شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
18 October 2016

«آقا در ماه»

۱۳۹۳ بهمن ۱۲

این مطلب توسط یکی از خوانندگان رادیو جهت انتشار برای ما ارسال شده است .نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست.  اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید. این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.

شهروند روشنگر / وبلاگستان / رادیو کوچه

 

ماه بهمن است و دهه فجر آغاز می‌شود. ٢٢ بهمن روزی است که مردم ایران به ٢۵٠٠ سال نظام شاهنشاهی خاتمه دادند و آن را با نظامی جایگزین کردند که هیچ‌کس نمی‌دانست چگونه نظامی است. در پایه ریزی و استحکام  نظام جدید روح‌اله خمینی نقشی تعیین کننده داشت، نقشی که در سرنوشت انقلاب و مسیری که در آینده طی کرد تعیین کننده بود. آن‌چه که امروز پس از گذشت بیش از سه دهه از عمر جمهوری اسلامی، در میهن ما حاکم است بدون خمینی می‌توانست سرنوشت دیگری داشته باشد. با گذشت سی وشش سال از قیام بهمن و پایه گذاری رژیم اسلامی هنوز هستند کسانی که خمینی را مقدس میدانند و علاقه ای به بررسی و تحلیل شخصیت او ندارند، در حالیکه بدون تحلیل شخصیت خمینی نمیتوان تفسیری کاملا صحیح از آنچه که در این سالها بر میهن  ما رفته است داشته باشیم. روح الله خمینی فردی است که مسئولیت سمت گیری آینده انقلاب به تمامی بر دوش او قرار دارد و بدون شناخت شخصیت او بسیاری از پرسشها بدون پاسخ خواهد ماند. در این نوشته تلاش میشود تا شخصیت روح الله خمینی مورد بررسی قرار گیرد تا شاید بتوان فردی را که در پس پشت این روحانی قرار داشت بهتر شناخت. انجام این کار در شرایط فعلی و اطلاعاتی که در رابطه با او در دسترس قرار دارد تقریبا غیر ممکن به نظر میرسد ولی میتوان با انتخاب روش دیگری تلاش کرد تا به درون او نفوذ کرد و گوشه هائی از شخصیت او را بهتر شناخت و شاید بتوان پیشنهادهائی برای کار بر روی این مساله ارائه داد. برای شناخت او میتوان دیگران را چونان آینه ای در نظر گرفت که شخصیت خمینی را بازتاب میدهند.

khomaini

بدون شک هر یک از ما برداشت خاص خودمان را از او داریم، ولی می توان با جمع آوری تصویرهای مختلفی که از او داریم و چیدن این تصویر ها در کنار یکدیگر تا حد زیادی به شخصیت اوپی ببریم. در این نوشته من تجربه شخصی ام را از انقلاب روایت میکنم و تلاش میکنم در این نگاه به گذشته بتوانم شخصیت خمینی را واضح تر از دیروز ببینم. امیدوارم که شما هم برای ارائه روایت شخصی خودتان از شخصیت خمینی تشویق شوید و با ارائه آن برای شناخت شخصیت او همدیگر را یاری دهیم.

قیام علیه نظام سلطنتی

در سال ١٣۵۵ من در آغاز جوانیم بودم و در دانشگاه مانند بسیاری دیگر از جوانان با آشنائی با جنبش دانشجوئی به سمت دانشجویان چب آن روزگار جذب شدم و رهائی جامعه را در رهائی از جامعه طبقاتی میدیدم. جامعه ای که به خاطر وجود استبداد سلطنتی در آن آزادی بیان وجود نداشت و همین نبودِ آزادی امکان بر قراری گفتگو با دیگران را فراهم نمیکرد و هر کس در پوسته گروهی خود فرو میرفت و فکر میکرد به حقیقت ناب دست یافته است. از دوران دبیرستان به خاطر اشنائی با چند نفر از همکلاسیهایم میدانستم که گروهی در جامعه هستند که گرایش مذهبی دارند و فکر میکنند که اسلام راه نجات جامعه است، و چندین بار مرا به جلسات خود دعوت کردند، ولی حسی عجیب به من میگفت که دخالت مذهب در سیاست سر انجام خوشی نخواهد داشت. بعد از واقعه ١٧ شهریور جنبش ضد سلطنت هر روز علنی تر میشد و شرکت در اعتراضات خیابانی کم کم به کار هر روزه مردم تبدیل شد و در همین مقطع بود که روحانیت با در اختیار داشتن یک تشکیلات سراسری توانست به تدریج رهبری قیام مردم را در نبود رابطه بین مردم و تشکلهای غیر مذهبی به دست بگیرد و این روند با ملقب کردن خمینی به امام و ظهور عکس او در ماه کاملا در انحصار روحانیت و در راس آن شخص خمینی قرار گرفت. در چنین شرایطی بود که خمینی رهبر بی چون و چرای قیام مردم شد. او با زبانی عامیانه که برای توده های مردم قابل فهم بود صحبت میکرد و خیلی خوب بر این مساله آگاه بود که تنها با فشار توده ها و بسیج آنها است که او میتواند شاه را سرنگون کند. در برابر تکبر و نِخوت شاه در برابر مردم، خمینی روحانی ساده ای جلوه میکرد که علاقه ای به مال دنیا ندارد و به دنبال منافع شخصی نیست و هر آنچه که میکند برای رضای خداست. او در پاریس به مخالفان اطمینان داد که در سایه جمهوری اسلامی همه آزاد خواهند بود حتی کمونیستها. او به مردم چنین نشان میداد که او پیر مرد بی آزاری است که نیتی خیر برای مردم دارد و زمانی که به پیروزی برسد، به قم خواهد رفت و در آنجا به عبادت خواهد پرداخت و قدرت را به سیاستمداران خواهد سپرد. در سخنرانی تاریخی خود در بهشت زهرا به خوبی میدانست که باید هم به حق مردم در تصمیم گیری در سرنوشت خودشان بها بدهد و هم به مسائل مادی مردم توجه کند و بیهوده نبود که قول داد آب و برق را مجانی خواهد کرد.

banisadr-khomaini

همیشه حس بدی به من میگفت که به این آدم نمیتوان اعتماد کرد نمیدانم این حس از کجا سرچشمه میگرفت ولی هیچ توضیح منطقی و عقلی برای این حس نداشتم و از طرفی احساس میکردم که دنباله روی توده های عظیم میلیونی از او راهی برای مبارزه باقی نمیگذارد. اولین مساله ای که ذهن مرا به خود مشغول کرد شیوه سخنرانی او بود و واژه هائی که به کار میبرد. او به عنوان آخوند سخنران زبردستی بود و درخطابه هایش مردم عادی را مستقیم مخاطب قرار میداد. او همچون واعظی چیره دست میدانست چگونه حرف بزند و در هر زمانی متناسب با شنوندگان و چه بگوید که عوام را خوش بیاید.  هدف او آگاه کردن مردم نبود او به آنچه که میگفت باور نداشت، تنها شرایط را در نظر میگرفت و آن چیزی را میگفت که در آن لحظه بتواند با آنها مردم را تهییج کند و به آن سوئی ببرد که لازم داشت، او در بازی گرفتن احساسات مردم تبحر کامل داشت. با تعیین دولت موقت و پیروزی قیام، خمینی به قم رفت ولی به زودی فهمید که قدرت را نباید با کسی تقسیم کرد و برای نجات انقلاب به تهران بازگشت. او که به قدرت خود واقف شده بود و مطمئن شده بود کسی را یارای رقابت با او نیست به تهران بازگشت تا به قدرت مطلقه خود قانونیت ببخشد. با برگزاری همه پرسی در رابطه با  پرسش “جمهوری اسلامی آری یا نه” نشان داد که اهل تقسیم قدرت و نرمش در برابر اصول دموکراسی نیست، او که مطمئن شده بود یک تنه میتواند همه مخالفان را از میدان به در کند و در یک شرایط استثنائی تاریخی قرار دارد که میتواند قدرت را قبضه کند، با سوء استفاده از اعتماد و نا آگاهی مردم رای مثبت مردم را به جمهوری اسلامی با در صدی بسیار بالا به دست آورد و همین رای مردم را چماقی ساخت تا تمام مخالفان را خفه کند. او طعم قدرت را چشیده بود و هدفمند برای تثبیت قدرت مطلقه خود پیش میرفت. او به خوبی میدانست چگونه توده مردم را بر علیه دگر اندیشان و سلیقه های متفاوت بسیج کند و از مردم بر علیه دموکراسی استفاده کند. در برابر اعدام سران ارتش شاهنشاهی و سیاستمداران رژیم گذشته که در دادگاههائی بدون هر گونه اصول قابل قبول حقوقی محاکمه شده بودند نه تنها اعتراض نکرد بلکه با تمام وجود آنها را تائید کرد. اصطلاحات فقهی همچون طاغوت ، مسفد فی لاارض و محارب با خدا و رسول خدا همچون گناهان کبیره به رسمیت شناخته شد و بر همین مبنا هر روز افرادی را به جرم محاربه با خدا اعدام میکردند و خمینی کم کم حس میکرد که میتواند آدم ها را بکشد بدون اینکه کسی بتواند اعتراض کند و اگرکسی اعتراض میکرد بی درنگ به همدستی با طاغوتیان متهم میشد.  او هدفمند در جهت دفع و حذف نه تنها مخالفان که رقبا هم  بود. او که روزی گفته بود میزان رای ملت است هر زمان که رای مردم با رای او همخوانی نداشت حکم ابطال رای مردم را صادر میکرد در زیر عبای خود به عرفان اسلامی اش پناه میبرد و همه چیز را در راه اسلام جایز میشمرد، زمانی که مردم کردستان آزادانه دکتر قاسملو را به نمایندگی خود برای مجلس انتخاب کردند او این انتخاب را باطل اعلام کرد و قاسملو را فاسد( در معنی فقهی آن) نامید. او مجلس موسسان را به خبرگان تبدیل کرد تا حکومت الهی خود را به مسند بنشاند و مردم را از مشارکت مستقیم در زندگی خودشان محروم کند و قیمومیت روحانیت را بر آنها تحمیل کند. از نظر او مردم صغیر بودند و نیاز به یک ولی فقیه داشتند، او از مردم میخواست که در صحنه بمانند، نه برای اینکه از حقوقشان محافظت کنند بلکه برای اینکه او به مردم احتیاج داشت تا از آنها علیه مخالفان خود استفاده کند. برای او مردم کسانی بودند که باید در صحنهِ سیاسی که او ترسیم کرده بود ظاهر شوند و نقشی را بازی کنند که او میخواهد. او کراگردان این نمایشی بود که خود هر روز داستان آن را تکمیل میکرد و هیچ نسخه ای از این نمایشنامه و پایان آن به مردم ارائه نمیداد. او رئیس جمهور منتخب مردم را عزل کرد تا حکومت مورد علاقه خود را به کرسی بنشاند.

1khomaini

با صدور حکم جنگ علیه مردم کردستان نشان داد که در کشتن و ویران کردن تردید نمیکند. او کسی بود که وقتی جنگ ایران و عراق اغاز شد “جنگ را نعمت خواند” و از همگان خواست تا برای شهادت عازم جبهه ها شوند. او در ایجاد تفرقه و استفاده از هر فرصتی برای استحکام حکومت مذهبی خود بیشترین بهره را می جست و تنها چیزی که برای او مهم نبود زندگی و زبیائی های آن بود. او تشنه ویرانگری و مرگ بود. او خود را مدیون هیچ کس نمیدانست و بیشتر کسانی را که در به قدرت رسیدن او سهمی داشتند در کمال خونسردی یا به قتل رساند و یا از نابودی آنها متاثر نشد. اکثر کسانی که در پلکان هواپیما او را در تهران همراهی کردند یا اعدام شدند و یا سر به نیست شدند. او برای هیچ کس به غیر از خود احترام قائل نبود، در ذهن او وجود دیگرانی که همچون او نمی اندیشیدند و یا پیرو بی چون و چرای او نبودند، گناه کبیره محسوب میشد. هیچ وقت به اینکه او را به مقام امامت رسانده بودند اعتراض نکرد، از اینکه او را نایب بر حق امام زمان نامیدند نیز ناراحت نشد. از اینکه مخالفان را با پیشوند گروهگ تحقیر کند ابائی نداشت، و از اینکه هزاران تن از جوانان این سرزمین تنها به جرم دگر اندیشی شکنجه شدند و سپس به جوخه های اعدام سپرده شدند دچار عذاب وجدان نشد. او جنگ پوچی را که صدام به راه انداخته بود پس ار فتح خرمشهر نیز بیهوده ادامه داد و بخش عظیمی از سرمایه های انسانی و مادی کشور را ویران کرد تا عطش قدرت خود را فرو نشاند. و قبل از مرگش حکم اعدام زندانیانی را که حکم زندان گرفته بودند صادر کرد. این پیر مرد که در زیر عبای خود مدعی عرفان بود در ذهن خود انسانی بود که وجودش از نفرت انباشته بود و هیچ درکی از عشق به زیبائی و انسان نداشت. او فردی بود سنگدل که هرگز راز گل سرخ را درک نکرده نبود. او فریبکاری بود که عطش قدرت داشت تا انتقام خود را از انسانها بگیرد. در ذهن او جائی برای متفاوت بودن آدمها نبود. او اعنقادی به آزادی اندیشه نداشت و اندیشیدن گناهی نا بخشودنی بود. انسانها برای او به دو گروه تقسیم میشدند، پیروان ولایت فقیه و کفار. در تاریخ معاصر جهان سیاستمدارانی که در راه صلح گام برداشته اند مورد تقدیر قرار گرفته اند ولی خمینی بی آنکه به نتایج فاجعه بار جنگ فکر کند، جنگ را نعمت خواند و سیل عظیم جوانان و نو جوانان را به جبهه اعزام کرد با این امید که شهید شوند و راهی بهشت گردند. او با ترویج فرهنگ شهادت طلبی افکار ویرانگر خود را در جامعه ترویج کرد و سوار بر باور های مذهبی مردم آنها را به قتلگاه فرستاد. او هرگز از ساختن و آباد کردن سخنی به میان نیاورد و تنها را هی را که انتخاب کرده بود ویرانگری بود. نیروی محرکه او نفرت بود، نفرت از زیبائی، زندگی، شادی و هر آنچه انسانی است. او برای انسانهای زنده تنها یک پیام داشت “مرگ”. شخصیتهائی چون او در آلت دست قرار دادن دیگران از استادی کامل بر خوردارند، برای آنها انسانها نه همنوع آنان، که تنها وسیله ای هستند در خدمت این افراد. آدولف هیتلر چنین شخصیتی داشت و این افراد در هر جامعه ای وجود دارند، ولی در جوامعی که مردم از آگاهی سیاسی و اجتماعی لازم بر خوردارند و بر حقوق فردی خویش آگاهند، این افراد شانس به دست گرفتن قدرت را ندارند و در محدوده های خاصی دست به عمل میزنند. جامعه استبداد زده ایران بهترین بستر برای برای پرستش چنین افرادی بود و این را خمینی روزی که مردم او را در ماه دیدند، خیلی خوب درک کرد و بسیار زیرکانه از آن استفاده کرد. او توانست یک ملت را فریب بدهد، ملتی که عکس او را در ماه دیده بود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۴ Comments


  1. Majid
    1

    خوب به خاطر دارم که در اسفند ۱۳۵۷ پوستر هائی چاپ و پخش شد که خمینی تمام قد دست راستش را به عنوان پیشوا بلند کرده بود و زمینه پوستر کاملا آبی رنگ بود. و پوستر دیگری که مشخص بود هر دو عکس در یک عکاسی گرفته شده است عکس خمینی بود در حالت نشسته و احمد آقا در کنارش ایستاده بود. من همان روز با خودم گفتم می خواهند از او یک پیشوا بسازند. تا آنجا که من میدانم اولین بار بی بی سی به خمینی لقب امام داد.


  2. مال باخته

  3. Majid
    3

    این مقاله باعث شد که من هم خاطراتم را از انقلاب مرور کنم. خوب به خاطر دارم که وقتی خمینی به قم رفت حسابی در بانک باز شد به نام حساب ۱۰۰ امام که به مردم گفتند پول به این حساب بریزید تا برایتان مسکن بسازیم و مردم و به ویژه مردم محروم کلی پول به این حساب ریختند این پولها چی شد؟ اون حساب چی شد؟ خمینی گفت اینقدر نگوئید اقتصاد اقتصاد ماله خره پس این اینهائی که میلیاردی میدزدند خرند؟ یا ما؟


  4. Dadjoo
    4

    متاسفانه روشنفکری ایران هیچ زمانی به نقش روانشناسی در علوم انسانی بهای لازم را نداده است و به خاطر تسلط کامل جامعه شناسی به ویژه مارکسیسم عامیانه اهمیت انگیزه های فردی و نقش خواستها و نیتهای اشخاص در تحلیل های سیاسی در نظر گرفته نشده است. بعد از جنگ جهانی دوم به ویژه در آلمان به نقش روانشناسی اهمیت ویژهای برای تحلیل آنچه در زمان نازی ها اتفاق افتاد داده شد و بسیاری در روانشناسی توده ها و روانشناسی فردی به این مهم پرداختند. در این رابطه شخصیت آدولف هیتلر بارها مورد تحلیل قرار گرفته است و در مقطعی به او لقب پدر سایکوپاتی دادند مترادف دقیقی برای شخصیت سایکوپات در فارسی من ندیده ام ولی این افراد فاقد وجدان و حس همدردی با انسانهای دیگر هستند آنها تبحر بسیار بالائی در استفاده ابزاری از دیگر انسانها دارند و از نظر عاطفی سنگدل و بی رحمند این لفراد به دو گروه تقسیم میشوند گروه احمق و گروه زیرک که گروه اول معمولا در باندهای جنایتکار و یا به شکل قاتلهای منفرد بروز میکنند در حالیکه گروه دوم دیگران آلت دست خود قرار میدهد و دیگران را مجری نیات خود میکند رهبرانی از قماش هیتلر از گروه دوم هستند بسیاری از مدیران شرکتها نیز از این گرایشها برخوردارند