Saturday, 18 July 2015
25 November 2020
به بهانه سال‌روز مرگ حسن صباح

«جان‌فداییان باطنی و رهبری معنوی یک قیام»

2010 April 11

محبوبه / رادیو کوچه

mahboobeh@koochehmail.com

امروز سال‌‌روز مرگ «حسن صباح» ادعا کننده  فرقه‏‌ی  اسماعیلیه در «الموت» در نزدیکی قزوین است. از تاریخ تولد وی روایت های مختلفی وجود دارد که نزدیک‌ترین به نظر تاریخ‌نویسان 464 هجری قمری است اما مسلم که وی در سال  518 قمری از دنیا رفته است. او به روایتی تاریخی یکی از سه یار دبستانی بود. در تاریخ از حسن صباح، عمر خیام و خواجه نظام‌الملک به عنوان سه یار دبستانی یاد شده‌ است که در کودکی با یک‌دیگر احد کرده بودند تا همیشه حامی و یار هم برای بهبود روزگار مردم باشند.

حسن صباح ‌از ایرانیانی بود که در دوره سلجوقی قیام کرد. مذهب وی و پیروانش «اسماعیلیه» بود که شاخه‌ای از پیروان امام‌ها چون مذهب شیعه است، با این تفاوت که اینان به هفت امام اعتقاد دارند و امامت را بعد از امام جعفر صادق حق فرزند وی اسماعیل دانسته و او را امام آخر می‌دانند. با بررسی تاریخ می‌توان گفت مرکز قدرت آن‌ها در مصر بود چرا که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«حسن‌بن‌علی‌بن‌محمد‌بن‌جعفربن‌الحسین‌بن‌محمد‌الصباح‌حمیری» ‌معروف به «حسن صباح» که معروف به سیدنا نیز است، همان‌طور که خود می‌گوید مذهب شیعه «اثنی عشری» داشته و اهل ری بوده (بنابر اسنادی نسبت آن‌ها در تاریخ‌نامه‌ها به اعقاب شاهان قدیم حمیری عربستان جنوبی رسیده‌است). پدرش او را به مدرسه امام موفقدر نیشابور برد تا در آن‌جا شاگردی کند و علوم دینی بیاموزد.

او پس از تحصیل به مصر رفت و با خلیفه فاطمی،«المستنصر‌باله» ملاقات کرد. المستنصر دو پسر داشت. نزار و مستعلی. او ابتدا پسرش اولش نزار را جانشین خود کرد اما با مخالفت امیرالجیوش مستعلی را به عنوان جانشین خود اعلام کرد. اختلافات آن‌ها از همین‌جا شروع شد. طبق اعتقاد اسماعیلیان انتخاب اول یعنی نزار به عنوان جانشین خلیفه مصر درست بوده است.

چون حسن طرفدار امامت نزار بود، در 473 ق -1080 میلادی- به ایران بازگشت و مدتی در خوزستان، اصفهان، یزد، کرمان، دامغان و دیگر نواحی سرگرم دعوت بود. در همان زمان وی، داعیانی به دیلمیان، برخی از نواحی کوهستان طبرستان و الموت فرستاد تا بسیاری از مردم اهالی آن جا را به مذهب خود درآورد. حسن از آن‌جایی که کلامی آتشین و پر نفوذ داشت، روز به‌روز بر طرفدارانش افزوده شد.

نمایی از قلعه الموت

او بعد از یک دوره طولانی دعوت و یار‌گیری و تسلط بر منطقه الموت، توانست دژ‌های زیادی را در سراسر ایران تصرف کند که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به قلعه «لمبسر» یا لمسر اشاره کرد. یکی از شگرد‌های او بهره بردن از توان جان‌فدایی‌هایی است که تربیت شده شیوه حسن صباح بودند. روش او ترور مخالفان به طور مستقیم توسط همین جان‌فدایان بود.

فداییان باطنی، بسیاری از سران سلجوقی را کشتند و این کار را تا زمان جانشینان آن‌ها از جمله «کیابزرگ امید» ادامه دادند. نهضت باطنیه نزدیک به ۹۵ سال ادامه داشت، تا این‌که «هلاکوخان» شعله این جنبش را که از درون به فساد کشیده شده بود خاموش کرد و آخرین رهبر آنان را که «رکن‌الدین خورشاه» نام داشت به قتل رساند. به روایتی این پایان یک جنبش مبارزاتی بود، گرچه آیین باطنی و اسماعیلیه تا حال ادامه دارد.

برای آشنایی بیشتر با این سازمان یا مکتب صباح که به «الموتیان» نیز شناخته می‌شد باید اشاره کرد آن‌ها به نوعی اولین طرفداران یک مکتب دینی و سیاسی بودند که هدف را برتر از وسیله می‌دانستند و به خود اجازه می‌دادند با تظاهر و تزویر، به سازمان دشمن نفوذ کنند و تا پای جان مبارزه کنند.

آن‌ها فقط مخالفان خود را که برای گسترش فرقه اسماعیلیه خطرناک می‌دیدند می‌کشتند، هر چند مسایل ناشی از اشغال ایران و فساد روزافزون خلفای عباسی در رشد و گسترش این جنبش بی‌تاثیر نبود. باطنی‌ها در مجموع ۵۰ نفر از سران و پادشاهان و دشمنان خود را کشتند. آن‌ها هیچ‌گاه از زهر و تیر استفاده نمی‌کردند و هیچ‌گاه از پشت به کسی خنجر نمی‌زدند. اگر چه گاهی اوقات گرفتار مامورین می‌شدند یا کار آن‌ها با زهر و تیر راحت‌تر می‌شد. این جریان در ده سطح طراحی شده بود و به افراد در سطوح پایین‌تر گفته می‌شد که قرآن علاوه بر معنای ظاهری معانی عمیق‌تر و نهفته‌ای نیز دارد که باید از بالاتر‌های این مذهب بیاموزند.

در آخرین سطح (امامت)، فرد همه چیز را حتی تجربه‌های شخصی خویش را تنها در صورتی می‌پذیرد که عقل بر آن حکم دهد. حسن صباح عقیده داشت همه افراد توانایی رسیدن به بالاترین سطح را ندارند و بنابراین بیشتر افراد را در رده‌های پایین و برای اطاعت از اوامر خویش نگاه می‌داشت. پیروان حسن صباح «حشاشین» نیز خوانده می‌شدند، زیرا در آن زمان حشیش به معنی دارو و حشاش به معنی دارو فروش و حشاشین جمع عربی حشیش است.

گفته می‌شود زمانی که امیر‌ارسلان تاش پیک‌هایی فرستاد تا حسن صباح را تسلیم کند، سیدنا به سه تن از فداییانش دستور داد تا یکی خود را زیر آب خفه کند (این مورد در بعضی منابع ذکر شده) و دیگری کاردی بر قلب خود بزند و دیگری نیز خود را از بالای قلعه به پایین پرت کند که این مورد باعث عقب‌نشینی نیرو‌های سلطان شده بود. در مورد زندگی حسن صباح افسانه‌های زیادی وجود دارد. بعضی موارد نیز به اشتباه به او نسبت داده می‌شوند. مانند فرمان قیامه‌القیامه (یا قیام قیامت) که در زمان حسن (ملقب به علی ذکره السلام) داده شده بود و نباید او را با حسن صباح اشتباه گرفت، بلکه او جانشین «محمد پسر کیا امید» بود.

روش های مبارزه و سازماندهی این گروه حتا امروزه مورد توجه بسیاری از سازمان‌های زیرزمینی مانند Illuminati و Free Masons است که شیفته‌ی حسن صباح و سازماندهی او هستند.

به هر روی به دلیل پیچیده بودن روش فعالیت‌های باطنیان و پر رمز و راز بودن پس قلعه‌های آن‌ها روایت‌های تاریخی آمیخته با شایعاتی که دست‌پخت مخالفان آن‌ها بوده است و یا طرفداران ماجراجویی‌های تاریخی به آن‌ها دامن زده است بخشی از تاریخ مکتوب مربوط به اسماعیلیان را می‌سازد. بخش‌هایی که نظیر بهشت‌های پشت قلعه‌های آنان و یا مقطوع‌النسل کردن فداییان و یا مصرف و فروش مواد مخدر توسط آنان که منبعی مطمئنی در تاریخ در این باب وجود ندارد.

در چنین روزی روایت می‌شود که این مرد افسانه‌ای که تاریخ‌نگاران زندگی او را گاه در بستر روایت‌ها و داستان‌هایی نیز یافته‌اند از دنیا رفته است. از نحوه مرگ این رهبر فرقه باطنی روایت روشنی وجود ندارد.

منبع‌ها:

ویکی‌پدیا

دانش‌نامه ایران

دایره‌المعارف ایران

مردان بزرگ ایران

جنبش‌های ملی ایران

تاریخ حکومت فاطمیان

تاریخ مصر

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,