Saturday, 18 July 2015
15 October 2021
خواست مشترک دگراندیشان

«رهایی از دین یا جدایی آن از سیاست»

2015 February 01

فیروز نجومی / مقاله وارده / رادیو کوچه

 

زمان رهایی از دین و به خاک‌سپاری آن فرا رسیده است، اگر چه به نظر می‌رسد که جدایی دین از سیاست خواستی است مشترک در تمام دگراندیشان و جبهه مخالفان رژیم دین. که به ظاهر یک خواست منطقی و عقلانی است. که آیت الله‌ها و حجت الاسلام‌ها، از مسند قدرت برضایت فرود آیند و به به حوزه‌های علمیه باز گردند و آموزش و تدریس «علم» فقه، و احکام شریعت از جمله قانونمندی‌های مطهرات و نجاسات، غسل و وضو سازی، حلال‌ها و حرام‌ها و واجبات و مستهبات را بار دیگر از سر گیرند. کسب اجتهاد نموده و مردم را هدایت نمایند. دعا بنویسند و دعا بگویند. روضه بخوانند و وعظ و موعظه کنند. سیاستمداران و مدیران، کار‌شناسان و متخصصین نیز که درس و حرفه سیاست و مدیریت را آموخته‌اند، بحال خود وا گذارند تا بکار رتق و فتق امور بپردازند، و تمام نهادهای اجرایی، قضایی و قانونی را در کنترل خود در آورند.

اما به درستی روشن نیست که چرا باید انتظار داشت که این امر در جامعه ایران واقع شود و شدنی ست؟ آیا براستی می‌توان دین را از سیاست با تصویب قانون و بخشنامه و یا به مثابه یک برنامه‌ی سیاسی، عملی ساخت؟ تحصیل چنین هدفی در شرایط موجود، اگر ساده انگاری نباشد، ناشی از خوشبینی است. چرا که دین و قدرت را در اسلام بویژه در دورانی که ولایت به حکومت رسیده است، هرگز نمی‌توان از یکدیگر جدا ساخت، بویژه با مطالبه و مذاکره و معامله و قرار داد، مگر اینکه در پیروی از الگوی اروپایی و جنبش روشنگری نشان دهیم که دین ما، با ابتدایی‌ترین حق و حقوق انسانی و آزادی بشر سر سازگاری ندارد. که سیه روزی و تیره بختی‌ها، فقر و عقب ماندگی‌ها، همه ناشی از شریعت و سلطه‌اش بر فرهنگ و راه روش زندگی است. که شریعت همیشه در خدمت شمشیر شاهان در بقا و تداومن نظام استبدادی شرکت داشته و پیوسته دست در گردن قدرت در نادانی و نا‌بینایی ملت نقش اساسی بازی کرده است.

din

بعضا برآنند که دین ابزاری ست برای کسب قدرت، گویی که اسلام، چیزی دیگری است بجزقدرت، گویی که الله، اراده‌اش معطوف بچیزی دیگری ست بجز قدرت؟ خدایی که چیزی بجز بندگی، تسلیم و اطاعت نخواهد، آیا می‌تواند تبلور چیز دیگری باشد جز قدرت؟ پیامبر اسلام، زمانی به پیامبری رسید که بنا بر اراده الله دست به شمشیر برد و بفرمان الله و در بدر بغارت ثروت کاروان روسای قبایل مکه پرداخت. بدون امدادهای الهی پیامبر اسلام هرگز بر لشگر بزرگ قریشیان در بدر، غلبه نمی‌کردند و ثروت هنگفتی هم بدست نمی‌آورد. که دوران رسالت آغاز دوران نظام فرمانروایی و فرمانبری ست همانگونه که در کتاب مقدس قران بازتاب می‌یابد. در چنین صورتی چگونه می‌توان ازجدایی اسلام از قدرت و سیاست سخن گفت، وقتی که اسلام ائین نامه قدرت است و سیاست؟

در کشور ایران، قرن‌ها حوزه‌های علمیه، تنها مراکز علم و دانش و سواد آموزی بوده‌اند. در دوران شاهنشاهی محمد رضا پهلوی بیش از ۸۵ درصد مردم از توانایی خواندن و نوشتن محروم بودند. هم اکنون پس از۳۶ حکومت ولایت و بدوش کشیدن پرچم علم و دانش و تسخیر دانشگاه‌ها، طبق آمار رسمی بیش از ۵۰ درصد مردم بیسواد باقی مانده‌اند. اجتهاد هرگز علمی نبوده است در ترفیع درک و فهم انسان از انسان و از جهانی که بوجود آورده است. اجتهاد، یعنی درک شریعت و احکام و مقررات الهی که در هرگونه شرایطی بتواند انسان را به اسارت و بندگی بکشاند. که اجتهاد، علم تسلیم است و اطاعت، تقلید و تبعیت نظم و انضباط و عبودیت، مبحثی که سر آغاز «علم» فقه است و «اصول کافی.» یعنی که اجتهاد علم قدرت است و سیاست.

۳۰۰ سال سلطه‌ی اجتهاد بر جامعه، یعنی ۳۰۰ سال تولید مجتهد و مقلد. یکی دانا به قواعد و مقررات شرعی و دیگری نادان و نابینا، نیازمند به هدایت و راهنمایی. در مقایسه با خساراتی که شاهان در جامعه ایران بوجود آورده‌اند، خسارات دین جبران ناپذیر است. همین بس که بدانیم شاه هان همه آمده‌اند و رفته‌اند، اما دین مانده است. بی‌جهت نیست که پس از اسلام همه شاهان ایران در دفاع از اسلام و حفظ شریعت اسلامی، شمشیر می‌زدند. زیرا که آن‌ها در دامن شریعت پرورش یافته بودند، آن‌ها نیز مقلد بودند و دچار نابینایی، اما دوستدار شریعت بودند. چرا که شریعت آئین نامه تسلیم است و اطاعت. در دامن خودش تنها می‌تواند ارباب و رعیت، فرمانروا و فرمانبر پرورش دهد. برای ارباب بودن و برای فرمانروایی، هم به شمشیرنیازمندی و هم به شریعت.

به عبارت دیگر، جدایی دین از سیاست، لزوما رهیافتی برای استقلال و آزادی و خود آئینی، نمی‌تواند باشد و کشور ما را از منجلاب استبداد بیرون بکشد. تنها رهایی از دین است، نه جدایی آن از سیاست که تاریخ را می‌سازد و جهانی نو بینان می‌گذارد. ما ایرانیان باید به ساختن چنین جهانی بیاندیشیم، جهانی که بتوانیم در آن به آزادی نفس بکشیم، جهانی‌‌ رها از دین،‌‌ رها از ریا و فریبکاری و گرنه تاریکی و خاموشی، ویا استبداد مضاعف دین و قدرت ادامه خواهد یافت. دست یابی به فن آوری هسته‌ای و نانو تکنولوژی که سنگ آنرا «رهبر معظم» بر سینه می‌کوبد، در جامعه‌ای که از نفس کشیدن محرومی، افتخار نیست. همه و هرگونه پیشرفتی در زمینه علم بویژه علم هسته‌ای، بیانگر تسلیم و اطاعت ملی ست.

akhond

بعضا، مارکسیست‌هایی که هنوز در فضای بین الملل دوم پوست می‌اندازند، به دین اسلام همچون ابزاری برای کسب قدرت و ثروت می‌نگرند، خبر ندارند که اسلام، در کشور ما، بواسطه فق‌ها و علما و حوزه‌های علمیه همیشه برخوردار از حق و حقوق و نفوذ بسیار در ساختار قدرت بوده‌اند و در ثروت اندوزی آزاد، هم از مردم سهم امام اخذ می‌کردند و هم از دولت باج می‌گرفتند. اقتدار علما و فق‌ها، گاهی اگر از شاهان بیشتر نبود، کمتر هم نبود. محمد رضا شاه کافی بود که به سخنان آیت الله خمینی گوش فرا می‌داد. حجاب را اجباری می‌ساخت، سینما‌ها و تا‌تر‌ها را تخته می‌کرد. موزیک را قدغن می‌ساخت و مالکیت اراضی را همچنان به فئودال‌ها و روسای قبایل‌‌ رها می‌نمود، آنگاه هرگز تاج و تخت شاهنشاهی را از دست نمی‌داد. در زمانیکه استبداد، نفس را در سنیه حبس کرده بود، آیت الله خمینی از چنان اقتداری برخوردار بود که می‌توانست بگوید و شاه را به چالش بکشد. روشن است که، حکومت ولایت، چیزی بیش از نماد دین است. چون در اسلام، دین، قدرت است و قدرت، دین.

آنچه در اروپا، دین را وادار ساخت که صحنه‌ی سیاست را ترک کند، ظهور بشر در برابر خدا و عقل و خرد بشری در برابر عقل و خرد الهی بود. در ده‌ها سالی که به انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹) منجر گردید، همه جا و در همه زمینه‌ها دین به چالش کشیده شد. از یک طرف، دین خود را با کپرنیک‌ها و نیوتن‌ها و گالیله‌ها، رو در روی می‌دید از طرف دیگر با دکارت و کانت و مارکس و نیچه. آخری، در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم اعلام کرد که «خدا مرده» است و از زرتشت و ظهور انسان بر‌تر و ماورای خیر و شر، سخن راند.

البته باید اعتراف نمود که ما در شرایطی کمی بغرنج‌تر و پیچیده‌تر زندگی می‌کنیم، اگر حد اقل را بگیریم. در شرایطی که دین، نه تنها با قدرت هم آغوش ی می‌کند، بلکه با علم، و تکنولوژی نیز نرد عشق می‌بازد و خود پرچم علم را بر دوش می‌کشد. ولی فقیه، خود شخصا سخت دلباخته‌ی کشفیات علمی و تکنولوژی ست. از سرعلاقمندی به علم و صنعت است که بدیدار این گونه موسسات می‌رود و نه دیدار ساختار جدید مساجد. بعنوان مثال، چندی پیش رجا نیوز، گزارش داد که حضرت ولایت،

با حضور در یکی از مراکز بزرگ صنعتی از نزدیک در جریان بخشی از توانمندیهای صنعتی کشور به ویژه در حوزه صنعت خودرو سازی و تولید موتور ملی قرار گرفتند (رجا نیوز، ۹ فروردین ۸۹).

به زبانی ساده‌تر، کپرنیک‌ها، نیوتن‌ها و گالیله‌های زمان ما از درون دین ظهور می‌یابند و قرآن، کلام الله را منشا همه‌ی علوم می‌خوانند. علم الله، آغاز و پایان همه علوم است. مدافعان دین بر آنند که تنها مغرضان و بی‌دینان هستند که دین را مخالف تجدد و تمدن مادی معرفی می‌کنند. عدم تناسب دین با شرایط و نیازهای انسان این جهانی، اتهام دشمنان و بخشی از تبلیغات استعماری مبنی بر اسلام هراسی ست که مسلمانان را ناتوان و کم عقل پرورش دهند تا ثروت و منابع طبیعیشان را به تطاول ببرند. حال آنکه بنابر قول ولی فقیه، دین اسلام دنیا را مزرعه آخرت به حساب می‌آورد. دین اسلام، هم دین دنیا ست و هم دین آخرت (رجا نیوز، ۲ فروردین ۸۹. البته حکومت ولایت از میان علوم، تنها با علوم انسانی ست که سر آشتی ندارد. چرا که از آن بوی کفر و الحاد به مشام می‌رسد. بوی نافرمانی و سرپیچی. یعنی از آن بوی رهایی از دین، بر می‌خیزد. این است که هراس آنرا در دل دارد.

khomaini

این بدان معنا ست زمان خاک سپاری دین فرا رسیده است، یعنی زمان رهایی ازدین نه جدا سازی آن از سیاست، زمانی که آغاز می‌یابد با جنبش کفر گرایی و دین زدایی و دین ستیزی، هم در ذهن و آگاهی و هم در زندگی روز مره و مادی. در شرایط کنونی هر حرکتی بسوی رهایی، جرمی دینی شناخته می‌شود: «منافق» و «کافر» و «محاربه» با خدا. در اینجا راه رهایی، برائت از جرم و گناه نیست، بلکه اعتراف است به انزجار و تنفر از خدایی که شمشیر را در خدمت شریعت می‌گیرد و خشنودی و رضای خود را در بندگی و خواری و حقارت بشر و در جهاد و شهادت، بدست می‌آورد.

درست است که رهایی دین در اروپا بیش از سه قرن بطول انجامیده است، ما، اما، در افق و زمانی دیگری زندگی می‌کنیم. رسانه‌های ارتباطاتی خود می‌توانند به بزرگ‌ترین ابزار رهایی تبدیل شوند که کم و بیش در حال بازی کردن همین نقش هم هستند. دین نمی‌تواند اینترنت را شکست بدهد. افزون بر این پس از نزدیک به چهار دهه حکومت، حرمت و هیبت دین شکسته و احترام ش کاهش یافته است. امروز مساجد را دیگر نمی‌توان مقدس و مکانی پاک پنداشت. در دورانی که مردم همچون سیلی خروشان به اعتراض بر خاسته بودند، مساجد به بازداشت‌گاه‌ها و شکنجه‌گاه‌ها تبدیل شده بودند، به اماکنی امن برای بازجویی و تجاوز به انسانهای معترض. عزا داران حسین، امروز قمه داران و گارد‌های شورشی هستند. کی ست که نداند که ارشاد و هدایت یعنی تیغ و تازیانه. بخش بزرگی از جوانان امروز را باید سربازان جنبش رهایی بخش از دین خواند. این درک بوجود آمده است که برای زندگی اخلاقی نیازی به شریعت نیست. شریعت آئیننامه اسارت است و بد اخلاقی، مروج نادانی است و نابینایی، بستر استبداد است و فساد و تباهی. شریعت خشم و خشونت ست و شلاق و تازیانه، سنگسار و تجاوز و شکنجه. شرایط رهایی از دین بغرنج است. اما دین در قرون وسطی بیش‌ای ۳۰۰ سال حکومت کرد. حال آنکه حکومت اسلام کمتر از چهار دهه است که بر جامعه ما سلطه افکنده است و برغم تمام کوشش‌ها برای گسترش سلطه خویش، کندن گور خود را دیر زمانی ست که آغازید ه و دشمن خود را در درون خود پرورش داده است. بزور شمشیر است که مقدسات پا بر جا مانده‌اند وگرنه تا کنون موهن شده بودند و شده‌اند. یعنی که دوران جدایی دین از سیاست بسر آمده است، شرایط برای رهایی از دین، برای پاره ساختن بندهای اسارت در دست شریعت اسلامی فرا رسیده است. این درک هم اکنون در حال رشد و نمو است که رهایی و آزادی، هرج و مرج نیست، که خود آئینی و خود فرمانفرمایی، انحراف از اصول اخلاقی نیست. که گفتار و کردار و پندار نیک معطوف به عالیترین اخلاق انسانی ست، باوری ست سخت در ستیز و خصومت با حکومت دین، با نظام فرمانروایی و فرمانبری. زمان بگور سپردن دین و رهای از آن فرا رسیده است نه جدایی آن از سیاست و قدرت.

این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است

مطالب دیگر این نویسنده در رادیو کوچه را از اینجا دنبال کنید

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۲ Comments

  1. 1

    فیروز گرامی … مناسبات وروابط افتصادی اس و اساس به مناسبات اقتصادی اگاه کنید می بینید که دین همچون برف بزبر افتاب اب می شود ..!بدروداست شاه و شیخ سایه مردم را

  2. 2

    wh0cd4324868 Cheap Effexor