Saturday, 18 July 2015
24 November 2020
کتاب هفته

«نگاهی به سه دفتر تازه از شعرهای م.سحر»

2010 March 24

م ـ خرد‌جود

در ماه‌های اخیر سه مجموعه شعری از شاعر معاصر م.سحر انتشار یافت‌: ‌«داوری یا عریضه‌النسا»‌، «گفتمان الرجال» و « قصه ‌ما راسته!»

در این نوشتار به بررسی این مجموعه‌ها می‌پردازم‌، البته با تاکید بیشتر بر کتاب «داوری». شاعر در درآمدی که بر «‌داوری» نگاشته، می‌نویسد: «‌صادقانه می‌گویم که در این منظومه، فرهنگ ایران و زبان شعر فارسی  به سخن درآمده، تا گوشه‌ای از آن‌چه را که بر ملت ایران و نسل‌های سوخته و ارزش‌های برباد شده‌ی  این سرزمین رفته است، بازگو کند و بر ستمی که بر ایران و ایرانیان می‌رود، شهادت دهد….»

م.سحر شاعر است و بیان او زبان شعر. او از هرآن‌چه که در دنیای پیرامونش می‌گذرد و بر ادراک او اثر می‌گذارد، متاثر می‌شود و با تعمیق درک عاطفی خود، شناخت خود را با بیان شاعرانه‌ای درخور و در قالب‌های مناسب می‌سراید.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

م.سحر شاعری است متعهد، تعهد او در ستایش انسان و ارزش‌های انسانی است. او تمامیت معرفت هنری و خلاقیت خود را در خدمت و برای شان انسان به کار می‌برد. پیرامون او دنیایی ست انباشته از تعارض‌ها، تجاوزها، بی‌آزرمی‌ها، بی‌مهری‌ها و…

او در پهنه آشفتگی‌ها نگاه خود را بر جامعه ماتم زده،  سرکوب شده و انسانیت بی‌حرمت شده ایران متمرکز می‌کند و در خلوت درون به تک گفتار (مونولوگ) ی اندوه‌ناک  می‌پردازد. او سرزمین مادری خود را می‌بیند که قرن‌هاست در اسارت غیر‌انسانی‌ترین روابط زیسته و صبورانه تاب آورده اما در شکننده‌ترین شرایط تاریخی‌اش‌، هویت انسانی و عناصر پر بهای «روح ایرانی» خود را حفظ کرده و تداوم بخشیده  و چون طوفان و طوفان‌های مرگ آفرین گذشته‌اند، دوباره بر قامت بلند خویش ایستاده است. اما شاعر در این عصر و از این‌همه تباهی و تیرگی و شکستی که در اوج خود و به گونه‌ای دیگر انسان ایرانی را در چنگال‌های درنده خویش می‌درد و بی‌صورت می‌کند، به درد می‌آید و مرثیه می‌سراید‌: «‌گویند که امید و چه نومید‌،  ندانند  من مرثیه‌گوی وطن مرده خویشم!» [م ـ امید]‌. آری‌، سروده‌های «م.سحر» این انسان دردمند  آشنا با رنج و سیاهی وشب ، نیز مرثیه‌ای ست برای وطن که وی سروده و در این سه دفتر عرضه کرده است.

در منظومه «داوری» از ارزش‌های حاکم اسلامی سخن می‌رود و از ابعاد سرکوب‌گرانه آن‌ها و آن‌چه که با جسم و جان آدمیان می‌کنند و انسانیت آنان را متلاشی می‌سازند. از گروه‌های اجتماعی و سرآغاز آن‌ها متولیان دین‌، این حامیان تیرگی و تباهی‌، آن کسان که برای نابودی زیستن و روشنایی  و درخشش حیات‌، عهدی پایدار بسته‌اند و شب و روز هرآن‌چه می‌اندیشند و هرآن‌چه می‌کنند ، جز سوزندان و تباهی و مرگ نیست. در ادرکات این کسان ، این مدعیان پاسداری از معنویت‌، تنها سیاهی و مرگ جریان دارد و بس! از دیگر گروه‌های اجتماعی  و از لایه‌های زیرین آن سخن می‌رود که لقمه‌ای از دستان خون‌آشامان متولی دین می‌ستانند و سپس توانایی خود را در خدمت شب تیره‌ عالم  می‌نهند که بر سر ایران و ایرانی گسترده شده و چون پلنگانی تیزچنگال بر آدمیان صبور و آرام هجوم می‌برند.

در بخش‌هایی از سروده‌های «گفتمان الرجال» به کسانی پرداخته می‌شود که در خدمت فکر و اندیشه‌اند واز مدعیان دانش‌ورزی و خرد‌پروری. اما به واقع ، چنین نیست:  سخنان م. سحر  در نقد برخی اهل فکر و مدعیان مسایل روشن‌فکری در عین بیان شاعرانه خود برای نویسنده‌ این سطور یاد‌آور تجربه‌های  دردناک از حقایق تلخی  هستند که متاسفانه بیش از ده‌ها سال در جامعه ایران جریان داشته است. بسیاری ازاین مدعیان به جهات و علل گوناگون  که  گاه در حقارت‌های روحی یا ناتوانی‌های دنیای پنهان آنان نهفته بوده، از نگاه توصیف‌های شاعر‌، پاسداران تیرگی محسوب می‌شوند. آن اندک دانش و معرفتی که از این‌جا و آن‌جا آموخته یا گرد آورده‌اند ، همه را  در برابر دستمزدی  ناچیز در ستایش  متولیان دین قرار می‌دهند. مدام در کار تزیین یا پنهان‌کردن تیرگی‌های تاریخی اینانند و پنهان یا آشکار،  در ستایش آنان داد سخن می‌دهند و می‌نویسند و کلماتی را در فضا می‌پراکنند که خرد حکم بر بی‌اعتباری و نامعقولی آن‌ها داده است. چنین‌، کسان غالبن خود را فیلسوف‌، ادیب‌، محقق ، ایدئولوگ ، اسلام‌شناس و سنجش‌گر فرهنگ جلوه می‌دهند‌، اما بنیاد اندیشه‌هایشان علیل و فلج است و رطب و یابس بیشمار آنان که نتیجه فکر بیمارگونه و انباشته از عقده‌های فراوان آنان بوده و همواره در جهت دشمنی و ستیز با ماهیت زندگی بخش و پوینده جهان‌نگری‌های مدرن است، از این‌رو مدام در استخدام بندگی خداوندان قدرت‌های اهریمنی و ماشین‌های سرکوب جهنمی دین فروشان است.

م.سحر در قطعاتی از منظومه‌ «گفتمان‌الرجال» این مدعیان دانش و فرهنگ را که روح خویش به اهریمن وانهاده‌اند‌،  به نیش تند طنزهای  شاعرانه خود می‌گزد. اما باید گفت که تباهی برخاسته از تولیدات فکری این جماعت  دامنه‌ای وسیع‌تر از آن دارد که واقعن بتوان به نقد ی طنزآمیز و گزنده‌، به ابعاد گوناگون آن  پرداخت. سخن  شاعر در این شعرها بیشتر به نیشتر طعن و تمسخری  ماننده‌اند که  هدفشان  بانگ زدن و بیدارکردن یا اخطار کردن است. زیرا این به ظاهر خردورزان که به  لباس  نویسنده‌، فیلسوف و سنجش‌گر (نقاد) فرهنگ خود را می آراسته‌اند‌، در دوران پیشین  و در حمایت از سیاست‌های روز نظام گذشته  ـ که خود در تعارض دوگانه (پارادوکس) ای گرفتار بودـ  از سویی به  ظاهر در کار انتقال فرهنگ یا ارزش‌های مدرن مغرب زمین به ایران بود و از دیگر سو ستایش‌گر و پاسدار معانی کهن.  باری این جماعت در آن روزگاران‌، آب به آسیاب اسلام سیاسی ریختند و به عمله و اکره‌ی برده پروری روحانیان شیعی مبدل شدند و آن آموخته‌های آشفته خود از متفکران نام‌آور مغرب زمین را در این سودا نهادند و به همین سادگی‌، جاده صاف‌کن حاکمیت سیاسی ولایت فقیه گشتند اما چون کار پایان گرفت و استقرار قدرت تاریخی متولیان دین به انجام رسید‌، یک شبه دست رد بر سینه‌ این ثروت باختگان نهاده شد. آن‌گاه بخشی از آنان راهی سرزمین‌های دیگر شدند و در غرب همان افکار آزمون شده و موهوم پیشین را به شکل‌های دیگری شرح و بسط دادند و چون گذری به سرزمین خود یافتند‌، نگارش « آسیا در برابر غرب» را مکرر کردند و چون به مغرب زمین بازگشت فرمودند «خورشید از غرب طلوع می‌کند» را به تحریر درآوردند. اما بخش دیگری از همین جماعت‌، همکار نظام ولایت فقیه شدند و «حقوق بشر» و « آزادی‌های مدنی» را نفس ِ اماره خواندند و جوانان را به دشمنی و تخریب اندیشه‌های انسان‌مدار غربی و مظاهر عملی آن فرا خواندند. این است تصویر کد گونه دنیای به اصطلاح روشن‌فکر عمده ایرانی که نام آورترینشان بیش از پنجاه سال اعماق متعفن گذشته را کاوید و یاور سلطه تیرگی و شب  عالم بر ملتی شد که قرن‌هاست به شکل‌های گوناگون در این تعفن دست و پا زده و راه خروجی نیافته و این به اصطلاح متفکران ، دوباره به یاری گزاره‌ها و آموزه‌های کج و معوج برگرفته از اندیشه‌های مسخ‌شده‌ی دنیای مدرن، تیرگی‌ها را بر این ملت تحمیل کرد.

این تصویر کــد گونه‌ی جریان روشن‌فکری  در پاره های منظومه «گفتمان الرجال» ، به عنوان بخشی از تاریخ گذشته که هم اینک نیز تداوم دارد‌، مورد نقد قرار گرفته است. م. سحر در یکی از دوبیتی‌های این کتاب ، از زبان این گونه روشن‌فکران متفکر تاریخ معاصر می‌سراید:

افاضات مو رمزی بود و کد داشت

نیامد آمد و شد یا نشد داشت

نبرد افکارم از بیگانه فیضی

ولی سیل فنا برد « آن‌چه خود داشت!»

بنا‌بر‌این ضرورت دارد که خواننده در فراسوی نگاهی سریع به آن‌ها ، تامل بیشتری به سروده‌ها داشته باشد.

اما به نظر من م.سحر با فروتنی که خصیصه  ذاتی شاعر است  و همچنین به دلیل ویژگی بیان شاعرانه خود ،  با این خفاشان شب و منادیان تیرگی‌، برخوردی نجیبانه داشته، و در چارچوب  هدفی که خلاقیت و زبان شاعرانه و هنری او دنبال می کرده است به نقد جریانات فکری معاصر پرداخته‌، و البته پیداست  که  کالبد‌شکافی دقیق‌تر برای آشکار ساختن  جایگاه روشن‌فکران در سده گذشته نیازمند نقدی روش‌مند و گسترده‌تر‌ی است که  می‌باید همراه با ملاک‌های علمی و تاریخی متعارف از سوی ‌دانشوران اهل نقد افکار‌، انجام گیرد و شعر م.سحر  همچنین به منزله‌ اخطاری شاعرانه  و دعوتی است هنرمندانه  از  اهل نقد  برای انجام این امر مهم.

باری‌، منظومه‌ «داوری» در دو عرصه  به نقد ارزش‌های حاکم در نظام حقوقی اسلامی اقدام می‌کند: الف‌: نقد قوانین شرعی . ب‌: نحوه یا شیوه‌های بهره‌مندی ابزاری از قوانین شرع در تداوم قدرت سیاسی روحانیان.

در این قلمرو شاعر نگاه شکافنده ، زبان‌ گزنده و نیز تمثیل‌های نیرومند خود را در نشان دادن فرازهای فاجعه‌ای به کار می‌گیرد که اسلام سیاسی در ایران به اجرا‌گذاشته است.

شاعر قصد نقد یا بررسی حقوق اسلامی را ندارد بلکه به نقد اجرا یا تحمیل‌ این قوانین در جامعه ایران و در دنیای مدرن می‌پردازد. او می‌گوید که اعمال این مجموعه حقوقی که متعلق به جامعه‌ای است بدوی و پیش از تاریخ‌،  در ایران امروز که از روابط پیچیده اجتماعی چون دیگرجوامع برخوردار است‌، فلاکت تاریخی این سرزمین را چندین بار افزون تر ساخته و هویت انسان ایرانی را به نازل‌ترین درجات زیست‌مندی رسانده است. می‌گوید که زن و مرد و کودک ، همگی در غلبه این نظامات‌، تباه  لشکریان دین فروشانند.

و باز در نقد همین قوانین شرع‌، به نقش اجتماعی زن می‌پردازد و این‌که زن در این مجموعه ارزشی‌، مبدل به ابزار لذت‌بخشی مرد گشته  و چون شی به  مالکیت وی درآمده است. از منظر حاکمان اسلامی  که ریشه در تلقی‌های فکری جامعه بدوی عربی دارد، روابط زن و مرد فقط بر محور کام جویی‌های جنسی می‌گذرد. منتها نقش اجتماعی دیگر زن  تولید مثل است.

م.سحر در قطعه «در تدارک فرزند»‌، با زبانی گزنده، فرزند آوردن یا تولید‌مثل را در یک چنین نظام فرهنگی و حقوقی انتشار تیرگی می‌بیند. زیرا اسلام سیاسی به نیروهای جوانی نیازمند است که مدام و در پوشش آموزش‌های ایدئولوژیک‌، به ابزار قتل و سرکوب مبدل شوند، هدفی که سالیان دراز است در نیروهای بسیجی خود را آشکار ساخته است.

اما سخنی در شیوه  بیانی این سروده‌ها

غالب سروده‌های این سه منظومه زبانی تلخ و سوزان و طنزی گزنده دارد. اما چرا؟ آیا هدف شاعر ستیز با باورهای دینی است  یا زبان  شعر  او در پی هدف دیگری ست؟

تامل همراه با شناخت  شیوه بیان شاعرانه  و در این‌جا‌، سبک خاص م.سحر ، نشان می‌دهد که بر این روال‌، وی زوال را بهتر تصویر می‌کند. تصویرهای شعری‌، تمثیل‌ها ، استعاره‌ها بیان واقعیات  روزمره‌، باری برای همگان به جریانی معمولی مبدل گشته  و گزندگی خود را از کف نهاده است . گویی مردم به روند زوال اعتیاد پیدا کرده‌اند وبه  سادگی و بی اعتنا از کناروقایع می‌گذرند و شاید نگاه خود را به فجایع هرروزی می‌بندند.

اما در این میان‌، نگاهی دردمند‌، نگاهی متعهد هست که این ریزش حیثیت و شان انسانی را در جامعه می‌بیند و زوایای آشکار و پنهان تیرگی‌ها را می‌کاود و گستره آن‌ها را برمی‌شمارد و گوشه و زوایای پنهان  زشت و پلید را به زبان شعری مطایبه‌آمیز آشکار می‌سازد و می‌خواهد  در مآل‌، شاید ذهن و اندیشه و عمل انسان‌ها را به مقاومتی پایدار مبدل سازد.

م.سحر به جنگ هیچکس ، و حتا دین سالاران نیز نرفته است. او در خیال رویارویی ‌یا مناقشه‌ای با کسی نیست، بلکه چونان شاعر که وجدان پنهان زمان خود است، آیینه روشن واقعیت‌ها می‌گردد.

او جسارتی به کار بسته تا این تلخی‌های گزنده و گاه نفرت‌انگیز را پیش روی ما بگذارد. به یقین دردی و رنجی انسانی، سالیان است که حس و جان او را در تنهایی آزرده است، اما امروز آن‌چه را که همگان می‌بینند، او نیز می‌بیند، با این تفاوت که بسیاری بی‌اعتنا از کنارش می‌گذرند، وی به ادراک شاعرانه و زبانی گیرا و مناسب واقعیت‌ها و تباهی را پیش روی من و شما می‌گذارد.

همان‌گونه که در روزگاری دیگر‌، و در بیانی دیگر‌ م. امید ، پس از شکست تاریخی  جنبش آزادی‌خواهی سال‌های بیست و فردای کودتای مرداد سال 32 در سروده‌هایش به سوگ آن شکست تاریخی نشست‌، شکستی که اثرات آن و امواج سهمگین آن هم امروز نیز بر من و شما هجوم می‌آورد و در ما می‌زیید و مای ایرانی درست در همان مقطع تاریخی و همان مبارزه مرگ و زندگی ـ منتها با دشمنی دیگر ـ همچنان درگیریم.

باری امروز هم م.سحر «مرثیه گوی وطن مرده ی خویش» است‌. این منظومه‌ها شایسته است که از این منظر نیز دیده شوند.

برای شاعر ذهنیتی هرچه گشوده‌تر و معرفتی هرچه افزون‌تر و پایداری بی‌شمار آرزو می‌کنم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,