Saturday, 18 July 2015
26 November 2020

«همراه با یک راهنمای تور»

2010 March 28

سیمین/ رادیوکوچه

simin@koochehmail.com

پرواز نشسته و توی هیاهوی مسافرا با یک تابلو در دست دارم دنبال مسافرای خودم می‌گردم. دیرکردن . باز ساعت پرواز رو چک می‌کنم .شاید تاخیر داشته باشند یا اشتباهی ساعت پرواز به من گزارش شده اما نه ظاهرن همه چیز درسته. بالاخره  یکی یکی سرو کله مسافرهای ایرانی پیدا می‌شه. راهنماها با تابلوهای مختلف از نژادهای مختلف و با زبان‌های مختلف اونجا ایستادند. یک خانواده سرگردون می‌بینم که با دیدن تابلوی من میان جلو. سلام و خوشامد می‌گم و ازشون می‌خوام که بیان بیرون و منتظر بقیه بمونند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

زوج دیگری از راه می‌رسند و وقتی از اون‌ها هم می‌خواهم که منتظر بمانند با لحنی کنایه‌آمیز می‌گویند بله باز هم منتظر می‌مانیم! و من با لبخند و تعجب آن‌ها را هدایت می‌کنم. هم‌چنان که در انتظار سایر مسافران هستم صدای مسافرهای خودم را می‌شنوم که از سفر طولانی‌شان شکایت می‌کنند.  30 ساعت در راه بوده اند برای سفری که نهایتن با احتساب ساعت‌های تراتزیت باید 10 ساعت طول بکشد.

خانواده‌ها یک به یک با چهره‌ای خسته و عصبانی از راه می‌رسند و هرکدام غری می‌زنند. راهنمای محلی به من نگاه می‌کند و می‌پرسد چه اتفاقی افتاده؟ به او می‌گویم سفرشان خیلی طولانی بوده و او سری با ناراحتی تکان می‌دهد. به سوی اتوبوس راه می‌افتیم تا راهی هتل شویم. چک می‌کنم که تمام وسایلشان را همراه داشته باشند.

در اتوبوس که مستقر می‌شویم باز صدای اعتراض‌های مسافران بلند می‌شود. باز هم اعتراض به طولانی‌بودن سفر به ویژه این که از یکی از دیگر مسافران ایرانی در فرودگاه شنیده‌اند که سفر آن‌ها تنها 7 ساعت طول کشیده‌است. اصطلاح اسفند روی آتش این‌جا جواب می‌دهد. می‌گویند ما شکایت می‌کنیم و دیگر با این آژانس سفر نمی‌کنیم.

باز آن‌ها را آرام می‌کنم و خوشامد و تبریک نوروزی می‌گویم. به آن‌ها می‌گویم:« شما کاملن حق دارید که نسبت به نقص‌هایی که در سفرتان می‌بینید و مربوط به آژانس‌تان می‌شود اعتراض کنید اما می‌بایست وقتی تور را خریداری می‌کنید به تعداد پروازها و طول پرواز هم توجه کنید.» می‌گویند: «به ما گفته شده اصلن توقفی نداریم اما یک توقف 8 ساعته داشته‌ایم!» معتقدند آژانس به آن‌ها راست نگفته‌است.

به هرحال با توصیه اکید به آن‌ها در پی‌گیری حق و حقوقشان در بازگشت به این مسافران خسته و عصبانی می‌گویم که افرادی که در این سفر با آن‌ها روبرو هستند و با عنوان راهنما در سفر همراهی‌‌شان می‌کنند هیچ نقشی در پروازهای آنان ندارند و بهتر است شکوه‌هایشان را نگه‌دارند تا برگردند و حالا به یک سفر خوب و دل‌پذیر فکر کنند.

خدا را شکر، فعلن غر زدن تمام شد. راهنمای محلی حالا دیگر کاری ندارد و به استراحت مشغول می‌شود و من به معرفی کشور و توصیه‌های لازم می‌پردازم. از تغییر ساعت گرفته تا توصیه‌های امنیتی و این‌که چه خوردنی‌هایی این‌جا هست و یا چه جاهایی برای دیدن.

یک ساعتی هم‌چنان صحبت می‌کنم و می‌خواهم تا آن‌جا که می‌توانم اطلاعات به این مسافران بدهم تا سفرشان با مشکل کم‌تری رویرو شود.

سرانجام به هتل می‌رسیم و مسافران امیدوار به این که اتاقشان را تحویل می‌گیرند و پس از یک سفر طولانی به استراحت می‌پردازند.

حالا ماجرای دیگری آغاز می‌شود: همین‌طور که در لابی منتظر می‌شوند، ناگهان خانمی فریادزنان وارد می‌شود. به زمین و زمان ناسزا می‌گوید و خلاصه هتل را روی سرش گذاشته است. همه با ناراحتی و تعجب اورا نگاه می‌کنند و او هم‌چنان فریاد می‌زند و توجهی به توصیه‌های آرام‌کننده همسرش نیز ندارد. به ظاهر ویزاهای سفر بعدی‌اش توسط آژانس آماده نشده‌است و خانواده او از ادامه سفر بازمانده‌اند. از طرف دیگر زمزمه‌ای میان مسافران ساکن این هتل که چندتایی از آن‌ها در لابی هتل جمع شده‌اند یا در کافی شاپ نشسته‌اند در جریان است: «می‌گویند آژانس هزینه‌های تور ما را به این هتل پرداخت نکرده‌است» یا «گویا بین سرمایه‌گذاران آژانس اختلاف پیش‌آمده و پولی به آژانس‌های طرف قرارداد در این کشور نرسیده و در نتیجه تورها برگزار نمی‌شود!»

مسافران من هاج و واج به این زمزمه‌ها گوش می‌کنند و به خانمی که هم‌چنان عصبانی سرتاسر محوطه لابی هتل و رستوران را فریاد زنان طی می‌کند، نگاه می‌کنند! موج نگرانی را در چشمانشان می‌بینم. محل نشستن آن‌ها را تغییر می‌دهم تا از این فضا دور شوند. سری به رسپشن می‌زنم تا همراه با راهنمای محلی وضغیت اتاق‌ها را پی‌گیری کنم. هنوز اتاقی آماده نشده. تا ساعت رسمی تحویل اتاق به مسافر در هتل 3 ساعتی مانده‌است. و این برای من یعنی فاجعه! فکر می‌کردم وقتی هتل پیش از ورود ما فهرست مسافران و اتاق‌های در خواستی‌شان را در دست دارد تا رسیدن ما به هتل آن‌ها را آماده می‌کند. حالا باید برای یک یک مسافران توضیح دهم که کمی بیشتر باید منتظر بمانند. خانمی تاکید می‌کند که اتاق خودش و فرزندانش حتمن مرتبط باشد وگرنه بچه‌ها  شب نمی‌خوابند او در هنگام خرید تور در آژانس به این مساله تاکید زیادی کرده‌است.

یک ساعتی می‌گذرد و با مراجعه‌های مکرر من و راهنمای محلی بالاخره اتاق‌ها آماده می‌شوند. البته با کلی منت که یعنی خیلی زود اتاق‌ها را آماده کرده‌اند. یکی از مسافران می‌خواهد زرنگی کند و می‌خواهد چند کلید اتاق را به او بدهم تا برود و از میان آن‌ها یکی را که بیشتر می‌پسندد انتخاب کند! بالاخره خصلت‌های ایرانی همواره همراه ماست.

همه در اتاق‌هایشان مستقر می‌شوند مگر خانواده‌ای که اتاق‌های مرتبط خواسته‌اند آن‌ها باز هم منتظر می‌مانند و خوشبختانه در این زمان انتظار سرشان با توصیحاتی راجع به مراکز خرید و تفریحی گرم می‌شود. هم‌چنین جستجو با مادر خانواده برای سفارش‌دادن کیک تولد برای همسرش.

و سرانجام آن‌ها نیز اتاقشان را تحویل می‌گیرند. سری به اتاق تمامی مسافران‌ام می‌زنم تا ببینم مساله‌ای ندارند. یکی دمپایی اضافه می‌خواهد (می‌دانید دمپایی یکی از نیازهای اصلی مسافران ایرانی در سفرهاست که نبود آن همواره به یک مشکل مبدل می‌شود) دیگری گاوصندوق اتاقش کار نمی‌کند و یک اتاق دیگر اصلن گاو صندوق ندارد. بعد از پی‌گیری این موارد به تمامی آن‌ها سفارش می‌کنم که راس ساعت 5 بعد از ظهر در لابی منتظر باشند تا به یکی از تورهای انتخابی که خریداری کرده‌اند، بروند.

نفس راحتی می‌کشم و پس از ارسال فهرست مسافران و شماره اتاق‌هایشان به اتاق راهنمای مستقر در هتل به خانه باز می‌گردم.

ساعت 5.30 عصر است. تلفن همراهم زنگ می‌زند. صدایی خواب‌آلود و ناآشنا. خود را معرفی می‌کند. یکی از مسافران امروزی است. می‌گوید که خواب مانده‌است و برای رفتن به تور باید چه کند؟

با راهنمای محلی تماس می‌گیرم و او مدتی را صبر می‌کند تا آن‌ها نیز به جمع بپیوندند و تورشان با 45 دقیقه تاخیر آغاز می‌شود.

با خودم فکر می‌کنم که امروز گذشت و فردا هم طبق زمان بندی اعلام‌شده تورها اجرا می‌شود که باز تلفن زنگ می‌خورد. ساعت 9.30 شب است. باز یکی از مسافران امروزی است. می‌پرسد که برای پیوستن به گروه و تور امشب کجا باید برود؟ با تعجب از او می‌پرسم مگر همراه آن‌ها نبودند؟ به ظاهر خواب مانده‌اند و ترجیح داده‌اند دیرتر بروند اما حالا دیگر خیلی دیر است و در حین صحبت با او اعضای تور به هتل بازگشته‌اند.

البته این وقت نشناختن هم از مسایلی است که راهنمایان تور با گروه‌های ایرانی دارند.

و شکر که یک روز به پایان رسید تا فردا با ماجراهایی نو برای یک راهنمای تور آغاز شود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , 

۱ Comment