Saturday, 18 July 2015
03 December 2020

«ایدئولوژی شیطانی»

2010 April 18

حسین نقاشی

در پایتخت اشک دو انسان شاد نیست

دل‌های تنگ هم‌وطنانم گشاد نیست

چونان به جنگلی که تبر حکم می‌کند

اینجا رژیم ضد بشر حکم می‌کند

شلوار خیس می‌شود از ترس این رژیم

در کوچه‌های غزه و حیفا و اورشلیم

در دوران کودکی خوب به‌خاطر دارم مجری اخبار تلویزیون را که در هنگامه پخش یک سریال پر‌مخاطب (اگر اشتباه نکنم سریال اوشین بود) بر صفحه ظاهر شد و خبر از پخش تصاویری دل‌خراش از ضرب و شتم جوانان فلسطینی توسط سربازان جنایت کار صهیونیستی داد. آن صحنه‌های کوبیدن سر یک فلسطینی به دیوار و یا آن صحنه‌ای که عده‌ای را دست و چشم بسته بر تپه‌ای سنگی انداخته و با سبعیتی وصف‌ناپذیر بر کتف و زانوانشان با سنگ می‌کوبیدند، هرگز از یاد‌ها رفتنی نیست. بی‌رحمی و شقاوتی که ریشه در یک «ایدئولوژی شیطانی» دارد، ورنه کدام وجدان بیداری می‌تواند در حق هم‌نوع خود چنین روا دارد.

حال اگر این رفتارها یک‌بار و دوبار بود می‌شد ادعا کرد افرادی «خودسر» دست به‌کار شدند و از سر نادانی و نابه‌کاری عملی کردند که نباید می‌کردند و یا با تحلیلی دایی‌جان ناپلئونی بگوییم که عده‌ای نفوذی برای بد‌نام کردن دولت یهود و زیر سوال بردن  تعالیم تورات و تلمود مقدس چنین نابه‌کاری‌ها کردند و قاصد و عامد در بد نامی یگانه دولت- ملت «یهود» بودند، اصلن شاید از دید یک خاخام سخت کیش، این رزمندگان حماس و یا حزب‌اله با هم‌کاری سازمان‌های امنیتی جمهوری اسلامی بودند که چنین کردند و یا اصلن مونتاژ است و علی‌الخصوص چون از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شده باید به آن مشکوک بود و حتمن بدست کارشناسان داد تا بررسی شود و حتمن حتمن باید در شورای خاخامیت و شورای امنیت کشور و شورای تطبیق صوت با صدا و تمامی شوراهای دیگر مورد تدقیق قرار گیرد.

ولی «صبرا و شتیلا» چه؟

جنایت قتل آن پدر و پسر که با تیر اندازی‌های بی‌امان جانیان، در آغوش هم به خون غلتیدند چه؟

جنگ غزه و جنگ 33 روزه در لبنان را باید بر کجای دلمان بگذاریم؟

باری اگر خودسری تبدیل به یک رویه و عادت جاری شد و سرکوب و ارعاب رمز موفقیت، یقین بدانیم که یا دولتی مقتدر و مسلط ولی در سایه، زمام امور را در دست دارد و دولت قانونی و ظاهری،عروسکی کم‌اختیار- اگر نگوییم بی‌اختیار- بیش نیست و یا بن مایه و ساختار آن دولت بر یک «ایدئولوژی شیطانی» استوار است.

حالا بیایید یک «نا کجا آباد»ی را فرض کنیم که درآن:

جماعتی از ملت را بخاطر مطالبه حقوق قانونی و مشروع خود در یک تجمع مسالمت‌آمیز و آرام به فجیع‌ترین شکل ممکن کتک می‌زنند و تا آن جا که جا دارد گاز اشک‌آور و فلفل بخوردشان می‌دهند و آن‌ها را جمعی یاغی و افسار گسیخته می‌خوانند.

جمعی از همان ملت را بازداشت می‌کنند و در یک اردوگاه بی‌نام و نشان به فجیع‌ترین شکل ممکن آزار و اذیت می‌کنند و مثلن در یک کانتینر که حداثر 5 نفر ظرفیت دارد 50 نفر فرو می‌کنند و آن افراد برای«قضای حاجت» باید تنها به چشم پاکی هم‌راهان خود دل‌بسته باشند.

افرادی در همین تجمعات به ضرب گلوله مستقیم کشته می‌شوند و این کشته‌شدگان را که عالم و آدم نحوه کشته‌شدنشان را دیده اند، «کشته‌سازی» می خوانند.

سر‌کردگان این جماعت معترض که خود جمعی از رجال سیاسی و دینی آن کشور بوده اند را «سران فتنه» و «مزد‌بگیران بیگانه» می‌خوانند.

نام‌دار‌ترین خواننده و موسیقی‌دان آن ملت را تنها به خاطر هم‌راهی با جماعتی از ملت و خواندن ترانه‌ای حماسی در حمایت از آنان و در مذمت کسانی که آنان را سرکوب می‌کنند، «وطن فروش» می‌خوانند.

جمع گسترده‌ای از رجال سیاسی و نمایندگان ادوار پیش‌تر مجلس نمایندگان آن کشور را به جرم «بند‌آوردن ترافیک» و «تبانی برای بر هم زدن امنیت ملی» و «تلاش برای بر‌اندازی نظام»ی که خود در به ثمر نشستنش نقش داشتند، به زندان‌های طویل‌المدت محکوم می‌کنند.

اس‌ام‌اس‌ها و خطوط مخابراتی و مراسلات پستی ملت را بر خلاف قوانین اساسی و عادی موضوعه آن کشور شنود می‌کنند و در مواقع مقتضی وهرگاه که مصلحت ایجاب کند و البته برای حفظ امنیت ملی، سرعت اینترنت را ازهمین لکنده‌ای که هست هم کم‌تر می‌کنند.

شو‌های تلویزیونی برپا می‌کنند و بر آن نام مناظره می‌گذارند و در حالی که هر عقل سلیم و نفس نزیه واقف است که هر مناظره‌ای دو طرف دارد و یک مجری بی‌طرف، این به اصطلاح مناظره‌ها یا طرف ندارد (همه از جمله مجری برنامه در مذمت یک طرف غایب سخن می‌گویند) و یا اصلن شخص بی‌طرف ندارد (یک طرف به علاوه مجری در مقابل طرف دیگر هستند)

به خواب‌گاه دانشجویان (و از قضای روزگار نخبه‌ترین‌های‌شان) می‌ریزند و با چماق و زنجیر و… آن‌چنان می‌زنند و آن‌چنان بر کف سخت زمین می‌کشندشان که تو گویی به واقع «گوساله‌ها و بزغاله‌ها»یی را به قربان‌گاه می‌برند.

و آن‌گاه که در رسانه‌ای هرچند اجنبی، فیلم این قربانیان و قربان‌گاه‌شان لو می‌رود، آنان که در هر مصادفتی عتاب و خطابی می‌کنند و به مشت آهنین یاران دیروز و بدتر از دشمنان امروز را می‌رانند، یا سکوت می‌کنند و یا به ملامتی ملیح بسنده.

روزنامه‌ها و مجلات و سایت‌های یک طرف ماجرا یا در توقیف‌اند ویا  در گزند توقیف و لغو امتیازند ویا برای بقا و نان خوردن آن‌قدر به دامن خود‌سانسوری می‌فتند که دیگر جز صفحه حوادث، مطلب مهیج دیگری ندارند.

در اتاق‌های بازجویی‌شان نصب شده «النجات فی صدق»‌ ولی اگر صادق باشی و آن چرا که برای ملک و دین صلاح و ضروری می‌دانی بر زبان آوری، آن می‌بینی که دیدند.

یک طرف ماجرا در چشم‌بر‌هم‌زدنی دست‌گیر و پس از مدتی حبس در انفرادی با پیجامه و دمپایی در مقابل سیمای ملی به محکمه برده می‌شوند، جمعی‌شان پس از سال‌ها که یک جور دیگر فکر می‌کردند در مدت زمانی، دچار چنان تحولاتی فکری و دماغی می‌شوند که بر نکرده‌ها نیز اعتراف می‌کنند و جمعی دیگر که بر صراط نا‌راست خود می‌مانند، برای تادیب بیشتر برعقوبت‌شان افزوده می‌شود. به‌نا‌گاه مسوول دستگاه قضا‌شان عوض می‌شود و به یادها می‌آید که قانون دادرسی آن «نا کجا آباد» ماده 188 دارد که در آن از پخش تصاویر و نام متهمین پیش از اثبات قطعی جرم منع شده است.

در همان راستای بند قبلی، کسانی که 50 نفر را در کانتینری 5 نفری تپاندند، از بد روزگار فاش می‌شوند و به گفته خودشان دست‌گیر می‌شوند و به خاطر حفظ آب‌روی متهمین و تکمیل پرونده نه پیجامه و دمپایی به پایشان می‌کنند و نه کچل‌شان می‌کنند و نه در رسانه ملی به سمع و نظر ملت می‌رسانندشان تا خدای ناکرده قبل از اثبات جرم آب‌رویی از کسی ریخته نشود و تعدی‌ای به حقوق متهمان صورت نگیرد و تازه کمیته‌های ویژه‌ای از سوی تمام نهاد‌ها برای بررسی دقیق ماجرا و تدقیق در تمام اطراف داستان شکل می‌گیرد و حتا نام برخی از مسوولان دادگستر در پرونده فاش می‌شود ولی بخاطر مصالح عالیه دوباره همه چیز مسکوت می‌شود و احتمالن باز عده‌ای «خودسر» یا…. دست‌اندر‌کار بوده‌اند.

حال از روی صدق دل قضاوت کنید که این فجایع گفته شده جز ناشی از یک «ایولوژی شیطانی»، می‌تواند خواستگاه دیگری داشته باشد.

جز این است که از روی شهوت قدرت و هوی نفس و بدون در نظر گرفتن «قاعده انصاف» و تنها بر اساس «قاعده النصر بالرعب» و با روی‌کردی ماکیاولی، این چنین اعمالی در این «نا‌کجا آباد» روی می‌دهد؟

اگر مسلمانیم و عدالت‌خواه باید اقرار کنیم که «سلطه‌جویی» و «شکنجه و تعدی به حقوق» دیگران و «ریختن خون بی‌گناهان» و پی‌گیری نکردن ضاربین و شکنجه‌گران  در هر کجا که رخ دهد مذموم و قابل توبیخ و اعتراض است. این اعمال در هر کجا عادت شود و حرمت خون و آبروی آدمیان به پشیزی گرفته شود مطمئن باشیم که «ایدولوژی شیطانی» در آن جا حکم‌فرماست.

اندوه بیشتر از آن است که قرائتی شیطانی از مکتبی رحمانی دست افزار عده‌ای کوته‌بین و خدا‌نترس شود که بقا و دوام دوروزه خود را بر هر حقیقتی و آیینی برتری دهند.

دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,