Saturday, 18 July 2015
23 September 2020
پرسه – به بهانه روز مادر وطنی

«یک کلام هم از مادرعروس»

2010 June 03

سیمین/ رادیوکوچه

simin@koochehmail.com

حتمن به خاطر دارید که چند وقت پیش برنامه‌ای داشتم به بهانه روز جهانی مادر و روز خانواده و در آن در گفت‌و گویی با تعدادی از مردان ، به نقش و جایگاه زن در یک زندگی مشترک و حقوقی‌ که باید از آن برخوردار باشد، پرداختم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در آن گفت و گو تمامی مردان مصاحبه شونده معتقد بودند که در اساس صحبت راجع به حقوق زنان نادرست است و چه دلیلی دارد که به طور خاص روی آن تاکید شود. هر زنی هم چون هر مردی از حقوق انسانی برخوردار است و اگر از او حقی ضایع می‌شود بیشتر به دلیل آن است که زن‌ها خود حقوق خود را نادیده می‌گیرند.

در واقع با این حساب از دیدگاه این مردان که من آن‌ها را از میان افرادی با نقطه نظرها و عقیده‌های گوناگون انتخاب کردم، همه چیز در جای خود قرار دارد و هیچ حقی ضایع نمی شود مگر آن که خود زنان نخواهند.

اما این بار می‌خواهم سری به دنیای زنان بزنم و از نظر آنان در این زمینه جویا شوم. اما پیش از آن می‌خواهم از خودم آغاز کنم و یه جورایی با خودم مصاحبه داشته باشم.

خوب که به دور و برم نگاه می‌کنم با یک نگاه به دور از تعصب و با انصاف می‌بینم که ماجرا آن‌طورها هم که آقایان فکر می‌کنند نیست. امیدوارم نگویید «یک کلام هم از مادر عروس بشنویم». اصلن خود همین عبارت طلایی که از اون برای کوبیدن مشت محکم بر دهان دشمنان استفاده می‌شود و تازگی‌ها در میان سیاستمداران هم طرفدارهای خودش را پیدا کرده و به یکی از عبارت‌ها در ادبیات دیپلماتیک تبدیل شده. به خود این عبارت دقت کنید! معنای این عبارت این است که مادر عروس حق نداشته حرف بزنه و حالا که می‌خواد حرف بزنه یک کار عجیب و غریبه!

خود این کار یعنی نقض کامل حقوق یک انسان که تازه اون هم مادر عروس باشه! بیچاره اون مادر که دخترش روبا یک دنیا آرزو بزرگ کرده و حالا عروس هم شده و دو دستی با کلی دنگ و فنگ از جهیزیه گرفته تا آداب و رسوم متداول و من درآوردی راهی خونه بخت کرده بعد هم اسمش را می‌گذارند وزیر جنگ و حق هم نداره حرفی بزنه ولو این که تمامی حرف‌هاش از روی دلسوزی باشه. اما از اون طرف مادر آقا حتا اگر به خود آقای داماد هم ثابت شده باشه که حرف‌ها و کارهایش حکم دخالت یا اهانت  را داره به هرحال مادر شوهر است و باید تحمل کرد. اون‌موقع است که آقایان یک ژست انسان دوستانه ناشی از هم‌دردی با همسرشون می‌گیرند و می‌گویند که: «مادره دیگه چه می‌شه کرد؟!»

از همین جا بگیرید و برید جلو. مرد خانواده به طور معمول به خاطر تامین معاش خانواده و فعالیت بیرون از خانه که بنا به قانون بر عهده اوست چند روز در میان و (اگر خیلی منصف باشد هر از چندگاهی) منت زمین و زمان را می‌گذارد که عجب کار سختی است و شاید اگر آپولو هوا می‌کرد راحت‌تر بود اما مادر خانواده بابت انجام وظایفی که ازنظر قانونی بر عهده او نیست و تنها عرف و فرهنگ یک جامعه و در نهایت مهر مادری و محبت همسری او را برآن می‌دارد تا آن‌ها را انجام دهد همواره باید پاسخ‌گو باشد: «غذا کی آماده می‌شه؟ لباسم چرا اتو نشده؟ این‌جا چقدر به هم‌ریخته است؟ چی شکسته؟ باز هم که یادت رفت ماشین حساب منو بیاری و …»

وای به روزی که یکی از کارهای بی‌شمار مادر بنا به دلیلی انجام نشود. تمامی اهالی خانواده از پدر گرفته تا فرزندان به نوعی اعتراضشان را نشان می‌دهند. اگر خیلی روشنفکر باشند با مساله این‌طور برخورد می‌کنند که انگار لطفی می‌کنند و گاهی هم یک مرخصی به همسرشان می‌دهند و  اگه از اون افرادی باشند که معتقدند جایگاه زن در خانواده بسیار اهمیت دارد و مسوولیت تربیت فرزندان و آرامش در خانوداه و ….. بر عهده اوست، یک منفی می‌‌گذارند در لیست شون تا بانوی خانه یادش باشد دیگر تکرار نشود این خطاها!

تاحالا فکر کردید که تعطیلی یک مادر یا یک بانوی خانه چه زمانی است؟ این حقی است که همه افراد خانواده برای خودشان قایل هستند مگر برای او.

چنددرصد از از زوج‌ها را می‌شناسید که به این اعتقاد داشته باشند و عمل کنند که اموال یک زندگی مشترک به هردو زوج تعلق داره؟ البته همیشه عنوان می‌شود که اصلن همه زندگی به زن تعلق دارد اما پای عمل که به میان می‌آید، زن حتا اگر ملک و مال و منالی هم با خودش آورده باشد در نهایت می‌شود وارث اون یک هشتم ارث که آن هم بستگی دارد به این که آیا فرزندان منصفی داشته باشد که او را از خانه و زندگی‌اش آواره نکنند یا نه.

اگر حرفی از مهریه به میان بیاید و حق و حقوقی که گاهی اوقات از دست شرع در رفته و برای بانوی خانه در نظر گرفته آن‌وقت همه لامذهب می‌شوند و به هرچه قوانین مذهبی است لعنت می‌فرستند. اصلن کسی به فلسفه این مهریه توجهی نمی‌کند و با یک عبارت کی داده کی گرفته، سرو ته قضیه هم می‌آید.

وقتی پای پایبندی به زندگی مشترک پیش می آید همه بسیار مذهبی می‌شوند و از همه قوانین مذهبی، بسیار علاقمندند هستند به قانون 4 همسری عمل کنند

اما از سوی دیگر، وقتی پای پایبندی به زندگی مشترک پیش می آید همه بسیار مذهبی می‌شوند و از همه قوانین مذهبی، بسیار علاقمندند هستند به قانون 4 همسری عمل کنند (آخه می‌دونید فکر کنم اینو یواشکی یکی از فرشته‌های خداوند فقط در گوش آقایون گفته که این عمل خیلی ثواب داره و از هر کار نیک دیگری ثوابش بیشتره!)

یا مرتب با استناد به قوانین الهی می‌گویند که زن باید با اجازه همسرش از منزل خارج شود و بدون اجازه او کاری نکند!

وقتی می‌خواهند بروند و کمی به حال‌و هوای زندگی مجردی برگردند می‌شوند روشن‌فکرترین مرد دنیا، باید با دنیای سایبر رفیق باشن و عضو هر مجموعه دوست‌یابی و ارتباطی که می‌توانند می‌شوند آخه می‌دونید توی هزاره سوم آشنا نبودن با این فضاها نشانه بی‌سوادی است  اما اگر همسرشون به دربان در خانه که هر روز برای آن‌ها در را باز می‌کند و سلام می دهد، لبخند بزند می‌شوند متعصب‌ترین مرد دنیا که: «فکر نکنی داریم تو خارج زندگی می‌کنیم هااااا من هنوز به فرهنگ خودمون پایبندم!» و رگ گردنشون تا فلک بالا و پائین می‌ره.

یا این‌که اصلن یک بانوی خانه چه حقی دارد که زمانی را به خودش اختصاص بدهد، با دوستانش سپری کند یا حتا به کاری که دوست دارد بپردازد؟

و به طور معمول در تمامی امور هم، اعم از اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، دکوراسیون داخلی منزل، روابط داخلی و خارجی به هرحال این آقایان هستند که صاحب‌نظر هستند چون به ظاهر چون موجودات قوی‌تری هستند پس عقلشان هم قوی‌تر عمل می‌کند و این حق را دارند که حرف آخر را آن‌ها بزنند. حالا تعدادی از آقایان نظر به دنیای ارتباطات، راه ایجاد گفت‌و گو و دیالوگ با همسرانشان را یاد گرفته‌اند و با یک کودتای نرم ،حکمرانی می‌کنند. برخی هم هنوز در دنیای سنتی گذشته به سر می‌برند و مرد را سالار خانه می‌دانند و برخی هم «پست مدرن» عمل می‌کنند یعنی در دنیای کنونی، زنان باید پا به پای مردان در زندگی مشارکت داشته باشند و بخشی از وظایف مردانه را نیز بر عهده بگیرند اما در قسمت هیای هم مرد باید جایگاه خودش را داشته باشد و به امر و نهی‌های مردانه خویش بپردازد که این دسته به‌طور معمول از آن جا که با یک تضاد درونی روبرو هستند، در اداره زندگی و رابطه با همسر با دشواری روبرو می‌شوند.

اما با یک ادای احترام به تمامی مردانی که در زندگی مشترکشان به همسرشان نه به عنوان یک موجود ضعیف بلکه به عنوان انسانی ظریف می‌نگرند و برای او همان حقوق انسانی که برای خودشان قایلند را در نظر می‌گیرند و البته با تاسف در دنیای مردانه این گروه را «زن ذلیل» می‌نامند، باید بگویم که اگر کمی با انصاف نگاه کنیم می‌بینیم که اینقدر این رعایت نکردن مواردی ولو جزیی در مورد احقاق حق زنان به صورت عادت در عرف در آمده که اساسن اگر کسی خلاف آن را عمل کند گویی کاری غیر‌متعارف انجام داده‌است.

و این طرز تلقی و عملکرد و به نوعی مقدم دانستن مردان بر زنان در تمامی امور دیده می شود. از کاندیدا شدن یک زن برای پست ریاست‌جمهوری، تا وزارت، مدیر عامل یک مجموعه یا دنیای زنانه مردانه در هنر، جشنواره‌های زنانه مردانه، دانشگاه‌های زنانه مردانه و کتاب‌های درسی زنانه مردانه، حتا پیاده‌روهای زنانه مردانه.

نگاهی که شاید نه ربطی به مذهب دارد نه به سیاست نه به کشور فقط باز می‌گردد به نوعی نگاه خودخواهانه که در تک تک افراد قدرتمند شده با تربیت‌های نادرست که همین مادران و بانوان انجام داده‌اند. با نگاه نابجای همین زنان به هم‌جنسان خودشان و با باورنکردن خودشان به عنوان انسانی با حقوق برابر. من این‌جا با سخن بسیاری از مردان موافقم که در این زمینه این خود زنان هستند که باید نخست حق خود را باور کنند.

اما راستش می‌دونید چیه ؟ من به یک حقیقت به شدت باور دارم. همه این نادیده گرفتن حقوق زنان از سوی مردان به اونجا باز می‌گرده که «حوا» با پیشنهاد خوردن سیب باعث شد تا «آدم» از بهشت رانده بشه و از اون زمان این آدم داره با خودش فکر می‌کنه که هرچه می‌کشه از دست این «حوا»ست و دیگه نباید به برنامه‌های او توجه کنه مبادا دوباره گولشو بخوره و این شده که ماجرای این ترس از شکست دوباره از «قدرت افسون‌گر حوا» به این شکل تا زمان حاضر ادامه داره.

دوکلام حرف مردانه

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,