Saturday, 18 July 2015
25 November 2020
به بهانه‌ی دیدار جمعی از سیاسیون مازندران با میرحسین موسوی

«فعالان سیاسی واقعی مازندران کیستند»

2010 May 23

اشکان ذهابیان (فعال دانشجویی شمال کشور)

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان              گر شما را بس از این سود و زیان ما را بس

من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد        از گرانان جهان رطل گران ما را بس

دوش دوستی مشفق خبری مسرت‌بخش به من داد و من این خبر را هم‌چون هدیه‌ای گران‌بها یافتم و دلم نیامد دو کلمه به قول مرحوم کیومرث صابری «حرف حساب» نگویم. خبر این‌گونه بود که جمعی از اساتید، فعالین سیاسی، و دانشجویان اصلاح‌طلب استان مازندران به دیدار مهندس میرحسین موسوی رفته و سایت «کلمه» وعده داده است که به زودی جزییات این دیدار را منتشر خواهد کرد.

به جستجو بر آمدم که این فعالین کیستند و قصه چیست؟ گفتند: «برخی از اینان همان خفتگان در غار مازندرانند که  در یک سال اخیر در آن‌جا سکنی گزیده بودند و با آغاز فصل بهار سر از غار بیرون درآورده و دست و رو نشسته در قالب فعالین مازندران به ملاقات یکی از رهبران جنبش سبز می‌روند و گویا خطابه‌هایی از عمل‌کرد نکرده‌ی خود رانده‌اند.»

لحظه‌ای با خود اندیشیدم و ظهر سه‌شنبه 28 اردیبهشت 89 (آن هنگام که محسن برزگر را با یک چشم اشک و آن دیگری خون پس از پایان مرخصی 5 روزه بدرقه کردیم تا راهی زندان متی کلای بابل شود) را به خاطر آوردم. به راستی می‌دانید متی کلا کجاست؟ راستی می‌دانید محسن متولد 1367 است؟ زمین و زمان این دیار شرم کرد، شما این فریاد شرم را نشنیده‌اید که محسن برزگر هنوز 23 سالش تمام نشده ولی بهترین لحظات دوران جوانیش را در زندان می‌گذراند؟

زین قصه هفت گنبد افلاک پر صداست      کوته نظر ببین و سخن مختصر گرفت

شما آقایانی که خود را «فعالین سیاسی مازندران» نامیده‌اید، به راستی تا کنون خبری از احوال مادران زندانیان متی کلا گرفته‌اید؟ به راستی می‌دانید که پدر محسن برزگر به اتهام درخواست 5 روز مرخصی برای جگر گوشه‌اش بازداشت شد؟ آیا از احوال همسر «محمد اسماعیل‌زاده» که در فراق همسرش در بیمارستان در انتظار تولد فرزندش بود جویا شده‌اید؟ آیا حال همسر «ایمان صدیقی» را که در فراق یار خود دیده‌‌ای پر ز اشک دارد جویا شده‌اید؟ آیا لحظه‌ی وداع خانواده‌ها با جگر گوشه‌هایشان را از نزدیک لمس کرده‌اید؟ شما در این یک سال کجا بوده‌اید؟ آیا معنی انتظار برای دیدار پرستو های دربند برایتان مفهومی دارد؟ لابد در خلوت خود می‌گویید این پسر (محسن برزگر) همان کسی بود که سال گذشته در ایام تبلیغات انتخاباتی، فضای سخنرانی مهندس موسوی را در دانشگاه مازندران به کام برخی‌هایتان تلخ کرد و سوالاتی تند از موسوی مطرح کرد که تا کنون کسی جرات چنین کاری را نداشته بود. همان سوالاتی که به ازای هر کدام به قدر کافی تاوان گناه ناکرده را پس داده است.

آیا نام «سید‌ضیا نبوی» را تاکنون شنیده‌اید؟ می‌دانید 15 سال حبس به اتهامی واهی گریبانش را گرفته؟ آیا می‌دانید خانواده او که در شهرستان قائم‌شهر ساکن‌اند درتلاش برای جمع‌آوری 500 میلیون تومان وثیقه برای دیدار سید ستاره داران‌اند، تا موفق شوند یک هفته فرزندشان را در آغوش کشند؛ همان فرزندی که از تاریخ 25 خرداد تا کنون برایش سراسر انفرادی و بازجویی و بند 350 بدون حتا یک ملاقات بوده است و هنوز موفق نشده آن سوی میله‌های زندان اوین را ببیند.

بسیاری از شخصیت‌ها و رهبران جنبش سبز هم‌چون «شیخ عبداله نوری» و «مهدی کروبی» و «سید محمد خاتمی» و مهندس «موسوی» به دیدار خانواده‌های دانشجویانی می‌روند که به جای نشستن در کلاس درس در زندان به سر می‌برند تا ثابت کنند هدف این دیدارها مرهم نهادن بر زخم‌های خانواده‌های آسیب دیده‌ی حوادث پس از انتخابات است، ولی اساتید و فعالین سیاسی استان مازندران از دانشجویان رنج دیده این استان که بی‌شک در یک سال اخیر بیشترین هزینه‌ها را متحمل شده‌اند و هم‌چنان می‌شوند، گریزانند که عجبا «به کجای این شب تاریک آویزم قبای ژنده خود را…… »

از زندگی پر از درد دانشجویان، آن هم در این زمانه‌ی بلاخیز و وقت بلاسوز چه گویم که در قحط‌سالی هیزم فعالیت فعالین و اساتید، در جهنم 26 خرداد 88 دانشگاه مازندران و لحظات ضرب وشتم محسن برزگرها و علیرضا کیانی‌ها و ده‌ها دانشجوی دیگر که بسیاری را نگفتم (رضا عرب، میلاد حسینی، علی نظری و …) توسط عوامل سرکوب، شکنجه می‌شدند، این اساتید و به اصطلاح فعالین، آرزوی سلامتی و موفقیت برای دانشجویان در آن جهنم می‌کردند. و حال در قالب نمایندگان (برگزیده از جانب که؟) فعالین شمال کشور، گزارش فعالیت وصف‌ناپذیر و عمل‌کرد یک ساله خودشان را به سمع و نظر «رهبر جنبش سبز» برسانند. خیر آقایان. رهبران جنبش سبز در زندان متی کلایند. اگر مردان روزگارید به دیدار‌شان (حداقل خانواده‌هایشان) بروید و بیلان کاری بدهید.

و این حکایت جان‌گداز و دل‌فرسای تمام دوران‌هاست و انگار بناست بماند و دل و جان را در آتش بسوزاند.

به یاد پرستو های دربند زندان متی کلا

«گرم یاد آوری یا نه

من از یادت نمی‌کاهم

تو را من چشم در راهم

شباهنگام

که می‌گیرند سایه‌ها رنگ سیاهی

تو را چشم در راهم»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,