Saturday, 18 July 2015
29 October 2020

«دولت سایه‌ای که من می‌دانم»

2015 January 30

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد، نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست.  اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید. این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.

محمد شوری / از دیگران / رادیو کوچه

 

وقتی سال ١٣۶۵ برای اولین بار زندان ج. ا. ا راتجربه کردم، محسنی اژه‌ای را آنجا ملاقات کردم، ظاهرا نماینده واجا بود. در اسفند ۶۶ و در حالیکه بشدت بیمار بودم و درد می‌کشیدم، در یک محاکمه سرپایی و چند دقیقه‌ای توسط ایشان و یک روحانی دیگر بازهم او را دیدم.
وقتی بعد از تعطیلی روزنامه سلام، (که شاغل آنجا بودم) بازهم برای دومین بار زندان رفتم، ایشان را در مقام رئیس دادگاه ویژه روحانیت در محل دادگاه برای دریافت وسائل شخصی‌ام که از منزل برده بودند، دوباره ملاقات کردم.
ایشان از شاگردان مدرسه حقانی است، که از‌‌ همان سال نخست حضور ونفوذ دارد. در یکی از یادداشت‌های قبلی اشاره کرده‌ام که باید منتظر بود تا وی به مقام ریاست قوه قضائیه برسد.
اگر بخواهید اعضای دولت سایه را بشناسید، بی‌شک ایشان از مهره‌های اصلی آن است کسانی که سالهاست در بستر حاکمیت و در نهاد‌ها ومناصب و مشاوره‌ها لنگر انداخته و در حال کنگر خوردن هستند. آن‌ها هیچ وقت تا لحظه مرگ قصد بازنشسته کردن خود را ندارند.
به اشاره همین دولت سایه است که هنوز در زندان ج. ا. از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی محروم و گوش‌ها و چشم‌هایی هم کر وکور…
هدایت رهبر ج. ا. ا توسط همین دولت سایه صورت می‌گیرد. ایضا برای پس از مرگ وی در حال تهیه مقدمات و ادامه قدرت بلامنازع خود هستند.

mohseni ejai
ایضا سخنان اخیر آقای خامنه‌ای (در دیدار با حسن روحانی و هیات دولت وی) تلویحا در راستای عدم کش دادن و حمایت از احمدی‌نژاد بود.
احمدی‌نژاد مهره دولت سایه است که حاضرست به اشاره آن‌ها هرکاری وهر حرفی بزند. چون خودش می‌داند که هم ازلحاظ سابقه سیاسی و هم علمی جزو اعداد محسوب نمی‌شود. وی فقط با راهنمایی و هدایت دولت سایه توانست از خود یک چهره بسازد.
یکی از کارکردهای دولت سایه این است که مسئولیت فعل خود را نمی‌پذیرد. یعنی جوری نشان می‌دهد که از وی هیچ عملی صورت نگرفته. او طبیعی رفتار می‌کند و بوسیله عوامل که زنجیر وار (بدون آنکه همدیگر را بشناسند) در خدمتشان هستند، با دراختیار داشتن رانت ثروت و قدرت هر کجا خواستند وارد فاز عملیاتی شده ودر صورت شکست و یا افشا‌‌ همان عوامل را قربانی را می‌کنند.
عوامل بطور طبیعی وارد می‌شوند و بدون آنکه هدایتگر اصلی خود را به عنوان مسئول و رئیس عملیات بشناسند. یکی از فعالیت‌های مهم و اصلی دولت سایه شنود (در انواع مختلف!) است. آن‌ها به این وسیله علاوه بربدست آوردن اطلاعات و آنالیز کردن، نسبت به دریافت‌ها کارکرد و برنامه‌های مختلف ترتیب می‌دهند و آن پروسه‌ای که در صدد آن هستند را به جریان می‌اندازند.
مثلا در مورد قتل‌های زنجیره‌ای علت شکست و افشا شدن (هرچند سریع در راستای پنهان ماندن مهره‌های اصلی سر و ته قضیه را جمع وجور کردند) شنودی بود که در منزل فروهر گذاشته بودند و تیم عملیاتی نمی‌دانست و هنگام قصابی کردن و کشتن داریوش و همسرش تمامی مکالمات و سخنانشان در جای دیگر شنیده می‌شد. واین چنین خیاط در کوزه افتاد…
بعد از خلاصی از زندان در اواخر سال ۶۶ و بالاخص پس از آزادی از زندان دوم در سال ۷۸، کارکردهای شنود بشدت اکتیو و یکی یکی اجرایی می‌شد. آن‌ها به زعم خود (با تمامی امکانات مادی و انسانی و رانتی) ما را هالو فرض می‌کردند.
سلسله اتفاقات و حوادث دارای یک هارمونی است که خواننده با یک اشاره آن را کرد بدست خواهد کرد. برخی ازآن‌ها مستند و دارای ادله است و برخی هرچند مدرک و مستندی در اختیار نیست، اما بنابر عقل سلیم و منطق که اشعار می‌دارد: هر جا دود غلیظی دیدید حتما بر آتش در محل صحه می‌گذارید بدون آنکه دقیقا در آن محل باشید، گفتارهای بعدی برهمین سیاق دراختیار قرار می‌گیرد:
هرچه می‌گویم بقدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست!
تئوری توطئه و توهّم آن (نظریه دایی جان ناپلئونی) ازآن پاسخ‌هایی ست که شبه روشنفکران و شبه ژورنالیست و تازه قد کشیده‌ها فورا به ناف آدم می‌بندند تا خیلی آسان و با پرستیژ از دادن جواب به پرسش شانه خالی کنند!
از آن سمت هم فهم و درک صحیح از موضوع که آیا در دام توهّم تئوری توطئه قرار گرفته‌ایم یا نه، خیلی خیلی اهمیت دارد. چون با واکنش و عکس العمل و قضاوت در باب موضوع مورد بحث، دیگر فعل در مرحله وجود آشکار شده و عامل (یا فاعل) در معرض قضاوت‌ها قرار خواهد گرفت.
لذا هم ازآن سو با گفتن یک جمله «توهّم تئوری توطئه» و هم از این سو با دیکته ننوشتن، سعی می‌شود در معرض قضاوت قرار نگیرند و از طرفی هم گه گاهی با فیگورهایی روشنفکرانه و ان قلت‌هایی استاندارد شده در بازار بورس، و با پشتیبانی رسانه همواره هم در معرض دید بوده، و روی مانیتور‌ها وصفحه اول
مطبوعات باشند!
یکی از شیوه‌ها و سناریوهای دولت سایه همین است. شما را به وسیله شنود و فعل‌های دیگر، آنالیز و سپس برایت نمایش اجرا می‌کند وچنانچه نتوانی از فهم آن موفق درآیی، هر هرعکس العملی که کنی، به نافت فورا (توسط کار‌شناسان و اذناب و نوچه‌ها) توهم تئوری توطئه می‌بندند که دیگر نتوانی و نخواهی در امری دخالت کنی که باصطلاح خیط نشوی!
این این صغری و کبری برای این بود که بگویم در طی این سال‌ها اتفاقاتی برایم افتاده، که گرچه برخی مستند و مدلل است و جور بقیه را هم می‌کشد، ولی بدلیل نداشتن رسانه وسینه نزدن زیر عَلَم و کُتل کَس و گروهی، نتوانسته‌ام یکجا سبوعیّت‌های اعمال شده را بازگو کنم.
… فاطمه هاشمی رفسنجانی در راهروی دادگاه به خبرنگاران گفته: «متاسفانه نه به دفاعیات بنده و نه به صحبت‌هایی که داریم گوش می‌دهند». وی هم چنین گفته: «آینده را نمی‌دانم، ولی از مقام معظم رهبری می‌خواهم در دادگاه‌ها ناظر بگذارند. با این دادگاه‌هایی که داریم باید به حال مردم گریه کرد». حالا که بنابر مصالحی (از جمله بازی‌های دولت سایه و یا جنگ قدرت در تسویه حسابهای سیاسی برای پس از خامنه‌ای) خیاط‌ها هم‌گاه در کوزه افتادهاند، عرض می‌کنم به ایشان چرا آن زمان اینهابرای حال این دادگاه‌ها و مردم گریه نکردند…

fathmeh-hashemi
من در اسفند ۶۶ در حالی محاکمه شدم که علاوه بر بیماری شدید و درد وعدم اعلان قبلی و به خیال اینکه یک بازجویی تازه است، به دادگاهی رفتم که یک طرفش محسنی اژه‌ای (الان شده معاون اول قوه قضائیه) و طرف دیگرش یک آخوند دیگر (ظاهرا «اکبری» نامی که می‌گویند الان در بیت رهبری فعالیت دارد) بود.
آنهامرا در یک محاکمه سرپایی و چند دقیقه‌ای محکوم به اتهام و جرمی کردند که شرحش را بعد‌ها (بدون آنکه تا قبل از آن بدانم!) در جدول مندرج درکتاب «خاطرات سیاسی ری شهری» (اولین وزیر اطلاعات) خواندم ومن که تا آنزمان در پی مداوا درمرخصی بودم، پس از خواندن این کتاب دانستم که در اردیبهشت سال ۶۷ مورد عفو قرار گرفته وبه چند سال زندان محکوم شده‌ام!
حالا از آنزمان تا حال (مخصوصا پس از تعطیلی روزنامه سلام) سناریوهای متفاوتی برایم نمایش و ترتیب دادهاند. از کتک زدن در کوچه توسط عوامل رذلشان، تا دزدی‌های مکرر از خودرو در دوره مسافرکشی، تا آدم گذاشتن در طبقه ساختمانی مسکونی که زندگی می‌کردم و کتک زدن اینجانب توسط ایشان، ووراد شدن به منزل وقتی که نیستم، تا بیکار کردن من پس از تعطیلی روزنامه سلام و توزیع نکردن کتابهای چاپ شده‌ام و ندادن مجوز به کتاب‌هایم و… و… و… و… همه از جمله این توهّم‌های اینجانب است که قرار است مستدل و بامدرک و مدلل شرح حال کنم…
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

آیت الله منتظری در کتاب «دراسات فی ولایه الفقیه وفقه الدوله الاسلامیه» (مبانی فقهی حکومت اسلامی) ج۴ترجمه ابوالفضل شکوری در فصل هشتم

در احکام استخبارات و کسب اخبار در بحث چهارم ص۳۸۳می نویسد:  «نکته مهم دیگر اینکه در گزینش و انتخاب و انتصاب افراد برای مشاغل تجسس و کسب اخبار، نباید معیار گزینش بیکار بودن آن افراد و شاغل بالفعلشان باشد، بلکه باید معیارملاک انتخاب آگاهی واهلیت وصلاحیت داشتن و واجد شرایط بودن آن اشخاص برای تصدی واشتغال در حین منصب‌هایی باشد.

روی این اصل ممکن است اعضای دستگاه کسب اخبار حتی از میان کسانی که شغل‌هایی نیز دارند برگزیده شوند. مانند نمایندگان مجلس که نسبت به وضع موکلین خود آگاهی دارند، ائمه جمعه و جماعات وجماعت گویندگان و وعاظ اساتید، محصلین، رانندگان، برخی ازکسبه، روسای قبایل و عشایر وامثال این‌ها…»

یعنی: استراتژی آنتن همدیگر شدن؛ که نظام ج. ا. ا اسلامی به نحو احسن از آن استفاده می‌کند. متنها ایشان هنوز به ماهیت وزارت اطلاعاتی که معبر جواسیس شد، مطلع نبود و این کتاب برای مدینه فاضله آرمانی (غیر رئال) نوشته شد. بعد‌ها با جا افتادن حاکمیت در موضوع استخبارات (با تاسیس واجا) به نحوی عمل‌کرد که سبب شد ایشان (آیت الله منتظری) در نامه‌ای خطاب به خمینی بنویسد: «وزارت اطلاعات شما روی ساواک شاه را هم سفید کرده است».

منبع و جایگاه اصلی دولت سایه، وزارت اطلاعات (واجا) است.  آن‌ها بخوبی از محتوای اینچنینی کتاب سو استفاده کردند. منتها افرادی که به استخدام درآمدند و سال‌ها لنگر انداختند و درحال کنگر خوردن هستند (که ماهیت آن‌ها باآنچه در بازجویی از همسر سعید امامی و همکاران خودشان دیدیم کاملا آشکار و علنی شد) نه متشرع و اهل حرام و حلال و آداب دین هستند و نه به پایبند به اخلاقیات انسانی. واتفاقا شاکله اصلی دولت سایه که امور را هدایت می‌کنند همینهاهستند (بعدا خواهیم نوشت)

falahyan

من در محلی که برای خودم اجاره کرده بودم در یکی از روزهای ماه رمضان درحالی که داشتم با امواج رادیو ور می‌رفتم یکهو صدای مکالمه دوشخص که داشتند تلفنی با هم صحبت می‌کردند را شنیدم و طبعا گوش دادم (بدون آنکه بدانم چه کسانی هستند) که در‌‌ همان لحظه همسایه طبقه پائین آمد بالا و در

زد، و بدون مقدمه با مشت و لگد بجانم افتاد و گفت: چرا داری به تلفن‌های من گوش می‌دهی و بگوید: من مال وزارت اطلاعات هستم و تو را توی گونی می‌کنم و.. و.. و بعدبرود.

خب ایشان از کجا می‌دانست که من در حال گوش دادن به تلفن ایشان هستم. تازه من از کجا می‌دانستم که ایشان است. پس معلوم شد که دولت سایه (با استفاده شنود) به هر جا که نقل ومکان می‌کنم آدمهای خودشان را هم به ‌همانجا می‌آورند (دراین مورد مفصل بعدا خواهم نوشت).

ایشان مستاجری بود که همزمان با من آمد. با یک خانم می‌انسال که از سن خودش کمی بالا‌تر بودزندگی می‌کرد. به گمانم چیزی شبیه فریده خانوم‌ها و خاله خانوم وپری بلنده‌هایی که این ور و آنور توسط دولت سایه برای عیش و نوش‌های خصوصی راه اندازی می‌شود (که بعدا در موردش خواهم نوشت).

من‌‌ همان زمان با توجه به شکایت رسمی که از مخابرات و وزارت اطلاعات در مورد شنود کرده بودم و نتیجه نگرفتم فقط به نوشتن چند نامه به جاهای مختلف بسنده کردم که در مورد آن و نیز در مورد شنود و آنتن‌های انسانی بعدا مفصل، همراه بامصادیق خواهم نوشت.

تابعد..

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , 

۱ Comment


  1. Majid
    1

    آنچه که از اول انقلاب همواره حضور داشته است یک تشکیلات منسجم بدون شناسنامه است که قدرت را کنترل کرده است و این همکان چیزی است که دولت سایه نامیده میشود.