Saturday, 18 July 2015
26 September 2020

«دکتر شفیعی کدکنی از ایران رفت»

2009 September 03

«ماتینه»

این خبر بزرگ با کلمه‌ای کم یا زیاد، دل‌نگرانی آورد و پریشانی و حس غربت؛ نه برای کدکنی که از وطن دور می‌شود. برای خودمان که توی خاکمان دلمان گرفته است؛ خاک گرفته است!

20090903-web-shafeekad

کلمه‌ای و حدسی و گمانی کم‌حرفی ملال‌آور این خبر را که: «او به دعوت یکساله دانشگاه پریستون به آمریکا سفر کرده‌است» افزون می‌کند. معلوم نیست این گمان مهیب از کجا آمده‌است که: «چون شفیعی گرین‌کارت دارد، قصد کرده سال‌های بیشتری در آمریکا بماند.»

برای دوگانه‌ی مهدی اخوان ثالث و محمدرضا شفیعی کدکنی روزهای شهریوری گویا روزهای رفتن است. اخوان، چهارم شهریور، با همه‌ی تلخ‌کامی‌ها و ناامیدی‌هایش از دنیا رفت. عنوان «امید» را از آن خود کرده بود و خود نقض آن می‌کرد. اما شفیعی از امید می‌گوید. یا اگر یاسی باشد، فرجام کار را خوش تصویر می‌کند که دل نترکانیم! نه مانند اخوان که دل آدم را خون می‌کند و از امید، نه به راه و نه انجام راه، دم نمی‌زند.

حالا شفیعی کدکنی هم، نه از دنیا که از وطنش، کوچ کرده است. شاید این تلنگری باشد که به سرعت آثار نخوانده‌ی او را بخوانیم و منتظر بمانیم که از این پس آثار جدیدش از غربت به دست ما برسد.

شاید این نشانه‌ای بزرگ برای دوره‌ای تازه از فرار مغزها باشد. نمی‌دانم نهادی، دانشگاهی، جایی هست که در کنار این همه تایید و تکذیب، از سفر یکی از ادیبان برجسته‌اش نشانی بدهد و آن گمان آزاردهنده‌ی گرین کارت را تکذیب کند؟!

حالا شفیعی کدکنی شاعر، محقق و منتقد برجسته‌ی زمان ما هست و در میان ما نیست.

سفرت به خیر اما…

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|



۱ Comment