Saturday, 18 July 2015
30 November 2020

«ندا در گور خود خواهد لرزید»

2010 May 26

این مطلب از وبلاگ آقااجازه برداشت شده است.

اشپیگل آنلاین در تاریخ 24 می نوشته‌ای به نام «ندا در گور خود خواهد لرزید» در‌باره کاسپین ماکان منتشر کرده است و در آن از او به عنوان کسی که از نام ندا برای جاه‌طلبی‌های خود سو‌استفاده می‌کند، نام برده است.

من از کاسپین ماکان به خاطر افشاگری‌های او در باره جنایتی که رخ داد، حمایت کردم و در نوشته «سفر کاسپین ماکان به اسراییل و واکنش مبصرهای خودخوانده»‌ از این مبصرها انتقاد. اشپیگل در این نوشته زاویه‌های تازه‌ای بر کارهای کاسپین ماکان می‌گشاید که برای همه ما تجربه‌ای است ارزنده. این نوشته را در زیر بازگردانده‌ام.

آب گل آلود است دیگر … داستان کاسپین ماکان و کارهایش را در این‌جا و آن‌جا می‌شنیدم، همان‌گونه که در‌باره بسیاری دیگر، که در این روزها و ماه‌ها از ایران خارج شده‌اند و در پی چیزهای دیگری هستند که بیشتر در راه منافع خود آن‌هاست تا منافع جنبش سبز. اما ما نیز در این سال‌های دراز از این چیزها بسیار دیده‌ایم. کاسپین ماکان نخستین نفر نیست و شاید نیز آخرین نفر نباشد.

آب‌ گل‌آلود است دیگر …

اشپیگل آنلاین، دوشنبه، 24 مه 2010

مرگ ندا آقا‌سلطان میلیون‌ها نفر را تکان داد. یک سال پیش این زن جوان در تهران به قتل رسید و از آن روز او به نماد اپوزیسیون ایران تبدیل شده است. اما از سرنوشت او کس دیگری سود ویژه‌ای می‌جوید: «مدعی نامزدی با او کاسپین ماکان.»

او در سراسر جهان خود را نامزد ندا معرفی کرد، دوست زن جوانی که یک سال پیش در تظاهرات اپوزیسیون ایران در تهران کشته شد. اما امروز کاسپین ماکان دشمنان زیادی نیز دارد.

پرده نخست این تراژدی ایرانی پیرامون ندا آقا‌سلطان، در روز 20 ژوئن سال گذشته آغاز می‌شود. ده روز پیش از آن انتخابات ایران برگزار شده بود و رییس‌جمهوری وقت، محمود احمدی‌نژاد با اکثریتی زیاد و مشکوک برنده شده بود. شمار کسانی که در روزهای پس از آن در اعتراض به به تقلب آشکار انتخاباتی به خیابان‌ها می‌ریزند، رو به افزایش است.

در این روز شنبه که ده‌ها هزار نفر به خیابان‌ها می‌ریزند، چند نفر نیز کشته شده‌اند و ندا یکی از آن‌ها است. این که آیا این دانشجوی 26 ساله برای شرکت در تظاهرات به مرکز شهر رفته بود و یا تاکسی او به گونه تصادفی در میان جمعیت گیر افتاده بود، دیگر روشن نمی‌شود. روشن این است که ندا و هم‌راهش، معلم موسیقی او حمید پناهی پیاده می‌شوند و این که پس از آن او باید در تیررس یک تیرانداز قرار گرفته بوده باشد.

یکی از تظاهرکنندگان که از جمعیت فیلم می‌گیرد، صحنه‌ای را که ندا پس از برخورد گلوله به سینه‌اش بر زمین می‌افتد را ثبت می‌کند و این که خون از دهان و بینی او فوران می‌کند و پیرامون او گرد می‌آید و مردانی که گرد او زانو زده‌اند و ناامیدانه تلاش برای نجات او دارند: «ندا، بمون، ندا، بمون» ندا می‌میرد و تصویرهای مرگ او به اینترنت راه می‌یابند. یک روز نیز نمی‌گذرد و او نماد انقلاب سبز در ایران می‌شود.

در هر مصاحبه‌ای جزییات جدیدی اضافه می‌شوند

با همان شتابی که نام ندا در جهان بازتاب می‌یابد، ابهام نیز رشد می‌کند. با وجودی که ندا در کنار معلم موسیقی خود می‌میرد و دوستان آن‌ها می‌گویند که آن‌ها دلداده بوده‌اند، شخصی دیگر خود را به میان می‌اندازد و خود را مرد زندگی ندا می‌داند: «کاسپین ماکان 37 ساله می‌گوید که او و ندا یک سال پیش از آن در ترکیه با هم آشنا شده بودند و قرار ازدواج گذاشته بودند. گزارش‌گران غربی که در نخستین ساعت‌ها پس از مرگ زن جوان با خانواده او در تماس بوده‌اند، از ناباوری و تعجب آن‌ها پیرامون این نامزد ناشناخته می‌گویند که در سوگواری ندا سروکله اش پیدا شده است.»

این که نزدیکان ندا از عشق بزرگ او چیزی نمی‌دانسته‌اند، را کاسپین به سنت‌ها و باورها پیوند می‌دهد: «روابط پیش از ازدواج در ایران امری است مشکل‌دار و این روابط همیشه پنهان نگاه داشته می‌شوند. اما منتقدان او می‌گویند که او معیارهای سنتی ایرانی را به سود خود به کار می‌گیرد: اطرافیان می‌گویند که پس از آن که او نامزدی خود با ندا را جار می‌زند، برای مادر ندا راهی بیش نمی‌ماند جز آن که این نامزدی را تایید کند. هر چیز دیگری به آب‌روی ندا پس از مرگش لطمه وارد می‌ساخت.»

این مهم نیست که آیا ماکان و ندا در زمان مرگ او نامزد بودند و یا این یک آشنایی کوتاه مدت در تفریح‌گاهی در ترکیه و پایان یافته بوده است: «ماکان عکاس از این موقعیت به دست آمده برای طرح نام خود در رسانه‌ای جهانی سود می‌جوید. ‌در هفته‌ها و ماه‌های پس از آن او با واژه‌های رنگین‌تر و گلگون‌تر از انگیزه‌های ندا برای رفتن به خیابان می‌گوید. در هر مصاحبه‌ای جرییات تازه‌ای کشف می‌گردند: گویا ندا از پیش احساسی گنگ داشته است که او مبارزه خواهد کرد و گلوله‌ای به قلبش خواهد خورد و با وجودی که ماکان همواره به او هشدار می‌داده است، ندا اصرار به شرکت رد تظاهرات داشته است؟ مرگ برای ندا تنها قربانی کوچکی است در راه آزادی.»

مشاور رسانه‌ای، درخواست پول برای مصاحبه و کاسبی بزرگ

این که ماکان این روزها با ادعای افکار سیاسی استوار ندا به گدایی می‌رود، خود کنایه‌ای ویژه در بر دارد. آن‌گاه که اشپیگل آنلاین از ماکان می‌پرسد که چرا بسیاری از اصلاح‌طلبان در ایران و در خارج به او می‌تازند، می‌گوید: «مهم‌ترین دلیل این که چرا اصلاح‌طلبان مرا رد می‌کنند، مصاحبه‌ای است کوتاه از من که پس از مرگ او انجام داده‌ام.» در آن مصاحبه او گفته بود که ندا جزو جنبش سبز نبود و حتا در انتخابات نیز شرکت نکرده بود. و به گفته او جنبش سبز در این مصاحبه، تخریب نماد خود را دیده است و از آن زمان به بعد به ستیز با او برخاسته است.

ادعای ماکان که ندا بسیار سیاسی بوده است، در ماه‌های پس از آن خشم رژیم را نیز برمی‌انگیزد: «در پاییز سال گذشته ماکان ناپدید می‌شود و به گفته خودش گویا 65 روز نیز در اوین به سر برده است. سپس از مرزهای کوهستانی ایران به ترکیه می‌گریزد. به لندن می‌رود و از آن‌جا نیز به کانادا.»

پس از رسیدن به غرب، او به مقابله می‌پردازد: «ماکان یک مشاور رسانه‌ای استخدام می‌کند و خبرنگارها برای مصاحبه با ماکان می‌توانند از او وقت بگیرند. در ماه نوامبر این مشاور رسانه‌ای به اشپیگل آنلاین خبر می‌دهد که ماکان در سه هفته آینده وقت برای مصاحبه ندارد. و این که برای گفت‌وگو با او پول باید پرداخت شود نیز کاملن بدیهی است. حتا فعالان حقوق بشر نیز با علاقه او را دعوت می‌کنند و او از این سخن‌رانی به آن سخن‌رانی پرواز می‌کند. سازمان ملل متحد او را به همایشی در ژنو دعوت می‌کند و او اجازه دارد در کنار مخالفان سیاسی کره شمالی و کوبا حضور یابد.

در کنار حضور رسانه‌ای ماکان، ناخشنودی و رنجش فعالان جنبش سبز در ایران نیز افزایش می‌یابد. در سایت‌های اینترنتی نزدیک به اپوزیسیون که سبزها از آن‌ها برای انتشار مواضع خود استفاده می‌کنند، ماکان به عنوان حقه‌باز و خالی‌بند مورد ناسزا قرار می‌گیرد. مسیح علی‌نژاد در وب‌سایت اصلاح‌طلب «جرس» بر ماکان می‌تازد که: «این عکاس از ندا برای مطرح‌سازی خود سود می‌جوید. او می‌تواند با نام خود هر کاری که دوست دارد انجام دهد. اما بدبختی این است که او با نام ندا در جهان به گدایی می‌رود. خانواده ندا اجازه حرف زدن ندارد، اما او به این سو و آن سو می‌رود و مدعی نمایندگی ندا و ایران است. این را علی‌نژاد در نوشته‌ای به نام «کاسپین نامزد ندا نبود» می‌گوید.»

ملت ایران کی این آقا را به عنوان سفیر خود انتخاب کرد؟

در ماه مارس ماکان به بزرگ‌ترین موفقیت رسانه‌ای خود دست یافت. او با هم‌کاری کانال دو تلویزیون اسراییل دیداری پر سروصدا با شیمون پرز رییس‌جمهوری اسراییل برگزار کرد. در برابر دوربین‌های زنده کانال دو که تمام هزینه‌های سفر را پرداخته بود و امتیاز فیلم برداری و بازاریابی را خریده بود، این ایرانی وارد تل‌آویو شد. با چهره‌ای جدی و مسلط، در کت و شلواری خاکستری در دفتر پرز حاضر می‌شود. بر اساس گزارش اسراییلی‌ها او خود را به رییس جمهوری سال‌خورده به عنوان «سفیر مردم ایران» معرفی می‌کند و اطمینان می‌دهد که «روح ندا گرما و لطافتی را حس می‌کند» که او به هنگام دیدار خود با پرز حس کرده است.

ماکان این گزارش را تکذیب می‌کند: «همه‌اش اتهام این آدم‌هاست.» او می‌گوید که تنها زمانی که پرز به او تندیس کبوتر صلح را هدیه داده است، او به نام همه ایرانیان تشکر کرده است.

در این میان مادر ندا در تهران تلاش دارد از ماکان فاصله گیرد و می‌گوید: «ماکان می‌تواند هر کاری می‌خواهد انجام دهد، اما نه به نام ندا.»

بسیاری از طر‌ف‌داران جنبش سبز نیز برآشفته‌اند. آن‌ها نگرانند که این سفیر خودخوانده سبب شود که رژیم آن‌ها را جاسوسان اسراییل بخواند. صدها نفر از اصلاح‌طلبان ایرانی با اعتراض در فیس‌بوک گرد می‌آیند و می‌گویند که ماکان حق ندارد خود را در صدر «سبزها» قرار دهد. بهمن قلی‌پور در وبلاگش می‌نویسد: «من نمی‌دانم که ملت ایران کی این آقا را به عنوان سفیر خود انتخاب کرده و به اسراییل فرستاده است.»

تحمل برخی از روزنامه‌نگاران که داستان ماکان را در گذشته گزارش کرده‌اند، نیز به سر آمده است. «یاسون آتاناسیادیس» گزارش‌گر پرسابقه «واشنگتن‌تایمز» در تهران در نوشته‌ای در وبلاگ خود آشفتگی خود را بازتاب می‌دهد: «هیچ‌کس ما را در آغوش نمی‌گیرد، به ویژه زمانی که تصویری نادرست نیز به هزاران نفر ارایه دهیم.»

آتاناسیادیس از ملاقات‌های گوناگونی با ماکان گزارش می‌دهد که در آن‌ها ماکان تصویر‌های ماجراجویانه و متضادی از خود ارایه داده است. اومی‌گوید: «ماکان با ارایه این افسانه‌های حقیر آن‌چه را که می‌خواست، به دست آورده است: پناهندگی در کانادا و هدفی برای زندگیش: ندا در گور خود خواهد لرزید.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,