Saturday, 18 July 2015
28 November 2020
نامه‌ای از شیرین علم هولی، زندانی محکوم به اعدام

«من گروگان هستم»

2010 May 09

شیرین علم هولی

دوران زندانیم وارد سه سالگی خود شده است، یعنی سه سال زندگی زجر‌آور پشت میله‌های زندان اوین، که دو سال از آن دوران زندان را بلاتکلیف بدون وکیل و بدون وجود داشتن حکمی مبنی بر قرار بازداشتم را گذراندم. در مدت بلاتکلیفیم روزهای تلخی را در دست سپاه به سر بردم و بعد از آن هم دوران بازجوی‌های بند 209 ‌شروع شد. بعد از دوران 209 بقیه مدت را در بند عمومی گذراندم . به در‌خواست‌های مکرر من برای تعین تکلیفم پاسخ نمی‌داند. در نهایت حکم ناعادلانه اعدام را برایم صادر کردند.

من بابت چه چیزی حبس کشیده‌ام، یا باید اعدام شوم؟ آیا جواب به خاطر کرد بودنم است؟ پس می‌گویم: «من کرد به دنیا آمده‌ام و به دلیل کرد بودنم زحمت محرومیت کشیده‌ام.»

زبانم کردی است، که از طریق زبانم با خانواده و دوستان و آشنایانم رابطه بر قرار کرده‌ام و با آن بزرگ شده‌ام و زبانم پل پیوندمان است. اما اجاز ندارم با زبانم صحبت کنم و آن را بخوانم و تحصیل بکنم و در نهایت هم اجاز نمی‌دهند با زبان خودم بنویسم.

به من می‌گویند بیا و کرد بودنت را انکار کن، پس می‌گویم: «اگر چنین کنم خودم را انکار کرده‌ام.»

جناب قاضی محترم، آقای بازجو!

در آن زمان که من را بازجویی می‌کردید حتا نمی‌توانستم به زبان شما صحبت کنم و من در طی دو سال اخیر در زندان زنان زبان فارسی را از دوستانم آموختم، اما شما با زبان خود بازجوییم کردیت و محکمه‌ام کردید و حکم را برایم صادر کردید. این در حالی بوده که من درست نمی‌فهمیدم در اطرافم چه می‌گذرد و من نمی‌توانستم از خود دفاع کنم.

شکنجه‌هایی که بر عیله من به کار گرفته‌اید، کابوس شبهایم شده، درد و رنج‌های روزانه‌ام در اثر شکنجه‌های که شده بودم با من روزی را سپری می‌کنند. ضرب‌های که در دوران شکنجه به سرم وارد شده، باعث آسیب دیدگی در سرم شده است. بعضی از روزها دردها‌ی شدید هجوم میاورند. سر دردهایم آن‌قدر شدید می‌شود، که دیگر نمی‌دانم در اطرافم چه می‌گذرد، ساعت‌ها از خود بی‌خود می‌شوم و در نهایت از شدت درد، بینییم شروع به خون‌ریزی می‌کند و بعد کم‌کم به حالت طبیعی برمی‌گردم و هوشیار می‌شوم.

هدیه دیگر آن‌ها برای من ضعف بینایی چشمانم است که دایم تشدید می‌شود و هنوز هم به درخواستم برای عینک پاسخ نداده شده. وقتی وارد زندان شدم موهایم یک دست سیاه بود، حال که سومین سال را می‌گذرانم، هر روز شاهد سفید‌شدن بخشی از آن‌ها هستم.

به من می‌گویند بیا و کرد بودنت را انکار کن، پس می‌گویم: «اگر چنین کنم خودم را انکار کرده‌ام.»

می‌دانم که شما نه تنها این کار را با من و خانواده ام نکرده‌اید، بلکه این شکنجه‌ها را برعلیه تمام فرزندان کرد و از جمله با کسانی مانند زینب (جلالیان) و روناک (صفارزاده) و ….. به کار برده‌اید. چشم مادران کرد هر روز در انتظار دیدن فرزندانشان اشک باران است، دایم نگرانند از این‌که چه اتفاقی در پیش است، با هر زنگ تلفنی وحشت شنیدن خبر اعدام فرزندانشان را دارند.

امروز 12 اردیبهشت 89 است (2/5/2010) و دوباره بعد از مدت‌ها مرا برای بازجویی به بند 209 زندان اوین بردنند و دوباره اتهامات بی‌اساسشان را تکرار کردند. از من خواستنند، که با آن‌ها هم‌کاری کنم تا حکم اعدمم شکسته شود. من نمی‌دانم این هم‌کاری چه معنی دارد، وقتی من چیزی بیشتر از آن‌چه که گفته‌ام برای گفتن ندارم. در نتیجه آن‌ها از من خواستند تا آن‌چه را که می‌گویند تکرار کنم و من چنین نکردم. بازجو گفت: «ما پارسال می‌خواستیم آزادت کنیم اما چون خانواده‌ات با ما هم‌کاری نکردند به این‌جا کشید. خود بازجو اعتراف کرد که من فقط گروگانی هستم در دست آن‌ها و تا به هدف‌های خود نرسند مرا نگاه خواهند داشت، یا در نتیجه اعدام خواهم شد، اما آزادی هرگز.»

(لازم به ذکر است که خانم علم هولی در پایان نامه‌اش بعد از امضا و درج تاریخ، با کردی لاتین نوشته است «سه ر که فتن» serkefitn‌، که به معنای پیروزیست و ما هم در آخر نامه ایشان و در زیر تاریخ نوشتن نامه آن را گذاشته‌ایم)

شیرین علم هولی

13/2/89 –3/5/2010

منبع

گفتنی است شیرین علم‌هولی صبح امروز (یک‌شنبه) 19 اردیبهشت ماه سال 89 در زندان اعدام شد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,