Saturday, 18 July 2015
26 November 2021
گفت‌وگو با تقی رحمانی

«اوین، میزبان بدعهد بانوی اردیبهشت»

2015 May 14

گزارش / رادیو کوچه

 

گفت و شنود منصوره شجاعی با تقی رحمانی

انگار همیشه بود. از کی؟ از وقتی اسمش زیر اکثر بیانیه‌ها دیده می‌شد و بعدتر که در قامت والای یک فعال حقوق بشر و سپس حقوق زنان در جامعه مدنی ظاهر شد. بینش سیاسی، عمل‌گرایی و تحلیل‌های دقیق او از وقایع باعث شد که روز از پی روز مسئولیت بیشتری در جامعه مدنی به دوش بگیرد. تلاش‌های بشردوستانه او و همسرش در ایران، زندگی خانوادگی و عاشقانه آنان را همچون زورقی کوچک به امواج صعب و سخت طوفان بی‌عدالتی سپرد. تا به امروز که خود پشت میله‌های اوین زندانی است و همسرش در دیاری غریب زندانی اندوه دوری از خانه و کاشانه وطن.

دوسال پیش تقی رحمانی از کشور خارج شد. با پاسخی روشن و قوی در مقابل پرسشی همگانی: چرا نرگس نیامد؟

«‌او یک فعال مدنی است و من به او احترام می‌گذارم. اواخر سال ۹۰ وقتی از ایران خارج شدم دوست داشتم که نرگس و بچه‌ها هم بیایند. اما نرگس می‌گفت من یک فعال مدنی هستم و باید در داخل کشور باشم. او همیشه می‌گوید من ایرانی‌ام و دوست دارم در ایران زندگی کنم. متاسفانه این حق را از او گرفتند حق یک شهروند مدنی ایرانی را و این به دلیل عدم اجرای قوانین مدنی است. »

taghirahmani

«نرگس محمدی» اما نه تنها در قامت یک تلاش‌گر جامعه مدنی که صدای رسای قربانیان خاموش بی‌قانونی و بی‌عدالتی در جهان بی‌عدالتی بود.

«ایده‌های نرگس همیشه در حال گسترش بود. برای او یک فلسطینی، ‌یک اسرائیلی و یک ایرانی که به ناحق کشته می‌شدند فرقی نداشت و برای همه آنان تلاش می‌کرد. زبان دردمندان گمنام جامعه مدنی بود. به نظر من نرگس بیش از همه تحت تاثیر مهندس سحابی، ‌هاله و مهربانی‌های مهندس میثمی بود اما فراتر از همه این بزرگان رفت. »

گفتار عاطفی و قدرشناسانه «تقی رحمانی» خاطراتی از گذشته زندگی مشترک این زوج تلاش‌گر را نیز در بر گرفت.

«نرگس در قزوین دانشجوی فیزیک بود. من در کتابخانه همان دانشگاه کلاس‌های آزاد تاریخ برگزار می‌کردم. او آمد یک زن جوان پرشور و پرانرژی که این حرارت و انرژی را هنوز در صدای او می‌بینید. وقتی من رفتم با مادر نرگس حرف بزنم مادرش که اکثر اقوامش از اعدامیان سیاسی بودند، گفت من دختر به تو نمی‌دم تو سیاسی هستی من دیگه طاقت ندارم. این درست سال ۱۳۷۸ بود دوران اصلاحات. من بهش گفتم نه دیگه کسی اعدام نمیشه،… که شد.»

آنچه را که مادر نرگس در خشت سرنوشت کسانی چون «تقی رحمانی» دیده بود، خیلی زود در آینه وقایع نقش بست . آرامش زندگی این زوج عاشق و تلاش‌گر به واسطه عدالت‌جویی و برابری‌خواهی هر دوی آنان طولی نکشید.

«در دوران اصلاحات که زندانی شدم نرگس خیلی سریع از همسر یک فعال سیاسی تبدیل به یک فعال حقوق بشری شد. نرگس متولد اول اردیبهشت ۱۳۵۱ است. من همیشه به او می‌گفتم: «دختر اردیبهشت».  وقتی بچه‌ها متولد شدند نرگس آرام آرام تبدیل به بانوی اردیبهشت شد. در حقیقت بچه‌ها که به دنیا آمدند نرگس را از مادر «علی» و «کیانا» تبدیل به مادر همه بچه‌ها کردند. همه بچه‌ها… نرگس دختر اردیبهشت، ‌بانوی اردیبهشت و حرارت و شور اردیبهشت است. تا به حال دوبار دستگیر شده هر دو بار هم در اردیبهشت بوده.

rahmanimohammadi

اردیبهشت سال ۸۹، بند ۲۰۹ زندان «اوین» میزبان بدعهد بانوی اردیبهشت شد. یک ماه بعد بدن فلج شده او را تحویل خانواده کوچکش دادند و چند ساعت بعد در بخش مغز و اعصاب بیمارستان ایران مهر در خطرناک‌ترین وضعیت جسمانی بستری شد.

«نرگس قبل از دستگیری ۸۸ هیچ بیماری خاصی نداشت. بعد از انفرادی یک ماهه سال ۸۹، من برای اولین بار فلج عضلانی نرگس را دیدم. خودت هم که بودی و دیدی. به نظرم یک پروژه بود. پروژه معلول‌سازی یک فعال مدنی. دکترها گفتند این بیماری شرط اساسی نداره هر وقت در فضاهای بسته و پرتنش باشه تکرار می‌شه. مثل سال ۹۱ که بازداشت شد و توی زندان زنجان که قاچاقچی‌ها بودند نگهش داشتند. آن موقع حال نرگس به شدت خراب بود. حتا دکترهای مورد اعتماد حکومت تاکید دارند که اگر نرگس در فضاهای بسته و پرتنش بماند این بیماری دوباره به سراغ او می‌آد. یعنی سلول‌های عصبی پیام مخ به مخچه قطع می‌شه و دچار فلچ عضلانی می‌شه. این بیماری نوعی نیست که تکرار نشه. عصبی است روانی نیست و ویژگی‌اش اینه که در اثر تکرار این حملات به تشنج دچار می‌شه.»

«تقی رحمانی» با توجه به تجربه‌های گذشته خود به عنوان یک زندانی سیاسی، نگرانی‌هایی عمومی در مورد زندانیان دارد اما اعتماد به اخلاق مبارزاتی، استقامت و انرژی همسر دربندش باعث دلگرمی اوست.

«مقاومت در زندان سه چیز بد به آدم می‌ده: گاهی مقاومت با کینه، ‌گاهی مقاومت با عشق و گاهی مقاومت با افسردگی و توهم. متاسفانه به خاطر شرایط بد زندان استعداد کینه، توهم و افسردگی بیش‌تر دیده می‌شه. ولی کسانی هم بر هر سه این حالات پیروز می‌شوند و من مطمئن هستم که با شرایط نرگس با توجه به نقش مادری، نقش همسری عاشق و داشتن روحیه سامان‌گر او، ‌این زندان به عظمت روحی او کمک می‌کنه. نرگس روحیه سامان‌گر داره نهادی کار می‌کنه، کار فردی نمی‌کنه. افراد را دور هم جمع می‌کنه و اهمیت به نهادها می‌ده و این‌ها در رفتار نرگس شاخص است.»

و اما بچه‌ها؟ بچه‌هایی که بارها طعم دوری از مادر و پدر را تجربه کرده اند. اگر روزی چرایی این فراق ناخواسته را جویا شوند؟

narges1

«علی خیلی به نرگس وابستگی عاطفی داره و کیانا با یک غرور خاصی عاشق نرگسه. الان بچه‌ها پیش مادر و خواهر من و خواهر و خاله نرگس هستند. همه کمک می‌کنند اما مادر چیز دیگری است. حس مادرانه نرگس با اومدن بچه ها بیش‌تر شد و تعمیم پیدا کرد به همه بچه‌های دنیا. و این که بعدها بچه‌ها چه جوری به من و نرگس نگاه می‌کنند مهم است این‌ها از ما سوال خواهند کرد. اگر مثل ما فکر نکنند از ما می‌پرسند که چرا ما را به دنیا آوردید و ما پاسخ می‌دیم که ما نمی‌خواستیم که زندگی‌مان این‌جوری بشه ما می‌خواستیم شرف و عقیده خودمون را حفظ کنیم. ولی اگر مثل ما فکر کنند وقتی بزرگ بشن ما را درک می‌کنند و با ما همدلی می‌کنند مثل ما میشن.»

افق پیش روی جامعه مدنی ایران از خورشید کوچک وجود کودکانی چون علی، کیانا، مهراوه، نیما و… نور می‌گیرد وهمدلی و همراهی نسل به نسل جامعه مدنی، جمعیت خاطر از تداوم این نور است.

«استمرار، انرژی و نهادگرایی نرگس باعث می‌شه که فعالان مدنی کاری کنند و هیچ فعال مدنی را فراموش نکنند و نرگس را هم فراموش نکنند و به مسائل جامعه حساسیت نشان دهند. از موضع مدنیت نه از موضع سیاسی بازی. حضور فعال جامعه مدنی باعث می‌شه سایه فشارهای امنیتی برداشته بشه و فضا باز بشه. تا فضا باز نشه جامعه مدنی نمی‌تواند کار کنه. نهادهای مدنی باید پا بگیرند.»

و کلام آخر همچنان از عشق است و زندگی:

«تمام دورانی که با هم زندگی کردیم هیچ وقت توقع زیادی نداشت برای فعالیت‌های من هیچ شرطی نداشت و من هم برای او همین بودم. روزی که به من گفت من با تو نمی‌ام برای من خیلی سخت بود. اما سعی کردم روحیه‌اش را درک کنم. از نظر من نرگس به لحاظ همراهی جاهایی از من همراه‌تر بود. به لحاظ کشش و همدلی از من جلوتر بود. مدتی که با هم زندگی کردیم همیشه ازش یاد گرفتم. گاهی اگر اختلافی پیش اومده با یک گفتگو حل شده. الان هم مسئولیت سنگینی روی دوش اوست. هم پدر باشی، هم مادر باشی، هم پرونده داشته باشی، هم تنش داشته باشی و همه را بتونی مدیریت کنی چیز کمی نیست. صبوری و انرژی و همراهی او و همراهی خانواده‌های من و نرگس به ما خیلی کمک کرده. ما در زندگی انگار سوار یک قایقی هستیم که از چند طرف بهش موج می‌خوره و در فضا و هوا حرکت می‌کنه. گاهی هم واژگون می‌شه. یک بخش این زندگی در مهاجرت است یک بخش در زندان. این‌ها آسان نیست اما نرگس با صبوری و کمک خانواده‌های ما می‌تونه این زندگی را مدیریت کنه.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,