Saturday, 18 July 2015
01 December 2020
کردانه: گفت‌و‌گو با اردوان روزبه روزنامه‌نگار و سردبیر رادیو کوچه

«اول باید خود ما حامی حقوق انسانی باشیم»

2010 April 16

طاهره خرمی

اردوان روزبه روزنامه‌نگار و فعال مدنی است که به صورت جدی در طول سال‌های گذشته بر روی حقوق بشر در ایران و خاورمیانه کار کرده است. او دانش‌آموخته رشته روزنامه‌نگاری است و قریب به دو دهه در حوزه مطبوعات فعالیت داشته است. گزارش‌ و بررسی آسیب‌های اجتماعی از جمله محورهای کاری او در حوزه روزنامه‌نگاری است. او در ایران سردبیر چند نشریه بوده است و پیش از ترک ایران سردبیر نشریه آسیب‌شناسی اجتماعی «مرور» بوده که توسط وزارت ارشاد لغو امتیاز شد.

روزبه به‌طور جدی در رسانه‌های خارج از ایران نیز به موضوع آسیب‌های اجتماعی، حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی و آزادی بیان پرداخته است. در سال دو هزار نه میلادی یکی از گسترده‌ترین برنامه‌ها تحت عنوان «کارنامه سی‌ساله حقوق بشر در ایران» توسط این روزنامه‌نگار در رادیو زمانه تهیه شده است. وی اینک چندی است که با هدف ایجاد رسانه‌ای تکثر‌گرا دست به راه‌اندازی رسانه‌ای مستقل به نام «رادیو کوچه» زده است.

این رادیو در بخشی از مانیفست‌اش آمده است: «رادیو کوچه بر این همت است که معیار‌های روشن اخلاق را در ابعاد حرفه‌ای، حقوق انسانی و آزادی در بیان رعایت کند و با این توجه، دریچه‌ای به سوی ارتباط بین روزنامه‌نگاران نوپا، وب‌لاگ‌نویسان و نویسنده‌گان حرفه‌ای باشد. این خود مسیری منطقی برای تحقق دموکراسی در تمامی کشور‌های پارسی زبان است. چرا که به زعم ما دموکراسی بستری برای اندیشه و عمل در چهار چوب احترام به ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی تمامی قومیت‌ها و ملیت‌ها محسوب می‌شود.»

آن چه در پی می‌آید مصاحبه کردانه با اردوان‌روزبه روزنامه‌نگار در عرصه حقوق اقلیت‌ها، حقوق‌بشر و سردبیر رادیو کوچه است:

خوب است برای خوانندگان کردانه خودتان را معرفی کنید و بگویید روزنامه‌نگاری را از کی آغاز کردید؟

چهل‌ساله و نزدیک به دو دهه دست اندر کار رسانه، اول بار خبرنگار سرویس اجتماعی یک روزنامه راست افراطی که تنها جایی بود که می‌شد برود و بعد روزنامه‌های دیگر و بعدتر دبیر سرویس جوانان در روزنامه خراسان و مدتی در ابتدای انتشار در روزنامه توس و سردبیری چند نشریه و بعد دادگاه و توقیف نشریه‌هایی که در آن کار می‌کرد و روزنامه‌نگاری در حوزه اقلیت‌های مذهبی و قومی ایران، پی‌گیر و تحلیل‌گر در حوزه افغانستان و تحول های آن. کار در رادیو زمانه برای چهار سال از بدو تولد آن تا دوهزار و ده میلادی و اینک هم رادیو کوچه. مختصر و مفید.

حال چرا یک روزنامه راست افراطی، یعنی فرصت دیگری نبود؟

در حقیقت باید به فضای محدود سال‌های پایانی دهه شصت برگشت. مطبوعات روزانه که تمام دولتی و وابسته به ارکان نظام بودند و نشریات معدود خصوصی هم کم‌توان و محدود در ارتباط و من سودای نوشتن و عکس گرفتن در اجتماع و امیدی که با نوشتن بتوان خیلی چیز‌ها را عوض کرد. در واقع در شهری که من در آن بزرگ شدم یعنی مشهد جز دو روزنامه قدس و خراسان روزنامه دیگری در آن سال‌ها نبود. من به سختی در فضایی شروع به روزنامه‌نگاری کردم که ملاک آن روزنامه یعنی «روزنامه قدس» سنجش توان‌مندی‌ها نبود.

همه وابسته‌گان به دستگاه آستان قدس‌رضوی و شاید به دلیل همین کمبود‌ آدم‌های میدانی و دست‌کم نزدیک به نوشتن در آن بود که مرا با آن عدم توافق ایده‌آل‌ها پذیرفتند. اما این پذیرش دوامی نیاورد و به دلیل تهیه یک گزارش و مجموعه تصویری از محل مخفی نگهداری متکدیان و بیماران روانی زن و مرد که در هم می‌لولیدند و هر روز در آن فاجعه ای رخ می‌داد و به دخترکان بیمار روانی سرگردان در آن‌جا تجاوز و هر روز مرده‌ای در آن جمع می‌شد، کاسه صبر بسیاری از جمله سردبیر وقت لبریز شد و من به عنوان روزنامه‌نگاری «بی‌صلاحیت» تا سال‌ها بعد حتا برای دیدار دوستانم حق ورود به روزنامه قدس را نیافتم.

فضای روزنامه‌نگاری آن زمان را چطور ارزیابی می‌کنید؟

موضوع این است که من معتقدم در جو بسته و کنترل شده آن زمان به دلیل این که تمام فعال‌های مدنی و روزنامه‌نگاران به طور کامل تحت نظارت بودند در عمل برای کوچک‌ترین حرکت‌ها این افراد متحمل هزینه‌ای بسیار سنگین می‌شدند. البته همان زمان هم در دستگاه‌های امنیتی افرادی بودند که برخوردی روشن‌فکرانه می‌کردند، اما به نظرم بسیار قلیل بودند. نوشتن هزینه داشت، عکس گرفتن هزینه داشت، حرف‌زدن هزینه داشت و بی‌شک صدا‌ها هم چندان نمی‌توانست رسا باشد. نبود بستر‌های مناسب ارتباطی مانند امروز و کمبود رسانه‌های مستقل و آزاد خود چهار چوبه‌ای محکم برای اندیشه‌های آزاد بود. اندیشه‌هایی که در اصل قصد مخالفت هم شاید نداشتند اما حاکمیت خود این شرایط را ایجاد کرده بود. باید همان می‌نوشتی که خواسته می‌شد. همان عکس را می‌گرفتی که باید می‌گرفتی و خط مرز‌های قرمز بسیار روشن و دست و پاگیر بود. شاید باید گفت سخت‌ترین دوره روزنامه‌نگاری به نظر من همان دوره پایان دهه شصت در ایران بود.

آیا فضای روزنامه‌نگاری دهه‌های بعد سخت تر نبود؟ به هر روی تو در دهه هشتاد ایران را ترک کردی؟

نکته ظریف جریان در این است که با گسترش رسانه‌ها و طیف‌های مختلف که فرصت اظهار نظر می‌یافتند به نظر من دستگاه‌های ناظر هم گسترده‌تر شدند. لایه‌های زیرین که برای حاکمیت شناخته شده نبود در دورانی که ریاست جمهوری محمد خاتمی آغاز شد شکل تازه‌ای به خود گرفت و ابراز نظر ها و ایده‌ها و رشد افکار مختلف و تضارب آرا بسیاری از لایه های پنهان را بر روی آورد که از سویی باعث شد ارزیابی بهتری نیز حاکمیت داشته باشد. این ارزیابی خود را در حدود هشت سال بعد نشان داد. در دور بعد، این بار اوضاع شناخته شده بود و روش‌ها حساب شده. عدم تمدید کارت‌های خبرنگاری وزارت ارشاد که به بهانه تغییر نحوه صدور مطرح شد.

اخطار ماده شانزده که بهانه آن عدم انتشار مرتب است، خود روشی ویژه برای حذف نشریات بود که حتا افرادی خاص برای این کار در ماده شانزده معاونت مطبوعات گمارده شده بودند. قطع یارانه‌های کاغذ مطبوعات مستقل و پرداخت یارانه‌های چندین برابر به رسانه‌های هم‌سو. ایجاد جو پلیسی با شناختی که در طول هشت سال گذشته توانسته بودند به دست بیاورند و بعد توقیف‌های بی‌حساب که احدی نیز خود را موظف به پاسخ گویی نمی‌دانست، همه و همه عرصه را به طور عملی تنگ کرد. در واقع حاکمیت به دلیل قلیل بودن تعداد روزنامه‌نگاران در دهه شصت فشار بیشتری داشت ولی همه چیز قابل کنترل بود اما در دهه هشتاد به دلیل کثرت این گروه و تغییر روش‌های ارتباط و گسترش رسانه‌های غیر متمرکز راهی جز برخورد‌های صریح و گروهی نماند و این شد که در عمل عرصه فعالیت برای همه تنگ تر شد. در مورد خود من هم وضع چنین بود، من از سال دو هزار و شش با رادیو زمانه که در آن زمان رسانه‌ای نو‌گرا بود و خلاق بود و گروه‌های روزنامه‌نگار را مدیر وقت رادیو گرد هم آورده بود شروع به کار کردم. این رسانه خیلی زود در بین مردم جا باز کرد و توانست در همه عرصه‌ها حضور یابد و من نیز به عنوان تهیه‌کننده و برنامه‌ساز این رادیو در ایران شروع به کار کردم. حقوق قومیت‌های ایرانی، کردها و بلوچ‌ها و ترک و اقلیت‌های دینی که مورد هجوم قرار می‌گرفتند موضوعات گزارش‌های من بودند. خب بی‌شک بعد از مدتی باید منتظر نامه‌های تهدید‌آمیز و رفتار‌های هراس‌آوری باشی که تو را با لحنی آرام ولی با دنیایی خشم به عدم ادامه کارت می‌خوانند. در سال دو هزار و هشت میلادی این تهدید‌ها جدی‌تر شد. نامه‌هایی برای خودم و خانواده‌ام.

تعقیب‌ها و حتا ورود به منزلم که پس از گزارش‌هایی در مورد تخریب حسینیه دراویش نعمت‌الهی در قم و بروجرد و هم‌چنین گزارش‌های از شهر قم و بلوچستان و کردستان پر‌رنگ‌تر و پررنگ‌تر هم شد. شرایط به نحوی شد که به نوعی حتا افراد خوش‌فکر در سیستم حاکمیت هم که گاهی شنونده انتقادات بودند خود در سیستم جدید کشور در کش‌و‌قوس حذف و عزلت و تغییر قرار گرفتند و جایشان را به نیروها و گروه‌هایی می‌دادند که به اجبار چند سالی را در سکوت گذرانده بودند. روزنامه کیهان در آن سال با تهیه گزارشی در مورد این رادیو و نام بردن از من در این گزارش در واقع فتوای لازم را صادر کرد و موج این تهدید‌ها به خانواده‌ام کشیده شد. من به اجبار ایران را ترک کردم تا شاید زمان کمی مرهم باشد، اما بعد آن نیز نشریاتی مانند «یا لثارات» ارگان حزب‌اله نیز با ذکر نام و نسبت دادن برخی اتهام‌ها راه را برای کاری که جز وظیفه حرفه‌ای نبود برای من بستند.

یعنی فرصتی دیگر برای برگشت فراهم نشد؟

خب، از این جای داستان را دیگر همه می‌دانند. فضایی که امیدوار بودیم همه رو به تلطیف برود و شاید فرایند انتخابات دور دهم ریاست جمهوری بتواند باز فرصت فعالیت را برای روزنامه‌نگاران در ایران فراهم کند، ولی آن نشد که باید می‌شد. این‌جا بحث من بر سر صحت انتخابات نیست، چرا که خود موضوعی گسترده است که خارج از این گفت‌و‌گو‌ است. بحث من در مورد برخورد غیر هوش‌مندانه‌ای است که حاکمیت با مردم کرد. عدم پذیرش کوچک‌ترین نظر مخالف و اتصال آن به بیگانه و چیزهایی که بی‌شک همه ما به یمن شهروند رسانه‌ها و جسارت روزنامه‌نگاران شنیده‌ایم. خوب در این شرایط شما شاهد موج روزنامه‌نگارانی هستید که از ایران خارج می‌شوند. فعالانی که در انتظار پناهندگی هستند. دست‌گیری‌های فله‌ای و بسته شدن پرونده جریان آزاد رسانه، من هیچ‌گاه دنبال جریان سازی سیاسی و یا مخالفت هم نبوده‌ام اما شرایط بی‌شک بعد خرداد هشتاد و هشت تغییر کرد، موضوع این است که دیگر در درون حاکمیت به نظر می‌رسد گوش شنوایی برای پذیرش انتقاد نیست. پس باید با همان هدف آزادی رسانه و نوشتن برای مردم و حقوق آن‌ها در هر قالبی فعال بود. شاید امروز باید پذیرفت که به روش دیگری در مورد حقوق انسانی در ایران سخن گفت.

یعنی رادیو کوچه محصول همین فعالیت در قالبی دیگر است؟

بی شک بله. امروز به یمن ابزار‌های پایه در ارتباطات و کاهش هزینه‌های پخش و ارسال و سرویس‌های نشر فرصت‌های دیگری برای کار نیز فراهم شده است. پیش از این رسانه‌های شنیداری فرصت‌اش در نزد غول‌های رسانه بود و رسانه‌های جوان‌تر به خواب هم نمی‌توانستند ببینند که روزی می‌شود بدون وابستگی به جایی کار کرد. خود من در ایران راستش دیگر خسته شده بودم آن قدر دنبال رفع توقیف و گرفتن مجوز دویدم. باید هزینه می‌کردی، کار می‌کردی و بعد از انتشار منتظر می‌نشستی که کی باید بروی توضیح بدهی و در نشریه‌ات را ببندند.

اما این نگرانی در رادیو کوچه نیست. رسانه می‌تواند خود با ملاک‌های اخلاقی و رعایت حدود و حریم انسانی آزادانه اطلاع‌رسانی کند و این حرکت با استقبال مخاطب هم روبه‌رو شود. رسانه‌ای بی‌طرف با هدف اطلاع‌رسانی در حوزه اقلیت‌ها و فعال‌های مدنی و دانشجویی. امروز می‌توانم خوشحال باشم که بگویم با عمر کمی که رادیو کوچه دارد توانسته مخاطب خود را بیابد و ارتباطی دو‌طرفه با آن برقرار کند. بسیاری از مطلب‌های رادیو کوچه با مدد مردم تهیه می‌شود. کسانی که از قلب یک حادثه و جریان داوطلبانه اطلاعاتشان را در اختیار رادیو قرار می‌دهند تا به همه منتقل شود.

چرا شما و دوستان‌تان رادیو کوچه را تاسیس کردید در صورتی که شما یکی از فعال‌ترین روزنامه‌نگاران و برنامه‌سازان رادیو زمانه بودید؟

پرداختن به این موضوع شاید کمی نیاز به مقدمه داشته باشد. باید برگردیم به روزی که مدیر وقت زمانه «مهدی جامی» در شرایطی که من در لندن مشغول به گذراندن دوره‌ی مدیا بودم  پیشنهاد برای کار با زمانه را داد. من مهدی جامی را می‌شناختم. از بی‌بی‌سی و پیش از آن، حتا از ایران که ما در نشریه‌ای مشترک کار کرده بودیم. مهدی جامی شاید اخلاق تندی دارد، اما یک نکته را همیشه گفته‌ام، او کار خودش را می‌شناسد. وقتی کسی که درک می‌کند تو چه می‌کنی و چه توان‌مندی‌هایی داری و می‌تواند برایش راه باز کند تا تو به ایده آل‌های حرفه‌ای‌ات نزدیک شوی، قید بسیاری از مسایل را می‌زنی. جامی زمانه را زمانه کرد.

این روشن است که پیش از جامی کسانی که بنا شده بود این رادیو را راه بیندازند با روش‌های قدیمی و غیر‌پویا می‌خواستند رسانه‌ای جوان را شکل بدهند و این بعید بود. اما مهدی جامی با نگاهی چند جانبه توانست همه را گرد هم بیاورد. کرد‌ها، ترک‌ها و فعال‌های مدنی و روزنامه‌نگاران جوان و بلاگ‌نویسان خیلی زود در زمانه کنار هم رسانه‌ای جوان را ساختند که در نوع خود دست کم، کم‌نظیر بود. اما بعد از بروز اختلافات در این رادیو از سال دوهزار و هشت و رشد کج‌اندیشی‌هایی که به نظر من بسیاری از افراد در خود رادیو در آن دخیل بودند از جمله هیت مدیره آن و یا حتا خود سردبیر یعنی آقای جامی، رادیو از مسیر خارج شد.

حذف نیروهای حرفه‌ای، ایجاد فضای پلیسی، از میان بردن بستر فعالیت و دیگر موارد بعد از رفتن جامی همه و همه امروز سراشیب زمانه را رقم زده است. این طبیعی است که من به عنوان یک روزنامه‌نگار که کار حرفه‌ای‌ام این است سعی کنم از این هیاهوی بی‌بها دوری کنم. من و دوستانم هم‌واره حسرت یک رسانه آزاد و به‌دور از جنجال‌های درونی را می‌خوردیم زمانه ما این فرصت بود، اما دیگر راستش زمانه زمانه ما نبود. من پیش از این که رادیو کوچه را به راه بیندازم در این مورد با مدیر هیت مدیره رادیو و اعضا آن مطرح کردم، اما به نظرم شرایط به گونه‌ای بود که رفتار‌های اندیش‌مند رخت بر بسته بود.

رادیو می‌توانست در چهار‌چوب مناسب‌تری با جامی به توافق برسد یا بعد می‌توانست از او به عنوان پایه‌گذار رادیو نظر مشورتی داشته باشد اما این راه ها همه بسته شد. تعداد زیادی از تیم همکاران زمانه از آن جدا شدند و احساس کردم برای من نیز راهی وجود ندارد جز کوچه. در واقع کوچه محصول کم تحملی‌های حاکمیت در درون نظام و بی‌توجهی گردانندگان در رادیو زمانه شد.

هدف رادیو کوچه چیست؟

ما در مانیفست خودمان به روشنی اشاره کرده‌ایم: «رسانه‌ای آزاد در حوزه‌های اندیشه، فرهنگ، اجتماع، هنر و خبر. کوچه ما‌حصل ایده‌ای اولیه با عنوان رسانه «کم هزینه» با حضور در فضای به‌دور از سیاست بازی برای گسترش ارتباط‌های اجتماعی و انتشار اطلاعات برای بیشتر دانستن عموم پارسی زبان در هر گوشه جهان با اتکا به ابزار‌های رسانه‌ای نظیر صدا، تصویر و متن مبتنی بر وب بوده است.»

هم‌چنین در جایی دیگر نیز گفته‌ایم: «رسانه‌ای دوسویه که مخاطبانش خود سازنده‌‌گان برنامه‌هایش هستند. مخاطبان کوچه محدود به سن و گروهی خاص نیستند. ما با امکانات موجودمان همراه مخاطبان خواهیم بود. مالتی مدیایی برای تمام پارسی زبانان از هند و پاکستان و افغانستان تا ایران و تاجیکستان و ازبکستان و البته تمامی قومیت‌هایی دیگری که در حوزه این کشور‌ها زندگی می‌کنند. کردها، ترک‌ها و بلوچ‌ها و ترکمن‌ها و یا پشتون‌ها، تاجیک‌ها و ازبک‌های سرزمین‌های بزرگی که روزی پیش‌تر از این در قواره یک کشور پهناور بوده‌اند.»

این هدف روشن است و ما به دنبال دموکراسی نهادینه در بین تمامی اقوام هستیم برای آن که روزی شاهد امنیت و تحمل اندیشه‌ها در همه ابعاد جامعه باشیم. فراموش نباید کرد حاکمیت به هر حال بخشی از جامعه‌ای است که نیاز به تغییر اندیشه‌هایش به شکلی بنیادین دارد.

آیا بدون کمک مالی دولت‌ها می‌تواند کار فرهنگی مستقل و راه اندازی یک رادیو حرفه‌ای امیدوار بود؟

من امروز باور دارم می‌شود. فرصت‌ها بیشتر شده است. امکانات بستر بهتر فراهم است و با سرویس‌های منبع باز یا «OPEN SOURSE» مانند ورد‌پرس (WordPress) و مدیریت‌های محتوایی دیگر کار را آسان‌تر شده و دست‌رسی به منابع مالی کمتری را می‌طلبد که این شرایط به نظر من بهبود هم خواهد یافت. اما نباید فراموش کرد بسیاری از مردم و کسانی که بی‌خط خاصی به روشن‌گری و اطلاع‌رسانی می‌اندیشند، خود حامیان رسانه‌های مورد علاقه‌شان هستند. ما با همین دیدگاه مستقل با حمایت مردم رادیو کوچه را راه انداخته‌ایم و امروز شاهد این هستیم که می‌شود رسانه‌هایی را بی‌نیاز از حمایت دولت‌ها و مستقل به راه انداخت.

آیا پس از چهار سال کار در رادیو زمانه، این رادیو از شما به عنوان یک نیروی فعال در داخل که مجبور به ترک ایران شده است، حمایت کرده است؟

به نظر من باید این اشکال فرهنگی که بر داخل وارد کرده‌ایم به نوعی بر جریان‌های خارج از کشور نیز وارد بدانیم. ارتباط‌ها در رسانه و شبکه داخلی که به نوعی خودی و غیر خودی در آن وجود دارد در این سوی مرزها نیز وجود دارد. مصلحت اندیشی‌ها و سیاست بازی‌هایی که گاه به دنبال چیزی فراتر از منافع مردم  و یا اطلاع رسانی آزاد است. باید اشاره کرد همان‌طوری که پیش‌تر گفتم، بخشی از مشکلات ما موضوع فرهنگ اجتماعی ماست که حکومت‌ها از آن ها عینیت می‌گیرند. بی‌شک امروز در بیرون نیز با اندیشه خشک همین موضوع به چشم می‌خورد. امروز می‌دانم که بسیاری از همکاران در رادیو زمانه که دست‌گیر شده و یا از کشور خارج شده‌اند مورد حمایت این رسانه قرار ندارند و در عوض گروهی دیگر که تلاش جدی در آن نداشته‌اند در چتر حمایتی قرار گرفته‌اند. این را باید ریشه‌یابی کرد. چرا ما اندیشه و خرد جمعی را در هر جایی فدای روابط می‌کنیم حتا حقوق انسانی و مدنی خود را زیر پا می‌گذاریم. امروز ما راهی سخت پیش روی داریم که برای رسیدن به آن باید فراتر از آن‌چه که رفتار می‌کنیم بیندیشیم. شاید رسیدن به دموکراسی و حقوق انسانی از درون خود ما آغاز می شود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,