Saturday, 18 July 2015
26 November 2020
حرف‌های تنهایی

«ابله تپه نشین»

2010 May 21

اردوان روزبه / رادیو کوچه

ablah@ardavan.net

یک حرف‌هایی هست که آدم دلش می‌خواهد به اهلش بگوید، شاید خیلی رسا و بلیغ هم نیست، باب طبع هم نیست، یک جورایی زگیل زندگی آدمه، مثلن ترس‌های آدم، که آدم خجالت می‌کشه به هرکی بگه، بگه که من یک خرس گنده‌ام که وقتی توی خیابون تاریک پیاده راه می‌روم می‌ترسم یکی از پشت با سنگ بزنه تو سرم !

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

یا اینکه بگه جرات نمی‌کنی توی آینه نگاه کنی چون می‌ترسی تصویرت یه کاری بکنه که قبض روح بشی، یا مثلن بخوای بگی ترس روی  صورتت دونه‌های قد یک حبه قند می‌کاره وقتی می خوای جلوی یک کسی چیزی رو توضیح بدی، دل پیچه‌هات رو رو نمی‌کنی تا کسی ندونه چراوقتی فردا می‌خوای یک کار مهم بکنی اسهال می‌گیری وگردن پیتزا فروش سرکوچه تون می‌اندازی.

کار گاهی اوقات از این حرف‌ها هم سخت‌تر می‌شه، شده شب‌ها وقتی می‌خوای بخوابی یک دنیا فکر به مغزت حمله کنه و نگذاره پلک روی هم بذاری ؟ ترس‌های عجیب، اوهام، گاهی احساس می‌کنی دوتا چشم از بالا بهت نگاه می‌کنن‌، گاهی هم یک فکر ساده، تمام وجودت رو پرمی‌کنه که دیگه جا برای هیچ چیزی باقی نمی‌زاره به جز ترس!

شده مثلن کسی رو دوست داشته باشی از ترس این‌که از دستش بدی روزگار سگ به سرخودت بیاری،  درحالی‌که او بی خبر از هرجا، سرو مور وگنده  زندگی‌اش رو می‌کنه وشاید هیچوقت از ترس‌ها و بیم‌های تو خبردار نمی‌شه .

من اسمشو می‌زارم ترس و بدبختی‌های بچه‌گانه یک ابله تپه نشین . خوب می‌شود این‌ها را به کی گفت؟ می‌شود در کنفرانس فیزیک نظری به عنوان سخنران درمورد پتانسیل ترس و تأثیر آن برچگالی ابهام حرف بزنی؟ می‌شود برای این جوان‌های  کافی نتی و گشاد از بدبختی‌ها بگی  و ته دلشان نگویند … برو مرتیکه خل ! …

دنیای کوچک مک لوهان حساب کتاب خیلی چیزارو به هم زده، خونه ما کوچک شده، آدماش کوچک شده، لی لی پوت شده، یکی از تو می‌خواد نقشه رو رد کنی اما تو نمی‌دونی کجاست ؟ چون اصلن بدون نقشه کوچک شده، چون کسی برات حتی همین قدر ارزش قایل نبوده که حداقل برای کوچک‌ترشدنت  نقشه بکشه، توسوت شدی همین!  لای  یک مشت آت و اشغال دیگه … هان چیه ریز می‌بینمت …

آدم وقتی نمی‌تونه راجع این زگیله حرف بزنه، هی تودارتر می‌شه، هی سگ‌تر، هی بی‌توجه تر، دیگران بهش می‌گویند سربه هوا، بعضی‌ها دنبال یک معشوق گمشده درزندگی آدم دچار زگیل می‌گردند،  بعضی هم که خاله خان باجی هستند مانیفست می‌دهند :… شلوارش دوتاشده …

اما من  فقط دچارزگیله ام ، یک زگیل که همش توی چشم است، آدم  دوست داره یک خری رو پیدا کنه بدون اینکه متهم‌اش کنه یا تاییدش کنه فقط حرفاشو از ته دل گوش کنه، باورکنه که داره چی می‌گه، حواسش پی گیم نت و (EMINEM   ) نباشه، به شکست چپ چپ نگاه نکنه و برات نقشه نکشه، حتا کاری هم برات نکنه فقط بدونه شب وقتی می‌ترسی و حتا  از غرزدن روده‌هات وحشت ورت می‌داره، غریبه‌ای یک غریبه که توی محله خودشون آواره است .

24 / اردیبهشت / 84

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,