Saturday, 18 July 2015
24 June 2021
نگاهی به فیلم‌ «هیچ»

«هیچ، نیستی را بیداد می‌کند»

2010 May 29

سعید برین دوست / رادیو کوچه

«هیچ» نام پرمسمایی است برای فیلمی که «هیچ»ی در آن بیداد می‌کند، «عبدالرضا کاهانی» کارگردان فیلم در جایی عنوان کرده بود که نمی‌خواهد «هیچ» را در قالب کمدی بسازد. اما بر خلاف این حرف این فیلم اکنون به عنوان یک فیلم نیمه کمدی با محوریت تراژدی پیش روی ماست، این اتفاق یک گوهر واقعیتی است که به صورت خود انگیخته از نگاه واقع بینانه‌ی سازندگان «هیچ» بیرون زده است. در واقع می‌توان گفت که طرز نگاه کاهانی و هم‌کارانش به زندگی سراسر فقر و بدبختی آدم‌های دنیای «هیچ» ما را به خنده وا می‌دارد. خنده‌ای تلخ و سیاه که گاهی اوقات در زندگی روزمره بر لبان ما نقش می‌بندد، خنده‌ای که از گریه سوزناک‌تر است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«هیچ» فیلمی ست که روی خط مرزی تراژدی و کمدی حرکت می‌کند. فیلم در حال و هوای شوخی و خنده شروع می‌شود و با پایانی تلخ و غم‌بار تماشاگر را از سینما خارج می‌کند. ما به حال آدم‌های دنیای «هیچ» می‌خندیم و گریه می‌کنیم، آدم‌هایی که زندگی می‌کنند چون فقط عادت کرده‌اند که زندگی کنند. این ویژگی را در شخصیت مردی که با عربده‌اش توان زن خود  برای حرف زدن را گرفته است، به وضوح می‌بینیم. مردی که گاهی عربده می‌کشد، گاهی هوای خوش خدمتی به سرش می‌زند و گاهی هم چهره‌ای معصوم و در حال گریه از او می‌بینیم.

انسان‌های فیلم «هیچ» همگی‌شان با این روزمرگی درگیرند، این روحیه را می‌توان کم و بیش در شخصیت عادل (احمد مهران‌فر) نیز مشاهده کرد. جوانی که سعی می‌کند مطابق مد روز پیش برود، از راه فروش سی دی، ساندویچ و لیدری تماشاگران فوتبال روزگارش را بگذراند، مردی که شاید اوج خواسته‌ی اجتماعی‌اش طرف‌داری از فلان تیم فوتبال باشد و… او با همسر جوانش، یکتا (باران کوثری) سازگار نیست. طرز حرف زدنش را به تمسخر می‌گیرد و در پایان می‌بینیم که تراژدی یکتا چگونه بر پایه این‌که همسرش بچه می‌خواهد رقم می‌خورد.

بلاهت‌بارترین چهره‌ی «هیچ» را نیما، نامزد لیلا (نگا‌ر جواهریان) رقم زده است. جوانی که مهندس نصف و نیمه‌ای است، عینک ته استکانی به چهره دارد و رنگ موی او به خوبی با رفتارش که سراسر از گیجی و منگی است، هم‌خوانی دارد. جوانی که بر حال او می‌خندیم و باز هم می‌خندیم و در آخر می‌بینیم که چگونه در فصل کمدی رمانتیک فیلم از قلمرو «هیچ» به بیرون پرت می‌شود.

پیام فیلم «هیچ» را در سکانس‌ها و شخصیت‌های مختلف داستان می‌توان جست و جو کرد. شاید در سکانسی که لیلا بعد از بیرون راندن نامزدش با بغضی خفه کننده، سراسر از کینه و مملو از حقارت می‌گوید که: «چیه این‌جا آخه؟ بریم بالاترا»، بفهمیم که در سکانس بعدی تصمیم می‌گیرد که چگونه سرنوشت خود را رقم بزند. او در یک سکانس نسبتن کوتاه و در یک سکوت محض، در آینه کوچکش به خود نگاه می‌کند، لباس‌های شیک خود را بر تن می‌کند و با لغزش کفش پاشنه بلندی که پوشیده در مقابل دیدگان مات شده‌ی نادر سیاه دره (مهدی هاشمی) از حیاط خانه‌ای که معتقد است زندگی‌اش را تباه کرده خارج می‌شود و می‌رود تا آینده‌اش را در جای دیگر و در اجتماعی که وضعیتی بهتر از خانه‌ی خودش ندارد جست و جو کند، می‌رود تا شاید او هم به سرنوشت خیل عظیم دخترانی که همانند او بوده‌اند دچار شود.

اگر با دقت بیشتری به «هیچ» نگاه کنیم، به نکته‌های قابل تامل و تضادهای جالبی می‌رسیم. نکته‌ها و تضادهایی که سرشار از کنایه است. به عنوان مثال در صحنه‌ای که گزارش‌گران تلویزیون آمده‌اند تا گزارشی جذاب از عجایب روزگار را تهیه کنند، در قاب دوربینشان به کلوزآپی از نادر سیاه دره بسنده می‌کنند. آن‌ها نه تنها به حاشیه این موجود غریب توجه‌ای ندارند، بلکه آن را مزاحمی برای کار خود می‌دانند.

سکون دورین آن‌ها دقیقن در تضاد با دوربین جست و جوگر و متحرک مسعود سلامی (فیلم‌بردار هیچ) است و به ما می‌گوید که برای ثبت گزارش‌های سفارشی، طراحی و ساخته شده است. جایی که مردها با دی وی دی از صفحه ‌ی تلویزیون، «فیلم نرم» «پـورنو» را تماشا می‌کنند، به محض سررسیدن یکی از زن‌ها، می‌زنند روی کانال تلوزیونی که آرم پایان برنامه‌های سیما در آن حک شده، این کنایه‌ای است به بی‌تفاوتی رسانه‌ی ملی که با طنزی نیش‌دار هم‌راه شده است.

ایجاد شهرت‌های پوشالی و کاذب از سوی رسانه‌ی ملی هم، زمانی به چشم می‌آید که اهل محل برای گرفتن عکس یادگاری به سمت نادر می‌آیند، با همه‌ی شهرت و سرمایه‌ای که نصیب نادر می‌شود، ساکنان اصلی خانه هم‌چنان در فقر و فراموشی باقی می‌مانند.

سرنوشت آدم‌هایی که هرکدامشان به خیال پول فروش کلیه‌های نادر سیاه دره و رویای پول‌دار شدن، خود را از کار بی‌کار می‌کنند، سرنوشتی تلخ و به نوعی فلاکت بارتر از گذشته است. لیلا از خانه بیرون زده، عادل دوباره با خرت و پرت‌هایش به استادیوم می‌رود، نادر از دیدن چهره‌ی افسرده و ناامید یکتا، احساس خطر می‌کند و آرام از خانه به بیرون می‌خزد. چند ساعت بعد، عادل که از سر کار برگشته، با صحنه‌ای فجیع روبه‌رو می‌شود، یکتا به تنهایی اقدام به سقط بچه‌اش کرده و در این راه خود و بچه را از بین برده است، بچه‌ای که قرار بود او هم با پولی که به دست می‌آورند، به دنیا بیاید، ولی همه چیز به حالت اول خودش بازگشت و ما شاهد پایانی تلخ برای این کمدی سیاه بودیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,