Saturday, 18 July 2015
01 December 2020

«آقای سروش، به چه کسی نامه نوشته‌اید»

2010 May 27

این مطلب از تارنمای گویا نیوز برداشته شده است.

مهدی جلالی

آقای سروش، خطاب جناب‌عالی در این نامه به چه اشخاصی است؟ چرا به یک شخص معین حقیقی نامه ننوشتید؟ هدف شما از نگاشتن نامه‌ای که به موضوعاتی تا به این پایه حیاتی و حساس اشاره دارد، تاثیرگزاری جدی است. آیا بهتر نبود که نام هر یک از این مراجع و مشایخ را بر سر نامه می‌گذاشتید و به دفتر آنان ارسال می‌کردید؟ سیاق‌نامه شما سیاق اتمام حجت است. ما که نمی‌توانیم با روحانیت اتمام حجت کنیم. خب، فرض کنید که این نامه را نوشتید و پاسخ درخوری نیامد. چه سودی حاصل خواهد شد؟ نامه شما بیش از آن که روحانیت را به اتخاذ مواضع روشن‌تر ترغیب کند، عتاب‌آمیز است.

آقای سروش،

این نوشته نقد یک شاگرد است به استاد. اما این نقد نظری نیست بلکه درمیان گذاشتن نگرانی از شرایط متغیر و در عین حال تعیین‌کننده‌ای است که ما در آن به‌سر می‌بریم. آینده سیاسی ایران چیزی نیست مگر نتیجه رفتار و گفتار سیاسی امروز ما و در این میان بدون تردید اعمال کسانی که صاحب وزن سیاسی در اجتماع هستند، نقش جدی دارد. تاثیر شما بر تاریخ تفکر سیاسی و مذهبی معاصر ایران بر کسی پوشیده نیست. من نیز سال‌هایی که شما ممنوع‌التدریس بودید از اقدسیه تا عیسی‌خان و تا خیابان یخچال بحث‌های شما را دنبال کردم و بسیار آموختم.

نامه اخیر شما نیز به «مشایخ و مراجع کرام» جز بیان حقایق و از سر شفقت نیست. نامه شما اثری است با نثری فاخر و فکری ناب و سخنانی نغز که خواننده را در مقام اقناع و تحسین قرار می‌دهد. اما آن‌چه مرا به نوشتن وامی دارد پرسش‌هایی است که از سیاق این گونه نامه‌نگاری به ذهنم می‌رسد.

اگر هدف اصلاح است و تاثیربخشی، کدام‌یک احتمال منطقی پاسخ گفتن مخاطب را بالا می‌برد، نامه شخصی و یا نامه سرگشاده به یک جماعت؟ آیا به‌جای یک دسته کردن روحانیون و همگی را باهم خطاب و عتاب و تحذیر و تنذیر‌کردن، ایجاد یک رابطه و تعامل حقیقی با روحانیون مفید‌تر به نظرتان نمی‌رسید؟ شما که به احوال شخصی بسیاری از روحانیون اشراف دارید و آن‌ها را از نزدیک می‌شناسید و می‌دانید که تا چه حد از نظر فکری قشر متکثری هستند، پس خطاب جمعی به آن‌ها به چه کار می‌آید؟

بر این باورم که سیاست مدرن نیاز به تعاملات واقعی و ملموس دارد و جامعه سیاسی ما نیاز به تولید روابط معین، حقیقی و انسانی. روحانیون انسان‌هایی هستند مثل خود ما و با اخلاقیات و نیازهایی حقیقی. حقیقت این است که نامه بدون مخاطب شخصی و معین، نامه به تاریخ است و محتمل است که منظور شما نیز همین بوده است. پس مخاطب آن برخلاف مدعایش روحانیون نیستند. روحانیون هم مثل من و شما آن را می‌فهمند و خود را مکلف به جواب و یا هرگونه اقدام فراخور آن نمی‌بینند. آن‌ها نامه‌ای را می‌خوانند که ادبیاتی فاخر دارد، اما هم‌دلی نمی‌آفریند.‌

اشاره کرده‌اید که می‌دانید بسیاری از مراجع و مشایخ «سینه‌ای پر آتش» دارند. اما از سوی دیگر آنان را توصیه‌ای غیرمنصفانه و غیر‌واقعی کرده‌اید که بنا به سنتی از دوران مشروطه به نجف مهاجرت کنند. طبیعی است که این توصیه ناسنجیده به نظر بیاید. علقه به وطن به کنار، آیا واقعن این انتظاری به‌جاست که امروز از مرجعی که قم را شهر و کاشانه خود می‌داند، خانواده و روابط و مراجعاتش در این شهر است، و شبکه‌ای از شاگردان و درس و بحث و وجوهات شرعیه را فراهم آورده، بخواهیم که همه را رها کرده و به نجف مهاجرت کند؟ آیا اخیرن دیداری از نجف داشته‌اید و شرایط زندگی در آن‌جا را سنجیده‌اید؟ امروز از کدام انسان معاصر می‌توان خواست که الگو از صد سال پیش بگیرد که شما روحانیون را به سنت دوران مشروطه توصیه می‌کنید؟ مهاجرت‌های دوران معاصر هم همان‌طور که خود به نیکی می‌دانید عمده از عراق به ایران بوده و دلیل آن نه خواست شخصی روحانیون ساکن عراق، بلکه به اجبار و به سبب تبعید آنان توسط صدام بوده است.‌

اما این توصیه را چه کسی می‌کند؟

شما از ابتدا با روحانیت سنتی در ستیز بوده‌اید. سال‌های پیش از انقلاب و اوایل انقلاب در پیروی از آیت‌اله خمینی فقه سنتی را شماتت کردید. نهاد روحانیت سنتی شیعه از دید نوگرایان دینی به سازش با طاغوت و یا بی‌عملی متهم می‌شد. سنت تقیه پوسیده قلم‌داد می‌شد و سیره روحانیت اصیل «اسلام توضیح المسایل» خوانده می‌شد. واقعیت این است که ازدواجی نامبارک میان اندیشه‌های حوزه ستیز و سنت ستیز آیت‌اله خمینی با آموزه‌های ایدئولوژیک مرحوم شریعتی و بقیه نوگرایان دینی در گرفت و شما ساق‌دوش این داماد عقیم بودید. بسیاری از مراجع خانه‌نشین شدند و کماکان از تیغ ملامت انقلابی‌های تندروی روزگار در امان نماندند. نشئه اسلام ایدئولوژیک و نوگرا آن چنان در خون این انقلابیان می‌دوید که در همان ماه‌‌های نخست پس از انقلاب در جلوی درب منزل آیت‌اله خوانساری در بازار گرد آمدند و شعار سر دادند که «سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن». امروز همان تاریخ را تکرار می‌کنید.

پس از چند سالی که از تئوری ولایت فقیه ملول شدید، بجای بازن‌گری و نقد نوگرایی و ایدئولوژی دینی که خود از دامن‌زنندگان به آن بودید، شمشیر نقد آختید و بر سر فقیهان فرو آوردید و اسلام منهای روحانیت را تبلیغ کردید. گفتید که فقه از اعراض دین است و روحانیون جمعی فقه‌دان و محتسب. اکنون راه دیگری می‌پیمایید و آنان را «اقطاب و ارکان دین» می‌خوانید. بدرستی نوشته‌اید که روحانیت امروز «خونین دل و خسته جگر» است، اما ریشه‌های آن را نکاویدید.

آقای سروش،‌ آن‌چه مایلم با شما درمیان بگذارم، فاصله‌ای است که نسل انقلاب، به‌طور خود انگیخته، از واقعیات و مقتضیات امروز گرفته و کماکان نیز بر آن می‌افزاید و این شکاف میان دو نسل را گسترش می‌دهد. امروز با وجود انقلاب رسانه‌ای باید برای مشارکت سیاسی و تاثیرگزاری سازنده از شیوه‌هایی متفاوت از صدور اعلامیه و نوشتن نامه سرگشاده بهره برد و باید طرحی نو درانداخت.

پیش از هرچیز لازم است قبول کنیم برای گذار به دموکراسی ما نیازمند هم‌راهی و تولید اعتماد در روحانیت هستیم. نهاد روحانیت ریشه‌ای چند صد ساله دارد و مخالف‌خوانی با آن، چه از سر شفقت و چه از سر اتمام حجت، ما را به هیچ هدف سازنده‌ای نمی‌رساند. حتا سکولاریزم سیاسی که شما آن را مفید دانسته و ترویج می‌کنید بدون اقناع و هم‌راهی روحانیت مقدور نیست. شما به زیبایی گفته‌اید که اتفاقن روحانیت امروز بیش از هر زمان دیگری از «بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرٌم» خون دل می‌خورد. شما نیک می‌دانید که بسیاری از دیدارهای مراجع این روزها جز به معنی اعتراض نیست و بی‌انصافی است که آن را در سطح «اعوذ و لاحول» قلم‌داد کنیم. اگر هدف ما اصلاحی است و می‌خواهیم روحانیت را به صراحت بیشتری ترغیب کنیم باید با آنان صمیمانه و صادقانه وارد تعامل بشویم نه آن‌که از دور صدای عتاب بلند کنیم و انگشت اشارت به سوی شان دراز. چگونه می‌توان با سرزنش هم‌دلی کسی را بدست آورد؟ برای تعامل با روحانیت باید رفتار نهادی آنان را شناخت، شیوه اعتراضی آنان را دریافت و اعتبار و انعکاس داد، و سپس طلب چیزی بیشتر کرد.

بگذارید صریح‌تر باشم. وقتی آیت‌اله جوادی آملی نیز بعد از سی‌سال دریافته که چه جفایی بر هم کسوتان ایشان رفته و می‌گوید که باید سنت مرجعیت را حفظ کرد، چه فرصتی از این مغتنم‌تر؟ چرا چنین فرصتی را با صف‌کشی لفظی پای‌مال کنیم؟ شما می‌توانید بجای عتاب، طرحی دراندازید که با سنت روحانیت نیز اتفاقن در وفاق باشد. می‌دانیم که روحانیون اعتبار زیادی به مباحثات طلبگی می‌دهند و آن را گرامی می‌دارند. به همین سبب نیز معمولن عدم پاسخ به طرح مباحثه را قبیح می‌شمرند. چرا از این سنت استفاده نکنیم و با آنان در تعامل قرار نگیریم. تاکید می‌کنم که منظور من استفتا نیست، بلکه طرح یک مباحثه فقهی با یک فقیه معین است. موضوع «عدالت حاکم اسلامی» یکی از حیاتی‌ترین بحث‌هایی است که امروز برای بسیاری از مردم متدین سوال‌های زیادی را ایجاد کرده است. ضرورت اخلاقی چنین بحثی اکنون غیرقابل انکار است و بی‌تردید شما از معدود کسانی هستید خارج از روحانیت که می‌توانید به این گونه بحث‌ها غنا ببخشید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,