Saturday, 18 July 2015
30 November 2020

«نامه‌ی چهارم محمد نوری‌زاد به آیت‌اله خامنه‌ای»

2010 April 22

به نام خالق آزادی

سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

این روزها، نزدیک به چهار ماه است که به خاطر نگارش نامه به حضرت‌عالی در زندانم. شصت و هشت روز از این مدت را در زندان انفرادی به سربرده‌ام. توسط بازجوهای خود مورد اهانت و ضرب و شتم قرار گرفته‌ام. درهمه‌ی این احوال، از جناب‌عالی به عنوان رهبری فهیم و آگاه اسم برده‌ام. که اگر قرار باشد تغییری در اوضاع کشور رخ دهد، این تغییر از ناحیه‌ی شما بسیار شدنی‌تر و پایدارتر خواهد بود. من شخصن امیدی به نقش‌آفرینی سایر افراد و دستگاه‌های کشور ندارم. شما را از نزدیک می‌شناسم. به روح بلند شما واقفم. شما نیز نیک و از نزدیک مرا می‌شناسید.

در این ماه‌های زندان از آن‌چه در بیرون گذشت بی‌خبر بودم، اما در دیدار کوتاهی که فقط یک‌بار، گذرا، با خانواده‌ی خویش داشته‌ام، دانستم که در غیاب من آقای مهندس موسوی و حجت‌الاسلام خاتمی و کروبی با خانواده‌ی من دیدار کرده‌اند. نمی‌دانم چرا، اما بسیار دوست می‌داشتم خود شما نیز با آن بزرگواری که از شما سراغ دارم، به دیدار خانواده‌ام قدم رنجه می‌فرمودید، به آن‌ها دل‌داری می‌دادید و به آنان می‌فرمودید که: «فلانی –نوری‌زاد- درست در روزهای بحرانی، با برنامه‌های تلویزیونی‌اش، با نوشته‌هایش، برای من رهبر که در معرض تهاجمات طوفانی این و آن قرار گرفته بودم، به میان آمد و از من سخت جانب‌داری کرد. امروز او در زندان است، به خاطر انتقاد از من، او باید در زندان ادب شود. همسر و فرزندانش توسط بازجوهای بی‌سواد و بی‌ادب و تندخو به ناسزا گرفته شوند و خود او به تلخ‌ترین شکل ممکن به ورطه‌ی تهدید و تحقیر و ضرب و شتم درافتد. اما این دلیل نمی‌شود که من رهبر قدر زحمت‌های پیشین او را ندانم و به خانواده‌اش سر نزنم یا اگر خود به دیدار آنان نروم، نماینده‌ام را نیز به این منظور به سراغشان نفرستم.

رهبر گرامی، چشم انتظاری خانواده‌ی من، برای تماشای جمال مبارک شما و رویت نماینده‌ی شما به جایی نرسید. لابد، در این گردونه، آدم‌ها، تاریخ مصرف دارند، که اگر به سر رسیدند، مثل دستمال آلوده، باید به دور انداخته شوند. اما گرایش من و امثال من به شما، گرایش به شخص خامنه‌ای نبوده و نیست. ما، در جمال اندیشه‌های شما، افق‌های گمشده‌ی آرزوهای شریف مردم خویش و مردم جهان را می‌دیدیم. یادم هست این اواخر، وقتی تلاش کردم به دیدار شما بیایم و آقای حسین محمدی -از دفتر شما- ماه‌ها مرا به امروز و فردا وعده می‌داد، در نامه‌ای به او نوشتم: «من از خود خامنه‌ای، به خدای خامنه‌ای پناه می‌برم، و دیگر سراغی از شما نگرفتم. و شما نیز، چرا که دانستم شما از محاصره‌ی آدم‌های جاهل، از تماشای افق آرزوهای مردم باز مانده‌اید. من می‌خواستم در آن ملاقات‌های احتمالی، همین نگرانی‌ها را با شما بگویم. اما گویا محاصره‌کنندگان شما از صراحت سخن من و از اندیشه‌ی من آگاه بودند. همین آقای حسین محمدی، بعد از دیدار اعضای انجمن قلم با حضرت‌عالی، که حقیر نیز یکی از آنان بود»، به من گفت: «آقای نوری‌زاد، من، قربه‌الی‌اله از شما می‌ترسم. ترس او، از همان نشست پا گرفته بود که من، بی‌ملاحظه راجع به اعتیاد گسترده مردم و جوانان به مواد مخدر و آشوبی که در ساختار اجتماعی شهرهای کوچک و بزرگ‌مان درافتاده به آشنا سخن گفتم.»

اکنون اما چرا از زندان برای شما نامه می‌نویسم؟ برای این‌که هنوز ناباورانه، به شما، آری به شخص شما، امید بسته‌ام. باورم بر این است که: «شما مگر برای این انشقاق بزرگ مردمان چاره‌ای بیندیشید. شما، امروز رهبر کدام مردمید؟ من مردم فراوانی برای شما نمی‌بینم. رهبری، آن هم بر حداقل مردم، که غرورآفرین نیست. مبادا من و شما را ازدحام مردمی که به استقبال یک مسوول و یا خود جنابعالی می‌آیند، بفریبد. شما اگر به دیگر افراد مشهور هم اجازه‌ی سخنرانی و حضور در کشورتان بدهید، غوغای مردمان ما فزونی خواهد گرفت. اجتماع فراوان این مردم، هیچ‌گاه قابل استناد نبوده و نیست. امروز شما بر کشوری رهبری می‌کنید که مردمش از دست رفته است.

کشوری که در گردونه‌ی چه‌کنم‌های بسیاری گرفتار است. کشوری که اتحاد و یک‌پارچگی‌اش، به دست خود شما و اطرافیان شما، به حاشیه رفته است و نگرشی قلیل و تنگ به میدان آمده. نمی‌دانم امسال را سال چه نامیده‌اید. شنیده‌ام که به کوشش و تلاش در آن اشاره شده است. این نام‌گذاری، نشان می‌دهد که بعضن مشاوران شما، افراد صادق و کارآمدی نیستند. من و همه، آن‌جا به شما آفرین می‌گفتیم که امسال را سال آشتی ملی می‌نامیدید و خود برای این پیوند مبارک اما دشوار و سخت، پیش‌قدم می‌شدید.

اگر کوشش و تلاش برای شما مهم است، از انرژی آن در آشتی ملی باید بهره ببرید.

رهبر گرامی، می‌دانم سخنان ناگوار من چه بسا تلخ و آشوبنده باشد. اما بیایید سخن تلخ و صادقانه مرا، بر شیرینی سخن چاپلوسانه‌ی کسانی‌که شما را احاطه کرده‌اند، ترجیح دهید. جامعه ی ما، در جوار یک انفجار بزرگ است. دیگ جوشانیست که ما به خاطر آزار از خروج پرسروصدای بخار آن، چوب کبریتی در سوپاپ آن فرو کرده‌ایم. من با همه‌ی اطمینانی که سابقن در جانب‌داری از شما مین‌وشتم، اکنون نیز در جانب‌داری از شما می‌نویسم: «ما، به روزهای پایانی فرصت آزمون خویش رسیده‌ایم. روزهایی که دست تقدیر، سنت‌های ناب و حتمی خدای متعال، ما را از گردونه ی امتحان به در می‌برد. امتحانی که در این سی سال فرصت، جز خراش و خرابی با ما نبوده است.

ما و شما، مردم خویش را از دست داده‌ایم. اگر سکوت و آرامشی در آنان می‌بینید به ضرب زور و اسلحه است. اگر باور ندارید به یک آزمون خیالی تن در دهید. به دو کشور ایران و مثلن سوئد یا کانادا یا حتا مالزی اعلام می‌کنیم که مردم این دو کشور، یک روز، فقط یک روز پلیس و بسیج و اسلحه‌ای بر سر نخواهند داشت و آزادند که هرچه می‌خواهند انجام دهند. فقط طی یک روز. تصور می‌کنید در پایان این یک روز، کشور ما و شما چگونه خواهد بود؟ و کشورهای دیگر چطور؟ قصد من از این مقایسه، مجیزگویی از غرب یا سایر کشورها نیست. بلکه می‌خواهم به شکنندگی آرامش و سکوت دروغین جامعه‌ی خویش اشاره کنم.

رهبر عزیز! من و بسیاری، هنوز دوست‌دار شما و سرنوشت کشور خویشیم. به رهبری شما بر مقدرات کشور ایمان داریم. ما دوست داریم با رهبری شما به افق‌های مبارک دست ببریم. اما شما ظاهرن این اشتیاق را طالب نیستید. بعضن مشاوران و دوستان ناآگاهی شما را در محاصره‌ی خود گرفته‌اند، به شما اطلاعات و آمار نادرست می‌دهند. و از زبان شما سخن غیرواقع برمی‌آورند. دوستانی هم‌چون آقای شریعت‌مداری کیهان، که اطمینان دارم آن‌گاه که همه از اطراف شما پراکنده شدند و شما و او در یک جزیره تنهایی تنها ماندید، او درجانب‌داری غلیظ از شما، به مخالفت با خود شما برخواهد خواست.

برخلاف ظاهر تلخ نوشته‌ام، با صدای بلند و آوازی که همه‌ی هستی را درنوردد اعلام میدارم که: «ما، شما را دوست داریم و به پایان خوب سرنوشت شما سخت علاقه‌مندیم. مرا و ما را باور کنید. حتا در خیال احتمال دهید که ما درست می‌گوییم. این احتمال هیچ هزینه‌ای برای شما ندارد. در خیال خود باور کنید که دوستان خوب شما، فراتر از شما، و در صنفی که انگ دشمن بر پیشانی آحادش خورده است، غم شما را می‌خورند و مضطربانه علاقه‌مند درخشش ناب شما در این روزهای پایانی آزمون الهی‌اند و با شجاعت تمام، شجاعتی که من شخصن در شما باور دارم، امسال را سال آشتی ملی اعلام کنید و از ملامت هر ملامت‌گری نهراسید. که خدا شما و ما را کفایت می‌کند. خدایی که دست خود و دست مردم را در دست شما می‌نهد. یاعلی.

فرزند شما: محمد نوری زاد.

اوین بند240- سلول57

منبع

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,