Saturday, 18 July 2015
26 November 2020
به مناسبت روز جهانی رقص

«رقص هنری شادی‌آفرین و رهایی‌بخش»

2010 April 29

اعظم / رادیو کوچه

azam@koochehmail.com

واژه رقص برای نشان دادن جنبش‌های موزون جانداران و اشیا به‌کار می‌رود مانند رقص برگ‌ها، رقص در جانوران یا رقص باد. رقص می‌تواند در یک محیط اجرایی، روحانی یا اجتماعی اجرا شود.

شواهد تاریخی نشان می‌دهد رقص و موسیقی از دیرباز در ایران نیز هم‌چون تمام کشورهای جهان،  جزیی تفکیک‌ناپذیر از فرهنگ بوده و هنری والا به شمار می‌رفته. در شرح پادشاهی هخامنشی آمده که شاهان در جشن مهرگان «رقص پارسیانه» می‌کرده‌اند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

رقص به عنوان «هنر پنجم» از هنرهای هفت‌گانه به شمار می‌آید. محتوای رقص عشق است‌. عشقی که کل کاینات را به حرکت وا می‌دارد. از آن‌جایی که لذت‌ جسم‌ موجب‌ شادمانی‌ روح‌ می‌شود، ‌این هنر نیز به طبیعت آدمی جلوه انسانی می‌بخشد.

۹ آوریل روز تولد ژان ژرژ نوور (Jean Georges Noverre) است که تحولی عظیم در باله به وجود آورده؛ رقصنده و طراح رقص بزرگ فرانسوی قرن هجدهم  که در زدودن تجملات اشرافی باله و متناسب کردن آن با روح عصر روشن‌گری نقشی مهم ایفا کرد. این روز از سال ۱۹۸۲، به پیشنهاد کمیته‌ی بین‌المللی رقص یونسکو، «روز جهانی رقص» نام گرفت. هر سال، برنامه‌های گوناگون و متنوعی به این مناسبت برگزار می‌شود.

«ایرینا بوکووا»، دبیرکل جدید یونسکو در پیام سال ۲۰۱۰ حود رقص را «بخش مرکزی هر فرهنگ» و «وسیله‌ای ایده‌آل برای به هم نزدیک کردن مردم کشورهای گوناگون» خوانده است. هنرمندی که امسال وظیفه‌ی نوشتن پیام روز جهانی رقص را بر عهده داشت خولیو بوکا (Julio Bocca) یکی از سرشناس‌ترین رقصندگان آرژانتینی است. خولیو بوکا در پیام خود با ستایش از رقص به عنوان وسیله‌ی ارتباط می‌نویسد: «با رقص در به کار بردن واژه‌هایی صرفه‌جویی می‌کنیم، که دیگران احتمالن آن‌ها را نمی‌فهمند.» به اعتقاد او رقص به انسان‌ها که بال پرواز ندارند کمک می‌کند، به آسمان، به مقدسات و به لایتناهی کمی نزدیک‌تر شود. خولیو بوکا رقص را هنری والا و رهایی‌بخش معرفی می‌کند که مانند عشق‌ورزی هر بار تازه و متفاوت است و قلب را در شوق تکرار این لذت به تپش درمی‌آورد.

شعر کامل  «رقص ایرانی» از «سیاوش کسرایی»:

چو گل‌های سپید صبح‌گاهی

در آغوش سیاهی

شکوفا شو

به پا خیز و پیراهن رها کن

گره از گیسوان خفته وا کن

فریبا شو

گریزا شو

چو عطر نغمه‌ کز چنگم تراود

بتاب آرام و در عطر هوا شو

به انگشتانت سر گیسو نگه‌دار

نگه در چشم من بگذار و بردار

فروکش کن

نیایش کن

بلور بازوان بر بند و وا کن

دو پا بر هم بزن‌، پایی رها کن

بپر‌، پرواز کن‌، دیوانگی کن

ز جمع آشنا دیوانگی کن

چو دود شمع شب از شعله برخیز

گریز گیسوان بر بادها ریز

بپرداز

بپزهیز

چو رقص سایه‌ها در روشنی شو

چو پای روشنی در سایه‌ها رو

گهی زنگی بر انگشتی بیاویز

نوا و نغمه‌ای با هم بیاویز

دل آرام

میارام

گهی بردار چنگی

به هر دروازه رو کن

سر هر رهگذاری جستجو کن

به هر راهی نگاهی

به هر سنگی درنگی

برقص و شهر را پر های و هوی کن

به بر دامن بگیر و یک سبد کن

ستاره دانه چین کن‌، نیک و بد کن

نظر بر آسمان سوی خدا کن

ندیدی گر خدارا

بیا آهنگ ما کن.

منت می‌پویم از پای افتاده

منت می‌پایم اندر جام باده

تو برخیز

تو بگریز

برقص آشفته بر سیم ربابم

شدی چون مست و بی‌تاب

چو گل‌هایی که می‌لغزند بر آب

پریشان شو بر امواج شرابم.

منبع

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,