Saturday, 18 July 2015
26 November 2020
مصاحبه با م.سحر

«م.سحر شاعری که نگران نطنز است»

2010 March 22

شیرین دهقان / رادیوکوچه

«گفتمان رجال»، «قصه‌ی ما راسته» و «داوری» سه کتاب از محمد جلالی (م.سحر) است که اخیرن به چاپ رسیده است. نکات مشترکی از لحاظ مضمون و فکر در این سه کتاب وجود دارد.

«گفتمان رجال» مجموعه دوبیتی‌های است که متاثر از لهجه‌های محلی ایران سروده شده است و از زبان افراد مختلف بیان شده و با طنز همراه است. مضمون این کتاب نقد است. «قصه‌ی ما راسته»  شعر بلنی است که با وزن هجایی و فولکلوریک سروده شده و مضمون آن روایت طنز‌آلود تاریخ ایران و گذشته‌ی زبان فارسی است. «داوری» مثنوی بلندی است که طنز و جد  در آن ترکیب شده است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

هنگامی که او در سال 58 در پاریس دانشجو بود اولین کتاب  او «یادآر زشمع مرده یادآر» به چاپ رسید.  او در این کتاب نا‌خشنودی خود را از حکومت دینی در ایران ابراز کرده بود.

مساله‌ی اتمی دولت کنونی ایران، علتی شده که م.سحر نگران شهر نطنز باشد چرا که  او انگیزه‌های عاطفی و ریشه‌هایی در شهر نطنز دارد و زادگاهش محسوب می‌شود.

«حاجی فیروزی» که او به تازگی سروده بیان‌گر حال و هوای تحولات پس از انتخابات دوره‌ی دهم ریاست جمهوری ایران است. از جانب عمو نوروز ، برای آوازهای بهاری آن‌ها چند بیتی فراهم کرده است که پیشکش یاد جوانانی می‌کند که در راه آزادی ایران جان خود را نثار کردند.
آواز های حاجی فیروز
برای کوچـه های بهـــار

ایران خودم سلام علیکم
ایران خودم سرتو بالا کن

ایران خودم بهار تو راهه
شکوفه شاهده سبزه گواهه

ایران خودم چشمای ماهت
میون آسمون مونده به راهت

ایران خودم دلارونلرزون
بذا بهار بیاد کنار ایوون

ایران خودم هف سینو جور کن
از سفره عید غصه رو دور کن

ایران خودم ظلمتو ورچین
سبزی رو بکار کنار پرچین

بذا تا بشکفه سوسن و سنبل
بلبل بشینه رو شاخه گل

قمری بزنه به زیر آواز
شاعر بشه با دلش غزلساز

مطرب بزنه به سیم سازش
دشمن بشینه روتخم غازش

اردوی غم از مرز تو دورشه
باغ و جنگلت دریای نورشه

ایران خودم سلام علیکم
ایران خودم سرتو بالا کن

بگو تا بچه هات بیان کنارت
شادی بیارن به روزگارت

زیبایی و عشق ونغمه و نور
همه همدم صلح و شادی و شور

بذار یار، لب یارش رو ببوسه
توی جلد  سیا ، دلش نپوسه

بذا رو شاخ  گل غنچه بخنده
نذار وا نشده لباشو ببنده

بذا چشمه تو جوبار بشه جاری
نذا لباش بخشکه تو صحاری

ایران خودم قربون اسمت
بذا بشکنه اون بند طلسمت

بذا بشکنه این حصار کهنه
دیو کپه کنه تو غار کهنه

بذار تا از دیار روشنایی
آزادی بیاد به دیدنایی

آزادی برات آب حیاته
واس نوسفرات چتر نجاته

ایران خودم عشق کبیرم
تو که تو زنجیری ، منم اسیرم

ایران خودم مامای عزیزم
یه جون دارم و اونم به پات می ریزم

ایران خودم عید بهار ه
دل  آهوی عشقت بی قراره

دل آهوی عشقت تو بیابون
ازین واحه به اون واحه گریزون

ببین آهوی عشقت خون  صافش
شتـَک زد به زمینت واس  نافش

ببین خنجر کین ، تو دست دیندار
زمینو کرد پر از خون  زمین دار

ببین گلات چطو پرپر ِ بادند
پریشون و پیام آور دادند

پیام آور آزادی فردا
برا اهل وطن ، شادی فردا

ایران عزیز مام گرامی
روحت شده شرکت سهامی

نام و شرفت رو سکه کردند
زربفت دلت رو تکه کردند

دشمنت لباس دین به تن داشت
خاتم از حجاز ، تیغ از یمن داشت

دشمنت رسید با طیلسو نش
آزادی و دین ورد ِ زبونش

اما زیر اون عبای ژنده
مهر  مرده داشت و کین  زنده

جز مرگ نداشت کار و پیشه
وردش رو لب و خونش به شیشه

صندقچهء دینش زیر رونش
امضا می رسید از آسمونش

با چوب تر وپیاز تندش
خاکت زیر چکمه های جندیش

آزادی می داد به خورد ملت
با زور پیاز و چوب  ذلت

طبعش به فریب و فتنه مایل
شمشیر ستم بر او حمایل

آزادی می داد که خون بریزند
سقف از سر بیستون بریزند

آزادی می داد به دارو دسته ش
مور و ملخ  رو شاخ نشسته ش

آزادی می داد که حیله و ننگ
بنشونه به پرچم تو خرچنگ

اسمش بشه دوره ولایت
روزش ستم و شبش جنایت

ایران خودم مام  قدیمم
یادت ، نفـس و غمت ندیمم

آزادی اهل  دین ، همینه
با دشمن ملک هم نشینه

هم کاسه رهزن و تبه کار
سلطان ولی ، فقیه  سردار

ایران خودم سلام علیکم
ایران خودم سرتو بالاکن

ایران خودم توچاه نفتی
زیر بار زور کاش نمی رفتی

تا دولت تو توچنگ دینه
فردای تو بد تر از همینه

تا هستی تو چنگ ملاست
زیر بار زور کمر تو دولاست

تا دین تو غرقه در سیاست
دشمن میکنه بهت ریاست

ایران خودم که نازنینی
تا چند اسیر  اهل دینی ؟

ایران خودم سبزه دمیده
وقت رفتن غمت رسیده

این دفعه زمستون هزاره
وارونه روی خرش سواره

راه رفتنش به پیش روشه
بزا تو لجن  خوش فروشه

طاووس خدا و پای زشتش
راه دوزخ و شوق  بهشتش

چون تیغ ستم دین خداشه
ول کن که جهنم زیر پاشه

بذار از خاک ما گم شه نشونش
زمین آسوده شه از آسمونش

ایران عزیز، وطن کـهن دیر
بذار تا پاک بشه خاک  تو از غیر

بگذار که سیاهی روسیا شه
یک بار دیگه خدا ، خدا شه

این قلعهء جور واژگون شه
خاکش گل و سقفش آسمون شه

امروز و ببین، برای فردا
تا کشته نشه ندای فردا

ایران خودم سلام علیکم
ایران خودم سرتو بالا کن

منبع

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,