Saturday, 18 July 2015
27 November 2020
به بهانه زادروز یوهان سباستین باخ

«ققنوسی در موسیقی کلاسیک»

2010 March 21

محبوبه / رادیو کوچه

mahboobeh@koochehmail.com

یوهان‌سباستین‌باخ در بیست‌و‌یکم مارس سال ۱۶۸۵ در ایسناخ آلمان به دنیا آمد. اکثر اعضاى خانواده یوهان هنرمند بودند. اگرچه در آن زمان هنر موسیقى کلاسیک هنوز دوران تجربه‌اندوزى خود را می‌گذراند، اما بیشتر اعضاى خانواده باخ موسیقیدان‌هایى اهل ذوق بودند.

ولی تعداد بسیار کمى از آن‌ها توانستند تا اندازه‌ای به توانایى‌هاى این آهنگ‌ساز بزرگ نزدیک شوند. سباستین در ۱۰ سالگى یتیم شد و از آن پس با یوهان کریستف _ برادر بزرگش _ زندگى مى‌کرد. همان‌جا بود که آموزش رسمى سازهاى مختلف براى او امکان پذیر شد. روشن نیست که برادر سباستین، کریستف آیا خودش هم آموزش آهنگ‌سازى مى‌داده و یا این‌که در اصل آهنگ‌سازى مى‌کرده است یا خیر. در هر حال سیستم آموزشى آن دوره، بر فراگیرى و آموزش از نمونه‌هاى قدیمى و تلخیص ایده‌هاى آن‌ها براى خلق آثار جدید تأکید داشته که نیاز به آموزشی طولانی و مداوم داشته است که سباستین را در کارش صبور و بردبار کرده است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

باخ در همان آثار اولیه خود توانایى زیادش در گسترش و پروراندن آثار گذشته را نشان داد. قطعه‌هایى که براى ارگ و کلاوسن نوشته بود استعداد، ابتکار و قدرت بداهه نوازى او را نشان می‌داد. ویژگی باخ در این بود که  از یک طرف او «بداهه نواز» بود و از طرف دیگر بسیار «متفکرانه» با مسایل برخورد مى‌کرد و با وسواسى مثال زدنى تک تک نت‌ها را کنار هم قرار مى‌داد.

باخ، ابتدا از نوازندگان ارگ کلیسایى و دربار بود که در این مشاغل نوازنده موفقى هم شد. چرا که سرانجام در دهه دوم قرن هجدهم به سمت نوازنده رسمى دربار «وایمار» ارتقا یافت. او در آن زمان توانست علاقه خود در زمینه آهنگ‌سازى براى ارگ و کلاوسن را پرورش دهد و از طرفى از «آنتونیو ویوالدى» آهنگ‌سازى که موسیقى سرزنده و مورد پسندى براى عامه مردم خلق مى‌کرد، درس‌هاى بسیارى آموخت.

موسیقى ویوالدى در دربارهاى شمال آلمان بسیار محبوب بود و باخ از این آثار برجسته که براى سازهاى زهى تنظیم مى‌شدند، بسیار الهام گرفت. در این‌جا بود که وجه تحلیل‌گر باخ به کمک او آمد و لذا توانست با استفاده از تکنیک برگشت و ترجیع، قفل موسیقى را براى دست یافتن به تمام اهداف خود بگشاید و یک گنجینه سازى بسیار موفق تصنیف کند.

باخ کنسرتو، براندنبورگ را در دورانى که خود از آن به عنوان دوران شاد زندگى‌اش یعنی سال ۱۷۱۷ یاد مى‌کند، نوشت. در این زمان او موسیقی‌دان محبوب شاهزاده «لئوپولد» بود و در واقع تنها دوران زندگى باخ بود که مستقیم به موسیقى کلیسایى نپرداخت.

باخ از اشتیاق شاهزاده‌ براى شنیدن قطعه‌هاى جدید لذت مى‌برد. اما متاسفانه ازدواج لئوپولد با زنى بى‌علاقه به هنر، موقعیت باخ را در خطر انداخت. در سال ۱۷۲۱ باخ که همسر خود را از دست داده بود، بار دیگر در همان سال ازدواج کرد و در سال ۱۷۲۳ در لایپزیک مشغول به کار شد و با سرعتى حیرت انگیز آثارى زیبا در موسیقى آوازى، براى مراسم یکشنبه‌هاى کلیساى سنت توماس نوشت.

او در مدت پنج سال حداقل سه مجموعه تصنیف کرد که تمام مراسم یکشنبه‌ها و عید‌های مذهبى یک سال این کلیسا را پوشش مى‌داد. نقطه اوج هنر باخ «انجیل به روایت سنت ماتئو» است.

همراه شدن باخ با جریانات فکرى قرن هجدهم، این مزیت را داشت که او را قادر کند امکانات کشف نشده این دوره را بشناسد. باخ سعى داشت تمام چیزهایى را که ضرورت آموختن‌اش وجود داشت را به دیگران نشان دهد، بنابراین او این پروژه خود را از سال ۱۷۲۲ در کوتن آغاز کرد. یوهان مجموعه‌ای تالیف کرد که بر اساس سیستم جدید شستى‌ها و ردیف الفبایى آن‌ها تألیف شده بود.

باخ سعى کرد با همین ساختار، تعداد زیادى «پرلود» (هر قطعه موسیقى که به عنوان مقدمه یا اجراى پیش از قطعه اصلى، ساخته و اجرا مى شود)، «فوگ» (فرمى در موسیقى که از چند ملودى به وجود آمده و بر مبناى یک سوژه خاص شکل گرفته‌اند و استادانه با دیگر سوژه‌ها ادغام مى شوند) و هم‌چنین تمرین‌هاى سیستماتیک براى نوازندگان بنویسد.

به نظر مى‌رسد باخ، مجموعه بزرگ آثارش براى ارگ را بیشتر براى پاسخ گفتن به حمله‌های منتقدش «شایبلر» نوشته است. در این اثر او از فرم‌هاى پلى فونى (چند صدایى) دوره رنسانس تقلید کرده و به شیوه‌اى باشکوه و با بهره بردن از راز آمیزترین سبک‌هاى آهنگ‌سازى، کاری متفاوت را از خود ارایه کرده است.

باخ در آخرین دهه زندگى‌اش خارق‌العاده‌ترین آثار موسیقى برنامه‌اى خود مانند «واریاسیون گلدبرگ» و «مس براندنبورگ» را خلق کرد. آثار باخ در این دوره که دیگر میان‌سال شده بود، با تکنیک‌هاى دشوار و متعددى که در بعضى موارد باید مانند یک پازل در ذهن شنونده حل شوند، بسیار پیچیده به نظر مى‌رسند. اگرچه این آثار براى اجرا در کنسرت‌ها، ارزش خاصى ندارند، اما هر نوازنده اى ناچار است که آن‌ها را بیش از سایر قطعات باخ تمرین کند.

به احتمال باخ با توجه عمیقى که به شنونده اثر داشت، در مقابل طبیعت دشوار و آشفته کننده آثارش، آن‌ها را براى برآوردن نیازهاى نسل بعد آماده مى‌کرد و در این میان اشباع شدن موسیقى او از معنا، در آن مستتر به نظر مى‌رسد. اما اگر نحوه استفاده او از حرکات، بخش‌هاى ملودیک و دیگر ابزارهاى آهنگ‌سازى را با دیگر آهنگ‌سازان مقایسه کنیم و آن‌ها را با تئورى‌هاى گوناگون بسنجیم به احتمال متوجه وجود معنایى خاص در همه آن‌ها خواهیم شد.

بخش‌هایى از موسیقى باخ، در فاصله میان «بى‌معنایى» و «سرشارى از معنا» قرار دارد. با نگاهى اجمالى به تاریخ در مى‌یابیم که «باخ اسطوره‌اى» قادر است نیازهاى هر دوره خاص را برآورده کند. به عنوان مثال اولین نسل هوادارانش او را معلم ایده‌آل موسیقى مى‌دیدند.

در اوایل قرن نوزدهم باخ، قهرمان ملى آلمان شد و مردم او را بسیار ستودند. آن‌ها معتقد بودند او با قدرت نامحدود خود و ادغام سبک‌هاى متضاد، خواستار اتحاد آلمان بوده است. مردم به او لقب لیبرال داده‌اند، زیرا او با یک‌سان کردن اهمیت تمام خطوط آوازى، عده‌اى خاص از خوانندگان تصنیف‌ها را مطرح تر از دیگران نمى‌ساخت.

بسیاری معتقدند از موسیقى باخ، حتا می‌توان به عنوان محرکى براى احیاى روحیه مذهبى نیز استفاده کرد. موسیقى او پایه بسیارى از اتفاقات در موسیقى مدرن قرن بیستم بوده است. تعداد زیادی از آثار قرن بیستم با الهام از آثار او تهیه شده‌اند.

توان بالقوه باخ براى ایجاد «شادى»، فصل مشترک تمام نظریه‌هاى گوناگون درباره اوست. چنان‌چه باخ را به جاى یک اسطوره دست نیافتنى به عنوان انسانى قابل دستیابى و در کنار خویش تصور کنیم. از شنیدن قطعاتش که بسیارى از رنج ها و مشکلات را به سخره مى‌گیرند، مى‌توانیم درس‌هاى بى‌شمارى بگیریم.

این در شرایطى است که او نیز دردهایى تلخ و غیرقابل وصف هم‌چون از دست دادن بیش از نیمى از ۲۰ فرزندش را در زندگى خود تجربه کرد. اگر امروز آثار او براى ما خوشایند است، بی‌شک باید به تأثیرات باارزش این تجربه عظیم انسانى، از زمان‌هاى دور توجه کنیم و از آن ارزش‌هاى باشکوه در جهت پرورش قواى فکرى و تقویت حس زنده بودن خویش بهره ببریم.

باخ سال‌های واپسین عمر خود را در پی نظم بخشیدن به آثارش بود. در ژانویه 1750 باخ چشم‌هایش را تسلیم تیغ جراحی یوهان تایلور کرد. جراحی که پیش از این هندل و گیبون ( مورخ مشهور) نیز چشم هایشان را بدو سپرده بودند. هنوز باخ دوره نقاهت شش ماهه این عمل را سپری نکرده بود که در پی ده روز احتضار در بستری تب آلود در شامگاه ژوئیه ۱۷۵۰ در گذشت.

پس از درگذشت باخ، با کاسته شدن از اهمیت ساز ارگ،‌ شهرت روز افزون وی نیز به سرعت رو به خاموشی گذاشت. آنا ماگدالینا همسر وی نیز ده سال بعد در اوج فقر و تنهایی در نوانخانه‌ای جان سپرد. پاره‌ای از دست نوشته‌های باخ بر باد رفت و کاسبان متاع خویش را درآن پیچیدند و به دست مشتریان دادند. در دهه بعد از مرگ باخ او دیگر به فراموشی سپرده شده بود. یکی از دلایل فراموشی باخ این بود که در اواسط قرن ۱۸ موسیقی از « پولی فونی» به «هوموفونی» گرایید. به عبارتی دیگر نگارش ساخته هایی با بخش‌های صوتی متعدد به سرودن یک خط ملودی تنها که به وسیله نواهایی دیگر همراهی می شد تبدیل شد.

یک قرن بعد، فلیکس مندلسون در سال ۱۸۲۹ با اجرای « پاسیون متی» در شمار نخستین کسانی بود که هشتاد سال پس از مرگ، باخ را زنده کرد. ارج و مقام باخ نزد برامس از بتهوون نیز فراتر رفت و شومان او و آثارش را سرچشمه عقل و حکمت در موسیقی نامید.

باخ نوآوری چندانی نداشت، اما موسیقی او اوج و آخرین کلام عصر باروک است، از این‌روست که با درگذشت وی تاریخ موسیقی باروک نیز به سر می‌آید. آرامگاه باخ نیز چون نامش حدود صد سال از نظرها دور ماند. لیکن در اواخر سده نوزدهم، باستان شناسی زیرک آن‌را باز کشف کرد.

منبع‌ها: ویکی پدیا

بزرگان موسیقی

روزنامه گاردین

روزنامه ایران

آفتاب

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,