Saturday, 18 July 2015
01 December 2020
کوچه مهتابی – خبرنگار

«سرباز صلح یا ژنرال‌ کاغذی»

2010 May 18

اردوان طاهری /  رادیو کوچه
a.taheri@koochehmail.com

«وقتی می‌بینم که برخی از هم‌کاران روزنامه‌نگار – که به قول قدیمی‌ها «از بد حادثه» نام و نشانی یافته‌اند و در هیاهوی جلوه‌فروشی روزمره‌گی‌های خبری، حد خود را فراموش کرده‌اند و از خبرنگاری به نصیحت مردم روی آورده‌اند – خسته‌تر از همیشه، صدای خفته‌ی چند ساله‌ام را فریاد می‌کنم تا پیش از خبرنگار بودن، آدم باشم.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

چند وقت پیش که موج تهدید روزنامه‌نگاران و فعالان اجتماعی و سیاسی توسط وابستگان به حاکمیت جمهوری اسلامی تا خارج از مرزهای ایران رسید، من در پاسخ به یکی از دوستان که می‌پرسید: «نمی‌ترسی؟» گفتم: «از ناامنی، دستگیری و مرگ می‌ترسم، اما به نظر من، ما مثل سربازهایی هستیم که سال‌ها در دوران صلح، خوردیم و خوابیدیم و امروز که زمان جنگ است باید به میدان برویم. جنگ با همه‌ی زشتی‌ها و تلخی‌ها، آغاز شده و ما باید بجنگیم، اما تنها فرقی که با جنگ‌جویان آن طرف می‌توانیم داشته باشیم، این است که ما می‌جنگیم برای صلح.»

وقتی پاسخ تند یکی از ایرانیان خارج از کشور به متن «قرار بود بت شکن باشیم یا شیشه شکن؟» «مسیح‌علی‌نژاد» را در فیس‌بوک خواندم، با مراجعه به وب‌گاه خانم «علی‌نژاد»، دانستم که آن هم‌میهن چرا چنان پاسخ داده که باید.

سرداری روی کاغذ کار دشواری نیست، اما سرباز صلح و پیک آزادی بودن و آزاده زیستن، در راه دشواری‌ها قدم نهادن است

«معصومه‌علی‌نژاد» را از روزنامه همبستگی می‌شناختم، وقتی که «گل‌محمدی» نامی دبیر سرویس اجتماعی و خانم «علی‌نژاد» که هنوز «معصومه‌علی‌نژاد» بود و به خلاصه‌ی مازندرانی، گاهی هم «معصوم» نامیده می‌شد، خبرنگار بود. وقتی که خانم «علی‌نژاد» به عنوان خبرنگار پارلمانی هم به مجلس رفت، چنان نبود که گل سرسبد مطبوعات ایران باشد، جز این که به عنوان نورچشم برخی اصلاح‌طلبان مقیم مجلس، خودی نشان داد و ماجرای تحصن نمایندگان را چنان منعکس کرد که آن‌ها را تا خدا رساند؛ بماند که همان کتاب که با حمایت اصلاح‌طلبان منتشر شد، بعدها در رد صلاحیت نامزدهای مجلس هشتم، براساس بند یک و سه ماده 28 قانون انتخابات مجلس، شد تیغ گلوی نمایندگان دوره ششم. در مجلس هفتم هم آن ماجراها بر سر پاداش نوروزی نمایندگان و درگیری با هیات‌رییسه پیش آمد و سرانجام «تاج‌خار» سبز شد و «معصومه» شد: «مسیح»

از آن روز به بعد، «مسیح‌علی‌نژاد» شد هم‌نشین بزرگانی که بزرگی‌شان را گاهی در واژه‌های مریدان‌شان می‌جویند. ادبیات «مسیح» از گزارش‌ها و خبرهای یک خبرنگار، به تحلیل‌های صاحب‌نظران سیاسی نزدیک شد و سرانجام از آن‌ها هم پیشی گرفت و شد درس اخلاق و سیاست. اگر همین متن واپسین خانم خبرنگار را در مورد حمله به سفارت‌خانه‌های جمهوری اسلامی بخوانید، با ردیفی از شعارهای ضد خشونت روبه‌رو می‌شوید که مشخصه‌ی حلقه‌های خارج‌نشین روشن‌فکری است، البته در مقابل جمع‌های مخالف نظام تندرو که جز زد و خورد راه دیگری به سوی آزادی نمی‎دانند.

از قضا در این مورد، من هم موافق خانم «علی‌نژاد» هستم و خشونت را راه حل مناسبی برای دست‌یابی مطالبات به حق مردم ایران نمی‌دانم، اما هرگز به خود اجازه نداده‌ام که اعتراض نمادین مردم و شکستن یکی دو شیشه یا به اهتزاز درآوردن پرچم خواسته‌ی خود را – به غلط یا به درست – به کل، «رفتارهای هیجانی» و «خشم‌های ناگهانی» بنامم.

خلاصه که سرداری روی کاغذ کار دشواری نیست، اما سرباز صلح و پیک آزادی بودن و آزاده زیستن، در راه دشواری‌ها قدم نهادن است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۱ Comment