Saturday, 18 July 2015
23 November 2020
به مناسبت روز بزرگ‌داشت «‌صدرالدین محمدابن ابراهیم قوام شیرازی‌»

«ملاصدرا، صدرالمتالهین شیراز»

2010 May 22

مریم / رادیو کوچه

maryam.m@koochehmail.com

یکم خرداد برابر با 22 می مصادف با روز بزرگ‌داشت «صدرالدین محمدابن ابراهیم قوام شیرازی» معروف به «ملاصدرا» است که در روز نهم جمادی‌الاول سال ۹۸۰ هجری قمری، در شیراز و در محله قوام زاده شد و او را محمد نام نهادند. وی فیلسوف ایرانی و یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان جهان اسلام در سده یازدهم هجری قمری و بنیان‌گذار حکمت متعالیه است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

به روایتی پدر او خواجه ابراهیم قوام، مردی دانش‌مند و وزیر حاکم پارس بود و صدرالدین محمد تنها فرزند او، بر اثر دعا به وجود آمد. خواجه ابراهیم بازرگان بود و به خرید و فروش مروارید، شکر بنگاله و شال کشمیری می‌پرداخت. وی هر از گاهی برای به‌دست آوردن مروارید به مغاص لولو در بحرین می‌رفت.

ابراهیم قوام در آغاز، محمد کوچک را به مکتب‌خانه ملااحمد در محله قوام برد. محمد دو سال در این مکتب‌خانه خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را فراگرفت. سپس او را به یک معلم خانگی به‌نام ملا عبدالرزاق ابرقویی سپردند تا به محمد صرف و نحو بیاموزد.

دو پیش‌آمد سبب وقفه در تحصیل محمد نوجوان شد، یکی وفات ملاعبدالرزاق ابرقویی بود که محمد نوجوان را در مرگ استاد خود سوگوار کرد و دیگر وفات شاه‌طهماسب اول صفوی و به پادشاهی رسیدن شاه اسماعیل دوم صفوی که سبب ناامنی ایران از جمله شیراز گشت، و ابراهیم قوام از بیم جان، خانواده خود را از شیراز به امیرنشین‌های جنوب خلیج‌فارس کوچاند.

پس از مرگ یا کشته‌شدن شاه‌اسماعیل دوم و با به فرمان‌روایی رسیدن شاه عباس اول دوران هرج و مرج به پایان رسید و ابراهیم و خانواده‌اش به شیراز بازگشتند. محمد به فرمان پدرش به بصره رفت و در حجره بازرگانی شیرازی به‌نام یوسف بیضاوی که پدرش با او قرارداد بازرگانی بسته بود، به‌کار مشغول شد. سه ماه پس از آن، ابراهیم قوام به دیار باقی شتافت و محمد سوگوار ناگزیر به شیراز بازگشت و به گرداندن حجره‌های بازرگانی پدرش پرداخت.

ملاصدرای جوان پس از فراغت یافتن از تامین نیازمندی‌های خانواده‌اش، به آرزوی دیرینه خود جامه عمل پوشانید و به اصفهان مهاجرت نمود. او در مدرسه خواجه اصفهان از محضر درس استادانی چون شیخ بهایی، میرداماد (معلم ثالث) و میرفندرسکی بهره جست. ملاصدرا دروس فقه، علوم حدیث و تفسیر را از شیخ بهایی، حکمت الهی و حکمت شرق و غرب را از میرداماد و علم ملل و نحل را از میرفندرسکی آموخت.

در ‌روایتی دیگر آمده که ملاصدرا در سن ۶ سالگی به‌هم‌راه پدرش به قزوین رفت و دوران نوجوانی‌اش را در آن سامان سپری کرد و در همان‌جا با شیخ بهایی و میرداماد آشنا شد و پس از انتقال پایتخت به اصفهان، با استادانش به اصفهان مهاجرت نمود. به‌هر حال شاه عباس اول در پایان سال ۹۹۹ هجری قمری از قزوین به اصفهان نقل مکان کرد و این شهر را به پایتختی خویش برگزید.

در بخش‌کردن میراث یکی از توان‌گران اصفهان هوش، آگاهی و دانش ملاصدرا در مسایل فقهی بر شاه عباس آشکار شد و شاه تصمیم گرفت تا از مدرسه خواجه بازدید کند و با شیخ‌بهایی و ملاصدرا بیشتر آشنا شود.

ملاصدرا پس از کسب درجه اجتهاد، به تدریس در مدرسه خواجه پرداخت، اما از آن‌جایی‌که نظریاتش در برخی مسایل فقهی با بیشتر دانش‌مندان قشری اصفهان متفاوت بود، او را به بدعت‌گذاری در دین متهم ساختند و خواهان اخراج او از مدرسه و در نهایت تبعید او از اصفهان شدند. بدین‌سان ملاصدرا از اصفهان تبعید شد. او راه مورچه‌خورت را در پیش گرفت و از آن‌جا راهی کهک قم گشت.

ملاصدرا در دوران تبعید به حوزه‌هایی رفت اما به او اجازه نمی‌دادند.جلوی دگراندیشی گرفته می‌شد و او را مرتد اعلام می‌کردند. ملاصدرا به مدت ۵ یا ۷ سال در کهک قم و در تبعید زیست، اما هرگز کار تدریس و پژوهش را رها نکرد و در همان روستای کوچک و دورافتاده به برگزاری جلسات درس مبادرت نمود. دروس وی بیشتر درباره افکار و باورهای حکیمان و دانش‌مندان ایرانی مانند شهاب‌الدین سهروردی، ابن‌سینا و ابویعقوب الکندی و برخی از دانش‌مندان اندلسی هم‌چون ابن‌عربی و ابن‌رشد بودند.

بازگشت به شیراز

حکومت صفوی و در راس آنان شاه عباس تمایلی به تبعید ملاصدرا از اصفهان نداشتند و شاه عباس به اجبار علمای اصفهان به‌این کار تن داد. از این‌رو، اله‌وردی‌خان حاکم فارس، بر آن شد که برای این دانش‌مند در شیراز مدرسه‌ای ساخته و از او برای تدریس در این مدرسه دعوت کند. با پایان یافتن ساخت و ساز بخش مهمی از این مدرسه که بعدها به مدرسه خان معروف شد، اله‌وردی‌خان از ملاصدرا پنهانی دعوت نمود تا به زادگاه خویش بازگردد. ملاصدرا پس از بازگشت به شیراز، تدریس در این مدرسه نوساز را آغاز کرد. در این مدرسه افزون بر حکمت و فقه، ادبیات، اخترشناسی، ریاضیات، شیمی، زمین‌شناسی و علوم طبیعی نیز تدریس می‌شد. اهمیت این مدرسه از مدرسه خواجه اصفهان نیز فزونی یافت.

ملاصدرا به قضا و قدر الهی باور داشت و در «رساله فی‌مسئله القضا و القدر» آن‌را توضیح داده ‌است. قضا، در کلام اسلامی، به معنای حکم خدا  و قدر به معنای اندازه، و تعیین اندازه، منزلت یا جایگاه کسی یا چیزی است. ملاصدرا بر این باور بود که قضا قابل تغییر نیست زیرا حکم خداوند تغییر نمی‌کند. اما قدر یا سرنوشت، قابل تغییر است زیرا در گرو اعمال انسان می‌باشد. انسان می‌تواند با نیکوکاری به رستگاری برسد یا با زشت‌کاری بدبختی خویش را رقم بزند و در این مورد مختار است. ملاصدرا با پیرپرستی مخالف بود و اگر او را صاحب کرامات می‌نامیدند، نمی‌پذیرفت.

مکتب ملاصدرا که حکمت متعالیه نامیده می‌شود، بر اصل «وجود» و تمایز آن از «ماهیت» استوار است. پیش از ملاصدرا فیلسوفان قادر به فهم تفاوت این دو نبودند، اما ملاصدرا مرز این دو مفهوم را به خوبی روشن نمود. بنابر دیدگاه او، بدیهی‌ترین مسئله جهان، مسئله وجود یا هستی است که ما با علم حضوری و دریافت درونی خود آن‌را درک کرده و نیازی به اثبات آن نداریم. اما ماهیت آن چیزی است که سبب گوناگونی و تکثر پدیده‌ها می‌شود و به هر وجود قالبی ویژه می‌بخشد. همه پدیده‌های جهان در یک اصل مشترکند که همان «وجود» نام دارد و وجود یگانه‌ است زیرا از هستی‌بخش سرچشمه گرفته، اما ویژگی‌های هر یک از این پدیده‌ها از تفاوت میان ذات و ماهیت آن‌ها حکایت دارد. برابر این دیدگاه، اصل بر وجود اشیا است و ماهیت معلول وجود به‌شمار می‌آید.

ملاصدرا در مخالفت با استادش میرداماد که خود پیرو سهروردی بود، مدعی شد که «وجود» امری حقیقی است و ماهیت امری اعتباری. صدرا درباره حرکت نیز نظریه جدیدی عرضه کرد که به حرکت جوهری مشهور است. تا قبل از آن تمامی فلاسفه مسلمان معتقد به وجود حرکت در مقولات نه‌گانه عرض بودند و حرکت را در جوهر محال می‌دانستند. اما صدرا معتقد به حرکت در جوهر نیز بود و موفق شد چهار جریان فکری یعنی کلام، عرفان، فلسفه افلاطون و فلسفه ارسطو را در یک نقطه گرد آورد و نظام فلسفی جدید و مستقلی به وجود آورد.

آثار صدرا را بالغ بر پنجاه دانسته‌اند، که می‌شود آن‌ها را بر حسب نوع تفکر موجود در پشت هرکدام در دو دسته اصلی جای داد: «علوم نقلی و علوم عقلی»

منبع

ویکی‌پدیا

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,