Saturday, 18 July 2015
24 November 2020

«از مه شصت‌و‌هشت تا تیر هفتادو‌هشت»

2010 May 08

علی‌رضا کیانی

1-     از عنوان این وجیزه پیداست که در این مجال بر آنم به بهانه‌ی جنبش دانشجویان منتقد غربی در سال 1968 و در پرتو آن حرکت گسترده که از سویه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی تاثیر پذیرفت و تاثیر گذاشت، به جنبش لیبرال دانشجویی ایران نیز نگاهی بیندازم و به واکاوی و نقد آن که از تیر 78 آغاز نمادین خود را جشن گرفت، دست یازم و البته از در توضیح بیشتر این گونه برآیم که اطلاق صفت لیبرال برای جنبش دانشجویی ایران نه از سر تسامح فکری یا تعصب لیبرالی این قلم، بلکه با دریافت نشانه‌هایی است که به شایستگی این صفت را به آن موصوف منسوب می‌کند. در واقع سعی دارم با اتخاذ روی‌کردی ساختاری به موانع پیش روی دانشجویان ایرانی در ایجاد و گسترش دموکراسی لیبرال و و در چنین سامان تحلیلی، فرق فارق آن با جنبش پسا‌ساختاری دانشجویان غربی را نشان داده و قیاس این دو حرکت را قیاسی نه از سر تدقیق فکری، بلکه ناشی از کاهلی معرفتی بدانم.

2-     شصت و هشتی‌ها از جنس و جنم ما هفتاد و هشتی‌ها نبودند، زیرا فرانسه‌، آلمان و آمریکای آن روزگار هم درگیر آن دسته از مشکلاتی که ما در گیر آنیم نبودند. مشکلاتی ابتدایی برای استقرار و تحکیم دموکراسی که در آن سامان، مدت‌ها بود حل و فصل گشته بود که گرچه شاید دموکراسی ژرمن‌ها جوان بود و یا ژنرال دوگل، متهم به دیکتاتوری، اما حداقل کسی در صلاحیت دموکراسی برای رسیدن به زیستی بهتر شک نمی‌کرد و تنها در قالب این سیستم بود که اختلاف‌ها مطرح شده و مورد چالش قرار می‌گرفتند. به عبارتی دیگر، قاعده‌ی بازی را همه پذیرفته بودند و بر سر اصل آن دعوایی نداشتند بلکه در راه رسیدن به هدف بود که راه‌های متفاوتی پیشنهاد می‌کردند که مگر نه این که عمود خیمه‌ی دموکراسی، «تفاوت» است؟ درواقع، دانشجویان شصت‌و‌هشتی با ساختاری رو‌به‌رو بودند که اجازه‌ی دگر‌اندیشی و دگر‌باشی را به آنان می‌داد و البته با تحمیل میمون و مبارک نظم دموکراتیکش، اجازه‌ی ساختارشکنی را تا به آن جایی به آنان عرضه می‌داشت که دموکراسی فرو نپاشد. از این روست که به درستی مطرح می‌شود که جنبش شصت و هشت بیشتر از آن که صبغه‌ی سیاسی داشته باشد، ره‌یافتی فکری- فرهنگی دارد. اندیشه‌ای که جامعه را آزادتر و رهاتر از آن چه می‌بود، می‌خواست و با سعی در کنارزدن فرهنگ مسلط به توسعه‌ی افق‌هایی تازه برای دگربودن می‌اندیشید. در واقع، دانشجویان سوربن بیشتر از آن که علیه ژنرال دوگل بشورند علیه فرهنگ مسلط شوریدند. فرهنگ مسلطی که دوگل فقط نماینده‌ی آن بود.

3-     و اما در این دیار بر سر اصل ماجرا بحث است. اگر دانشجویان شصت و هشتی در سایه‌ی سامانی دموکراتیک، با فرهنگ «حاشیه»‌ی خود به جنگ فرهنگی رفتند که در «متن» قرار داشت و بالتبع، ناخواسته یا نادانسته در تحکیم دموکراسی کوشیدند، دانشجویان هفتاد و هشتی با فرهنگ دموکراتیک خود به نبرد با سیاستی نادموکراتیک برخاستند و دقیقن به همین دلیل است که طبقه‌ی بورژوا در غرب از در هم‌راهی با جنبش شصت و هشت بر نمی‌آید و بر‌عکس، آمال دانشجوی هفتاد و هشتی، مرکز تجمیع آمال قشرهای متفاوت اجتماعی و البته با سویه‌های متفاوت نیاز‌های این طبقات قرار می‌گیرد. تفاوتی که می‌تواند در پناه نظمی لیبرال دموکراتیک، مشروعیت یافته و شناسایی شود تا این‌که قرار شود به واسطه‌ی  سیاستی سیاس مورد سرکوب قرار بگیرد. سیاستی که حوزه‌ی اعمالی خود را آن‌چنان گسترده کرده است که خصوصی‌ترین کنش‌های ما، از نوشیدن، پوشیدن، بوسیدن و…تا عمومی‌ترین کنش‌های ما از قبیل اعتراض، انتقاد، اجتماع و… را در بر نگاه توتالیتر خود گرفته است که باز هم به همین دلیل است که جنبش شصت و هشتی‌ها با -تمام گستردگی‌اش- اصلن هزینه‌ای آن چنان نداشت که اعتراض هفتاد و هشتی‌ها، که اگر دانشجویان غربی به نافرمانی پرداختند، حداقل‌های وجود داشت که این اعتراض را بپذیرد و به رغم گلوگیری‌اش آن را هضم کند، اما در این کشور آن حداقل‌ها، به دلیل مشکلات ساختاری‌ای که وجود دارد، بروز و ظهور ندارند.

4-     در این‌جاست که دانشجوی ایرانی باید با فهمی لیبرالی به درک مشکلات ساختاری ایران نایل آید. او باید به نفت و جای‌گاه آن در تصمیم‌گیری‌های سیاسی- اجتماعی این مملکت بیاندیشد. او باید در این نکته تدقیق کند که چگونه می‌توان با غولی به نام دولت رانتیر(به مثابه‌ی بزرگ‌ترین سد دموکراسی) مبارزه کرد و بر آن فایق آمد؟ او باید در این مسئله غور کند که نهادهای موازی یک دولت منتخب، چگونه و از چه راه‌هایی سر بر آورده و تغذیه می‌شوند؟ از دانشجوی لیبرال ایرانی انتظار می‌رود که در باب جای‌گاه پارلمان (به مثابه ی مهم‌ترین نماد دموکراسی) تعمق کند و به این فکر کند که چه موانعی پارلمان ایرانی را این چنین بی‌اعتبار ساخته است؟ در واقع، او باید به طرح این پرسش بپردازد که چه می‌شود نهاد‌های انتصابی در این کشور، این چنین نهاد‌های انتخابی را به زیر مهمیز خود کشیده ‌و با قلب ماهیت این دسته از نهاد‌ها، مفهوم انتخاب را به سخره گرفته و آنان را نیز به منتصبانی شبه منتخب بدل ساخته‌اند؟

5-     تمام این‌ها (نکات بالا)، باید در داد و ستد دانشجوی لیبرال ایرانی با سیاست‌مداران اصلاح‌طلب و میانه‌رو مطرح شود و دانشجویان (به مثابه‌ی بزرگ‌ترین منتقدان سیاسی) باید با این دسته از سیاست‌مداران به بده بستان پرداخته و در ابتدا با خروج از «منگنگی ساختاری» که در چنبره‌ی آن اسیریم، در تقویت جامعه‌ی مدنی کوشیده و این اندیشه را تحکیم کنند که در دیالکتیک قدرت و ضد‌قدرت، ضدقدرت زمانی می‌تواند مجال شرح و بسط پیدا کند که قدرت قواعد بازی را بپذیرد و پذیرش قاعده‌ی بازی از طرف قدرت‌مندان نه به اندیشه‌ی نیک و خیرخواهانه‌شان، که بسته به «محدودیت ساختاری»‌شان است که تازمانی که این گونه نباشد باید با قدرت به مصاف قدرت رفت  و در این نبرد، دانشجوی لیبرال ایرانی علاوه بر ائتلافی تاکتیکی با میانه‌رو‌ها، هم‌چنین باید در مقام ناقدی تیزبین به تشویق و تنبیه این دسته از سیاست‌مداران بپردازد و از این رو در درجه‌ی نخست و به عنوان پیش‌فرضی معرفتی، دانشجوی لیبرال نباید قدرت را اخ بداند، آن‌گونه که شصت و هشتی‌ها می‌پنداشتند.

6-     دانشجویان پاریسی را فراموش کنید، دانشجویان مظلوم چینی و شهیدان حماسه‌ی تیان آن من را به یاد بیاورید که به نظر می‌رسد ساز ما با آهنگ اینان کوک‌تر است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,