Saturday, 18 July 2015
23 June 2021
افزایش صادرات محشر است،

«واقعیتی درباره تجارت»

2010 June 10

ر. محمودی/ واحد ترجمه/ رادیو کوچه

شرط می‌بندم اگر به شما بگویم که ما استراتژی ملی صادرات  را تدوین کرده‌ایم از خوشحالی پر در می‌آورید. این استراتژی به بازسازی اقتصاد کمک خواهد کرد. این حرف‌های پرزیدنت  باراک اوباماست.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

رییس‌جمهوری در سخن‌رانی سالانه‌اش در مقابل اعضای سنا و کنگره  قول داد که صادرات آمریکا را ظرف 5 سال آینده دوبرابر کند، افزایشی که به گفته‌ی او می‌تواند دو میلیون شغل ایجاد کند. او ماه گذشته، در کنفرانس سالانه‌ی بانک صادرات‌واردات ایالات متحد‌ه-‌ که یک آژانس فدرال است که به شرکت‌ها در تامین اعتبار برای فعالیت‌های تجاری‌شان  یاری می‌رساند- یک‌بار دیگر وعده‌اش را با جزییات بیش‌تر تکرار کرد و اجرای این استراتژی ملی را اعلام نمود.

او در اجرای این استراتژی کابینه‌ی افزایش صادرات‌- با 15 عضو (تا این لحظه) و شورای صادرات ریاست جمهوری – به ریاست «جیم مک‌نرنی»  مدیر عامل بویینگ را تشکیل داده است. او هم‌چنین حمایت مالی از ده‌ها پروژه‌ی بازرگانی را در دستور کار خود دارد. هم‌چنین در حال تاسیس مراکز همه‌کاره‌ی  دولتی متعددی است تا مجموعه‌ی کاملی از خدمات را‌- از گشایش اعتبار تا مشاوره و ترویج کالاها- برای رشد و توسعه‌ی صادرکنندگان بالقوه ارایه کنند.

عجب. مثل این‌که در این استراتژی همه‌ کاری قرار است انجام شود.

برخی از آن‌ها- مثل کابینه‌ی افزایش صادرات- کاملن بی‌خاصیت به نظر می‌رسند، اما دیگر بخش‌های این طرح دولت قابل درک‌اند. با توجه به این نکته که در دوران بحران اقتصادی بزرگ  سرمایه‌گذاری در امر تجارت کاهش چشم‌گیری پیدا کرد افزایش بودجه‌ی بانک صادرات‌واردات ایده‌ی خوبی است، به خصوص این‌که این کار می‌تواند به شرکت‌های کوچک و متوسط کمک کند تا برای محصولات خود بازارهای تازه‌ای را پیدا کنند.

به طور کلی‌، اوباما و گروهش در مورد تاکید بر اهمیت صادرات حق دارند، و این تنها به خاطر اشتغال‌زایی‌ که نتیجه‌ای کوتاه مدت است- نیست. هم‌چنان که اقتصاد جهانی خود را باز می‌یابد الگوهای تقاضای جهانی باید دوباره شکل گیرند و متعادل شوند. زیرا در این وضعیت کشورهای دارای بودجه‌ی مازاد  (چین، آلمان، ژاپن) مصرف داخلی خود را افزایش می‌دهند و کشورهای دچار کسر بودجه  ( مهم‌تر از همه ایالات متحده) تولید خود را بیش‌تر به سمت تجارت خارجی سوق می‌دهند.

هرچه بیش‌تر بهتر. اما این وسط مشکل بزرگی هم وجود دارد. و آن قیمت نسبی کالاهایی است که قرار است صادر شوند. این فاکتور وابستگی زیادی به نرخ مبادله‌ی ارزها دارد.

البته قیمت تنها چیزی نیست که در بازارهای خارجی اهمیت دارد، و کیفیت کالاها و خدمات ارایه شده نیز مهم‌اند. آلمان ظرف چهار دهه‌ی پیش ثابت کرده‌ است که می‌توان هم صادرات زیادی داشت و هم پولی قدرت‌مند.

اما قیمت کالاها هم به اندازه¬ی خود اهمیت دارد و ساختار تجارت در ایالات متحده [‌در این مورد] به گونه‌ای است که دست‌یابی به هدف اوباما را دشوار می‌سازد. خارج از آمریکای شمالی، اروپای غربی بزرگ‌ترین بازار محصولات و خدمات آمریکایی است. اما نرخ دلار از سپتامبر گذشته حدود 11 درصد نسبت به یورو و پوند افزایش یافته‌است. اگر این روند ادامه پیدا کند صادرکنندگان آمریکایی دچار مشکلات بسیاری خواهند شد، حالا هرچقدر هم که کیفیت محصولاتشان خوب باشد.

فارغ از اهمیت مغفول مانده ی نرخ مبادله‌ی ارز، در طرح دولت چیز دردسرسازی دیگری هم وجود دارد. سیاست‌مداران عاشق این‌اند که در مورد افزایش صادرات سخن‌رانی کنند. البته این عالی است. اما در بلند مدت این صادرات نیست که اهمیت دارد، بلکه تجارت است که البته زمین تا آسمان با صادرات تفاوت دارد.

در سال 1817 میلادی «دیوید ریکاردو» ، اقتصاددان سیاسی بریتانیایی، تئوری مزیت نسبی  را ارایه کرد. این تئوری توضیح می‌داد که چگونه تشویق نظام‌های اقتصادی به متخصص شدن در کاری که بهتر از همه انجام می‌دهند و تامین بقیه‌ی کالاها و خدمات از راه تجارت، بازده و رفاه کلی را افزایش می‌دهد. الان که حدود دویست سال از آن تاریخ گذشته است هم ایده‌ی اصلی ریکاردو هم‌چنان معتبر است. حتا چیزی بیش از آن: وقتی به چیزی که واقعن خوشحالی و رفاه مردم را تامین می‌کند می‌اندیشید این واردات است و نه صادرات که زودتر از همه به ذهن شما خطور می‌کند.

نکته‌ی مهم در مورد تجارت این است که این امکان را به شما می‌دهد که از کالاها و خدماتی بهره برید که اگر واردات نبود چشمتان هم به جمال آن‌ها روشن نمی‌شد. اما یک سیاست‌مدار آمریکایی را هم نمی‌بینید که چیزی را که همه‌مان می‌دانیم تایید کند: واردات زندگی همه‌ی مردم را بهبود می‌بخشد.

اوباما تاکنون کاری در این مورد نکرده‌است، او به جز متعهد دانستن خود برای «تلاش در جهت» دست‌یابی به یک توافق در گفت‌وگوهای تجاری بی‌فایده که این بار در دوحه برگزار شد، و حرکت به سمت امضای قراردادهای تجارت آزاد، که مذاکرات آن با کشورهای کره‌ی جنوبی، پاناما و کلمبیا اخیرن صورت گرفته است، حتا چندان در مورد تجارت صحبت هم نکرده است.

من درک می‌کنم که چرا برای سیاست‌مداران دشوار است که وقتی در کشور اوضاع سختی داریم در ستایش تجارت خارجی داد سخن دهند. اما برای دولتی که ادعای صداقت علمی زیادی دارد گفتن برخی حقایق در مورد چرایی اهمیت تجارت بیش‌تر پذیرفته است تا تاسیس مراکز همه‌کاره، حتا اگر این مراکز مجموعه‌ی بسیار متنوعی از خدمات را نیز ارایه دهند.

منبع: مجله‌ی فورچون

نوشته‌ی مایکل الیوت

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,