Saturday, 18 July 2015
03 December 2020
گزارش روز – به بهانه روز بزر‌گ‌داشت ابوالقاسم فردوسی

«مشهور ناشناخته»

2010 May 16

سروش / رادیو کوچه / دفتر ترکیه

soroush@koochehmail.com

بیست و پنجم اردیبهشت‌ماه در تقویم رسمی ایران روز بزر‌گ‌داشت ابوالقاسم فردوسی شاعر حماسه‌سرای ایرانی و سراینده «شاهنامه» نام‌گذاری شده است. فردوسی شاهنامه را از نوشتار به سروده در آورد که‌ به گفته‌ی کارشناسان نامی‌ترین رزم‌نامه پارسی است و از سوی دیگر بلند‌ترین سروده به زبان پارسی تا زمان خود به شمار می‌رفته ‌است از این‌رو  فردوسی را از بزرگ‌ترین چامه‌سرایان پارسی‌گو دانسته‌اند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شاید کم‌تر کسی از ایرانیان نسل نو علاقه‌مند به خواندن اشعار فردوسی باشد. در روزگاری که شعر نو در ادبیات جدید همواره قدرت‌نمایی می‌کند دیگر کسی به سراغ ادبیات حماسی و یا نقالی قهوه‌خانه‌ای نمی‌رود.

کم‌تر کسی می‌داند که سی هزار بیت سروده شده توسط فردوسی بدون حتا یک کلمه غیر فارسی مظهر بی‌بدیل بودن این استاد آسمان علم و ادب ایران است.

کم‌تر کسی می‌داند که بسیاری از مفاخر ادبی جهان در وصف فردوسی و شاهنامه سخنرانی‌های فراوانی انجام داده‌اند.

کم‌تر کسی می‌داند که امروزه تندیس فردوسی در شهرهای رم ایتالیا و مارسی فرانسه نشان از شهرت فراوان این حماسه‌سرای ایرانی دارد.

اما به هر حال باید اذعان داشت که فردوسی  با وجود شمار دوست‌داران فراوان  در رده جهانی از محبوبیت زیادی در بین مردم عادی ایران برخوردار نیست و تنها در بین فردوسی‌شناسان و آگاهان به ادبیات  محبوبیت دارد.

حکیم ابوالقاسم حسن‌پور علی‌توسی مشهور‌ به فردوسی در سال 319 هجری خورشیدی  در دامنه توس خراسان دیده به جهان گشود. همان‌جا زندگی کرد، همان‌جا درگذشت و همان‌جا نیز به خاک سپرده شد.

آن‌چه که از تاریخ بر می‌آید ظاهرن پدر فردوسی دهقان بود که می‌توان از آن اینگونه برداشت کرد که زندگی کم و بیش آسوده‌ای داشته‌است از این رو گمان می‌رود که خانواده‌ی فردوسی در کودکی وی کمبودی نداشته‌اند و وی از آموزش درخوری بهره‌مند بوده‌است. بر پایه دیده‌ها می‌توان از شاهنامه این‌گونه برداشت کرد که او جدا از زبان فارسی دری با زبان‌های عربی و پهلوی نیز آشنا بوده‌است. هم‌چنین این‌گونه پنداشته می‌شود که فردوسی با فلسفه یونانی نیز آشنایی داشته‌است.

کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوست‌داران ادب فارسی بودند

طبع و ذوق شاعری و شور و دل‌بستگی او بر زنده‌کردن مفاخر ملی، باعث به وجود آمدن شاه‌کاری بزرگ به‌نام «شاهنامه» شد. شاهنامه‌ی فردوسی که نزدیک به پنجاه‌هزار بیت دارد، مجموعه‌ای از داستان‌های ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ایران است که کارهای پهلوانی آن‌ها را هم‌راه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دین‌داری توصیف می‌کند.

آغاز سرودن شاهنامه را بر پایه شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند، اما با درنگریستن به توانایی فردوسی در چامه فارسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته‌است و چه بسا سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر‌پایه داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاری مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است. این گمانه می‌تواند یکی از سبب‌های ناهمگونی‌های زیاد ویرایش‌های دست‌نویس شاهنامه باشد، به این سان که ویرایش‌های کهن‌تری از این داستان‌های پراکنده بن مایه نویسندگان شده باشد.

معروف‌ترین داستان‌های شاهنامه، داستان «رستم و سهراب»، «رستم و اسفندیار»، «سیاوش و سودابه» و «بیژن و منیژه» است.

شاهنامه نه فقط بزرگ‌ترین و پر مایه‌ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهم‌ترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.

فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می‌توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی‌برد.

او در وطن‌دوستی سری پر شور داشت. به داستان‌های کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می‌ورزید.

اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی‌شود و پیش از آن که مجموعه‌ای از داستان‌های منظوم باشد، تبارنامه‌ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته‌های جمعی، ملتی کهن دارد.

ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

تنها نگاشته‌ای که روشن شده از برای فردوسی است، خود شاهنامه‌است (جدای از بیت‌هایی که خود او از سروده‌های دقیقی دانسته‌ است). نگاشته‌های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند مانند چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که برخی پژوهش‌گران امروزی در این که سراینده آن‌ها فردوسی باشد بسیار دودل هستند و به ویژه قصیده‌ها را سروده‌ی زمان صفویان می‌دانند.

فردوسى تقریبن  در سن ۸۰ سالگى بدرود حیات گفت و مدفن وى در طوس است و آرام‌گاهى که در سال ۱۳۱۳ خورشیدی براى او ساخته‏اند در محل تقریبى مدفن اوست.

در روى سنگ مرمر قبر فردوسى به خط نستعلیق و به انشاى ذکاالملک فروغى چنین نوشته شده:  «این مکان نظر به بعضى قراین و اطلاعات به ظن قوى مدفن حکیم ابوالقاسم فردوسى ناظم کتاب شاهنامه و داستان یوسف و زلیخا است که در نیمه‏ى اول فاز واقع در جنوب غربى طوس ولادت و ظاهرن در چهارصد و یازده یا چهارصد و شانزده قمرى در طوس وفات یافته، و چون جهل و غوغاى عوام مانع شد که او را در قبرستان به خاک بسپارند در این مکان که باغ شخصى او بوده است مدفون گردید.»

نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته شده و ستوده شده‌است. شاهنامه‌ی فردوسی به بیشتر زبان‌های زنده جهان برگردانده شده‌است، هم‌چنین  از فردوسی تندیس‌های زیادی ساخته شده که شاید کهن‌ترین آن‌ها تندیس باغ نگارستان باشد. تندیس میدان فردوسی، دانشگده ادبیات دانشگاه تهران، دانشکده ادببیات دانشگاه فردوسی، تندیس رم ایتالیا و تندیس آرام‌گاه فردوسی از دیگر یادمان‌های این شاعر حماسی است.

به هر روی این یادبودهای استاد حکیم ابولقاسم فردوسی نشان‌دهنده این است که وی ‌یکی از بزرگ‌ترین ادیبان این سرزمین کهن است اما  آیا ما به اندازه‌ی قدرش او را شناخته‌ایم؟

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,