Saturday, 18 July 2015
15 October 2021
و این مسئله‌ای است

«نه، ما همه شارلی نیستیم»

2015 January 11

گزارش / رادیو کوچه

ترجمه‌ فرزان اجاق – منبع: وب‌سایت اوپن‌دمکراسی

 

ادعای این‌که به «ما» حمله شده چون «آن‌ها» نمی‌توانند با آزادی‌های «ما»، به ویژه آزادی بیان، کنار بیایند آرامبخش و از لحاظ سیاسی مصلحت‌جویانه است.

حمله تروریستی فاجعه‌بار به نشریه هزل شارلی ابدو در پاریس و کشتن ده روزنامه‌نگار و دو مامور پلیس در سطوح متعددی وحشت‌انگیز است. هرچند سه تروریست هنوز دستگیر نشده‌اند، [این مقاله قبل از کشته شدن عاملان حمله منتشر شده بود] و هنوز انگیزه آن‌ها به صورت رسمی مشخص نشده است، همه نشانه‌ها به جهادیست‌ها، احتمالن مسلمان‌های زاده فرانسه، اشاره می‌کنند که از جنگ در سوریه برگشته‌اند (به شباهت‌های این حمله به حمله تروریستی به موزه یهودی بروکسل در سال گذشته توجه کنید).

واکنش عمومی واکنشی بوده که پیش‌تر هم به‌کرّات شاهدش بوده‌ایم، برای مثال پس از کشتن تئو ون‌گوگ، فیلمساز هلندی، در سال ۲۰۰۴، یا حملات تروریستی سال ۲۰۰۱ در ایالات متحد. سیاستمداران ا ز این حمله‌ها استفاده می‌کنند تا لاف جامعۀ کاملا دمکراتیک و آزادِ تحت مدیریت خود را بزنند و تأکید ‌کنند که این‌ها هیچ ربطی به اسلام ندارد و کار مشتی افراد بیمار است که دین را مستمسکی برای اندیشه‌های افراط‌گرایانه کرده‌اند. شهروندان با تنها رسانه‌ای که هنوز در آن فعال-اند، یعنی شبکه‌های اجتماعی، واکنش نشان می‌دهند و با اظهارات و بیانیه‌های فاخر همبستگی خود را ابراز می‌کنند، تا زمانی که ویدیوی یک سنجاب در حال اسکی روی آب یا بچه‌گربه‌ای در حال نواختن پیانو حواسشان را به خود معطوف کند. در هر دو اعلام می‌کنند ما هر آن کسی هستیم که قربانیِ آن روز است.

charli

امروز فیسبوک و توئی‌تر پر شده از اعلان‌هایی چون «من شارلی هستم» و «ما همه شارلی هستیم». متأسفانه نیستیم. یا دقیق‌تر بگویم، جز چند استثنا ما شارلی نیستیم، و این برای لیبرال‌دمکراسی‌های سرتاسر جهان مسئلۀ مهمی است. بگذارید سه دلیل برایتان بیاورم که چرا اغلب ما شارلی نیستیم و چرا این برای دمکراسی‌های ما مسئله‌ساز است.

اول اینکه بسیاری از پرسروصدا‌ترین «مدافعان» شارلی ابدو هواداران بسیار جدید و گزینشی این نشریۀ هزل‌اند. برای نمونه، حیرت‌آور است که چه تعداد اسلام‌هراس و آدم‌های دست راستی افراطی دارند به نشریه‌ای ابراز عشق می‌کنند که تا همین اواخر (بعد از اینکه شارلی با هزلی گزنده قهرمانان آن‌ها، از عیسی مسیح تا مارین لوپن، را به سخره گرفت) از آن انتقاد می‌کردند و آن را «کاغذپارۀ کمونیستی» می‌خواندند. این‌ها مدافعان قهرمان آزادی بیان هستند، مثل خرت ویلدرس که می‌خواهد قرآن را ممنوع کند چون مشوق خشونت است.

بسیاری از آدم‌ها شارلی نیستند دقیقا به این دلیل که شارلی ابدو از تمامی دین‌ها و تمامی سیاستمدار‌ها، فارغ از قومیت و جنسیت و ایدئولوژی یا هرچیز دیگر آن‌ها، انتقاد می‌کرد. در نتیجه رهبران تمامی ادیان و احزاب سیاسی از آن انتقاد کرده‌اند. بعد از این‌ها، حالا می‌رسیم به اینکه مسلمانان افراطی با خشونت تمام به آن‌ها حمله کرده‌اند. این یک امر مسلّم است و نباید آن را انکار کرد! معنایش این نیست که فقط افراطی‌های مسلمان‌اند که به منتقدانشان حمله می‌کنند برای مثال، همین تازگی دو عضو فرانسوی اتحادیۀ دفاع یهودی به دلیل گذاشتن بمب زیر ماشین یک روزنامه‌نگار ضد صهیونیسم محکوم شدند. با این همه، امر مسلّم انکارناپذیر هرچند ناخوشایند این است که اغلب اعمال خشونت‌آمیز و تهدید به اِعمال خشونت سیاسی در اروپای معاصر از مسلمانان افراطی سر می‌زند. دلیلش اسلام نیست، چرا که ۹۹. ۹ درصد مسلمان‌ها اهل خشونت نیستند، اما معنایش این نیست که اسلام اصلا هیچ نقشی در این میان ندارد.

ثانیا، بسیاری از آدم‌ها شارلی نیستند چون معتقدند که بحث‌های دمکراتیک باید «متمدنانه» باشند و آدم‌ها را نرنجاند. مسئله این است که «متمدنانه» مفهومی است فرّار، که برای آدم‌های متفاوت معانی بسیار متفاوتی دارد. به همین ترتیب، سنجیدن رنجش یا عدم رنجش آدم‌ها هم ممکن نیست، چه رسد به اینکه به طور دقیق و عینی مقایسه کنیم که چقدر رنجیده-ایم. مردم ممکن است بابت هر چیزی برنجند، پس چرا باید به شکلی خاص مراقب حساسیت دینی بو؟. کیست که بگوید یک مسلمان بسیار معتقد از نقد شارلی بر اسلام (گرایی) بیشتر می‌رنجد تا یک طرفدار دوآتشۀ تیم پاری سن‌ژرمن از نقد نشریۀ اکیپ بر این تیم؟

daftareh-Charlie-Hebdo

در طول تاریخ، «متمدنانه بودن» در راستای منافع دستگاه سیاسی تعریف شده است. هنوز هم همین است، یعنی اینکه بحث متمدنانه بودن تقریبا همیشه به صورت گزینشی و فرصت‌طلبانه به کار می‌رود. برخی گروه‌ها از گفتمان «غیرمتمدنانه» مصون می‌مانند و برخی دیگر نه (مثل مورد قانون ضد تبعیض). این امر این گروه‌ها را از نقد مصون نگه می‌دارد، فارغ از اینکه نقد چقدر دقیق باشد، و این در درازمدت نه فقط به منتقدان که نیز به انتقاد (نه) شدگان، که انگیزه‌ای برای تأمل و اصلاح ندارند، لطمه می‌زند.

ثالثا، و سرانجام، بسیاری از آدم‌ها شارلی نیستند چون می‌ترسند. بسیاری هرگز علنا از چیزی یا کسی، یا دست کم از آدم‌های به نسبت قدرتمند، انتقاد نمی‌کنند. اما حتی در میان منتقدان حرفه‌ای مثل کمدین‌ها و روشنفکران خودسانسوری روزبه‌روز بیشتر به هنجار تبدیل می‌شود. بسیاری، از ترس تحریم‌های حرفه‌ای، با مباحث مربوط به یهودیان و اسرائیل با حساسیتی بسیار بیشتر از گروه‌ها و کشورهای دیگر برخورد می‌کنند (مورد اخیر، سالایتا [استادی که به دلیل مواضع ضدصهیونیستی از تدریس محروم شد] در ایالات متحد را به یاد بیاورید). آنچه به همین‌اندازه نگران‌کننده است افزایش تعداد کمدین‌ها و روشنفکرانی است که دربارۀ موضوعات مربوط به اسلام و مسلمانان خود را سانسور می‌کنند. چندین سال پیش بود که در دیدارم با روشنفکران عرصۀ عمومی هلند آن‌ها به طور خصوصی به من گفتند که، به دلیل تهدید شدید خود و خانواده‌هایشان، دست از انتقاد از اسلام (گرایی) در ملأ عام برداشته‌اند. حتی استیون کُلبرت، کمدین «بی‌باک» امریکایی هم کارتون‌های معروف محمد یا تصاویر دیگری را که برای مسلمانان اهانت‌آمیز تلقی می‌شد نشان نداد و در عوض تصویر (مسخره) ی «اشکال فنی» را پخش کرد. هرچند ترسش از واکنش‌های خشونت‌آمیز را دست انداخت، هرگز به صورت جدی آن را به صورت مسئله‌ای درنیاورد که باید طرح و راه‌حلی برایش پیدا شود و سرانجام هم خودش را سانسور کرد. حتی چند انسان شجاعی که جرئت می‌کنند اسلام (گرایی) را مسخره کنند، غالبا به تیغ سانسور رسانه ها یا کارفرما‌هایشان گرفتار می‌آیند– شبکۀ کمدی سنترال چندین بار اپیزود معروف «محمد» انیمیشن ساوت پارک را سانسور کرده است!

33

شکی نیست که این میزان شدید خشم و سرخوردگی از جانب جمعیت مسلمان (رادیکال) در اروپا و نیز این واقعیت که برخی از آن‌ها به (تهدید به) خشونت متوسل می‌شوند توضیحاتی ساختاری دارد. هیچ‌یک از این توضیحات اعمال خشونتبار در درون دمکراسی‌ها را توجیه نمی‌کند، اما معنایش این نیست که نمی‌توانیم از آن‌ها درس بگیریم. ادعای اینکه به «ما» حمله شده چون «آن‌ها» نمی‌توانند با آزادی‌های «ما»، بویژه آزادی بیان، کنار بیایند آرامبخش و از لحاظ سیاسی مصلحت‌جویانه است. سیاستمداران موعظه خواهند کرد که «مسلمانان» باید با این واقعیت کنار بیایند که «آن‌ها» (حالا) در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که همه‌چیز را می‌توان در آن نقد کرد، و به موارد نقد و هزل‌ مسیحی‌ها و مسیحیت (اغلب البته متعلق به دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰) اشاره می‌کنند، اما این در بهترین حالت ساده‌دلانه و در بد‌ترین حالت مزوّرانه است. بسیاری از نقدهای «قابل قبول» بر اسلام و مسلمانان، اگر هدفشان گروه‌های دیگر باشد، غیرقابل‌قبول، و غیرقانونی (!) می‌شوند برای امتحان، فقط به جای «مسلمان‌ها» «یهودی‌ها» یا «سیاه‌پوستان» را بگذارید و ببینید آیا همچنان نظرتان این است که این نقد قابل قبول است یا نه. از این روست که برخی از مسلمانان این بحث «آزادی بیان» را شانه خالی کردن از زیر قضیه می‌دانند.

این برداشت هم که جمعیت‌های مسلمان اروپا قدرتی ندارند به همین مسئله مربوط است. برخی احساس می‌کنند که مسلمانان قربانی تبعیض‌اند چون در نظام سیاسی صدایی ندارند. گاهی انگشت را به سوی قدرت یهودیان می‌گیرند، البته اذعان دارم که این گاهی برخاسته از نگرشی سامی‌ستیزانه است، و به تلاش موفق آن‌ها برای سرکوب مؤثر‌تر سامی-ستیزی اشاره می‌کنند. آن‌ها احساس می‌کنند که مسلمان‌ها ناچارند یا به همدردی نخبگان غیرمسلمان متکی باشند که حمایتشان (حتی در جناح چپ) نسبتا گزینشی‌ از کار درمی‌آید، یا به اقدامات فراسیاسی مثل (تهدید به) خشونت متوسل بشوند.

masjed

بگذارید تکرار کنم که این‌ها عذر موجهی برای اقدامات یا سخنان خشونت‌آمیز نیست! اما از بنیانی واقعی هم عاری نیست. اگر «ما» قرار است از «آن‌ها» انتظار داشته باشیم که به آزادی بیان پایبند باشند، در این صورت این آزادی بیان باید یا به طور مطلق آزاد باشد یا همۀ گروه‌ها را به یکسان در پناه خود بگیرد (که به اعتقاد من امری محال است). اگر «ما» می‌خواهیم که «آن‌ها» به قواعد دمکراتیک بازی (نه قواعد «ما»!) پایبند باشند، «ما» باید «آن‌ها» را به عنوان شهروندان برابر بپذیریم. خیلی وقت‌ها با اسلام و مسلمانان به صورت خارجی برخورد می‌شود و آن‌ها را یا به مهاجرت مربوط می‌-کنند یا به کشور/ منطقه‌ای خارجی. اما اکثریت مسلمانان در اغلب کشورهای اروپایی شهروند آن کشور‌ها،‌زاده و بزرگ‌شدۀ اروپا.، هستند به عبارت دیگر، «آن‌ها» «ما» هستند! بنابراین، همان‌قدر که «آن‌ها» باید با زندگی در کشور «ما» کنار بیایند، «ما» هم باید با این واقعیت کنار بیاییم که این کشور «آن‌ها» هم هست!

خوب، چطور می‌توانیم به شکلی سازنده، با تقویت دمکراسی‌های لیبرال خود به عوض تضعیف آن‌ها با واکنش‌های اقتدارطلبانه خودکار لحظه‌ای به پیش برویم. به عوض محدود کردن بیشتر آزادی بیان با فروکاستن آن به کلام «متمدنانه» یا با گسترده‌تر کردن بیش از پیش قوانین ضدتبعیض، باید به شعار‌هایمان عمل کنیم و آزادی بیان برای همگان، از جمله سامی‌ستیزان و اسلام‌ستیزان، را بپذیریم! به همین ترتیب باید همگان را نقد و هجو کنیم، از یهودیان گرفته تا مسلمانان، و از سبز‌ها گرفته تا راست‌های افراطی. این کار مستلزم آن است که علاوه بر اینکه همگی علیه افراط‌گرایان سخن می‌گوییم، از آنهایی که به مبارزه با آن‌ها برمی‌خیزند دفاع کنیم… حتی پیش از اینکه تهدید یا حتی کشته بشوند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,