Saturday, 18 July 2015
24 November 2020

«عالمان ساخته و برساخته»

2010 May 02

سید حسین جاودانی

تقریبن همه ایرانیان این سوال را که علم بهتر است یا ثروت؟ پاسخ گفته‌اند واگر هم در انشای دوم و سوم و چهارم دبستان هم به آن بر نخورده‌اند و با آن ترس و لرز و خجالت یک دبستانی ماخوذ به حیا درجلوی آن تخته سیاهی که معمولن هم سبز بود (‌احتمالن این حکومت آن‌ها را هم از فرط ترس، سیاه سیاه کرده است) با عرق شرم و در زیر نگاه معلم و شاگردان جواب آن را نخوانده باشند که: «آقا اجازه، معلوم است که علم بهتر است و معلوم است که ثروت به تنهایی بد است و معلوم است که…..» و هیچ‌وقت هم معلوم نشد که واقعن چه معلوم است.

دیگر  آن‌قدر این موضوع نخ نما در رسانه‌ها مطرح شده که می‌توان حدس زد همه ما پاسخ نخ‌نماتر از سوال آن را چگونه از فرط تکرار یاد داریم و با حاضر جوابی می‌گوییم و به سنت تاریخی ایرانیان در جلوت از خوبی علم سخن می‌گوییم و درخلوت، پیاپی به دنبال ثروت می‌گردیم.

نمی‌دانم در همه این سال‌ها چرا کمتر به این فکر می‌کردم که حالا که علم بهتر است، پس لابد حتمن عالمی باید باشد که آن را به ما یاد دهد و معلمی در میان و چرا این سوال این گونه طرح نشده است که عالمان پرارج‌ترند یا ثروت‌مندان؟

این روزها که به سنت هر سال به روز معلم نزدیک می‌شویم و حاکمان جمهوری اسلامی و به تعبیر تکان دهنده اشپیگل: «جمهوری وحشت» که گرته‌برداری معناداری از رژیم صدام است ـ بنابر فریضه ملال‌آور خودشان، مدام به تجلیل وپاس‌داشت معلمان می‌پردازند و در خلوت و جلوت از خوبی و تاثیرگذاری این قشر سخن می‌گویند، البته این سوال به ذهن می‌رسد که آیا نزد مقامات معظم و غیر‌معظم،( که خود همین صفت از جمله تباهی‌های اندیشه‌سیاسی در ایران است) معلمان نیز به مانند همه شهروندان ایران بر دوگونه‌اند و درجه اول و دوم تقسیم می‌شوند و خودی و غیر خودی دارند یا خیر؟

البته من هنوز نشنیدم و ندیدم که زعمای قوم چنین تقسیم بندی را روا داشته باشند، اما چه سود که زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌ها و تعلیق‌ها و اخراج‌ها خود البته به زبانی فصیح‌تر از دروغ‌پردازی‌های ناصواب، حدیث مکرر همین تقسیم بندی ناعادلانه‌اند.

البته باید از نظامی که انسان مطیع و زبان درکام گرفته برای حقوق مردم و زبان فراخ برای توجیه استبدادی، چون جناب «حداد عادل» که  دانش‌آموخته فلسفه است، به هیبت مورخ ظاهر شود و به تالیف کتاب تاریخ دبیرستان اقدام ورزد، انتظار داشت که انسان شریفی چون «احمد زیدآبادی» با آن تحصیلات متناسب آکادمیک و «عماد‌الدین باقی» با آن همه پژوهش در تاریخ در کنج عزلت زندان، روزگار بگذرانند و معلم پر شوری چون «عبداله مومنی» با آن مسوولیت‌شناسی و آگاهی به جرم راه دادن «مهندس موسوی» در منزل به زندان بازگردانده شود تا شاید بازجویان امنیت جمهوری معلوم‌الحال، اقتدار خود را اثبات کنند.

البته باید در زندان مشهد، معلم دردمندی چون «هاشم خواستار» با فشار خون بالا و بیماری قلب و چشم، هم‌بند «احمد قابلی» باشد که ظاهرن سال‌ها پیش مقام رهبری در دیداری با خانواده ایشان از مراتب فضل پدر اخوان قابل تعریف و تمجید کرده‌اند و مراتب دانش پسران را ستایش نموده‌اند ومعلوم نیست چرا این پسر دانشمند مشهدی که از قضا در علم‌الحدیث ـ که از علوم مورد اقبال مقام رهبری است ـ از مشاهیر ایران است، اکنون بالغ بر چهار ماه است که در کنج بند، ایام سپری می‌کند؟  شاید تا بداند که هر نامه‌ای را نباید نوشت.

البته در نظامی که مشروعیت خود را از فقاهت می‌گیرد و بزرگان فقها را سال‌ها محبوس می‌‌کنند، دیگر نباید بازداشت فعالان صنفی و فرهنگی را خرق عادتی تصور کرد که اتفاقن عادتی متناسب و مناسب حال نظام فقاهتی است روزگاری نه چندان دور استالین سعی کرد که علوم طبیعی و انسانی را دوباره از نو بنا نهد، شاید که به خیال خام خود این بار و در زایش دوباره به مراد مطلوب رسد و سیستم استبدادی خود را منزه جلوه دهد، اما نشد که نشد.

نکند که این بار، باد آن خیال خام، زمام‌داران کنونی را در نوردیده باشد که عالمانی دروغین بیافرینند و معلمان راستین را به کنج زندان گرفتار کنند تا شاید علوم انسانی اسلامی شود و سکولارها منهدم گردند و انوار ولایت منتشر شود و همه بگویند که پادشاه پیراهن به تن دارد؟ اما از بخت نامراد مستبدین، علم و عالمان واقعی کار خود را می‌کنند و سخن خود را می‌گویند و سنت تاریخی نیزراه خود را می‌رود. به هوش باشیم که آن‌گونه مبتذل حکومت نکنیم که زنهار عریان بودنمان را حتا کودکان فریاد زنند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,