Saturday, 18 July 2015
21 June 2021
گفت‌وگوی روز- گفت‌وگو با مژگان، پناهنده‌ی ایرانی ترنس- بخش دوم

«وقتی هیچ راهی برایت نمی‌ماند»

2010 June 05

حسام میثاقی/ سپهر عاطفی/ دفتر ترکیه / رادیو کوچه

رفتیم یو‌ان، به ما گفتند بعد از یک سال، یک سال و نیم به کشور سوم می‌رسید. من پولی که در ایران داشتم آوردم. این‌جا هم مشکلات خودش را دارد، هزینه‌ها بالاست. مخصوصن شهرهای کوچک که مذهبی هستند و به نوعی ما را پذیرا نمی‌شوند، پلیس هم‌کاری نمی‌کند. من ۲۲ ماه است که این‌جا هستم و بعد از ۷ ماه به من تاریخ مصاحبه دادند.

من زجر کشیده هستم و به نوعی در جامعه‌ی خودم همه‌جور گزیده شدم، تنهایی خیلی افسردگی و مشقات را به جان خریدم و با یک مبلغ پولی که داشتم پولم تمام شده است. الان من بازهم آمدم و دست به دامن شخصی شدم. بعضی از دوستان من که با من آمدند قبولی خود را گرفتند و الان حدود ۴ ماه است که در آمریکا هستند.

ولی من نوعی هنوز قبولی ندارم، تازه اگر قبولیم هم بیاید باید ۱۰ ماه دیگر بمانم تاریخ پروازم بیاید و پایم به کشور سوم برسد. مشکلاتی این‌جا هست که زندگی را خیلی سخت کرده است. اگر مریض شوی داروها خیلی گران است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شما به عنوان یک ترنس آیا تفاوتی میان مردم این‌جا و ایران می‌بینید؟ برخورد این‌ها چطور است؟

ببینید این‌جا شهر خیلی کوچکی و مذهبی است منهای مذهبشان، من اصلن نمی‌خواهم توهین کنم. متاسفانه این قضیه برایشان جا نیوفتاده است. مخصوصن در پسرهای جوان، از ۱۵ تا ۲۲ ساله. همین امسال زمستان، ساعت ۳.۵ بعدازظهر به پلیس برای امضا رفته بودم. من خیلی بیرون نمی‌روم، تنها هفته‌ای یک مرتبه آن‌هم برای امضای پلیس می‌روم. بعد از امضا نیز سریع به خانه می‌آیم.

از این‌جا تا پلیس هفت دقیقه بیشتر نیست. امسال زمستان چند جوان ۱۷و۱۸ ساله شروع کردن به ترکی به من گفتند که او عمل کرده است و توهین کردند. من سرعتم را زیاد کردم که سریع‌تر به منزل برم، در برف‌ها سرخوردم و دستم شکست. حساب کنید، کسی مثل من که تنهای تنها است، هیچ کس را ندارد. تنها هم‌دمش یک ایرانی است که هم‌خانه‌اش است و دارد با او سر می‌کند. هم‌خانه‌ای که مرد است و ساعت ۷ صبح به سر کار می‌رود و ۸ شب به خانه برمی‌گردد.

حالا حساب کنید، من با دست شکسته و این همه کارهای خانه از شستن و پختن و جارو کردن و …دو ماه دستم در گچ بود. دو بار به دفتر «آسام» مراجعه کردم و گفتم به من کمک کنید، من فردی تنها هستم و از والی برایم کمک بگیرید. گفتن این کاری است که شده و شما هزینه‌ها را کرده‌اید، می‌خواستید اول به این‌جا نیایید. گفتم من با دست شکسته چه‌طور به این‌جا می‌آمدم؟ باید می‌رفتم گچ می‌گرفتم و می‌رفتم تا دکتر آن را جا می‌انداخت. یعنی این کارها را نمی‌کردم و می‌آمدم با شما نامه‌نگاری می‌کردم، شما به من نامه می‌دادید تا پیش والی بروم، والی آن نامه را می‌گذاشت ۲،۳ هفته در نوبت تا بعد جواب دهد؟

این پول را من خودم نداشتم. به دوستی زنگ زدم و ۲۰۰ لیر برایم فرستاد. این مشکلاتی است که این‌جا هست. نمی‌دانم به حساب گرانی باید گذاشت. از طرفی اضطراب یو‌ان که کی جواب می‌دهد و هر هفته و هر ماه باید منتظر باشی. این‌ها همه باعث شده است که من اختلالات خواب پیدا کرده‌ام. باور کنید روزها که این‌جا هستم، نشسته‌ام، چرت می‌زنم.

ایران ایده‌آلتان چگونه است؟ ایرانی که بخواهید برگردید و در آن خوشحال باشید.

ایرانی که همه می‌خواهند، ایرانی آزاد است و این دولت‌مردان فعلی در آن نباشند. زیرا این‌ها بویی از انسانیت نبرده‌اند و نمی‌توانند درک کنند زیرا اگر درک می‌کردند صدها هزار ایرانی به نوعی دور از وطن نبودند. حالا همه‌ی این مشکلات را آدم به جان می‌خرد زیرا چاره‌ای نیست، تنها راه و تنها انتخاب است. مهاجرت نوع دیگری از زندگی است که من و صدها هزار مثل من آمدند و این راه را رفته‌اند تا در کشور سوم آن زندگی که دلشان می‌خواهند انجام دهند و به اهدافی که دارند برسند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,