Saturday, 18 July 2015
27 November 2020
کوچه مهتابی – مرغ سحر ناله سرکن،

«جذب مخاطب یا جلب مشتری»

2010 April 27

اردوان طاهری/ رادیو کوچه

a.taheri@koochehmail.com

«گاهی اوقات آدم‌های بزرگ و نام‌دار، حرف‌هایی می‌زنند و نوشته‌هایی را منشتر می‌کنند که تصور می‌رود درددل‌های شخصی و آرزوهاشان را بازتاب کرده‌اند. البته هر انسانی – چه شناخته‌شده و نامدار و چه ناشناس و گم‌نام – آزاد است، هر چه را که می‌خواهد و می‌داند بیان کند، اما حصاری هم این‌جا واقع است و آن، مرز شعور و دانش دیگران است. اگر کسی بخواهد با بیان حرف‌ها و نظراتی غیر واقع، با هر هدفی، به تحریف حقیقتی و یا دگرگون نمودن موقعیتی بپردازد، به نوعی، به شعور و دانش مخاطب خود توهین می‌کند.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«محمدرضاشجریان»، استاد بزرگ آواز ایرانی، هنرمندی صاحب شیوه است که شاید به جرات به‌توان گفت که موسیقی دستگاهی ایران – تا آن‌جا که حافظه‌ی صوتی ما اجازه می‌دهد – خواننده‌ای هم‌چون او به خود ندیده است. از شجریان و استادی‌اش در پردازش آواز ایرانی نمی‌گویم که تکرار مکررات است. هر ایرانی صاحب ذوقی، شجریان و دلیل بزرگی‌اش را کمابیش می‌شناسد و می‌داند. اهل موسیقی نیز نیک می‌دانند که شجریان، علاوه بر حنجره‌ی آسمانی که گویی موهبتی الهی است، توان ادراکی و اجرایی بالایی در آوازخوانی و اجرای تصانیف ایرانی دارد، اما به نظر من،

استادی شجریان در آواز، نباید سبب شود که در برابر هر سخن و نوشته‌ی نسنجیده‌ی او سکوت کنیم و بگذاریم که فرهنگ غلط «بت‌سازی» به نسل‌های آینده هم سرایت کند.

«محمدرضاشجریان» پس از اجرای کنسرت اخیر «همایون‌شجریان» فرزند و شاگرد آوازش، «دست‌نوشته‌ای» در وب‌سایت رسمی شرکت دل‌آواز منتشر کرده است که از جهات مختلف، قابل تامل است. بار تبلیغاتی این «دست‌نوشته‌» که بر جنبه‌های فنی آن می‌چربد، آن قدر ناشیانه مطرح شده که حتا جمله‌ی «همایون نشان داد که فرزند خلف نغمه و آواز است»[1] تاثیر مثبتی بر خواننده ندارد و شاید بتوان گفت که این تمجید بیشتر خانوادگی، توانایی‌های به حق «همایون» را نیز زیر سوال برده است. آیا به واقع بهتر نبود که استاد، تشخیص این خلفی نغمه و آواز را بر عهده شنوده می‌گذاشتند؟

در فرازی دیگر از این «دست‌نوشته‌» استاد «شجریان» آورده است: «با دیگر موسیقی‌های پیشرفته ملل کم و بیش آشنا بوده و به‌دقت گوش کرده‌ام، از کلاسیک تا جاز و پاپ ماندگار گرفته تا موسیقی‌هایی که هرچند سال یک‌بار از درون جوامع برمی‌خیزد و فروکش می‌کند را شنیده‌ام، اما اندیشه ریتمیک آهنگینی بدین‌گونه که ثانیه‌های زودگذر را متوقف کند و هر ثانیه بیش از ده صدای هماهنگ در پیوند با واژه‌های دلنشین و ریتم‌های ترکیبی و پیچیده را بیافریند تا به‌حال ندیده‌ام»[2]

من نمی‌دانم استاد با هنرمندی از صنعت «غلو» علم «معانی» در ادبیات استفاده کرده است یا بر خلاف آن که خود بیان کرده، چنان که باید با موسیقی ایران و جهان آشنایی جدی نداشته است؟ مگر می‌شود شخص اهل هنری، موسیقی کلاسیک را تجربه کرده باشد و چندصدایی‌های هارمونیک و  ملودیک دوران باروک و موسیقی کلیسایی با «کُرال»های کم‌نظیر و اصوات منحصر به فرد «ارگ» کلیسایی را نشنیده باشد؟ یا شنیدن موسیقی «جز» بدون غرق شدن در ضدضرب‌ها و ضرب‌های تابیده و چندضربی‌های متنوع آن از بی‌سلیقگی شنوده نیست؟ از همه‌ی این‌ها که بگذریم، «هر ثانیه بیش از ده صدای هماهنگ» را من نتوانستم با دانش موسیقایی خودم تحلیل کنم. به‌طور معمول، موسیقی چندصدایی، از ملودی‌های مستقلی که بر اساس قوانین «هارمونی» و «کنترپوان» در هر لحظه و در مجموع، دارای نسبت خوشایندی با یکدیگر هستند، شکل می‌گیرد و با توجه به این که اصوات قابل استفاده که قابل شنیدن هم باشد، معدود است و البته فزونی نت‌های هم‌زمان، دلیل پیچیدگی و زیبایی صدای شنیده شده نیست، نمی‌دانم این تأکید استاد بر «ده صدای هماهنگ» غیر از «جلب مشتری» – و نه جذب مخاطب – دلیل دیگری هم داشته یا نه؟

با هم بشنویم تصنیف جاودانه «مرغ سحر» اثر «مرتضی خان نی‌داوود» با شعر «ملک‌الشعرا بهار» را که در کنسرت «همایون‌شجریان» با تنظیم مدرسه‌ای و اجرای غیرحرفه‌ای ارایه شده است.

[youtube]http://www.youtube.com/watch?v=PdXeihQJmp8[/youtube]

در این برنامه کوتاه – به واقع – مجال نقد این «دست‌نوشته‌»‌ی احساسی استاد «شجریان» نیست، اما خواستم تلنگری باشد بر منتقدان خوب عرصه فرهنگ و موسیقی که در این گونه موارد، سکوت اختیار نکنند و قلم‌شان را در راه اعتلای هنر ایران، چنان بگردانند که باید، نه آن‌چنان که شاید.


1 – به نقل از وب‌گاه شرکت فرهنگی و هنری دل‌آواز.

[2] – همان.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , 

۱ Comment