از فُرم، محتوای گفته‌های اباذری بود.

اگر «سیا ست زدایی» را مهم‌ترین مسأله مطرح شده توسط ایشان بدانیم شخصا به جد با این موضوع موافقم.

اُلیگارشی حاکم بر ایران به شکلی اقتدار گرایانه حکومت می‌کند و بنا به ماهیتش چندان در قید پاسخگویی به ملت نیست و همین تمایل به عدم پاسخگویی، انگیزه کافی برای برساختن شهروندانی که انتظار پاسخگویی از حکومت نداشته یا اساسا کاری به کار حکومت و تباه کاری‌ها و ناکارآمدی‌های آن نداشته باشند را فراهم می‌کند و به این معنا «شهروند غیر سیاسی» کمال مطلوب نه تنها جمهوری اسلامی بلکه تمام نظام‌های استبدادی است.

abazari1

حکومت اسلامی ایران هم از این قاعده مستثنی نبوده و حداقل از دو راه برای به اصطلاح سیاست زدایی از ملت یا بی‌تفاوت کردن مردم نسبت به مسائل جدی و سیاسی و ساختن شهروند غیر سیاسی استفاده می‌کند.

اول از راه خشونت و بالا بردن هزینه کُنش سیاسی.

مردم در درجه اول به‌‌ همان دلیلی که دکتر اباذری جرئت نمی‌کند اسم «پیشوا» را بیاورد و به دو دهه سخنرانی یک طرفه و دژمن دژمن کردن و «تکرار» اراجیف او اشاره کند، غیر سیاسی شده‌اند. آنچه موجب شد دکتر اباذری در معرفی شخص دیکتاتور همچون متولی اصلی پروژه سیاست زدایی آدرس عوضی بدهد، ترس بود و نه سیاست زدایی شدنش.

در این مملکت هزینه سیاسی بودن و مطالبه سیاسی داشتن تا حد زندان و شکنجه و مرگ بالا رفته و بر این اساس سیاست گریزی یا سیاست زدایی شدن از ملت یک واکنش کاملا طبیعی و قابل فهم است. فراموش نکنیم که اینجا جمهوری وحشت است و نه جمهوری فرانسه.

اما ترس و مرگ و بالا بودن هزینه فعالیت سیاسی تنها عامل سیاست زدایی از ملت نیست. حاکمیت علاوه بر خشونت و تهدید از روش‌ها و ابزارهایی استفاده می‌کند که می‌شود آن‌ها را زیر عنوان «سرگرم کردن» مردم قرار داد و به باور بنده «مذهب» اصلیترین ابزار مورد استفاده حاکمیت در این روش است و نه موسیقی آنم از نوع پاپ. بیهوده نیست که ایام فاطمیه هر ساله بصورت تصاعدی افزایش پیدا می‌کند.

یک فرد مُصیبت زده و گریان اساسا چه خواسته‌ای می‌تواند داشته باشد دارد جز تمایل به کناره گیری از زندگی و سوختن و ساختن. به همین دلیل است که حاکمیت به جد پروژه گسترش مُصیبت را دنبال می‌کند تا مردم عموما در حالت ماتم و مصیبت و همواره در حال توسل و…. بوده و دنیا را به هوای آخرت و زنده‌های امروز را به هوای مُرده‌های ۱۴۰۰ سال پیش و مردم سیستان را به هوای مردگان کربلا و نجف فراموش کنند.

karbala

اما آنچه از صحبت‌های جناب اباذری برای من پرسش برانگیز است ارتباط مرگ مرتضی پاشایی با سیاست زدایی و ابتذال است.

اگر بگوییم حاکمیت تلاش دارد تا از موسیقی پاپ هم همانند مذهب برای زایل کردن مطالبات سیاسی ملت استفاده کرده و به این معنا موسقی پاپ را هم ابزار این پروژه سیاست زدایی بدانیم به نظرم این ادعا چندان درست نباشد.

فراگیر شدن موسیقی پاپ مثل باز‌تر شدن پوشش مردم در درجه اول محصول دوران حکومت اصلاح طلبان بود که برای حاکمیت شبیه کابوس بود. من هیچ دلیلی نمی‌بینم که جمهوری اسلامی به‌‌ همان وجهی که با پوشش باز‌تر خانم‌ها مشکل دارد با موسیقی پاپ هم مشکل نداشته باشد و به باور بنده موسیقی پاپ هم مثل پوشش آزاد در تضادی اساسی با گفتمان مذهبی و ماتم زده و آخرت گرایانه و مقاومتی و… حاکم بر نظام اسلامی است و به همین دلیل جمهوری اسلامی با هر دوی آن‌ها مخالف است و آنچه در این حوزه از حکومت می‌بینیم تنها مدارا کردن با ملت و تن دادن از سر ناچاری به واقعیت بوده و به همین دلیل است که وقتی به واسطه آن واکنش گسترده مجبور به پوشش خبری حضور مردم در مراسم پاشایی شدند از او به عنوان فردی مذهبی که خانواده متدین داشته و پدرش مداح است و خودش عاشق اهل بیت و… و نه چندان به عنوان یک خواننده موسیقی پاپ یاد کردند.

در عین حال به نظرم آگاهی به همین مخالفت حاکمیت با موسیقی پاپ و امثال پاشایی باعث شد شرکت در این مراسم برای مردم به نوعی وجهه مخالف خوانی و معنایی شبه سیاسی هم به خود بگیرد. این حضور گسترده در واقع نقطه مقابل بی‌تفاوتی نسبت به مرگ مهدوی کنی، روحانی مورد حمایت حکومت بود و به باور بنده این هر دو واکنش معنایی سیاسی هم داشت.

pashai

خلاصه اینکه به نظر می‌رسد رد سیاست زدایی را باید در پروژه‌های عقیدتی میلیاردی و توسعه و تعمیق مُصیبت و خرافه گرفت و نه در ممنوع کردن نمایش تصویر ساز‌ها در رسانه ملی.

با این وجود به باور بنده مردم در حوزه سیاست بیشتر گرفتار بی‌عملی شده‌اند تا بی‌تفاوتی، اسیر استیصال تا بی‌خبری.

در ادامه جناب اباذری شرکت بخشی از مردم در مراسم خواننده‌ای دست چندم را نشان ابتذل اینجامعه دانسته‌اند.

اما مسأله این است که تقریبا در تمام جوامع و در همه دوران‌ها وضعیت همین بوده و همواره باسن جنیفر لوپز از افکار چامسکی بیشتر هوادار داشته و این مسأله‌ای نیست مربوط به وضعیت امروز ایران.

حتی در آمریکا به عنوان توسعه یافته‌ترین جوامع هم هواداران مادونا از بتهوون و موتسارت بیشتر هستند و آرنولد را بیش از هنری کسینجر می‌شناسند و بر این اساس معتقدم اگر ما در یک نظام سیاسی باز‌تر زندگی می‌کردیم احتمالا باز هم جمعیتی در همین حدود در مراسم تشیع یک خواننده جوانمرگ شده شرکت می‌کردند و این مسأله‌ای طبیعی مربوط به «همه» ی جوامع است و نه نشانی از ابتذال «یک» جامعه.

به باور بنده رفتار جمعی‌ای که در اینجا به عنوان نشانه ابتذال یک جامعه معرفی شده چیزی شبیه دمای ۳۷ درجه است برای بدن که مسأله‌ای است طبیعی و نه نشانی از بیماری.

در مورد ارتباط این نوع موسیقی یا تکرار با فاشیسم هم بنده اساسا رابطه‌ای متوجه نشده و تا به حال استدلال قانع کننده‌ای هم ندیده‌ام.

پ. ن: از جناب اباذری به خاطر معرفی فیلم «ماهی‌ها در سکوت می‌میرند» ممنونم….

این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است

بیشتر بخوانید

به بهانه سخنان جسورانه دکتر یوسف اباذری

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,