Saturday, 18 July 2015
25 October 2021
چشم سوم

«امین قضایی: چند‌نژادی زندگی کردن را باید تبلیغ کرد»

2015 January 13

شادیار عمرانی – بهرنگ زندی / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

به بهانه‌ حمله تروریستی به دفتر مجله شارلی ابدو

مصاحبه با امین قضایی، پژوهش‌گر جامعه‌شناسی و فلسفه و فعال سیاسی

خبر حمله تروریستی گروهی از اسلام‌گرایان تندرو در پاریس به دفتر مجله طنز شارلی ابدو دنیا را تکان داد. دنیایی که در برابر حملات تروریستی گروه‌های تندرویی چون بوکوحرام، داعش، الشباب، القاعده و بازمانده‌ی طالبان در افغانستان و پاکستان، اسلام‌گرایان تندرو در شمال غربی چین و عملیات انتحاری در یمن یا سکوت اختیار کرد و یا آن را به انگاره‌ای بدیهی و روزمره دید و تنها آه کشید. دنیایی که هرگز دولت ترکیه و فرانسه را به خاطر ترور سه زن فعال کرد در پاریس محکوم نکرد و به جرم حمایت از تروریسم از آن‌ها بازخواستی نکرد. دنیایی که بر سر حکومت‌های ایران و ترکیه به عنوان رکورد داران بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران فریادی نزد و گرهی در ابرو نیانداخت وقتی محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را کشتند. دنیایی که نه به تروریسم دولتی در ایران، ترکیه، ایالات متحده و دیگر علمداران کذاب دموکراسی اعتراض کرد، نه به تروریسم اسلامی دست‌پرورده‌ی این دولت‌ها در خاور میانه، خاوردور، شمال آفریقا و غرب آفریقا اعتراضی کرد.

charli2

دنیایی که تا گفتند عراق، پاسخ دادند جنگ داخلی، تا گفتند سوریه، پاسخ دادند جنگ داخلی، تا گفتند فلسطین، پاسخ دادند جنگ بر سر زمین، تا گفتند ایران، پاسخ دادند اختلافات درونی، تا گفتند افغانستان، پاسخ دادند جنگ قومی، تا گفتند لیبی،  پاسخ دادند جنگ قبیله‌ای، تا گفتند سومالی، پاسخ دادند جنگ طایفه‌ای، تا گفتند سودان، پاسخ دادند جنگ مذهبی، تا گفتند نیجریه، پاسخ دادند جنگ بر سر نفت، تا گفتند کوبانی، پاسخ دادند جنگ برای ملی‌گرایی. دنیای صلح طلبی که کمپین‌های ضد جنگ راه انداختند به این بهانه که خاورمیانه به ما چه؟ و دغدغه‌شان مالیاتی بود که از جیبشان برای بیرون از مرزهایشان خرج می‌شد نه مردمی که قربانی سیاست‌های کثیف نظام‌های امپریالیستی منتخب آن‌ها می‌شوند.

این دنیای بسیار صلح‌طلب حالا نگران شدند. از خشمی که روزنامه‌نگاران آزاد اندیش و چپ و رادیکال از این ذبح قلم و سانسور مسلحانه و مرگ‌بار فریاد می‌کنند بهره بردند، سوار بر خیل اعتراضات شدند و با بازوان پرقدرت حکومت‌هایی با دستان آلوده به خون بر سینه‌ی جمعیت کوفتند و خود را به صف اول رساندند و دست در دست هم در برابر این جمعیت به دردآمده ایستادند تا باز رهبری خود را به رخ بکشند و چشمک‌هایشان به تروریسم سازمان‌یافته اسلامی، آن نوکران راستین برای حفظ توازن قوا، از جلوی صف این مردم دیده شود و این پیام را به روشنی بدهند که البغدادی‌های عزیز، نگران نباشید، مهار این جمعیت در دست ماست.

charlie1

در زمانی که نظم جهانی سرمایه‌داری، دو قطبی این جلاد شمشیر به دست یا آن جلاد پنبه به دست را می‌سازد، در زمانی که باید موافق خرافه‌پرستی، سانسور زبان و نقد ادیان به عنوان افیون خطرناک توده‌ها و مهار در دست قدرت‌ها باشی یا در صف نژادپرستان ضد عرب، ضد مسلمان، ضد خاورمیانه‌ای، ضد ما کله سیاه‌ها، ضد مهاجران و کرور کرور پناهندگانی که زندگی و خانه و حق حیات خود را به دست همین تروریست‌های دست‌پروده‌ی غرب از دست داده‌اند بایستی و پرچم نظام‌های فاشیستی را بالا ببری، در زمانی که راه سوم آزاد اندیشی بر تو بسته می‌شود و امکان تعقل یا عمل در راهی برای برهم زدن این نظم دو قطبی سیاه از تو گرفته می‌شود، صدای آزاد اندیشان کجا شنیده می‌شود؟ و پاسخ آن‌ها جز سانسور، به بردگی کشیده شدن و در نهایت گلوله و مرگ چیست؟

سخن گفتن امروز برابر است با مرگ، نگفتنش رذالت، و دروغ گفتنش مورد تشویق قدر قدرت‌های تروریست پرور منتخب مردم در دموکراسی لوکس غرب.

این‌ها حقایقی است که این روزها می‌خوانیم. هر روزنامه‌نگار آزاد‌ اندیشی امروز به فریاد آمده است. اما واقعیت این است که خطر فاشیسم، چه فاشیسم نژادی، چه فاشیسم مذهبی با گسترش عملیات تروریستی گروه‌های افراط‌گرا از یک سو و قدرت‌گیری جنبش‌های نژادپرستانه از سوی دیگر، خطری جدی است.

مقولاتی پایه‌ای چون ناسیونالیسم و ملی‌گرایی، راسیسم یا نژاد پرستی و فاشیسم در بسیاری از مواقع به اشتباه با یکدیگر اختلاط شده و هم‌سو یا حتا هم‌معنی استفاده می‌شوند. ما طی سه برنامه به سه مقوله‌ی مجزای ناسیونالیسم، راسیسم و فاشیسم خواهیم پرداخت و مواردی چون جنبش نوپای نژادپرستانه‌ی پگیدا را در آلمان و نیز مساله‌ی اسلام‌گرایی در اروپا و وضعیت مهاجران و پناهندگان را با مهمانانمان بررسی خواهیم کرد.

paris

در اولین برنامه از این سری، به سراغ آقای امین قضایی، پژوهش‌گر فلسفه و علوم اجتماعی رفتیم. امین قضایی به عنوان یک نویسنده، متفکر و فعال سیاسی و اجتماعی نامی آشنا برای بسیاری از شماست. او در مورد مبانی مفاهیمی که در بالا ذکر شد توضیحات مبسوطی دادند که خط تفاوت و تفریق این مفاهیم را به آسانی و روشنی مشخص کند. با هم این گفت‌و گو را می‌شنویم.

در بخش اول من از امین قضایی در مورد ملی‌گرایی و حق تعیین سرنوشت ملل پرسیدم که این‌چنین پاسخ داد:

امین قضایی:« در مورد حق تعیین سرنوشت ملل، می‌شود گفت که این تز و ایده به آن دوره‌ی تاریخی تعلق دارد که در آن زمان کشورهای امپریالیستی و در مورد مشخصی که لنین از این حق صحبت می‌کند، لهستان که به تسخیر روسیه‌ی تزاری درآمده بود، و البته در مورد امپریالیسم آلمان و دیگر کشورها هم می‌شود صحبت کرد، آن زمان در مورد مللی بود که به تصرف توسعه‌طلبان ارضی گرفتار شده بودند. مساله حق تعیین سرنوشت ملل وقتی مطرح است که پیش از طرح آن، یک دولت-ملتی تشکیل شده باشد و این دولت- ملت به تصرف یک ملت یا سرزمین دیگر یا نیروی امپریالیستی خارجی درآمده باشد و آن وقت می‌توان گفت که هر ملتی حق دارد که سرنوشت خود را تعیین کند ولو این که از دیدگاه چپ‌ها و مارکسیست‌ها، این حرکت سوسیالیستی نباشد و صرفن در جهت استقلال ملی گام بردارد.

استقلال ملی، تلاشی است مشروع که باید انجام شود اما به این معنا نیست که دسته‌بندی‌های قومی یا اقوام می‌توانند که به یک ملت تبدیل شود. یا این که فرض کنیم که اصولن دولت-ملت‌ها حول اقوام شکل می‌گیرند. این تصور باطلی است که شکل گرفته است. اما این‌گونه نیست. در واقعیت این است که دولت-ملت‌ها حول یک نظام تقسیم کار و یک بازار آزاد محدود در سیستم سرمایه‌داری شکل گرفته‌اند و بر این اساس تعریف شده‌اند. و در یک پروسه تاریخی و انضمامی به وجود آمده‌اند.

شما اگر به مناطق مختلف جهان نگاه کنید، می‌بینید که هیچ همسویی و تناظر یک به یکی بین یک قوم و یک ملت و یک دولت-ملت وجود ندارد و خیلی از کشورها و سرزمین‌ها هستند که در آن‌ها اقوام مختلف تحت یک دولت-ملت، یک کشور با مرزهای سیاسی مشخص، زندگی می‌کنند.

بنابراین از مساله حق تعیین سرنوشت ملل به بحث ستم قومی و استقلال و تشکیل دولت-ملت حول یک قوم نمی‌رسیم. کلا تشکیل دولت-ملت حول یک قوم ایده‌ی غلطی است که از ابتدا خصوصن در آلمان وجود داشت که این بحث‌ها را یک سری از متفکرین آلمانی مطرح می‌کردند، مثل هردر، هگل. اما این بحث کنار گذاشته شده است. مساله حق تعیین سرنوشت ملل را نباید با این مساله که حتمن یک قوم حتمن باید در یک دولت-ملت بگنجد اشتباه گرفت.»

چرا طی یک قرن گذشته، جنبش‌های سوسیالیستی در منطقه به سمت ناسیونالیسم کشیده شده‌اند؟

امین قضایی: «این تاریخی طولانی دارد و به بعد از جنگ جهانی دوم برمی‌گردد. بعد از جنگ جهانی دوم، جهان به دو قطب شرق و غرب، اردوگاه کمونیستی و اردوگاه سرمایه‌داری، تقسیم شد. از طرف دیگر قدرت‌های امپریالیستی سابق مثل انگلستان و فرانسه پا پس کشیدند. اما در یک سری از مناطق دنیا، خصوصن، آفریقا، جهان سوم، آمریکای لاتین و خاورمیانه، خلا قدرت امپریالیستی به وجود آمد.

ghazai

امین قضایی

 

این خلا قدرت جایی برای استقلال ملی و رهایی از استعمار باز کرد که موجب خلق جنبش‌های ناسیونالیستی شد. اما بورژوازی کشورهای جهان سوم که داعیه‌دار این حرکت‌ها و جنبش‌ها بودند در جهان دو قطبی مجبور بودند که اگر بخواهند علیه استعمار غرب موضع‌گیری کنند به سمت سوسیالیسم و اردوگاه کمونیستی جهت‌گیری کنند. و این جهت‌گیری به این‌ها رنگ و بوی سوسیالیستی داده است. اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم می‌بینیم که در ماهیت سوسیالیستی نیستند و چه بسا خود اردوگاه کمونیستی شوروی هم سوسیالیسم واقعی نبود. مثل ناصریسم در مصر، در آمریکای لاتین انواع حرکت‌های ظاهرن سوسیالیستی را می‌بینیم، در حالی که این‌ها خاستگاه طبقاتی‌شان بورژوازی ملی است. با کم‌رنگ شدن نقش شوروی و سپس فروپاشی این جنبش‌ها دیگر دلیلی نداشتند که به طور تاکتیکی و استراتژیکی به ایدئولوژی خودشان رنگ و بوی سوسیالیستی بدهند و خیلی سریع به سمت ناسیونالیسم خزیدند. خصوصن پس از تثبیت قدرت سیاسی‌شان. وقتی قذافی را می‌بینیم، قذافی جوان با قذافی پیر خیلی متفاوت است. بعد از نوشتن کتاب سبز و قبلش. این‌ها اساسن و ماهیتن سوسیالیستی نبودند و ماهیتن ناسیونالیستی بودند، اما به خاطر تقسیم‌بندی دوقطبی بودن دنیا، رنگ و بوی سوسیالیستی به شعارها و ایدئولوژی و ادبیات خود داده بودند.»

 آیا رسمیت یافتن گرایشات ناسیونالیستی تحت یک دولت مستقل خطر گسترش راسیسم (نژادپرستی) و میل کردن دولت‌های جدید را به سمت فاشیسم قدرت می‌بخشد؟

امین قضایی: «گرایشات ناسیونالیستی طیف متنوعی دارند. این می‌تواند یک حس تعلق ملی ساده باشد، یا یک جور صرفن افتخار به کشور، روح جمعی یا روح عمومی، یا می‌تواند یک شوونیسم  (میهن پرستی افراطی) خیلی خطرناک باشد که فرقی با فاشیسم ندارد. متاسفانه ناسیونالیسم همیشه در این طیف سرگردان و در نوسان است. خصوصن در منطقه‌ای باشد که دشمن خارجی در آن‌جا زیاد است و حضور قوی دارد و همیشه تهدیدی بیرونی وجود دارد، یا بالقوه یا بالفعل، این‌ها همیشه گرایشات ناسیونالیستی را به سمت افراطی پیش می‌برد و به سمت فاشیسم هم خواهد برد. می‌تواند به سمت نژادپرستی ببرد.

یک دلیل این است که ناسیونالیسم بر یک توهم استوار است و این که منافع افراد را در گرو منافع یک دولت-ملت می‌بیند و تضاد منافع طبقاتی یا دیگر تضادهایی که وجود دارد را به رسمیت نمی‌شناسد. این باعث می‌شود که یک مرزبندی کاذب ایجاد شود _ حول من، بر فرض، به عنوان یک ایرانی که خودم را حول یک دولت-ملت با نام آن کشور تداعی کنم و با آن تعیین هویت کنم و این تبدیل خواهد شد به یک هویت کاذب برای منِ نوعی و خیلی راحت این هویت با هویت فردی دیگر تداعی شده، خیلی راحت من می‌توانم دشمن فردی دیگر شوم. به نظر من در مناطقی که ستم قومی هست و تضادهای قومی هنوز وجود دارد و شیرازه‌ی مدنی آن‌چنان قوی نیست حس ناسیونالیستی بین قومیت‌ها می‌تواند به راحتی شکل بگیرند و اتفاقا شکل خطرناک شوونیستی و فاشیستی می‌تواند به خود بگیرد، به این خاطر که این اقوام به دلیل نداشتن مدنیت قوی یا تجربه‌ی تاریخی ناسیونالیستی در این مناطق یا ستمی که از دیرباز بر مردم وجود داشته و فرهنگ ضعیف، تجربه‌ی زندگی در حالت چندقومی، چندنژادی برای مردم این مناطق وجود نداشته تا بتوانند خودشان را با مفهوم کلی‌تر انسانی تداعی و هویت‌یابی کنند، خود با قومیت کوچک تداعی می‌کنند، و این خصوصا اگر فضا ملیتاریزه شود حتمن به سمت فاشیسم خواهد رفت.

با این حال التزام این گونه نیست که بگوییم حتمن هر ناسونالیسمی به سمت فاشیسمی می‌رود. این به شرایط بستگی دارد.

نکته‌ی جالبی در این مورد وجود دارد. تحقیقات جامعه‌شناسی نشان داده است که همسایگی بین چند‌نژادی، چند قومی، آن تعصبات را از بین می‌برد. به همین دلیل برخلاف این ایده که حتمن دولت-ملت‌ها حول اقوام مشخص یا یک قوم مشخص شکل بگیرد، اتفاقا ما باید از چند قومیتی بودن یک کشور، به شرطی که ستم ملی بین آن‌ها وجود نداشته باشد و همه حقوق شهروندی و انسانی برابر داشته باشند. این‌گونه نیست که اگر مردمی با چند قوم مختلف در کنار هم زندگی کنند این باعث به وجود آمدن ستم قومی می‌شود. اتفاقا بر اساس این نظریه جامعه‌شناسی زندگی کردن انسان‌ها از اقوام و نژادهای مختلف در کنار یکدیگر، ستم قومی یا تعصبات قومی را از بین می‌برد. دلایل ستم قومی چیز دیگری است. دلایل آن متعدد است مثل محرومیت‌هایی که به خاطر تمرکز سرمایه در منطقه‌ای مشخص که موجب بیکاری، فقر، فلاکت برای مناطق حاشیه‌ای به دنبال دارد.»

نیروهای چپ و ضد راسیسم باید چه رویکردی در برابر گسترش فاشیسم نژادی و مذهبی اتخاذ کنند؟

امین قضایی: «این سوال مهمی است و می‌توان آن را در دو سطح مطرح کرد. یک سطح این است که چه موضعی می‌گیرند، چه تبلیغاتی می‌کنند و در عمل چه کاری می‌توانند بکنند؟

22

کاریکاتوراز- سهیل اکبرپور – رادیو کوچه

 

مشخصن هر کس در هر جای دنیا باید علیه فاشیسم نژادی، نژادپرستی، قوم ستیزی و بیگانه ستیزی بایستد. این عقاید ضدانسانی است و باید مقابل‌شان به هر قیمتی ایستاد. این چیزی است که باید تبلیغ کرد و علیه‌اش موضع گرفت، چند‌نژادی زندگی کردن را باید تبلیغ کرد، حقوق بشر و این که هر انسانی حق دارد از هر نژاد و رنگ و قومی و عقیده‌ای حقوق برابر داشته باشد را تبلیغ کرد. اما جدا از آن، باید خصوصن نیروهای چپ فعلن سراغ سازمان‌دهی از پایین و تقویت یک سری نهادهای مدنی و فعالیت‌های مدنی و آگاهی‌بخش بروند. همیشه ما نمی‌توانیم در سطح کلان سیاسی مساله را حل کنیم. یک سطح میکرو هم لازم داریم که حتمن در آینده می‌تواند بر سطح ماکرو و کلان سیاسی تاثیر بگذارد و معادلات را عوض کند. وقتی نیروهای چپ و نیروهای مردمی-مترقی در بستر جامعه فعال نباشند، مردم در سازمان‌های مدنی و مردمی سازماندهی نشوند و متحد نباشند، و ما فکر کنیم حکومت فقط یک مجلس است و یک دستگاه حاکمه و چهارتا میلیشیا و ارتش، مطمئن باشید اگر حکومت‌شان بهترین نوع حکومت هم که باشد پس از چند سال به فساد و تباهی و استبداد کشیده می‌شود چون نهادهای مردمی‌شان قوی نیست، رسانه‌هایشان قوی نیست، مردم آگاهی ندارند و نیروهای چپ و مترقی، فعالین زن و حقوق بشر فعال نیستند. این‌ها نگهدارندگان ارزش‌های بشری و مدنیت هستند.

به همین خاطر فعالان چپ باید نگاه از پایین داشته باشند و سعی کنند از پایین نهادهای مدنی را قوی کنند و ضمن این که سازمان‌دهی انقلابی را هم در نظر داشته باشند. مساله فقط نهادهای مدنی نیست اما به هر حال با توجه به شرایط کنونی، بار روشن‌گری‌ای که بورژوازی در غرب انجام داد را باید نیروهای چپ، طبقه‌ی کارگر و مردم در خاورمیانه بر دوش بکشند. یعنی ما با بورژوازی مرتجعی طرف هستیم که مذهب و ارتجاع و قوم‌ستیزی را به عنوان پایه‌ی ایدئولوژیک خودش قبول کرده است و طبقه‌ی کارگر است که باید آن مدنیت را بیاورد و پایه‌ریزی کند.

به نظر من، خیلی ساده است. تا وقتی که در سطح بالا و سیاسی نگاه کنیم، همیشه مجبوریم بین دو نیروی ارتجاعی، یکی را انتخاب کنیم. همیشه مجبوریم از یکی به دیگری بغلتیم و موضع‌گیری کنیم و موضع‌گیری‌ها همیشه چیزی خلاف عقاید خودمان خواهد بود.»

هم‌چنان منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما هستیم. با ما در تماس باشید. لازم به ذکر است که از این پس برنامه چشم سوم را تنها روزهای دوشنبه می‌توانید از رادیو کوچه بشنوید. پس وعده‌ی ما دوشنبه‌ی دیگر با مهمانی دیگر.

بیشتر بخوانید

دسامبر ٢٠١۴ ، پایان سال با قربانیان شادمانی در شانگهای

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,