Saturday, 18 July 2015
18 June 2021
به بهانه ویساک، روز تولد، روشنایی و مرگ بودا

«آیین شکیبایی»

2010 May 30

سیمین/ رادیو کوچه

simin@koochehmail.com

زندگی کردن در کشوری که از ترکیب چند نژاد و ملیت تشکیل شده، محاسن زیادی دارد. آشنایی با فرهنگ‌ها، زبان‌ها، آداب و سنت‌ها از جمله این امتیازهاست. (البته تعطیلی‌های زیاد به مناسبت‌های ملی، فرهنگی، مذهبی هرکدام از این نژادها)

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اما اگر در کشوری زندگی کنید که علاوه بر چند فرهنگی، چندمذهبی هم در آن وجود داشته ‌باشد این شانس را داری که با دین‌های مختلف هم آشنا بشوی و شاید هم گاهی مقایسه‌ای داشته باشید میان پیروان این دین‌ها.

آن‌ها که در مالزی زندگی می‌کنند به این چند مذهبی عادت کرده‌اند. ممکن است همسایه سمت چپشان یک چینی پیرو بودیسم باشد در حالی که سمت راستشان یک مالایی مسلمان زندگی می‌کند و کمی آن سو تر یک هندو. به همان اندازه که مسجد در این کشور وجود دارد، معابد چینی و هندی وجود دارد و در طول روز آداب هر یک از این مذهب‌ها توسط پیروانشان اجرا می‌شود. بوی عود، صدای ناقوس، بانگ اذان و گل‌های نذری از نشانه‌های به جا آوردن آداب مذهبی است که از هر سو شنیده و دیده می‌شود.

در روز 29 می شاهد برپایی مراسمی با عنوان روز «ویساک» بودیم که یکی از مهم‌ترین آیین بوداییان است و به مناسبت تولد، شکوفایی و مرگ بودا برگزار می‌شود.

هرچند که من معتقدم تمامی ادیان ریشه ای مشترک دارند و به همان اصول نیکو عمل کردن، نیکو سخن گفتن و نیکو اندیشیدن پایبندند چنان‌چه در معبدی چینی نیز این سه اصل را با عنوان یک پیام مذهبی خواندم، اما به هرحال جالب است از چند و چون سایر مذاهب آگاه شویم.

آزادی در بی آرزویی است

رام‌کردن دل چه نیکوست که به فرمان داشتن آن دشوار، لرزنده و لغزنده است و به این‌سو آن‌سو می‌رود، دل رام‌شده برنده به نیک بختی و دارنده‌ی آن است

این‌ها سخنانی از «بودا» با نام اصلی «سیذارتا» شاه‌زاده‌ای از اهالی بنارس است که شاید بارها داستان آن را شنیده باشید. شاه‌زاده‌ای که در سن 30 سالگی و پس از تولد نخستین فرزندش در حالی که در اوج توان‌گری و رفاه زندگی می‌کرد ناگهان به این اندیشه افتاد که در پی چیزی باشد که  زاییده‌ نشده‌، بدون‌ پیری‌، بدون‌ بیماری‌، بی‌مرگ‌، بی‌اندوه‌ و نیالوده باشد. پس از آن لباس زرد پوشید، موی سر و صورت خویش را کوتاه کرد و به پرسه‌گردی پرداخت.

او که در حدود 500 سال پیش از میلاد می‌زیسته است در واقع با اندیشه و اعتقاداتی که بدان دست یافت به نوعی از «روشنی» رسید که می‌توان گفت به ناگاه رازهای حیات را بر او آشکار کرد.

در افسانه‌ها و داستان‌ها آمده‌است که مادر او، ملکه، بدون درد وضع حمل می‌کند و درخت انجیری برای کمک به او شاخه‌هایش را خم می‌کند. نوزاد به حالت ایستاده به دنیا می‌آید و چهار گام بر می‌دارد – به سمت شمال‌، جنوب، مشرق، و مغرب و با صدای شیرآسایی سخن می‌گوید: «‌من همان انسان بی‌همتا هستم، این آخرین تولد من خواهد بود.» (هندوها به تولدهای مجدد و بی‌پایان اعتقاد دارند‌) .

شاه‌زاده بزرگ می‌شود و بهترین تیرانداز، بهترین سوارکار، بهترین شناگر، ‌بهترین ورزش‌کار و بهترین خوش‌نویس می‌شود و ‌همه‌ی پزشکان را مبهوت می‌کند. طالع‌بینان به پدر او گفته‌اند که اگر پسرش چهار واقعیت زندگی، یعنی پیری،‌بیماری، مرگ و ریاضت را بشناسد، بیم آن می‌رود که بودا یا ناجی دیگران شـود. پدر نیز پسـر را از جامعه منزوی می‌کند و در قصر نگاه می‌دارد و برایش حرم‌سرایی تدارک می‌بیند و او در سن شانزده سالگی ازدواج می‌کند.

شاه‌زاده به خوشی زندگی می‌کند. نمی‌داند که در دنیا رنج وجود دارد. او را از پیری و بیماری و مرگ محفوظ نگاه داشته‌اند. او روزی با کالسکه‌ی خود از یکی از چهار دروازه ی قصر بیرون می‌رود و به موجودی می‌رسد که هرگز مانندش را ندیده، موجودی خمیده، چروکیده که سرش هیچ مو ندارد. به سختی می‌تواند راه برود و به چوب دستی‌ای تکیه داده‌است. شاه‌زاده سوال می‌کند آن مرد کیست. کالسکه‌چی جواب می‌دهد که او پیرمردی است و می‌گوید همه‌ی ما اگر به زندگی ادامه دهیم مانند او خواهیم شد. شاهزاده ناراحت به قصر باز می‌گردد.

شش روز بعد دو باره بیرون می‌رود این بار از دروازه جنوبی. در جویی، مردی را که چهره‌اش در اثر جذام بسیار ناخوشایند به نظر می‌رسد، می‌بیند. سوال می‌کند آن مرد کیست. کالسکه‌چی پاسخ می‌دهد که او بیمار است، وهمه‌ی ما، در صورتی که به زندگی ادامه دهیم چون او خواهیم شد. شاه‌زاده که بسیار نگران شده، به قصر باز می گردد. شش روز بعد باز قصر را ترک می‌کند. این بار مردی را می‌بیند که به ظاهر خوابیده‌است اما رنگ او رنگ زندگی نیست و عده‌ای درحال حمل‌کردن او هستند. می‌پرسد او کیست. کالسکه‌چی می‌گوید او مرده‌ای است و همه‌ی ما هنگامی که به حد کافی زندگی کرده باشیم، چنین خواهیم شد. شاهزاده افسرده است. سه حقیقت هول‌ناک بر او آشکار شده‌اند: «حقیقت پیری، حقیقت بیماری و حقیقت مرگ.» برای چهارمین بار از قصر خارج می‌شود. مردی را می‌بیند که تقریبن عریان است و چهره‌ای پر از صفا و آرامش دارد. سوال می‌کند او کیست. به او می‌گویند آن مرد مرتاضی است، مردی است که از همه چیز چشم پوشیده و به سعادت دست یافته‌است. شاهزاده مصمم می‌شود که همه چیز را رها کند. او که زندگی‌اش آن‌چنان اشرافی بود تصمیم می‌گیرد که بودا شود.

(آیین بودا معتقد است که ریاضت‌کشی شاید ضروری باشد امانه پیش از امتحان‌کردن زندگی. لازم نمی‌داند که انسان بودایی‌ شدن را با ترک همه‌چیز آغاز کند. انسان باید زندگی خود را تا به آن‌جا که به درد آن برسد تسویه کند و آنگاه از توهم زندگی چشم بپوشد، نه پیش از آن که به شناخت آن نایل شود‌.‌)

و  این‌جا بود که او «روشنی» را تجربه کرد و شاید بتوان گفت این روشنی یکی از لحظات بزرگ تاریخ بشر است.

و پس از آن آیینی بوجود آمد که به تدریج از هندوستان به سراسر آسیا راه یافت. آیینی که مبتنی بر درک همان چهار حقیقت اصیل و ره‌سپردن به هشت راه اصلی برای رسیدن به آرامش و دوری از رنج‌بردن است.

در آیین بودا برای درک این حقایق باید مراقبه و تمرکز داشت و بر روی قدرت ذهن در این آیین تاکید می‌شود. بودا، آیین خود را مانند قایقی می‌نامد که برای رسیدن به ساحل رستگاری به آن نیاز است.

او معتقد است که انسان‌ها باید به درک رنج، ریشه‌ی رنج، درمان رنج و راه رسیدن به حقایق برسند. رنج می‌تواند جسمانی یا روانی باشد، دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است و بریدن از رنج‌ها با بریدن از تمایلات نفسانی دست یافتنی است.

راه اصیل هشت‌گانه که به رهایی از رنج یاری می‌رساند عبارتند از: «گفتار نیکو، کردار به‌جا و درست، معاش درست،کوشش درست، توجه درست،تمرکز درست، جهان‌بینی درست و پندارنیک و درست.»

گفته می‌شود که یک بودایی، مادام که از شریعت پیروی کند مجاز است که هر مذهبی را پیشه کند. آن‌چه مهم است رستگاری و این چهار حقیقت اصیل است.

آیین بودا، آئینی شکیبا و با عمری طولانی است. ره‌روان آن باید به راستی آن را احساس کرده باشند وگرنه پیرو آن به حساب نمی‌آیند. در این آیین آن‌چه مهم است اعتقاد به تعالیم است.

از این رو یکی از بزرگ‌ترین رهبران بوداییان مالزی،در سخن‌رانی خویش به مناسبت روز «ویساک» به این نکته اشاره داشته‌است که بسیاری از بوداییان چیز زیادی از این آیین نمی‌دانند و تنها در روزهای مقدس به معابد می‌روند.  او خطاب به بوداییانی که در این روز، از صبح زود به معبد می‌روند، دعا می‌کنند، آواز می‌خوانند و با خوردن خوراکی‌های گیاهی و اهدای خون یا دادن اعانه تلاش در خوب بودن می‌کنند، می‌گوید: «این کارها نباید تنها به یک روز اختصاص داشته باشد و این کار باید در تمام سال ادامه یابد.»

و اما در نهایت بودا در سن هشتاد سالگی پس از آن که به پیروانش تاکید کرد که پس از مرگ وی خود را با جسد او مشغول نسازند و در پی رشد معنوی خویش باشند، به حال اغما افتاد و پس از آن به مرحله‌ی رهایی‌ از رنج‌ پس‌ از رهاکردن‌ تن‌ رسید و پیکر او سوزانده و خاکستر شد.

اکنون این آیین پس از 2 هزار و پانصد سال هم‌چنان با ۳۵۰ میلیون پیرو یکی از آیین‌های اصلی جهان به شمار می‌آید.

در تمامی دین‌ها آن‌چه مهم است عمل به تعالیم است نه تنها داشتن پیرایه‌ای بیانی از آن.

پاک زندگی‌کنید و رها باشید

واژه‌های خوب که به کاربسته نمی‌شوند، بی‌باراند ؛ همانند گل‌های زیبای پررنگی که بی‌بویند

ازسخنان بودا

منبع

ویکی پدیا

روزنامه استار

وبلاگ گنج سخن

گالری عکس مراسم

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۲ Comments