Saturday, 18 July 2015
16 October 2021
برای پیرمردی که گام برنمی‌دارد

«پیاده‌رو از آن چه کسی است»

2015 January 14

گزارش / رادیو کوچه

هادی عیار – منبع: سایت خبری تحلیلی نظر

 

فضای مجازی آنقدر مجاز از خود نشان می‌دهد که گاهی عریان‌ترین واقعیت‌ها را نیز در آن نمی‌توان باور کرد. آنقدر به جای واقعیت عریان عکس‌هایی از آن دیده‌ایم که دیگر همین عکس‌ها را ‌‌نهایت امکان یک اتفاق می‌شماریم. و چه دقت هوشیارانه‌ای در انتخاب این واژه خرج شده است. گویی «عکس» تا ابد قرار است «عکس» واقعیت را نشان دهد. دور‌ترین احتمال نزدیک به آن را. داستان از آنجایی شروع شد که در فضای مجازی با عکسی برخوردم از پیرمردی که سال هاست بساطش در گوشه‌ای از پیاده روهای خیابانی از این شهر پهن است. در کنار سرعت تغییر زمین و زمان در تهران این پیرمرد است که گویی نقطه‌ای متوقف شده است در میان دریایی از تغییر. در میان تگرگ کالاهایی که فرایت می‌خوانند تا پوشیده‌اش شوی، فرایت می‌خوانند تا خورده‌اش شوی و فرایت می‌خوانند تا انتخابشان شوی این پیرمرد است که هیچکس را فرا نمی‌خواند. بر عکس پس‌ات می‌زند از خود. همچون جزامی‌ای که در پیاده رو نشسته باشد و جزامش را به فروش گذاشته باشد.

در شهری که زیر حکومت کالا نفرین شده است پیرمرد را غریبگیش نفرین کرده است

همین عکس خود کافی بود تا به قالب گزارشی در آید. اما چندی بعد متنی از آرش حیدری در فضای مجازی دیدم که نه این عکس، که گذشتن خودش از کنار این نقطه‌ی ایستای شهر او را به نوشتاندن متن زیر وادار کرده بود:
««بار دیگر شروع به قدم زدن کردم/برای مردی که گام برمیدارد، ناامیدی وجود ندارد (رِدا، خرابه‌های پاریس)
پیاده رو ازان چه کسی است؟ (برای پیرمردی که سر سروستان را‌‌ رها نمی‌­کند، پیرمردی که گام برنمیدارد)
روی ظاهر سرد و بی‌حس سنگفرش‌ها که گویی زمان برایشان متوقف شده تاریخی درونی بیتابی می‌کند که به سخن درآید. پیرمردی که عبور را می‌­پاید، همه چیز می‌­فروشد و انگار هیچ چیز. در شهری که زیر حکومت کالا نفرین شده است پیرمرد را غریبگیش نفرین کرده است. گویی قرار نیست پیرمرد زیر حکومت کالا نفرین شود.

22

عبور می‌­کنند، همه­ی گام‌ها بر سنگفرش­هایی تاریخ زدوده و تضادزدوده. آنطرف‌تر گروهی فراغت را با بستنی و آب میوه جشن می‌­گیرند. دم غروب مردی سرد چراغی در دست برای پیتزافروشی اعیانی که تازه راه افتاده ماشین­‌ها را برای پارک کردن هدایت می‌کند. کله­پزی مملو است از کسانی که پاره­های به جای مانده­ی سنت را به مدرن‌ترین شکل ممکن می‌بلعند. نام لطیف» طباخی… «! آنقدر لطیف هست که کله­پزی را از یاد ببرد و لطافتی شیرین را عرضه کند. کمتر از صدم‌تر که به جلو و عقب گام برداری جهانی شدن بمبارانت می‌­کند. تمامت خوردنی­های عالم در صدم‌تر یکجا تعین می‌­یابند و همه­جای جهان را سرای تو می‌­کنند. از پیتزا گرفته تا بستنی و لباس و…. به یکباره زمان و مکان را فشرده می‌­کنند. می‌­شود با برند لباس‌های ایتالیایی، کله­ پاچه خورد با دسری غربی تنها با طی طریق پنجاه ­متر. اینجا همه چیز هست، همه­ دستاوردهای تمدن یکجا در این صد وپنجاه متر جمع شده­اند. هر دقیقه چندین میلیارد تومن از خیابان رد می‌­شود و پیرمرد سالهاست که هرچه می‌­کند زیر حکومت کالا نفرینش نمی‌­کنند. آنطرف‌تر ونی گدا جمع می‌­کند. جنگ با فقر به جنگ با فقرا بدل شده است. فاحشه­ای مُسن به سِحر کالا صورت جوان می‌­کند و با زیرکی غریبی نیش ترمز ماشین­‌ها را می‌­پاید. مرزهای طبقاتی در هم می‌­غلتد. فاحشه به یک ماشین دل می‌­بازد. کسی چه می‌­داند شاید وحدتی طبقاتی قرار است رخ دهد. و پیرمرد همچنان بر تاریخی زل زده است که کف پیاده­رو جیغ می‌­کشد. عبور مملو از میل دانشجویان یک خوابگاه با تاریخی دیگرگون، رؤیا و ایماژهایی در سر، دانشجو و ماشینی که در وی‌ترین نمایشگاه اتوموبیل خیره در هم می‌­نگرند. به راستی سوژه چه کسی است؟ ماشین یا دانشجو؟ چه واژه­ی پوکی است دانش-جو. دانش-جو هم تکاپو می‌­کند که زیر حکومت کالا نفرین شود و شب را در رؤیاگاه دانشجویی در فانتسام آینده بخوابد. چرتی رؤیاگون در حین گام برداشتن به ناگاه با تسخیر پیاده رو به دست یک موتوری پاره می‌­شود. قفل خیابان را سواری موتوری در پیاده رو باز می‌­کند. پیاده رو ازان چه کسی است؟

می‌­شود با برند لباس‌های ایتالیایی، کله­ پاچه خورد با دسری غربی تنها با طی طریق پنجاه ­متر. اینجا همه چیز هست، همه­ دستاوردهای تمدن یکجا در این صد وپنجاه متر جمع شده­اند. هر دقیقه چندین میلیارد تومن از خیابان رد می‌­شود و پیرمرد سالهاست که هرچه می‌­کند زیر حکومت کالا نفرینش نمی‌­کنند.

نبردطبقاتی در پیاده­رو، روی اتوبانی که به نام شهید گره خورده است. تاریخی که فراموش می‌­شود و شهید ما را خطاب می‌­کند زیرپیاده­رویی که به نبردطبقاتی آغشته است کف اتوبانی زیر بار عبوس میلیارد‌ها تومن ماشین. هر تکه را که بازمی­گشایی تاریخی رخ نشان می‌­دهد و گویی پیرمرد همه­چیز فروش از این تاریخ آگاه است. نگاه سرد و بیروحی که عابران را می‌­پاید و از تاریخهای متفاوت و از یاد رفته­ی نبرد طبقاتی در پیاده رو خبر می‌­دهد. همه چیز به تاریخ عجین شده است و عبور سرد عابران تاریخ را پشت سرش جا می‌­گذارد. تاریخی که رستگاریش را طلب می‌­کند روی اتوبانی که به نام شهید گره خورده است. شهید تعبیری است بس غریب، سوژه‌ای که تاریخ را دیگرگون می‌­خواهد و زندگان را استیضاح می‌کند.
به راستی پیاده رو ازان چه کسی است؟»»
پس از آن در توضیح این پاره گفتار، هدایت نصیری چنین نوشت:
«من علاقه‌ای به جعل اصطلاح ندارم. اگرچه نیک واقف‌ام که این متن به غایت متاثر از فضای فکری وال‌تر بنیامین است، اما دوست دارم این متن را نوعی سورئالیسم انتقادی بنام‌ام؛ سورئالیسمی که در مفهوم آشنایی زدایی صرف- مثلا پیاده رو- دست و پا نمی‌زند و وجوه انتقادی آن زیاد است. کافی است به این جمله دقیق در متن بنگرید: «آنطرف‌تر ونی گدا جمع می‌کند. جنگ با فقر به جنگ با فقرا بدل شده است.» این جمله به قدر کفایت انتقادی است و آدمی با این جمله بی‌اختیار به یاد تاریخ جنون فوکو می‌افتد. اما این سویه انتقادی نباید چشم ما را بر مفهوم آشنایی زدایی در این متن ببندد. من بجای سویه انتقادی این متن دوست دارم اندکی درباره سورئالیسم بنویسم تا پس از آن خواننده بهتر دریابد که نویسنده متن چه سودای نظری را در سر دارد. برای این منظور قسمت­هایی از فصل چهارم کتاب بن­هایمور (۲۰۰۲: ۵۹-۴۵)، سورئالیسم، را ترجمه کرده­ام که امیدوارم سودمند باشد. سورئالیسم به واقع تلاشی است برای آشنا کردن امر روزمره ­ی نا‌آشنایی که خود یکسر امری است آشنا. محور تأملات سورئالیسم از این حیث امور روزمره است یا به طور مشخص کولاژی بودن امور تکه پاره؛ گونه‌ای پهلوی هم قرارگیری و پیکربندی عناصر، قطعه­‌ها، اپیزود‌ها؛ نفس این پهلوی هم قرار گیری مبتنی بر قضا، شانس، بخت و اتفاق است. در سورئالیسم کولاژ یا مونتاژ شیوه­‌هایی برای حضور زندگی روزمره است. این کنار هم قرارگیری عناصر جدا و پاره پاره -نظیر آنچه متن به ما نشان می‌دهد -امر روزمره را آشنایی زدایی می‌­کند. اگر زندگی روزمره به طور مستمر ما را به ورطه­ ی سقوط در سطح رویت­ پذیری می‌­کشاند، پرکسیس یا عملکرد کولاژی در سورئالیسم این زمینه را تدارک می‌­بیند که امر روزمره دیگر بار جانی بگیرد؛ جان گرفتنی حاصل از غریبه (ناآشنا) بودن امر معمول به واسطه­ی تغییر دادن یا دگرگون کردن این امر معمول در زمینه­ای غافلگیرکننده و یا جا دادن این امر در ترکیب­بندی‌ای نامعمول. جالب­‌تر آنکه سورئالیسم صرفا ناآشنا کردن امر آشنای روزمره نیست چرا که در سورئالیسم آنچه که ما آن را امری آشنا قلمداد می‌­کنیم پیشاپیش امری ست ناآشنا و دقیقا از این حیث است که ژانرهای سورئالیستی خصلتی رادیکال پیدا می‌­کنند. این گفته بدین معنی است که امر روزمره در ژانرهای سورئالیستی امری آشنا و مبتذل نیست یا به عبارت دیگر تنها ذهن ماست که به مبتذل بودن امور روزمره خو گرفته است. سورئالیسم برعکس آنچه در مورد پیش پا افتادگی یا ابتذال زندگی روزمره گفته می‌­ شود، زندگی روزمره را مأوایی می‌بیند که در آن «امر حیرت­آور» (themarvelous) وجود دارد. بدین ترتیب، چنین است که کولاژ سورئالیستی هم عادت ذهنی را از هم می‌­گسلاند و هم فرم یا قالب مناسبی است برای بازنمایی امر روزمره. دقیقا از این حیث سورئالیسم تلاش یا انرژی است برای فهم امر حیرت­ آور در زندگی روزمره؛ تشخیص امر روزمره به مثابه مونتاژ پویای عناصر، ناآشنا کردن امر حیرت ­آور در زندگی روزمره به نحوی که ناآشنایی یا غریبگی امور حیرت ­آور را بشود تشخیص داد. اهمیت این مونتاژ سورئالیستی خلق یک رخداد است که تو گویی زمان و مکان را در هم فشرده می‌­کند؛ یا به عبارت دیگر، نه بیان رخداد که خود رخداد است»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,