Saturday, 18 July 2015
17 June 2021
کافه کوچه هفتم

 «نیوریالیسم ایتالیا- دزدان دوچرخه»

2015 January 12

آزاد عزیزیان/رادیو کوچه

با همکاری: پردیس شهرابی

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این برنامه: دزدان دوچرخه

«دزدان دوچرخه» محصول سال ۱۹۴۸ به کارگردانی «ویتوریو دسیکا» است. فیلمی نیوریالیستی که مانند دیگر فیلم‌های این جنبش در فضای باز و لوکیش‌های واقعی، همراه با نور طبیعی فیلم‌برداری شده است. «آنتونیو ریچی» پس از مدت‌ها توسط یک شرکت کاریابی کار پیدا می‌کند. اولین سکانس فیلم ناچارن به واژه‌ی اصلی‌ای که نیوریالیسم بر اساس آن شکل گرفته است، یعنی «فقر» می‌پردازد. وی برای این‌که بتواند استخدام شود، باید دوچرخه داشته و به چسپاندن اعلانات بر روی دیوارهای شهر بپردازد. دوچرخه‌ی وی به دلیل خرید مواد خوراکی در گرو است و به پیشنهاد همسرش با فروش ملافه‌هایشان دوچرخه را از گرو درمی‌آورند. اولین روز کار با اتفاقی که ما با توجه به اسم فیلم منتظرش هستیم، روی می‌دهد. دوچرخه‌ی «ریچی» دزدیده می‌شود. در چنین شرایطی وی باید دنبال دوچرخه‌اش بگردد. این جستجو بیشتر فیلم را شامل می‌شود و ما همراه «ریچی» و پسرش به جستجوی دوچرخه می‌پردازیم.

«چزاره زاواتینی» نویسنده‌ی فیلم‌نامه که ایده‌ی نوشتن آن را از رمانی نوشته‌ی «لوییجی بارتولینی» گرفته است، به عنوان یک روزنامه‌نگار کهنه‌کار و همکار «دسیکا» در فیلم قبلی وی یعنی «واکسی» توانسته است با صراحت تمام به بیان معضل بیکاری و فقر و خشونت و دیگر مسایل و مشکلات ایتالیای پس از جنگ بپردازد.

استفاده از نابازیگرانی که خود این دردها را تجربه کرده بودند و شاید اصلن نیازی به بازی نداشتند نیز در این فیلم وجود دارد. پس از آن‌که «دزدان دوچرخه» در سال ۱۹۴۹ جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم خارجی را از آن خود کرد، به «زاواتینی» و «دسیکا» پیشنهاد داده شد که این فیلم در هالیوود بازسازی شود و آن‌ها به این درخواست جواب رد دادند. قطعن نیوریالیسم ایتالیایی محصول واقعی فاجعه‌ای بود که جنگ و فاشیسم در ایتالیا به جای گذاشته بودند.

1

ویتوریو دسیکا

 

«دزدان دوچرخه»نه تنها به فقر و بیکاری ، بلکه به نتایج آن نیز می‌پردازد. نگاهی واقعی به آن‌چه در جامعه اتفاق می‌افتد است که در نهایت به نیوریالیسم ایتالیایی و فیلمی هم‌چون «دزدان دوچرخه» ارزشی فرا سینمایی می‌بخشد. در چنین شرایطی است که مذهب و انواع خرافات زمینه‌ی رشد پیدا می‌کنند. همسر «ریچی» به سراغ زن فال‌گیری می‌رود که به وی وعده‌ی پیدا کردن کار برای شوهرش را داده و «ریچی» که این امر را مسخره می‌کند و آن را خرافه می‌خواند، در شرایطی که به علت دزدیدن دوچرخه‌اش خود در تنگنا قرار می‌گیرد به سراغ فال‌گیر می‌رود.

جستجو در «رم» برای یافتن دوچرخه در روز یکشنبه‌ می‌گذرد. «ریچی» باید فرصت داشته باشد که دوچرخه‌اش را پیدا کند و براین اساس داستان شکل می‌گیرد. مقایسه‌ی تنگ‌‌دستانی که به کلیسا آمده‌اند تا غذایی به دست آورند و به این بهانه به دعایی می‌پردازند با «ریچی» که دوچرخه‌اش تبدیل به تمام زندگی‌اش شده و بی‌توجهی او به مناسک و دعاخوانی‌های کلیسا در نوع خود جالب و قابل توجه است.

اما دزد دوچرخه‌ی «ریچی» نیز فردی است از جنس او. مادر وی از بیکاری فرزندش می‌نالد و از پلیسی که برای تفتیش خانه‌ی آن‌ها آمده است می‌خواهد که برای فرزندش کاری دست و پا کند. این‌جاست که فیلم، بد بودن را نه یک چیزی ذاتی و مربوط به ذات انسان بلکه کاملن ناشی از شرایط اجتماعی‌ای معرفی می‌کند که بدی در آن نطفه می‌بندد. در چنین شرایطی نمی‌شود از دزد دوچرخه‌ی «ریچی» متنفر بود.

اوج خستگی «ریچی» از جستجو را قبل از پیدا کردن دزد دوچرخه‌اش و مراجعه به زن فال‌گیر در جایی که با پسرش به صحبت می‌پردازد، می‌توان دید. دیالگوی که واقعن برای افراد هم‌طبقه‌ی «ریچی» کاملن قابل درک است. آن‌جا که به پسرش می‌گوید: ما خواهیم مرد پس نیازی نیست که با رنج دادن خودمان، خودکشی کنیم. این یک روحیه‌ی واقعی در بین طبقه‌ای است که روزانه غم نان دارد.

همراه شدن فرزند «ریچی» با وی بی‌دلیل نیست. کودک در فیلم‌های نیوریالیستی جایگاه بخصوصی دارد.  «برونو» نماینده‌‌ی کودکان جامعه است. کودکی که بسیار بیشتر از سن و سالش می‌فهمد و این نه به خاطر هوش بسیار بالا، بلکه ناشی از شرایط وحشتناکی است که در آن زندگی می‌کند و راهی جز این نیست که سریعن رشد کند. این رشد به معنای عبور از دنیای کودکانه نیست. در رستوران به کودک پولدار میز کنار دستی حسادت می‌کند و پدرش به وی می‌گوید که برای زندگی کردن مانند آن‌ها حداقل باید ماهی یک میلیون لیر درآمد داشت.

2

دزدان دوچرخه

 

در چنین شرایط وحشتناکی که «ریچی» هیچ راهی برای پس گرفتن دوچرخه‌اش نمی‌یابد، به عنوان آخرین راه قطعن وی نیز تن به جرم خواهد داد. اگر دزدیدن دوچرخه‌ی او، آن هم نه دوچرخه‌ای عادی بلکه دوچرخه‌ای که نقشی حیاتی را در زندگی وی و خانواده‌اش بازی می‌کرد، چنین آسان بود و وی با این همه تلاش نتوانست آن را پس بگیرد، چرا وی دوچرخه ای ندزد. سکانس نهایی فیلم که به زعم بسیاری نقطه‌ی اوج و غم‌انگیزترین بخش آن است پس از این تصمیم شکل می‌گیرد. پس از دزدیدن دوچرخه صاحب دوچرخه و افرادی که در آن اطراف حضور دارند، وی را می‌گیرند و جلوی چشم پسرش کتکش می‌زنند. صاحب دوچرخه به دلیل حضور فرزندش از معرفی وی به پلیس خودداری می‌کند. «ریچی» در حالی که اشک از چشمانش جاری می‌شود همراه با «برونو» دست در دست هم و با اندوهی پایان ناپذیر در میان جمعیت محو می‌شوند.

 

مهمان برنامه:

وازریک درساهاکیان

بحث بر سر ترجمه‌ی درست اسم این فیلم سر دراز دارد. در بحثی که قبل از مصاحبه با وازریک داشتیم، وی معتقد است که عبارت «دوچرخه دزدها» برای ترجمه اسم این فیلم درست‌تر است. چرا این اسم را پیشنهاد می‌دهید؟

وازریک درساهاکیان: این ترکیب در زبان فارسی ترکیب کاملن جا افتاده‌ای است. ترکیب‌های مشابه از این دست زیاد داریم هم‌چون «ماشین دزد»، «قالپاق دزد»، «آفتابه دزد» و این ترکیب بسیار معمول و رایجی در زبان فارسی است. عنوان اصلی این فیلم در زبان ایتالیایی به صورت جمع یعنی «دوچرخه دزدها» است. در زبان انگلیسی، هم به صورت «دزد دوچرخه» و هم به صورت «دوچرخه دزد‌ها» ترجمه شده است. به نظر من «دوچرخه دزدها» بسیار بهتر از «دزدان دوچرخه» یا «دزد دوچرخه» و یا «دوچرخه دزدان» است.

 

به نظر شما «دوچرخه دزدها» بیش از هر چیز به چه می‌پردازد؟

وازریک درساهاکیان: پس از جنگ جهانی دوم ایتالیا هم‌چون آلمان به دست آلمانی‌ها و نیروهای متفقین ویران شده بود. سال ۱۹۴۵ زمانی که جنگ به پایان رسید، وضعیت اقتصادی ایتالیا بسیار اسفناک بود. مردم گرسنه بودند. آب آشامیدنی و نان نداشتند. در این شرایط کاری نیز وجود نداشت. در این شرایط مردم و بخصوص طبقه‌ی کارگر در مضیقه‌ی شدیدی قرار داشتند. سینما که در آن زمان یک تفریح لوکس بود. در زمان فاشیست‌ها اصولن سینما به طبقه‌ی ناچیز نمی‌پرداخت و داستان فیلم‌ها حول و حوش طبقه‌ی مرفه می‌گشت و به «فیلمفارسی» شباهت داشت. این سینما به «سینمای تلفن سفید» معروف شده بود. چون داستان‌ها بیشتر در خانه‌های اعیانی‌ای می‌گذشت و تلفن‌های سفید دسته‌بلند بر روی میز‌های لوکس اتاق پذیرایی و اتاق ‌خواب‌ها وجود داشتند. «سینمای تلفن سفید» با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و سقوط فاشیسم در ایتالیا به پایان رسید و ورشکسته شد. مانند سینمای ایران پس از انقلاب ۵۷ که حدود شش، هفت سال در ایران سینمایی وجود نداشت. تهیه‌کنندگان فرار کرده بودند، سرمایه‌ای وجود نداشت و کسی نمی‌دانست که برخورد حکومت با سینما چگونه خواهد بود. ایتالیا نیز در چنین وضعیتی قرار داشت. سال ۱۹۴۳ در اواخر جنگ جهانی دوم، «لوکینو ویسکونتی» براساس رمان «پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند» فیلمی به نام «وسوسه» ساخت. گاهی اوقات این فیلم را آغازگر جنبش نیوریالیستی می‌دانند. سینمایی که پس از جنگ جهانی دوم در ایتالیا شروع به پا گرفتن کرد به نیوریالیسم یا واقع‌گرایی نو معروف است. همان‌‌طور که از اسم این سینما پیداست، یک واقع‌گرایی  جدید را باب کرد. این واقع‌گرایی براساس داستان‌هایی از زندگی مردم معمولی بود. از بازیگران غیرحرفه‌ای و یا  غیربازیگران و هم‌چنین گاهن از بازیگران حرفه‌ای در نقش انسان‌های معمولی استفاده می‌شد. هم‌چون فیلم «رم شهر بی‌دفاع» محصول سال ۱۹۴۵ به کارگردانی «روسلینی» که از چند بازیگر حرفه‌ای و غیربازیگران استفاده کرد. «دسیکا» نیز فیلم «دوچرخه دزدها» را در سال «۱۹۴۸» ساخت. رمانی که داستان فیلم از آن اقتباس شده بود، سال «۱۹۴۶» نوشته شده است. اساس این سینما بر روایت زندگی مردم معمولی، فیلم‌برداری در مکان‌های واقعی و استفاده از حداقل امکانات گذاشته شده بود. چون در آن شرایط پولی در کار نبود. «روسلینی» که در سال ۱۹۴۵ فیلم «رم شهر بی‌دفاع» را می‌ساخت، پول خرید نگاتیو نداشتند. در نتیجه از عکاسان خیابانی یک متر و دومتر نگاتیو قرض می‌گرفتند و یک شات می‌گرفتند و منتظر می‌مانند که دوباره بتوانند نگاتیو به دست آورند تا شات بعدی را فیلم‌برداری کنند.

3

وازریک درساهاکیان

 

مهمترین ویژگی‌های نیوریالیستی این فیلم از نظر تو کدام ویژگی‌ها هستند؟

وازریک درساهاکیان: داستان «دوچرخه دزدها» در مورد کارگر بیکاری است که یک کار موقت پیدا می‌کند. برای انجام این کار نیاز به دوچرخه دارد. دوچرخه‌اش را به دلیل فقری که دچارش هستند در یک موسسه‌ی دولتی گرو گذاشته است. وی برای آن‌که بتواند دوچرخه را از گرو خارج کند، به پیشنهاد همسرش  ملافه‌هایشان را گرو گذاشته و با استفاده از پولش دوچرخه را از گرو آزاد می‌کنند. ویژگی‌هایی که پیشتر در مورد نیوریالیسم برشمردم در این فیلم نیز دیده می‌شوند. زندگی فلاکت‌بار مردم، عدم وجود آب لوله‌کشی و فقر و فاقه‌ای که دچارش هستند در سراسر فیلم کاملن مشهود است. اما عده‌ای از این آدم‌ها که دچار فقر و فاقه هستند به اجبار و ازسر ناچاری به کارهای غیرقانونی و غیرشرافتمندانه می‌پردازند. تمام آدم‌هایی که در فیلم‌ می‌بینیم به شیوه‌ای دچار این نوع گرفتاری‌ها هستند اما برخی شرافت و صداقت‌شان را از دست نمی‌دهند و تعدادی از دست می‌دهند. تمام این فیلم براساس فقر و فاقه‌ی بعد از جنگ جهانی دوم است و سینمای نیوریالیسم دقیقن به این می‌پرداخت.

در نهایت خوشحال می‌شویم که این فیلم را در چند جمله ی  کوتاه برای شنوندگان این برنامه توصیف کنید.

وازریک درساهاکیان: این فیلم یکی از صادقانه‌ترین کارهایی است که یک سینماگر در طول تاریخ سینما توانسته است انجام بدهد و به این دلیل بسیاری از سینماگران دیگر کشورهای جهان سوم و حتی برخی سینماگران آمریکایی و اروپایی از این فیلم تاثیر پذیرفته‌اند. «موج نو» سینمای فرانسه که از اواخر دهه‌ی ۱۹۵۰ و اوایل ۱۹۶۰ شروع شد، مستقیمن تحت تاثیر نیوریالیسم ایتالیا و فیلم‌هایی چون «دزد دوچرخه» بود. چون سینمای فرانسه نیز تا سال‌های ۱۹۶۰ گرفتار آن نوع سینمایی بود که در دوره‌ی فاشیسم در ایتالیا وجود داشت و آدم‌هایی هم‌چون «تروفو»، «گدار» و «رومر» این سنت را شکستند. در هندوستان کارگردانی هم‌چون «ساتیا جیت رای» که در اواخر دهه‌ی چهل در لندن زندگی می‌کرد و در کار گرافیک فعالیت داشت، آن‌‌جا این فیلم را دیده و شدیدن تحت تاثیر قرار گرفته بود. وی زمانی که به هند برگشت تمام تلاشش این بود که فیلمی درست همانند «دوچرخه دزدها» بسازد و در آن زمان سه گانه‌ی «آپو» را شروع کرد. حتی در سینمای ایران معروف است که «جعفر پناهی» مستقیمن تحت تاثیر «دزدان دوچرخه» است. تاثیر جنبش نیوریالیستی و این فیلم در سینمای جهان غیرقابل انکار است. زمانی که فصل‌نامه‌ی «سایت اند ساوند» در سال ۱۹۵٢ در میان منتقدان جهان رای‌گیری کرد تا ده فیلم برتر تاریخ سینما را انتخاب کنند، «دوچرخه دزدها» فیلم اول و یا دوم لیست اولیه بود. در لیست جدید ظاهرن به مرتبه‌ی ششم یا هفتم رسیده است.

مطالب مرتبط

من دراکولا هستم

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , , , ,