Saturday, 18 July 2015
05 December 2020

«استمداد یک جوان محکوم به اعدام»

2010 May 07

سمانه محمد‌علی

بهنام‌.ز هم یکی از اون آدم‌هاییه که به خاطر یه حادثه، از جمله حوادثی که هیچ وقت از قبل خبر نمی‌کنه، سال‌های رنگین جوونیشو پشت میله‌های زندان رجایی شهر کرج داره سپری می‌کنه، به انتظار روزی که من، شما و ما، دست‌های تنهای اونو بگیریم و آزادی و خوشحالی رو به اون و خانوادش هدیه بدیم.

جوونی که 32 سال بیشتر نداره، سال‌های ‌کودکیشو در یه خانواده پرجمعیت 10 نفره که از نظرمالی شرایط مناسبی نداشتند در کنار یه  پدرزحمت‌کش سپری کرد. اوضاع زندگی هی‌چوقت این اجازه رو بهش نداد تا تحصیلشو ادامه بده، از طرفی کسی رو هم نداشت که بهنام رو در این راه حمایت کنه. از بد زمونه در سال 1372 تنها برادر بزرگ‌تر بهنام که می‌تونست پشتیبان اون تو جاده‌ی زندگی باشه در یه حادثه غم انگیز شنا قطع نخاع شد و تلاش‌های خانواده برای درمان او به نتیجه نرسید. این‌جا بود که به دلیل مخارج سنگین نگهداری مجبور شدند به آسایشگاه کهریزک منتقلش کنند تا بقیه سال‌های عمرشو اونجا بگذرونه.

پدر بهنام برای تامین معاش خانواده و مخارج یه پسر مفلوج مجبور شد خودشو بازخرید کنه تا شاید از راه مسافر‌کشی پول بیشتری فراهم کنه، در این گیر و دار زمان خدمت سربازی بهنام نزدیک شده بود تا این‌که در سال 1375 به خدمت مقدس سربازی رفت هرچند که بعد از 18 ماه این دنیای سنگی این‌قدر به بهنام  و خانواده‌اش سخت گرفته بود که مجبورش کرد تا خدمت سربازی رو رها کنه و با ماشین پدر به مسافر‌کشی ادامه بده.

شرایط سخت و دشوار، مشکلات ، بیماری‌های پدر چقدر سخت و طا قت‌فرسا بود‌، اما به‌نظر می‌رسید بعد از این همه، زندگی می‌خواد روی روال عادی بیفته‌ و اوضاع آرام آرام بهتر بشه، بهنام با پولی که ازمسافر‌کشی درمی‌آورد خانوادشو حمایت می‌کرد، دوست داشت ازدواج کنه، عاشق شده بود. سال 1378 با پس‌اندازی که از سال‌ها زحمتش جمع کرده بود با دختر مورد علاقش پای سفره عقد نشستند. می‌خواست تا زندگی جدیدی رو شروع کنه به دور از هیاهوهای اطرافش، و خاطرات سال‌های سختی رو، در کنار همسرش از یاد ببره‌. خدا رو شکر، بالای منزل پدریش خونه‌ای ساخت و هم‌چنان که مسافر‌کشی می‌کرد در کنار همسر احساس خوبی می‌کرد. در تمام این سال‌ها بهنام وهمسرش با تمام مشکلات ساختند و همیشه در کنار هم و کمک حال هم بودند.

تامین هزینه دو خانواده اونم با مسافر‌کشی کار راحتی نبود به همین دلیل تصمیم گرفت کار دیگه‌ای برای خودش دست و پا کنه‌‌‌، این‌طوری شد که در سال 1382 همراه شخصی کار تزریق پلاستیک رو شروع کرد. کار از بهنام و سرمایه از اون شخص. چند ماهی این شراکت به شکلی عالی ادامه پیدا کرد اما امان از این زمونه که نمی‌خواست با بهنام سر سازگاری داشته باشه. شریک بهنام برای پیوستن به خانوادش مجبور به ترک وطن شد و دوباره بهنام تنها شد بدون هیچ سرمایه و کاری که بتونه از پس اداره خانواده بر بیاد. هر چی سعی کرد نتونست کاری پیدا کنه‌. قدم یه نو رسیده هم داشت کم‌کم به زندگی اون و همسرش باز می‌شد، علی پسر کوچولوی اونا‌، چقدر حضور یه بچه شیرین می‌تونست برای بهنام دل‌گرم کننده باشه اما با این شرایط سخت آیا بهنام میتونست شرمنده این مهمان جدید نشه‌؟ سوالی که همیشه از خودش می‌پرسید.

در همین اثنا یکی از آشنایان خیر به بهنام پیشنهاد داد تا به صورت شراکتی ماشینی خریداری کنند تا زمانی‌که بهنام به‌طور کامل اقساط ماشین رو پرداخت کنه‌. چقدر خوب می‌شد که بهنام می‌تونست بعد از سال‌ها صاحب یه ماشین بشه.

حادثه… خبر نمی‌کنی.

توی جاده شمال بود که اون تصادف پیش اومد با همون ماشینی که تازه خریده بود.حالا باز باید دوباره می‌رفت زیر بار قرض، تا هزینه تعمیرات ماشینیو که هنوز به‌طور کامل مال خودش نشده بود بپردازه.

با همه این اتفاق‌ها هنوز بدترین قسمت زندگی بهنام مونده‌، اتفاقی که هی‌چوقت حتا تصورشم به ذهنش نمی‌رسید چه برسه به این‌که خودش مرتکب اون بشه.

یه قتل ناخواسته که به خاطرش الان پشت میله‌های زندانه.

بهنام که زندگیشو براتون نوشتم منتظر کمک من و شماست. اون در یک حادثه مرتکب قتل میشه، قتلی که از پیش برنامه‌ریزی شده نبوده و بعد هم به قصاص نفس محکوم می‌شه. همسر اون تونست پس از تلاش‌های زیاد با پرداخت دیه‌ای که با هزار مکافات و مشکل تهیه کرده بود رضایت دو نفر رو بگیره و چهار نفر دیگه موندند که برای جلب رضایت اون‌ها نیاز به کمک مالی در حدود بیست میلیون تومان برای پرداخت دیه داره تا بتونه به آغوش گرم خانوادش برگرده.

بهنام‌ یک پسر به نام علی داره و الان که دارم این متنو می‌نویسم همه فکرم‌ پیش علی کوچولو که احتیاج به پناه‌گاه امنی به نام پدر داره .

راه های همراهی و مساعدت:

تماس با محمد مصطفایی وکیل این محکوم با شماره تلفن همراه: 00989121212590

آقای مصطفایی حسابی را برای نجات کودکان در معرض اعدام افتتاح کرده است که می توانید به این حساب هم کمک هایتان را واریز کنید.

سیبای بانک ملی ایران شعبه میدان سید جمال الدین اسدآبادی تحت شماره 0205327104006  و شماره کارت سیبا نیز ۶۰۳۷۹۹۱۰۴۳۴۲۹۷۳۱ است که می توانید انتقال وجه کنید.

شماره حساب دیگری نیز در بانک خصوصی سامان افتتاح شده است 1-10732661-800-830 بانک سامان شعبه خیابان سیدجمال الدین اسدآبادی کد 830 کد سوئیفت این بانک هم   sabcirthxxx  که افراد مقیم خارج از کشور می تونند واریز کنند.

می توان از طریق  اینترنت هم به این حساب مبلغ های کمک خود را واریز کنید. در سال گذشته با جمع آوری مبلغ هایی که توسط خیرین به این حساب واریز شد، تعداد چهار نفر از مرگ نجات یافتند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,