Saturday, 18 July 2015
23 June 2021
داستان‌های سبز ماندگار- «آخرین اثر منتشر‌نشده‌ی عباس معروفی»

«داستان‌های سبز ماندگار»

2010 June 08

عباس معروفی / داستان کوتاه / رادیو کوچه

«عباس معروفی» در ۲۷ اردیبهشت  سال ۱۳۳۶ در تهران متولد شد. او  نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. نخستین مجموعه داستان او با نام «روبه روی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. او در دهه شصت با چاپ رمان «سمفونی مردگان» در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید. در حال حاضر در آلمان زندگی میکند و مدیریت انتشارات «گردون»  در برلین را برعهده دارد.

آخرین اثر منتشر شده از عباس معروفی «تلخ و شیرین» نام دارد که این اثر را در رادیو کوچه برای شنوندگان رادیو کوچه رونمایی می‌کند.

………………………………………………………

نامه‌ی سرگشاده عباس معروفی به رییس بورد رادیو زمانه

«چه کسی زمانه را ورشکسته است؟»

هرچه کردم نتوانستم نامه‌ای غریبانه و رسمی به تو بنویسم، اگر یادت باشد در همان اولین روزهایی که هم‌دیگر را دیدم گفتم که چقدر به ایرج من شباهت داری. ایرج «فریدون سه پسر داشت» را می‌گویم. پیش از آن شنیده بودم که تو بدون وابستگی سازمانی و حزبی با انقلاب مسخره‌ی فرهنگی و تعطیل شدن دانش‌گاه‌ها سخت مخالف بوده‌ای، و سربند همان مخالفت زندان جمهوری اسلامی را هم به جان خریده‌ای، بعدها به هلند آمده‌ای پزشک موفقی شده‌ای؛ دکتر بیژن مشاور.

………………………………………………………

«فریدون سه پسر داشت»

آقای پرستار همان‌طور که مچاچنگش را می‌خاراند، گفت: بگذار برات روشن کنم که ما در چه وضعی هستیم. ما امروز به درخواست تو تشکیل جلسه داده‌ایم که درباره‌ی بازگشتت به ایران حرف بزنیم. تو باید ما را قانع کنی که برای بازگشتت دلایل محکمی داری، خطری تهدیدت نمی‌کند، و این‌که راه‌های مناسب را بشناسی.

………………………………………………………

«زندان باغان»

«هوشنگ گلشیری»( ۱۳۷۹- ۱۳۱۶) خالق کتاب‌های «مثل همیشه»، «شازده احتجاب»، «کریستین و کید»، «نمازخانه‌ی کوچک من»، «بره‌ی گم‌شده‌ی راعی»، «سلامان و ابسال»، «معصوم پنجم»، «جبه‌خانه»، «حدیث ماهیگیر و دیو»، «پنج گنج»، «دوازده رخ»، «در ولایت هوا»، «آینه‌های دردار»، «دست تاریک دست روشن»، «جن نامه»، «نیمه‌ی تاریک ماه»،  «باغ در باغ».

داستان «زندانی باغان» از کتاب «نیمه‌ی تاریک ماه» انتخاب شده و آخرین داستان اوست.گویا گلشیری در روزهای آخر، زندگی خودش و همه‌ی ما را نوشته است.

…………………………………………………….

«تلخ و شیرین»

مه همیشه یکی از عناصر زیبایی بود که طبیعت او را رام و آرام می‌کرد. همین که جایی مه‌آلود می‌شد، او لبخند می‌زد، سیگاری به لب می‌گذاشت و بی‌آن‌که روشنش کند دلش می‌خواست همان‌جور به سیگار خاموش پک بزند، و خیال کند همه‌ی آن مه را خودش فوت کرده‌، و همه‌ی آن کش و قوس نرم نفس اوست که دنیا را زیبا کرده است.

……………………………………………………..

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,