Saturday, 18 July 2015
01 December 2020
کاغذ کاهی- «ناتور دشت»

«روایت سرگشته‌گی دومین شخصیت ادبی جهان»

2010 May 27

علی‌خاک‌پور /‌ دفتر‌ترکیه /‌ رادیو کوچه

khakpour@koochehmail.com

در این برنامه قصد داریم رمان بسیار مشهور «ناتور دشت» نوشته­ی «جروم دیوید سلینجر» را به­شما معرفی کنیم.

سلینجر در سال ۱۹۱۹ در منهتن نیویورک به دنیا آمد. در هجده، نوزده‌سالگی چند ماهی را در اروپا گذراند و در سال ۱۹۳۸ هم‌زمان با بازگشت‌اش به آمریکا در یکی از دانشگاه‌های نیویورک به تحصیل پرداخت، اما آن را نیمه‌تمام رها کرد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ناتور دشت اولین کتاب سلینجر در مدت کمی شهرت و محبوبیت فراوانی برای او به همراه آورد و بنگاه انتشاراتی «راندم هاوس» (Random House) در سال ۱۹۹۹ آن را به عنوان شصت و چهارمین رمان برتر قرن بیستم معرفی کرد. این کتاب در مناطقی از آمریکا، به‌عنوان کتاب «نامناسب» و «غیراخلاقی» شمرده شده و در فهرست کتاب‌های ممنوعه‌ی دهه‌ی ۱۹۹۰ – منتشر شده از سوی «انجمن کتاب‌خانه‌های آمریکا» – قرارگرفت.

«فرانی و زویی»، «دل‌تنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم»، «جنگل واژگون» ، «نغمه غمگین» ، «هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه» و «یادداشت‌های شخصی یک سرباز»از جمله آثار کم‌شمار سلینجر هستند. جنبه مهم زندگی سلینجر مبهم بودن او برای منتقدان و هواداران اوست. به بیان بهتر نوعی دور از دست‌رس بودن است به همین دلیل اطلاعات زیادی در مورد زندگی روزمره و عادی او موجود نیست. سلینجر در ۲۷ ژانویه ۲۰۱۰ (میلادی) و به مرگ طبیعی در محل زندگی خود در شهر کوچک کورنیش در نیوهمپشایر درگذشت.

«ناتور دشت» روایت سرگشته‌گی، فلاکت و تنهایی نوجوانی ۱۷ساله به‌نام «هولدن کالفیلد» است که در هنگام تعریف کردن قصه در یک آسایش‌گاه روانی یا جایی شبیه به‌این بستری‌ست. کل داستان کتاب مربوط است به ۳-۴ روز پایانی سال گذشته (زمانی که هولدن ۱۶ ساله است.)، درست در ایامی که هولدن از مدرسه‌ی شبانه‌روزی محل تحصیل‌اش اخراج شده و باید به‌خانه برگردد. اما وی تصمیم گرفته بازگشت به‌خانه را چند روزی به‌تعویق بیاندازد. او این‌کار را می‌کند و این مدت را در نیویورک می‌گذراند. چندین پاکت سیگار می‌کشد، آواره‌ی مهمان‌خانه‌های کثیف و ارزان‌قیمت می‌شود، با چند دوست و آشنا دیدار می‌کند، زن بدکاره‌ای را ملاقات می‌کند اما بدون این‌که حتا لباسش را در بیاورد او را رها می‌کند و جالب آن‌که از پاانداز محترم هم کتک مفصلی نوش جان می‌کند. به‌خانه می‌رود و به‌طور پنهانی خواهر کوچک‌اش را ملاقات می‌کند و سرانجام…

هولدن قد بلند است و در سمت راست سرش چند موی سفید دارد. از خانواده‌ای متمول و ساکن در نیویورک است و برادر کوچکش را چند سال قبل از دست داده‌است. برادر بزرگ‌تری دارد به نام «دی‌بی» که نویسنده‌است و در هالیوود کار می‌کند.

هولدن کالفیلد در نظرسنجی مجله کتاب به­ عنوان دومین شخصیت ادبی جهان انتخاب شد.

هولدن نوجوانی حیران، تنها و بی‌پناه است. به‌درس‌هایش علاقه‌ای ندارد (این چهارمین مدرسه‌ای‌ست که از آن اخراج می‌شود)، با هم‌کلاسی‌هایش نمی‌جوشد و در خواب‌گاه مدرسه با دوستانش یکی‌به‌دو می‌کند. هیچ‌کس هولدن را درک نمی‌کند. جامعه‌ی سطحی آمریکا، دیوانه‌ای چون او را برنمی‌تابد.

«یکی از دلایلی که من مدرسه‌ی الکتون‌هیلز را ترک کردم این بود که افتاده بودم وسط یک مشت آدم‌های متقلب و حقه‌باز…مثلن آن‌جا مدیری داشت به‌نام آقای «هاس» که حقه‌بازترین حرا‌‌‌‌م‌زاده‌ای است که من در تمام عمرم دیده‌ام. صد درجه بدتر از من.»

«من به‌شما خواهم گفت که موهای الی چه‌جور قرمز بود… مشغول بازی گلف بودم و به‌دلم برات شده بود که اگر یک‌هو به‌عقب برگردم الی را می‌بینم. این بود که یک‌باره رویم را برگرداندم و با کمال تعجب دیدم که الی بیرون حصار روی دوچرخه‌اش نشسته است…الی صد و پنجاه متر آ‌ن‌ورتر پشت‌سر من ایستاده بود و داشت بازی مرا تماشا می‌کرد. بله، موهای الی این‌جور قرمز بود.»

«آدم فکر می‌کرد که که ممکن است بیش‌ترشان با مردهای احمقی ازدواج بکنند. مردهایی که همیشه ورد زبان‌شان این است که اتومبیل آن‌ها با ده‌لیتر بنزین چند کیلومتر راه می‌رود. مردهایی که اگر توی گلف یا حتا بازی بس‌یار احمقانه‌ای مثل پینگ‌پونگ، ببازند بی‌اندازه د‌‌ل‌خور می‌شوند و مثل بچه‌ننه‌ها قهر می‌کنند. مردهایی که بی‌اندازه خسیس و پست هستند. مردهایی که هیچ‌وقت لای کتاب را باز نمی‌کنند.»

از ناتور دشت دو ترجمه در بازار کتاب ایران موجود است؛ ترجمه‌ی «محمدنجفی»، انتشارات «نیلا» و ترجمه‌ی «احمد کریمی حکاک»، انتشارات «ققنوس».

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,