Saturday, 18 July 2015
19 September 2020

«آخرین آیت‌اله»

2010 June 07

این مطلب از سایت روزآنلاین برداشت شده است.

مازیار بهاری

در شب 20 ژوئن سال گذشته در ایمیل شتاب‌زده‌ای به سردبیر خودم در نیوزویک نوشتم: «همان‌طور که می‌دانیم، این آغازی بر پایان جمهوری اسلامی است. من نمی‌دانم چقدر طول می‌کشد تا رژیم اسلامی ساقط شود. خامنه‌ای از سرنگونی شاه درس‌های زیادی آموخته است و مرتکب اشتباهات مشابه نخواهد شد.» از هرطرف به نظر می رسید حاکمیت آیت‌اله علی خامنه‌ای رهبر ایران محکوم رو به فناست. در روزی که سپاه پاسداران‌ به طور خشونت‌آمیزی اعتراض صلح‌جویانه عظیم در برابر تقلب مفتضحانه انتخابات 22 خرداد را سرکوب کرد، رژیم از ادعای مشروعیت ساقط شد. خامنه‌ای به بهای تجاوز به مردم ایران، آشکار ساخت که از شاه مخلوع ایران و یا هیچ دیکتاتور متعارف دیگری بهتر نیست.

سخنانم گریبان من را گرفتند. روز بعد از آن‌که این ایمیل را فرستادم، بازداشت شده و به زندان اوین تهران فرستاده شدم و  118 روز را در آن‌جا سپری کردم. درحالی‌که با چشم‌بندی سیاه در یک اتاق تیره نشسته بودم، بازجوی من، ترجمه فارسی پیغام خصوصی‌ام را بازخوانی می‌کرد. اوبه سرم مشت می‌زد، به کمرم لگد می‌زد و مرتب به صورت و گردنم سیلی می‌زد و از من می‌خواست توضیح بدهم که چگونه جرات مقایسه آیت‌اله، نماینده خدا بر زمین را با ستم‌گر فاسدی نظیر شاه به خود داده‌ام. شکنجه‌های هولناک روزانه مجبورم کرد که بگویم برای نوشتن چنین چیزی متاسفم. اما هنوز به آن‌چه در پیام خودم نوشته بودم اعتقاد دارم، هرچند تظاهرات خیابانی تاحد زیادی فروکش کرده و خامنه‌ای هنوز از اریکه قدرت کنار نرفته است.

در تابستان گذشته من تنها کسی نبودم که پیش‌بینی می‌کرد رژیم ایران سقوط می‌کند. بعضی‌ها زوال آن را قریب‌الوقوع می‌دانستند. برخی نیز با اطلاع از تاریخ، احتیاط و صبر پیشه کردند. مجموعه‌ای از تظاهرات برعلیه شاه که به سرنگونی وی توسط آیت‌اله روح‌اله خمینی منجر شد، برای موفقیت بیش از یک سال به درازا کشید. شاید چیزی نظیر آن برای جنبش به اصلاح سبز نیاز بود. اما یک سال بعد، جنبش سبز از دید دنیای خارج خاموش شده است. آیت‌اله خامنه‌ای نیز فارغ از هر چالشی به‌نظر می‌رسد.

چه اتفاقی افتاد؟ همان‌طور که در ایمیل یک‌سال پیش به سردبیر خودم متذکر شدم، خامنه‌ای از شاه درس‌هایی آموخته است. یکی از مهم‌ترین این درس‌ها این بود: «از ایجاد شهید دوری گزین، چند ماه پیش از سرنگونی شاه در بهمن 57، نیروهای امنیتی وی صدها مخالف ایرانی را کشتند، اما مرگ این افراد شعله ورشدن عزم عمومی در برانداختن رژیم را به دنبال داشت. خامنه‌ای هوشیار‌تر از آن بود که چنین عمل کند. وقتی سپاه پاسداران و متعصبان بسیجی به معترضان خیابانی حمله کردند، آمبولانس‌ها و پرسنل درمانی در همان نزدیکی بودند تا میزان مرگ و میر به حداقل برسد. کشتارهایی نظیر مرگ ندا آقا سلطان که بر روی نوار ویدئویی ضبط شد، از استثناهای وحشتناک بودند و نه بخشی از حرکت هماهنگ رژیم. سپاهی‌ها دستور داشتند به جمعیت حمله کنند و نه این‌که آن‌ها را بکشند.»

درس دوم: «رفتار خوبی با نیروهای خود داشته باش. شاه در زیر سایه نگرانی از کودتا، فرماندهان نظامی خود را تا حد ممکن ضعیف و دون نگه می‌داشت و در روز پیروزی انقلاب، گارد سلطنتی آماده و مشتاق تسلیم شدن بود. در نقطه مقابل، خامنه‌ای از زمان بدست گرفتن مقام رهبری در سال 1368، سپاه پاسداران را نظیر ارتش اختصاصی خود آراسته است. بسیاری از اعضای سپاه متقاعد شده‌اند که اقتدا به رهبر کلید ورود به بهشت است. خامنه‌ای نیز در همین دنیا پاسخ سخاوت‌مندانه‌ای به این وفاداری داده است. هنگام سرکوب معترضان، پول زیادی گیر این افراد آمده و این تازه علاوه بر وام‌های خاص تهیه مسکن و ازدواج به آن‌ها بوده است.»

سرانجام این‌که هرگز قبول نکن اشتباه کرده‌ای. شاه سه ماه قبل از سرنگونی‌اش به شکست اعتراف کرد و به مردم ایران گفت: «صدای انقلاب شما را شنیدم.» خامنه‌ای در برابر انتقاد عمومی از ولایت مطلقه‌اش، به ایرانی‌ها هشدار داد: «من از آن‌ها می‌خواهم به تظاهرات خیابانی پایان دهند. درغیر این‌صورت آن‌ها مسوول عواقب و پیامدهای هرگونه بحرانی خواهند بود.» خلاص شدن خامنه‌ای از بحران تا حدی به این دلیل بود که عدم محبوبیتش در ژوئن 2009 به اندازه عدم محبوبیت شاه در نوامبر 1978 نبود. طرف‌داران خامنه‌ای در ایران در اکثریت نیستند اما شمار آن‌ها بیش از طرف‌داران هر رهبر دیگری در دنیا هستند. ضمنن آن‌ها دست‌رسی بیش‌تری به پول و اسلحه دارند.

موازی دانستن جنبش سبز و انقلابیون سال 57 نیز از همان ابتدا گم‌راه کننده بوده است. تظاهرکنندگان تابستان گذشته برخلاف فعالان انقلاب اسلامی به دنبال تغییر رژیم نبوده‌اند، لا‌اقل در ابتدا این هدف را نداشتند. آن‌ها فقط خواستار شمارش صادقانه آرای خود بودند. میرحسین موسوی، نامزدی که بیش‌تر آن‌ها از وی‌ طر‌ف‌داری کرده بودند، خود نخست وزیر هشت‌ساله دهه 1980 بود و التزام خود به انقلاب اسلامی و حتا شخص خامنه‌ای را چندین بار تکرار کرده بود. عده کمی بودند که وی را به عنوان یک ناجی قبول داشتند. ایرانی‌ها پیش‌تر در سال 57 می‌گفتند: «دیو چو بیرون رود، فرشته درآید.» پس از آن‌که دیو با دیوی دیگر جای‌گزین شد، مردم دیگر اعتقادی به فرشته ها ندارند.

ایرانی‌ها اصطلاحی به نام «روزمرگی» دارند که اصولن به این معناست که «زندگی را روز به روز بگذران». این توصیفی از شیوه خامنه‌ای برای رهبری است. او یک تئوریسین ماهر است. اما به نظر می‌رسد هیچ طرح بلندمدتی برای کشور و حتا برای بقای سیاسی خود ندارد. اگر او فکر می‌کند جنبش سبز را به این دلیل که دیگر تظاهراتی در کار نیست از میان برده، در اشتباه است. این واقعیت که ایرانی‌ها از مطالبه علنی حقوق خود بازداشته شده‌اند، به این معنا نیست که آرمان‌هایشان را از یاد برده‌اند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,