Saturday, 18 July 2015
17 June 2021
کافه کوچه هفتم

«بیانیه‌ای بر پایان واقع‌گرایی»

2015 January 25

آزاد عزیزیان/رادیو کوچه

با همکاری: پردیس شهرابی

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

این برنامه: امبرتو د

 

قرار بر این بود که ما در سه برنامه به سینمای نیوریالیست ایتالیایی بپردازیم. با توجه به درخواست شنوندگان کافه کوچه هفتم، به آخرین فیلم این جنبش یعنی «امبرتو د» ساخته‌ی «ویتوریو دسیکا» نیز خواهیم پرداخت.

جنبش نیوریالیسم ایتالیایی با این جملات شروع شد:

۱ – مرگ بر آیین‌های بدوی و ساختگی که بر بیشترین بخش تولید سینمایی ما فرمانروا  است.

۲ – مرگ بر آثار تخیلی و پوچ‌گرا که انسان و مسایل انسانی در آن‌ها مطرح نیست .

۳ – مرگ بر هر بازسازی تاریخی، یا فیلم ساخته شده از روی رمان که بر اساس ضرورت سیاسی به وجود نیامده باشد.

۴ – مرگ بر هر سخنوری که بگوید، همه‌ی مردم ایتالیا از یک خمیره‌ی انسانی هستند و از یک احساس ناب شعله‌ور می‌شوند و همگی به یک اندازه بر مسایل زندگی اشراف دارند.

«امبرتو د» فیلمی به کارگردانی «ویتوریو دسیکا» محصول سال ١٩۵٢ سینمای ایتالیاست. فیلمی که دسیکا آن را به پدرش تقدیم کرده و خودش گفته است که «امبرتو د» را به تمام آن‌چه که ساخته است ترجیح می‌دهد. فیلمی در مورد «امبرتو دمنیکو»،کارمند بازنشسته‌ای است که حقوق بازنشستگی‌اش کفاف زندگی‌اش را نمی‌دهد.

1

فیلم با اعتراض بازنشستگان به منظور افزایش مستمری بازنشستگی شروع می‌شود. در همین حین اتوبوسی از میان اعتراض‌کنندگان به راه خود ادامه می‌دهد و دسیکا به ما می‌گوید که در این اعتراض اتحاد به معنای واقعی‌اش وجود ندارد. پس از متفرق کردن این اعتراض توسط پلیس، یکی از معترضین که قرار است شخصیت اصلی فیلم باشد، به ما معرفی می‌شود. امبرتو همراه با سگش به خانه بازمی‌گردد. وی تنهاست و سگ وی یعنی «فلایک» تنها یاور اوست.

امبرتو خانواده‌ای ندارد و در چنین وضعیتی رابطه‌اش با سگش به چنان ارتباطی تبدیل می‌شود که «فلایک» به زندگی وی معنا می‌بخشد. در شرایطی که انسان‌ها به دلیل واقعیت‌های تلخ جامعه‌ای که  نتیجه‌ی رکود اقتصادی‌ است و هر کس به دنبال آن است که گلیم خود را از آب بیرون بکشد، «امبرتو» از غذای خود گذشته و آن را به سگش می‌دهد. این رابطه و هم‌چنین دیگر روابطی که بین انسان‌ها در سال‌های رکود به نمایش گذاشته می‌شوند، به تعریف موقعیتی می‌پردازند که در آن بی‌خانمان شدن پیرمردی که ٣٠ سال از عمرش را در سازمان تامین اجتماعی گذرانده‌ است، برای هیچ‌کس اهمیتی ندارد. روابطی سست و بی‌معنا که فقط تضمین نوعی شان اجتماعی پوچ را به دنبال دارند و در پشت این شان هیچ منفعتی که ذره‌ای بتواند وضعیت زندگی فردی هم‌چون «امبرتو» را بهبود بخشد، وجود ندارد.

یاران و هم‌کاران سابق، هم‌چون وی دچار مشکلاتی هستند و اگر چنین نیست، چنان غرق در آن نوع از فرهنگی شده‌اند که جدایی را به اتحاد ترجیح می‌دهد که شنیدن آوارگی دوست و همکارشان سرسوزنی برایشان اهمیت ندارد.

آشنایی با گذشته‌ی «امبرتو» اهمیتی ندارد. وی نیز چون بسیاری دیگر از افراد جامعه‌اش دچار فقر است و «امبرتو د» به بازه‌ی زمانی‌ای از این زندگی فلاکت‌بار می‌پردازد.

در چنین شرایطی وی تصمیم می‌گیرد هم‌چون تعدادی از افرادی که در این شرایط به گدایی می‌پردازند، گدایی کند. سکانسی که در آن امبرتو تمرین گدایی می‌کند و از پسش برنمی‌آید از بهترین سکانس‌های فیلم است.

2

«امبرتو» یکی از ساعت‌هایش را فروخته است، کتاب‌های با ارزشش را فروخته است و نمی‌تواند گدایی کند.

پس از آن‌که به دلیل عدم پرداخت اجاره‌‌ی عقب افتاده‌ی خانه‌اش‌ از طرف صاحب‌خانه‌ بیرون انداخته می‌شود، خودکشی تنها راهی‌ است که به ذهنش می‌رسد.

امبرتو یاری دارد که نمی‌تواند هم‌چون دیگران به آسانی از کنارش بگذرد. قبل از خودکشی تصمیم می‌گیرد که سگش را به کسانی ببخشد که از وی نگهداری کنند. امبرتو در این کار نیز موفق نمی‌شود.

«امبرتو» تنهاست و با رفتن وی سگش نیز هم‌‌چون وی تنها خواهد شد. پس از این فکر است که بر آن می‌شود که همراه با سگش به زیر قطار رفته و خودکشی کند. سگ فرار می‌کند و «امبرتو» به دنبالش به راه می‌افتد. انگار سگ وی زندگی حتی در آن شرایط را به مرگ ترجیح می‌دهد. «امبرتو» و «فلایک» در یک تصویر لانگ شات در حالی که بازی می‌کنند از ما دور می‌شوند و دوباره پایانی باز برای فیلمی دیگر از سینمای نیوریالیست ایتالیا.

مهمان برنامه: بنیامین احمدی

چرا «امبرتو د» را آخرین فیلم جنبش نیوریالیستی ایتالیا می‌دانند و این فیلم در چه شرایطی ساخته می‌شود؟

بنیامین احمدی: این فیلم در سال ١٩۵٢ ساخته شد. در نقطه‌ای از نمودار جنبش نیوریالیستی که نتوانست از تغییرات سیاسی کشور ایتالیا مصون بماند. در سال ١٩۴٨ زمانی که دمکرات‌های مسیحی در ایتالیا به قدرت رسیدند، قانون‌هایی وضع شد که ساخت فیلم‌های نیوریالیستی را دچار مشکل کرد. تا جایی که به خاطر این قوانین فیلم‌نامه‌ها قبل از ساخت بررسی می‌شدند و هر فیلمی که محتوای آن حول محور فقر، روسپی‌گری، اختلاف طبقاتی، فلاکت و موضوعاتی که چهره‌ی ایتالیا را مخدوش و سیاه می‌کرد یا وام و بودجه‌ی خیلی کمی به آن تعلق می‌گرفت و یا به‌طور کلی به آن مجوز ساخت داده نمی‌شد. باید اضافه کنم که بن‌مایه‌ی جنبش نیوریالیستی مارکسیسم بود و این نیز در آن دوران مساله‌ساز شده بود. این اتفاقات سبب شدند که راه نیوریالیسم مسدود شود. فیلم‌هایی ساخته شدند که تنها به لحاظ ساختار و فرم نیوریالیستی بودند و محتوای آن‌ها هیچ ربطی به این جنبش نداشت. «امبرتو د» با فیلم‌نامه‌ای کاملن نیوریالیستی در این شرایط ساخته شد و سعی کرد بجز جاهای محدودی از فیلم نیوریالیستی بماند. انگار «زاواتینی» و «دسیکا» می‌دانستند که احتمالن این فیلم آخرین ضربه‌ی چاقویی است که جنبش نیوریالیسم به سینمای بدنه می‌زند و سعی کردند که این ضربه را به کاری‌ترین وجه ممکن بزنند و به عقیده‌ی من موفق شدند.

beniamin

بنیامین احمدی

 

تفاوت فیلمی هم‌چون «امبرتو د» به عنوان آخرین فیلم این جنبش با فیلمی هم‌چون «دزدان دوچرخه» در چیست و ویژگی‌ها نیوریالیستی در آن تا چه اندازه تغییر کرده‌اند؟

بنیامین احمدی: همان‌طور که گفتم فیلم‌نامه هم‌چون دیگر فیلم‌های دسیکا کاملن نیوریالیستی است و با همان فیلم‌نامه‌نویس یعنی «زاواتینی» همکاری کرده است. اما تفاوتی که به نظر می‌رسد در نحوه‌ی دید کارگردان است. انگار دسیکا برخلاف فیلم‌های قبلی‌اش در برابر مجهول‌الهویه بودن کاراکتر امبرتو مقاومتی می‌کند. وی با مکس‌هایی که بر روی تمامی مصایب این پیرمرد می‌کند، نه در بی‌کس بودن امبرتو بلکه در تنهایی وی دقیق می‌شود و این حس منتقل می‌شود که انگار دسیکا به کاراکترش دلبستگی دارد. فیلم‌نامه بنا به رسالتش علاقمند به کاوش در مسایل اجتماعی و سیاسی است اما دوربین دسیکا از چهره‌ی امبرتو دل نمی‌کند. همه‌ی این بحث‌ها دو مساله را روشن می‌کند. اول این‌که به سینمای نیوریالیسم یک دید شخصی اضافه می‌شود. انگار علاوه بر تمام تمهیدات، یک دید شخصی برای ساختن کاراکتر اصلی نیز وجود دارد و این سرآغاز فیلم‌های دیگری هم‌چون فیلم‌های «پازولینی»، «فلینی»، «آنتونیونی» و حتی «برتولوچی»  می‌شود. این کارگردانان تحت تاثیر سینمای نیوریالیست به‌علاوه‌ی دید شخصی به سراغ فیلم‌سازی می‌روند. مساله‌ی دوم تاکید بر «تنهایی» است. یعنی نقطه‌ی تمایز «امبرتو د» با فیلم‌های دیگر دسیکا ما را یاد مطلبی از «هانا آرنت» می‌اندازد که تنهایی حاصل از مدرنیسم یا هجوم تکنولوژی می‌تواند بابی برای ظهور توتالیتاریسم باشد. فیلم‌های قبلی دسیکا معلول جنگ بودند و این فیلم به نحوی علت پدیده‌ی جنگ می‌شود که موضوع اصلی جنبش نیوریالیسم بود. در واقع می‌توان گفت «امبرتو د» نقطه‌ی شروعی بود در پایان این جنبش.

3

در چند جمله‌‌ی کوتاه «امبرتو د» را به شنوندگان کافه کوچه هفتم معرفی کنید.

بنیامین احمدی: خیلی فیلم‌های کمی پیدا می‌شوند که در چنین خفقانی بتوانند به رادیکال‌ترین وجه ممکن ساخته شوند. این فیلم از آن فیلم‌ها است. فیلمی که با اتکا بر اصل سینمای هنری تامل می‌طلبد و حتی نسبت به فیلم‌های قبلی دسیکا چفت و بست محکم‌تری دارد. روایت بسیار صادقانه‌ای دارد و انگار دسیکا بیش از هر کس دیگر امبرتو را می‌شناسد و با تنهایی وی آشناست. با این‌که ریتم فیلم کند است ولی اعجاب تصاویر در هر پلان دیده می‌شود. اگر بخواهیم سکانس‌هایی را مثال بزنیم می‌توان به سکانس خودکشی ناموفق امبرتو و گدایی کردن امبرتو با فلایک اشاره کرد و هم‌چنین پلان‌های فوق‌العاده‌ای که در سیاه-روشن‌های داخل دالان مهمان‌سرا گرفته شده‌اند و نگا‌ه‌های عجیب و غریب بازیگر نقش امبرتو که این تنها فیلمی است که بازی کرده است. این فیلم بازی‌‌های فوق‌العاده‌ای دارد و به نظر من ناب‌ترین پلان‌هایی که در جنبش نیوریالیسم ایتالیایی به لحاظ ساخت گرفته شده اند در این فیلم مشهوده است و دیدنش را نباید از دست داد.

مطالب مرتبط

نیوریالیسم ایتالیا- زمین می‌لرزد

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , , , , , , 

۳ Comments


  1. مهدی فتوحی
    1

    این مهمان برنامه ی شما بنیامین احمدی درباره ی این که سینمای نئورئالیستی به خاطر کمونیست بودن کارگردان هایش دیگر نتوانست اثری درخور ایجاد کند بسیار اشتباه می کند. جریان سینمای نئورئالیستی ایتالیا پس از اومبرتو د به خاطر تغییر فضای فرهنگی اقتصا/سی ایتالیا متوقف شد. دوره ی بوم اقتصادی ایتالیا و رشد طبقه ی متوسط مضامین نویی می طلبید که دیگر سینمای نئورئالیستی پاسحگوی آن نبود. در ضمن کارگردانان چپ ایتالیا تا دهه ی هشتاد ایتالیا فیلم می ساختند و اتفاقا خیلی هم تند می ساختند. وانگهی چه کسی گفته مثلا فیلمی مثل روکو و برادرانش یا سقف یا زندگی شیرین یا استرومبولی یا حتا یوزپلنگ نئورئالیستی نیست؟ چه کسی کجا نوشته نئورئالیسم توصیف زندگی فقراست؟ کارگردانان سینمای نئورئالیستی پس از جریان بوم اقتصادی ایتالیا رفتند به سمت شعر و تاریخ. اتفاقا درست عکس آن شعاری که در برنامه ی شما گفته می شود. پازولینی سینمای شعرش را نوشت و فللینی و فرره ری و مونیچللی و ویسکونتی و روسللینی و آنتونیونی همه به نحوی به تاریخ وجهه ای شاعرانه بخشیدند. از همین روی می گویم که دیدگاه اگثریت ایرانیان از جریان نئورئالیسم دیدگاه مخدوشی است. نئورئالیسم یک جریان ادبی بود و در ادامه ی وریسم و دکادنتیسم در ادبیات رخ داد و اتفاقا متاثر از سینمای امریکا و فرانسه بود. همچنان که ادبیاتش متاثر از ادبیات امریکا و دوس پاسوس و ملویل و همینگوی و فالکنر بود. این که نئورئالیسم را محدود کنیم به نشان دادن واقعیت در نوع رئالیسم سوسیالیستی اش به معنای تهی کردن آن از همه ی مضامین شاعرانه اش است. من می توانم دهها مورد در همین چهار فیلمی که شما اسم بردید نام ببرم که بن مایه های شاعرانه در آن نضج یافته. اتفاقا در همین اومبرتو د بدترین صحنه همان سکانس آغازین است که کارگران دارند شعار می دهند. در حالی که صحنه ی بازی مورچه ها بر دیوار که خود زاواتتینی اشاره کرده بهترین صحنه ی فیلم است. این مقاله را من خودم ترجمه کرده ام و در اینترنت هست. هم درم مورد اومبرتو د و هم مقاله ی چه زاره زاواتتینی.


  2. آزاد عزیزیان
    2

    جناب فتوحی عزیز با سپاس از نگاه نقادانه ی شما. اینکه ما چنین شنوندگان جدی ای داریم همیشه برایمان خوشایند هست و خواهد بود و اتفاقن چقدر عالی است که چنین شنوندگانی داشته باشیم که بتوانیم هر روزه سطح برنامه هایمان را ارتقا دهیم. در بررسی نئورئالیسم ایتالیایی در هر چهار برنامه ما بیشتر از هر چیزی به شرایط اقتصادی-اجتماعی توجه کرده ایم. مانه فقط در مورد نئورئالیسم ایتالیایی بلکه در مورد هر مکتب و بررسی هر فیلمی نگاهمان در مرحله ی اول نگاه به شرایط اقتصادی- اجتماعی ای است که مکتب در آن به وجود می‌آید، رشد می کند و طبعن با پایان این شرایط چنین مکتبی نیز دیگر وجود نخواهد داشت. اما قطعن تاریخ سینما نیز هم چون کلیت تاریخ یک خط بریده بریده نیست و وقتی گفته می شود که در آثار دیگر کارگردانان پس از نئورئالیسم هم چنان نوع نگاهی و شیوه ی ساختی که در فیلم های اصلی این جنبش وجود داشته است با درجه ای کمتر ادامه می یابد بدین معنا است که همه ی آن چه که در دوران نئوریالیسم وجود داشته از بین نرفته است. در این مورد می شود اشاره ای به اکسپرسیونیسم آلمان داشت و تاثیرش که تا به امروز هم بر سینما دیده می شود. وقتی گفته می شود که امبرتو د آخرین فیلم جنبش نیوریالیسم ایتالیایی است بدین معنا است که تمام ویژگی ها را داشته و در آن بستر مشخص تاریخی ساخته شده است و قطعن فیلم های پازولینی و فلینی بی تاثیر از نئوریالیسم نیستند. در آخر باید بگویم که کمونیست بودن و چپ بودن کارگردان های این جنبش به این دلیل مهم است که در مقابل فاشیسم قرار می گیرد و چنین نگاهی است که به کمونیست بودن کارگردانان و نوع نگاه خاص آن ها معنا می بخشد. باز هم تشکر می کنم از توجه تان و معذرت می خواهم از این که به کامنتتان دیر جواب دادم.


  3. بنیامین
    3

    سلام دوست عزیز.من این مهمان آنها هستم بنیامین
    بحث از این جا شروع بشه که مجال کم بود نمی شد از ریشه ی تاثیر پذیری این جنبش حرف زد کما اینکه در برنامه های قبلی در این مورد آزاد و مهمان ها ی برنامه صحبت کرده بودند اما بحث ما بر سر پایان جنبش بود نه ساخت فیلم هایی با تم نئورئالیستی .استرومبولی ودیگرمثال های شما بنا بر بیانه در فهرست این نهضت جای نمی گیرند این را از انتخاب بازیگران حرفه ای و شیوه ی دکوپاژ و اساسا نحوه ی ساخت میشود به آسانی فهمید.من دقیقا همانطور که شما گفتید تاثیرات سیاسی و فرهنگی را عامل پایان این جنبش می دانم نه کمونیست بودن کارگردانها و همین طور اشاره کردم به تاثیر نئو رئالیسم بر کارگردان هایی چون فلینی و پازولینی…در کل امید وارم بتوانیم در جایی دیگر با هم به مباحثه بپردازیم و اطلاعات مان را مبادله کنیم.ممنون از نقد و نظرات شما