Saturday, 18 July 2015
25 November 2020
کاغذ کاهی

«بازی عروس و داماد»

2010 May 20

علی خاکپور / رادیو کوچه

در دومین قسمت از برنامه‌ی «کاغذ کاهی» نگاهی به ادبیات معاصر ایران می‌اندازیم و مجموعه‌داستان بسیار کوتاه «بازی عروس و داماد» نوشته‌ی «بلقیس سلیمانی» را به شما معرفی می‌کنم.

بلقیس سلیمانی در سال 1342 در کرمان به‌دنیا آمده است. او در رشته فلسفه تا مقطع کارشناسی ارشد تحصیل کرده‌ و مدیر گروه مطالعات فرهنگی و فرهنگ عامه شبکه رادیویی فرهنگ است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

سلیمانی مقالات متعددی در مطبوعات نوشته‌ و داوری چند جایز‌ه‌ی ادبی را نیز بر عهده داشته‌است، از جمله جشنواره بین‌المللی برنامه‌های رادیویی و جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی.

سلیمانی در سال 1385، به‌خاطر رمان «بازی آخر بانو» برنده‌ی جایزه‌ی ادبی مهرگان و جایزه‌ی ادبی اصفهان شد. برخی از داستان‌های وی به زبان‌های دیگر هم ترجمه شده‌است.

از کتب معروف او می‌توان به «همنوا با مرغ سحر»، «هنر و زیبایی از دیدگاه افلاطون»، «تفنگ و ترازو»، «بازی آخر بانو»، «بازی عروس و داماد»، «خاله بازی» اشاره کرد.

مجموعه‌داستان «بازی عروس و داماد» حدود شست داستانک یا فلش‌فیکشن است. داستانک‌ها بسیار کوتاه و چند خطی‌اند و به‌ندرت از یک صفحه فراتر می‌روند. طبیعتن دست نویسنده از بازی‌های فرمی تهی‌ست و تاکید بیش‌تری بر روایت و قصه دارد.

جوان گل فروش دید که مرد پراید سوار به زن پژو سوار خیره مانده. به شیشه‌ی ماشین زد و به مرد گفت: «می توانی برایش گل بفرستی با یک کارت ویزیت.» مرد از فکر جوان خوشش آمد. با عجله کارت ویزیتش را با پول گل به جوان داد. جوان دسته گل  و کارت ویزیت را به زن داد. زن دسته گل را آهسته روی صندلی گذاشت و کارت ویزیت را انداخت کف ماشین، روی دیگر کارت ها. یک چهار راه پایین تر دور زد. جوان گل فروش در لاین دیگر منتظرش بود. زن دسته گل را به جوان برگرداند. این سومین دسته گلی بود که از صبح نصف قیمت به جوان می فروخت.

نکته ی قابل توجه در مورد داستانک‌های بلقیس سلیمانی حضور بسیار پررنگ مرگ در آن‌ها است. کم‌تر داستانی را می‌توان در این مجموعه یافت که در آن رد پایی از مرگ دیده نشود. مرگی که البته با روایت جذاب نویسنده حالتی بازی‌گوشانه پیدا می‌کند.


وقتی فهمید قاتل زنش چه کسی است‌،‌ همه خشمش یک جا فرو نشست‌. زن پزشک‌، زیبا‌، خانواده‌دار و دوست‌داشتنی‌اش را یک ول‌گرد معتاد روانی کشته بود‌. همان جلسه اول دادگاه قاتل را بخشید‌. در پاسخ دیگران گفت‌: «جان انسان‌ها برابر نیست‌، و این توهین به مرده زنش است که به ازای جان او این مردک را بکشند‌.» همان شب به آیینی‌ترین شکل ممکن خودش را کشت .

بازی عروس و داماد را نشر چشمه منشر کرده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,