Saturday, 18 July 2015
01 December 2020

«حمایت مردان تازه‌ به‌دوران رسیده، از تعدد زوجات»

2010 April 07

صبا واصفی

تسویه حساب، روایت چهار زن معارض قانون است که هرکدام بنا به دلایلی مردان، زندگی‌شان را به زوال می‌کشانند.

این زنان برای استیفای حقوق از دست رفته‌ی خود می‌کوشند تا انتقام‌شان را از مردان هوس‌باز و ثروتمند بگیرند. در جامعه‌ای که صاحبان قدرت، در صدد صدور مجوز قانونی برای تمتع بیش‌تر مردان خانواده از زنان جامعه است؛ میلانی در این فیلم زنانی را به تصویر کشیده که هر یک قربانی سو‌استفاده‌ی پدر، برادر یا همسر خود می‌شوند و تجاوز، سقط جنین و تنهایی را تجربه می‌کنند؛ در حالی که قوانین و هر آن‌چه که زندگی این زنان را به محاق برده، برایشان بی‌اعتبار می‌شود، حکم صادر می‌کنند و مجری قانونی که خود تدوین کرده‌اند، می‌شوند. مطلبی که می‌خوانید نگرش میلانی است به آن چه سرنوشت زن معارض قانون را در جامعه‌ای واپس‌گرا تهدید می‌کند:

چه طور زندگی زنان معارض قانون برای شما پر‌رنگ شد تا حدی که به عنوان سوژه‌ی یکی از کارهای‌تان انتخابش کردید؟

وقتی برای فیلم نیمه‌ی پنهان، مدت کوتاهی؛ حدود 8 روز به زندان رفتم، این موضوع به ذهنم خطور کرد که درباره‌ی این زنان، فیلم بسازم.

پس در زندان از نزدیک با این تیپ، زنان آشنا شدید؟

بله. 4 روز در انفرادی، 4 روز هم بندعمومی زندان اوین بودم. آن جا با سرگروه دخترانی که در فیلم مشاهده کردید، آشنا شدم؛ البته آن چه من از این دختران دیدم، بسیار دردناک‌تر از چیزی بود که به نمایش درآوردم. کینه ونفرت این دختران غیر قابل توصیف است.

به چه جرمی بازداشت شدید؟

به خودم جرمی را تفهیم نکردند، ولی 4 جرم را در روزنامه‌ها برایم نوشته بودند: اقدام علیه امنیت ملی، محاربه با خدا، هم کاری با گروه‌های معاند، تشویش اذهان عمومی از طریق آثارهنری.

سرانجام چه حکمی برای‌تان صادر شد؟

5 سال بعد تبرئه شدم،ولی تا در زندان بودم، حق ملاقات و تلفن نداشتم. قاضی پرونده‌ام، قاضی مقدس بود، متاسفانه بعدن ترور شد. به دستور مقام رهبری و آقای دکتر خاتمی آزاد شدم.

از آن جایی که فیلم شما انتقاد تندی است به داشتن تعدد شرکای جنسی، من از فرصت استفاده می‌کنم و مایلم نظرتان را راجع به لایحه‌ی حمایت از خانواده بدانم. شما فکر می‌کنید، ماده‌ی 23 لایحه ی حمایت از خانواده به چه منظوری تدوین شده است؟

ظاهرن این قانون در جهت حمایت از زنانی که امکان ازدواج ندارند نوشته شده، اما در واقع ماده ی 23 لایحه‌ی حمایت از خانواده، برای این نیست که جوانان نازنین ما که در سن ازدواج‌اند، راحت‌تر ازدواج کنند؛ این قوانین را مردان تازه به دوران رسیده‌ای که اتفاقن قدرت و ثروت هم دارند، تدوین می‌کنند؛ چون زنان‌شان به میان سالی رسیده‌اند، به دنبال ایجاد فرصت برای خودشان هستند و گرنه جوان امروز، قدرت ازدواج اول را هم ندارد؛ چه برسد به ازدواج دوم و سوم. به جای حل این همه معضل، متاسفم که باید به نفسانیات یک عده زورمند که دست‌شان به دهن‌شان می‌رسد، بپردازیم. این قانون،قانون حمایت از خانواده نیست؛ قانون حمایت از مردان زیاده‌خواه تازه به دوران رسیده است.

شما تجربه ی زندان را هم داشتید، می توانید در چند کلمه، زندان را توصیف کنید؟

زندان، دانشگاهی است، برای آموزش بزه. از آن جایی که جامعه در زمینه‌ی تربیت این زنان و ایجاد شرایط متعادل برای داشتن زندگی سالم هیچ تلاشی نمی‌کند، همیشه یک علامت سوال برایم باقی مانده، چگونه می‌توانیم این زنان را محکوم کنیم؟ چیزی به آن‌ها ندادیم که مطالبه کنیم!

چرا برای استیفای حق زنان، تسویه حساب را انتخاب کردید؟ راه انسانی تری وجود نداشت؟

اصلن علت این که اسم این فیلم را تسویه حساب گذاشتم‌، از همین مساله ناشی شد؛ چون این دختران انسان‌های فرهیخته و آگاهی نیستند و احساس یک شهروند طبیعی را نسبت به جامعه و افراد جامعه ندارند. این تیپ شخصیت‌ها؛ به دلیل ناهنجاری‌هایی که تجربه کرده‌اند، پر از کینه‌، انتقام را به عنوان راه حل انتخاب می‌کنند.

آیا از منظر روان‌شناسی هم این زنان را بررسی کردید یا به مشاهدا‌ت عینیتان در زندان، اکتفا کردید؟

‌‌بله، درباره‌ی تک‌تک شخصیت‌های زن با روان‌شناسان برجسته‌ای مشورت کردم.

کلیدی‌ترین نکته‌ای که سعی کردید در این فیلم به آن بپردازید، چه بوده است؟

فکر می‌کنم مهم‌ترین نکته، مطرح‌کردن این سوال است که چرا ما به زنی که کنار خیابان می‌ایستد، می‌گوییم: زن ویژه یا به عبارتی فاحشه، ولی برای مردی که با پولش این کالا را می‌خرد، چنین لغاتی را به کار نمی‌بریم؟ در حالی که عمل مرد هم عین زن است و فرقی ندارد وهر دو به رواج فساد کمک با این تازه ممکن است زن از سر فقر و جبر تن به این کار بدهد، ولی این رفتار برای مرد، زنگ تفریح است و حق مسلم خودش می‌داند. مساله ی مهم دیگری که به آن پرداختم بی‌پناهی زنان بزه‌کار است. این زنان پس از این که دوران متنبه‌شدنشان تمام شد، چه بر سرشان می‌آید؟ در کشورهای خارجی شلتر یا خانه‌های امن برای زنانی که مورد آزار قرار می‌گیرند و پناهی ندارند، وجود دارد، اما در این جا چه بر سر زنان آسیب دیده می‌آید؟ آیا خانواده‌ای دارند که آن‌ها را با آغوش گرم بپذیرد؟ آیا آگاهی کافی دارند؟ آیا قادراند به خاطر گذشته‌ی تاریک‌شان شغلی پیدا کنند؟ کسی حتا آن‌ها را برای کلفتی هم نمی‌پذیرد!

به نظر شما تنها زنان در زیر چرخ دنده‌های قوانین یک سویه له می‌شوند؟

نه! مسلمن که این گونه نیست. من، در مورد مشکلات زن‌ها ساختم؛ وگرنه فشار وستم بر هر دو جنس اعمال می‌شود.

به نظر شما مردان سبب پیدایش جرم می‌شوند؟

نه! درست است که بیش‌تر زنان زندانی جوان‌اند و از طریق مردان خانواده به بزه کشیده می‌شوند. به ندرت زنی را می‌بینیم که خود راه خلاف را برای زندگی‌اش انتخاب کرده باشد. ولی در این میان مردان، مقصر نیستند، مقصر نوع تفکر مرد‌سالارانه یک جامعه است. زنانی هم که تن به این نوع اندیشه می‌دهند به همان اندازه مخرب‌اند؛ چه بسا که تصویری از آن‌ها هم نمایش داده شد.

در تسویه حساب تنها زنان‌اند که بی‌دریغ نقش یاری‌گری برای هم ایفا می‌کنند، فکر می‌کنید، در تسهیل مصائب اجتماعی، مردان نقشی در زندگی زنان ندارند؟

این که هر زنی دلسوز زنان است وهر مردی برعکس را قبول ندارم، مردانی هستند که به حق، مدافع حقوق زنان‌اند و می‌دانند که تعادل جامعه در داشتن احساس خوب نوع بشر است و در مقابل، زنانی را هم داریم؛ مثل تنی چند از زنان نماینده ی مجلس که به ظاهر زن‌اند، ولی به نظر می‌آید، خیلی بیش‌تر از مردها مایل‌اند، قانون تعدد زوجات تصویب بشود؛ بنابراین در دنیای امروز دیگر خیلی هم مهم نیست جنسیت فرد چه باشد، مهم تفکر اوست.

رسانه‌ها در نمایش هویت واقعی زن چگونه عمل کرده‌اند؟

خیلی ضعیف، عمل کرده‌اند. در رسانه‌ها تبلیغ دو همسری به کرات دیده می‌شود. در طنزها زنان، اغلب عقب‌افتاده و سطحی نمایش داده می‌شوند یا در حال یافتن شوهر و گاهی در پی یافتن شوهر جوان‌اند در واقع یک عقب‌گرد کامل فرهنگی داشتیم.

خشم این قسم زنان، ممکن است تا به جایی برسد که منجر به مرگ انسان دیگری بشود و طبعن این زنان، اعدام می‌شوند، ولی با اعدام این افراد، تعداد بزه‌کاران کم نمی‌شود، به نظرتان دلیل این امر چیست؟

نداشتن آگاهی. بیجه پسر زیبایی که در پاکدشت به 23 نفر تجاوز کرد به راحتی اعدام شد و خیال همه راحت شد که ریشه‌ی ظلم و تجاوز برکنده شد؛ در حالی که اگر عمیق‌تر به زندگی این آدم نگاه می‌شد، کاملن واضح است که او محصول شرایط ناامن اجتماعی و تجربه‌ی تجاوز است. الان ده‌ها بیجه در نقاط مختلف دارند بزرگ می‌شود و تا زمانی که عدالت اجتماعی برقرار نشود، این روند ادامه خواهد داشت و دود این مساله به چشم کل جامع خواهد رفت به قول معروف: چو عضوی به درد اورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار. در مورد این دختران هم وضعیت همین‌گونه است‌؛ به دلیل عدم دانش‌، تربیت صحیح و اعتماد به نفس هر چه قدر هم باهوش باشند، هوش‌شان را در جهت تخریب به کار می‌برند. آن‌ها نمی‌توانند مشکلات‌شان را با راه کارهای علمی حل کنند، پس ساده‌ترین شیوه‌ی ممکن را انتخاب می‌کنند. با حذف آدم‌ها مشکلات جامعه، حل نمی‌شود!

خودتان به شخصه تسویه حساب را به عنوان یک راه کار می‌پسندید؟

تسویه حساب یک حرکت منفی است. من با نمایش تسویه حساب به جامعه هشدار دادم، اگر دلایل به وجود آمدن چنین زنانی را از بین نبرند و به فکر درمان این زنان بر نیایند، این قشر تسویه حساب بدی خواهند کرد که شاید به قیمت جان‌شان هم تمام بشود. دختران جوان ما شروع به انتقام‌گیری نسلی کردند؛ یعنی انتقام مادربزرگ‌هایشان را هم دارند می‌گیرند. رفتارهای ناهنجاری را نشان می‌دهند که مشابهش را حتی در جوامع غربی هم نمی‌توانید، پیدا کنید.

پایان خوش فیلم شما نوید‌بخش چه پیامی برای کسانی است که بی‌دفاع و آسیب‌دیده هستند؟

فکر کردم پایان خوش فیلم امیدی باشد برای کسانی که این گونه زندگی می‌کنند؛ بدانند، همیشه شانس برای تغییر وجود دارد.

طبیعی‌ترین قهرمان‌تان چه کسی بود؟

طبیعی‌ترین‌شان مریم است که ضد‌مرد هم نیست، به پسر همسایه هم تمایل نشان می‌دهد، می‌کوشد خواهرش را نجات بدهد.

و مقتدرترین‌شان؟

مقتدرترین‌شان زیور است. شخصیت دوگانه‌ای دارد؛ خشن اما مسوول است.

کدام بخش از کارتان سانسور شد؟

صحنه‌ی دستگیری مریم. بخشی از درگیری داخل زندان. بخشی از دیالوگ اکبر عبدی و بخشی از روایت داستان تجاوز به مریم.

چرا تعداد مردانی که تمایل به برقراری روابط غیرانسانی دارند در این فیلم بیش‌تر از مردان متعهد است؟

خب چون موضوع این کار من راجع به زنان بزه‌کار بود و این زنان خوشبختانه باهوش‌اند و به خاطر شرایط سخت زندگی قوی و ریز‌بین هستند؛ به همین دلیل سراغ هر مردی نمی‌روند و به طور طبیعی به ندرت مرد سالمی، زن خیابانی سوار ماشینش می‌کند. در این داستان هم اتفاقی با این زن، برخورد می‌کند؛ این مرد حتا توضیح نمی‌دهد، چرا دعوت زن را نمی‌پذیرد.

از آن جایی که لحن شما لحن صریح و تندی است با انتقادات جامعه‌ی مرد سالار چگونه کنار می‌آیید؟

من عادت کردم و دیگر برایم اهمیت ندارد؛ چون وقتی یک نظمی را به هم می‌زنی، آدم‌ها عصبانی می‌شوند. من نظمی را به هم می‌زنم در حد یک مولکول تا کمک کنیم نظم جدیدی به وجود بیاید. کسانی که قدرت‌شان در آن نظم کهن است، عصبانی می‌شوند؛ البته این انتقادات به ایجاد چالش کمک می‌کند و برای ایجاد بستر تغییر مفید است.

منبع

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,