Saturday, 18 July 2015
24 October 2021
سیر تفکر در ایران

«احساس محض، عقل محض»

2015 February 21

سامان مرادی / مقاله وارده / رادیو کوچه

 

سیر تاریخی اندیشه‌ ایران پر است از حسانیت و روحانیت و شعر و شاعری که بیش‌تر آنان به مثابه‌ سعادتی شخصی و درونی در روال طبیعی جامعه نمود پیدا کرده‌اند.

در این تاریخ با این همه ظرفیت، رهیافتِ اکثر اندیشمندان ایرانی بیش‌تر به سوی رومانتیسم سوق پیدا کرده و بیش‌تر شعر و شاعر تولید و بازتولید شده است تا فلسفه‌دان یا تئوریسین‌های اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی.

سیر تفکر در ایران دقیقا باژگونه‌ی چیزی است که در غرب اتفاق افتاده است و در آنجا عقل محض همواره در صدر مناسبات انسانی قرار گرفته است اما شاعر کیست و چرا دست از سر تاریخ ایران بر نمی‌دارد؟

شاید با تبار‌شناسی و ریشه‌شناسی عمیقِ بستر فرهنگی تاریخی ایران به نتیجه مطلوبی برسیم با این پیش فرض که محوریت اصلی شعرِ شاعران ایرانی عشق و تمایلات درونی بوده است می‌توان چنین استنباط کرد که در طول تاریخ بنا به نامتوازن و ناهمگون بودن روابط بین زن و مرد، شخص شاعر سعادت شخصی خود را همواره هدف قرار داده است تا سعادت جمعی.

علت ایستایی و واماندگی در وادی اندیشه و خرد را می‌توان نزد همین مناسبات و روابط ناهمگون زن و مرد یافت شخص شاعر بنا به مقتضیات فرهنگی و اجتماعی اندیشه‌ی خود را نه برای سعادت و رفاه جمعی بلکه برای التیام نیازهای شخصی مصرف نموده است وی هنوز درگیر نیازهای اولیه است، شخص شاعر سمرقند و بخارا را در عوض وصال یار پیش کش و بیشتر درگیر خط و خال و گیسوی کمند یار است تا یک تئوری برای بهبود وضعیت معیشتی یا فرهنگی و یا سیاسی کشور.

andisheh

اکثر شعرایی که محوریت اصلی شعر آنان عشق و تمایلات درونی بوده است دارای یک نقصان و ضعف فیزیولوژیکی نیز بوده‌اند نقصان درونی آنان را بر آن داشته که وجه بیرونی خود را عینیت بخشند وجهی که در شعر نمود پیدا کرده است این وجه بیرونی بیشتر در پی بهبود و التیام وجه درونی و شکست خورده‌ی خویش بکار گرفته شده است از این رو هیچگاه فرا‌تر از وضعیت خود فراسویی را متصور نمی‌شدند.

البته ناگفته نماند بعضی این شاعران هم‌گاه گاهی بیت بیتی در نکوهش وضعیت اجتماعی یا فرهنگی یا مذهبی جامعه سروده‌اند ولی چه سود؟

از دل اندیشه‌ شاعری که محوریت اصلی آن شعر عاشقانه و تمایلات شخصی است چگونه می‌توان یک دستگاه انتقادی کامل اجتماعی یا سیاسی و یا فرهنگی استخراج کرد؟

خاستگاه این اشعار احساسات و تمایلات غریزی است و به قولی دخالت احساس بیشتر از خرد و تحلیل و منطق وعلوم تجربی و طبیعی است از این رو این اشعار در وادی اندیشه عملا فاقد اعتبار عملی هستند به عنوان مثال نمی‌شود بر اساس یک بیت شعر انتقادی، فلسفه برپا کرد و یا اینکه یک تئوری اقتصادی نوشت.

سوءبرداشت نشود، اگر حدود و اندازه شعر و شاعر در هر جامعه‌ای رعایت شود بسیار هم امر پسندیده‌ای است به عنوان مثال در آلمان به ازای ده‌ها اندیشمند فلسفی مانند نیچه و هایدگر و کانت و هگل و شوپنهاور و چندین نظریه‌پرداز سیاسی و اجتماعی مانند هابرماس و مارکس و لوکزامربرگ و غیره تنها دو شاعر در آلمان تولید شده است، گوته و هاینرش هاینه!

و اما در ایران داستان کاملا باژگونه است

اما در اینجا نقد من مفهوم شعری را نشانه می‌رود که سعادت شخصی در آن اولویت است نه اشعاری که باعث ترقی و رشد و بالندگی جامعه شده است.

از این رو حکیم ابولقاسم فردوسی مورد ستایش من است فردی که با زبان شعر فرهنگی را ارج نهاد

فردی که خندگ و تیر کمان‌اش سعادت شماری هر چه بیشتر را مورد هدف قرار داد و زبان پارسی را زندگانی بخشید.

یکی از برجسته‌ترین شاعرانی که بزرگ‌ترین خدمت را به فرهنگ ایرانی ارزانی داشت و فراسوی خود و نیاز خود پا گذاشت.

اگر تاریخ غرب را بنگریم کاملا باژگونه‌ی آن چیزی را می‌بینیم که در شرق اتفاق افتاده است، در آنجا خرد محض نقش اصلی مناسبات انسانی را بازی می‌کند، خردی که دستاوردهای آن سعادت جمعی را نشانه رفته است خردی که تئوری برپایی قانون و دولت و آزادی و برابری و دستاوردی‌هایی چون صعنت و تکنولوژی را فراروی انسان مقرر کرد.

ketab

ماحصل این خردگرایی نزد غرب ظهور مدرنیته بود، مدرنیته‌ای که آبستن صنعت، علم، اندیشه‌های سیاسی واجتماعی و اقتصادی بود البته به خرد محض هم نقدهایی وارد است این خرد محض، خودکامه شد و باعث پدید آمدن مطلق گرایی نزد غربی‌ها شد اما در ادامه آن جنبشی متولد شد علیه خردگرایی محض، جنبش رومانتیسم، هنر و عشق و ادبیات و رقص و انساندوستی را فراروی انسان مدرن مقرر کرد.

البته ریشه رومانتیسم ایرانی و غربی کاملا متفاوت است، رومانتیسم غربی بر علیه مطلق گرایی خرد و عقل محض پدید آمد ولی رومانتیسم ایرانی و شرقی همانطور که در نخست ذکر کردم ریشه‌ی کاملا فرهنگی و شخصی و غریزی دارد.

اشکال و نقطعه‌ی ضعفِ، تاریخی که حسانیت در آن غنی است واماندگی و عدم یپشرفت در دیگر جریانات زندگانی است اینطور که تاریخ ایرانی با این همه تمدن می‌باست از غرب اندیشه‌های اقتصادی و علمی و سیاسی وام بدارد و فرد ایرانی می‌باید راهی را برود که غرب در سال‌ها پیش پیموده است هر دو جریان یعنی هم خرد محض و هم احساس محض تبعات خوشایند و ناخوشایندی داشته‌اند اما احساس محض که تاریخ ایران تا کنون نیز به آن مبتلا است سعادت و رفاه جمعی را به تمایلات شخصی فروکاسته است در طرف دیگر خرد محض که عامل به وجود آمدن ماشینیسم و جزم گرایی نزد غربی‌ها بود فردگرایی و احساسِ طبیعی انسانی را تحت شعاع قرار داد.

انسان در عین وحدت تکثرگراست، مطلق انگاری و خودکامگی انسان را به سراشیب تباهی فرومیغلتاند و چه نیکوست که انسان تلفیقی باشد از آپولون و دیونیسوس!

تلفیقی از خرد والا و احساس والا.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,