Saturday, 18 July 2015
26 November 2020
گزارش اجتماعی

«بچه‌های ایرانی در مدرسه‌های ترکیه»

2010 April 27

شکوفه/ دفتر ترکیه / رادیو کوچه

گزارش این هفته در مورد مدرسه رفتن بچه‌های ایرانی در مدارس ترکیه است. این روزها وقتی از کنار ساختمان مدرسه‌ها رد می‌شوم یاد روزهای مدرسه رفتنمان در ایران می افتم. اگرچه مدارس این‌جا تفاوت‌های زیادی با مدرسه‌های ایران دارند. گفت‌و‌گویی داشتم با خانمی ایرانی که فرزندانش را در مدت پناهندگی به مدرسه می‌فرستد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

چند تا بچه دارید و آیا مدرسه می‌روند یا نه؟

دو تا. یک دختر و یک پسر.  دخترم کلاس پنجم و پسرم سوم راهنمایی. مرتب مدرسه هم می‌روند. حدودن  از اواخر مهر و اول آبان بود که ثبت نام کردیم

مدرسه‌های این‌جا از آبان شروع می‌شود یا شما دیر اقدام کردید؟

ترجمه‌ی مدارک تحصیلی‌شان دیر رسید وگرنه از مهر باید می‌رفتند.

من شنیدم که بچه‌های دبیرستانی موقع ثبت نام  کمی با مشکل مواجه می‌شوند. پسر شما مشکلی داشت؟

نه، مشکل فقط همان‌جاست که باید مدارکشان کامل ترجمه شده (فارسی به انگلیسی، انگلیسی به ترکی) در اختیارشان قرار بگیرد. برای این‌که بدانند در چه کلاسی قرارشان دهند.

گفتید دخترتان کلاس چهارم بوده و این‌جا پنجم را شروع کرده؟

بله، مستقیم به همان روند درسی قبل رفت.

از نظر زبان مشکل نداشتند؟ شما ترک هستید ؟

نه. اوایل متوجه نمی‌شدند . ولی بعد از یک مدتی با دوست‌های مدرسه‌اش که ارتباط برقرار می‌کند متوجه می‌شود.

خود شما مشکلی ندارید ؟ برایتان سخت نبود که بین کسانی قرار بگیرید که حرفتان را متوجه نمی‌شوند؟ اول چه‌طور ارتباط برقرار کردید؟

نه معلمی داشتم که معلم زبان انگلیسیمان بود و من هرچه می‌خواستم با انگلیسی منظورم را می‌فهماندم و او برای دوستانم ترجمه می‌کرد.

برخورد معلم‌ها با تو چه‌طور بود؟ بچه‌ها اذیتت نمی‌کردند؟

نه، از همه نظر عالی هست. از نظر اخلاق، تعصب داشتن، مشق دادن.

مشق‌هایت در سطح همان بچه‌هاست یا سبک‌تر؟

نه. من دقیقن مثل بقیه‌ی بچه‌های ترک هستم.

چه‌طور شد که این‌جا تصمیم گرفتید که بچه‌ها را مدرسه بفرستید؟ چرا نگذاشتید از وقتی رفتید استرالیا ادامه بدهند؟

چون مدت زمان زیادی را می‌خواستیم این‌جا بمانیم. و بچه‌ها دوست داشتند تبعن اول مهر مدرسه بروند خودشان هم مایل بودند.

بچه‌های ایرانی دیگری هم در مدرسه‌تان  هستند ؟ می‌شناسیدشان؟

بله، می‌شناسمشان. اما من با دوستان ترکم بیشتر رفت و آمد می‌کنم.

چه درس‌هایی  در  مدرسه دارید ؟

کامپیوتر، موزیک، ریاضی، انگلیسی.

واحد‌های مذهبی هم دارید؟

بله. کتاب دین داریم اما درس قرآن نداریم.

ترک‌های این‌جا سنی مذهب هستند؟

بله؛

شما بهایی هستید؟

بله

آیا می‌توانید کتاب‌های خودتان را هم در مدرسه آموزش بدهید؟ یا بتوانید از دینتان با دوستانتان بگویید؟

نه، کتاب مدرسه همان دینی اسلامی است. اما بله، می‌توانم از دینم برای دوستانم بگویم. مثلن یک روز من تصمیم گرفته بودم در ماه روزه‌ی بهایی روزه بگیرم. بعد زنگ خوراکی خوردن همه غذا می‌خوردند و به من تعارف کردند، اما من گفتم روزه هستم. پرسیدند که مگر در این ماه روزه می‌گیری؟ من هم برایشان توضیح دادم که ماه روزه‌ی ما فرق می‌کند. آن‌ها گفتند که ما سنی‌ها پنج تا تعلیم داریم شما چند تا؟ من هم گفتم که دوازده تعلیم داریم. به ترکی برایشان توضیح دادم. مثلن یکی از آن‌ها «بای، بایان، برابر». یعنی زن و مرد باهم مساوی هستند.

راحت با دوستانت ترکی صحبت می‌کنی؟

بله.

شما چه‌طور؟ در این مدت یاد گرفتید؟

نه، ما هنوز فارسی صحبت می‌کنیم. دست و پا شکسته ترکی متوجه می‌شوم ولی با زبان ترکی هنوز آن‌چنان راحت نیستم.

خودتان نخواستید، دوست نداشتید یا شرایط طوری بود که نتوانستید یاد بگیرید؟

دوست داشتن که بدم نمی‌آید، ولی مشغله‌ی ذهنی‌ام باعث شد که نتوانم آن‌چنان وقت بگذارم و یاد بگیرم ولی خیلی خوب هست. یاد گرفتنش  لازم هست ولی من متاسفانه مثل بچه‌ها نتوانستم.

مدارس این‌جا را دوست داری یا ایران را؟

مدارس این‌جا.

از چه نظر؟

چون ایران وقتی کسی می‌فهمید که بهایی هستم دوستی‌مان را به هم می‌زد اما این‌جا این‌طور نیست و تعصب ندارند.

کلاس سوم در جشن تکلیف خیلی مشکلات داشتیم چون مدیر قبول نمی‌کرد که دخترم در جشن شرکت نکند. می‌گفت چرا برای بچه‌ها تعیین تکیلف کردید. اما من گفتم که سن تکلیف در دین ما پانزده سالگی است و تا به آن سن نرسند نمی‌توانند انتخاب کنند. از آن به بعد هم متاسفانه خیلی رفتارشان عوض شد. ولی این‌جا این‌طور نیست. بچه‌ها وقتی می‌فهمند بهایی هستیم عکس‌العملی نشان نمی‌دهند و برایشان عادی است. حتا مشتاق هم هستند که بدانند که دین بهایی چه می‌گوید.

در ایران مشکل دیگری برایت پیش آمد؟ برای بقیه‌ی دوستانت چه‌طور؟

نه، ولی بچه‌ها اگر کاری برایمان می‌کردند سرم منت می‌گذاشتند. اما همان کار را برای دوست مسلمانشان می‌کردند منت نمی‌گذاشتند.  اما یکی از دوستانم توی کلاسشان وقتی به دوستانش گفته بود بهایی هستم مدیرشان گفته بود باید تعهد بدهد که دیگر حتا نگوید که بهایی هستم و این حرف را دیگر در کلاس نزند.

خیلی از بچه‌های مهاجرین این‌جا، مدرسه نمی‌روند. چون از چند نفر شنیده‌ام که گاهی هم‌کلاسی‌هاشان بچه‌ها را اذیت می‌کنند  یا معلم‌ها بد‌رفتاری می‌کنند. شما خودتان به عنوان کسی که بچه‌هایتان را مدرسه فرستادید توصیه می‌کنید که خانواده‌ها بچه‌هایشان را مدرسه بفرستند یا نه؟

من توصیه می‌کنم بفرستند چون هم برای سلامتی بچه‌ها خوب است و هم باعث می‌شود که طولانی مدت نخوابند. اکثر پناهنده‌ها چون کار خاصی برای انجام دادن ندارند، تا آخر شب‌ها بیدارند و خیلی دیر بیدار می‌شوند و به‌طور کلی برنامه‌ی استراحتشان تغییر می‌کند و این برای رشد بچه‌ها مضر است. در صورتی هم که بروند مدرسه خیلی مزایا دارد همین که بچه‌ها نظم می‌گیرند، یک چیزی یاد می‌گیرند و هم این‌که اگر مدرسه نروند، با وقفه‌ای که بین مدرسه‌های ایران و کشور مقصد می‌افتد، باز خیلی مشکل است که بچه‌ها عادت کنند به این‌که زود از خواب بیدار بشوند یا درس بخوانند.

رفتار بدی هم از دوستان مدرسه‌اش من ندیدم. اما اگر هم باشد، خوب به هر حال بچه هستند باهم بازی می‌کنند و ممکن است که بینشان برخوردی پیش بیاید. خوب این در ایران هم هست اما چون این‌جا ما این بچه‌ها را به دید خارجی می‌بینیم فکر می‌کنیم که حتمن از روی قصد و غرضی این کار‌ها را می‌کنند. این را نباید به حساب این بگذاریم که عمدی این کارها را می‌کنند.

این‌جا خیلی از بچه‌ها سیگار می‌کشند. اکثر دخترها هم دیده‌ام که سیگاری هستند. شما ناراحت نیستید از این‌که بچه‌هایتان جایی بروند که هم سن و سالانشان سیگار می‌کشند؟

نه. خودم هم دیدم در خیابان که سیگار دستشان هست، در مدرسه که حق ندارند بکشند. اما خارج از مدرسه چرا؛ می‌کشند. من به بچه‌ها آگاهی می‌دهم که این کار درستی نیست. اتفاقن پسر من خیلی مشتاق ورزش کردن هست و خودش تمایل زیادی به تفریح‌های سالم دارد. از طرفی هم خودمان این آگاهی را بهشان می‌دهیم که سیگار کشیدن برای سلامتی مضر است و کار درستی نیست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,