Saturday, 18 July 2015
18 September 2020
مهدی جامی،

«سناریوهای احتمالی روزهای نزدیک»

2010 June 11

این مطلب از تارنمای سیبستان برداشت شده است.

اول مروری بکنیم بر تحولات تازه:

یک. تصویب قطع‌نامه شورای امنیت بر خلاف پیش‌بینی‌های معمول در ایران و به‌خصوص با وجود به حراج گذاشتن ناموس هسته‌ای در معامله با ترکیه و برزیل. در این تحول، توقف حمایت چین و روسیه از نظام مقدس بسیار مهم است چنان‌که رای ممتنع لبنان (گزارش مهرداد فره‌مند از بیروت را در بی‌بی‌سی بخوانید). اگر لایه‌های عمیق‌تر را هم بخوانیم مطلب جدی‌تر می‌شود. کافی است به دعواهای لفظی ایران و روسیه در دو هفته اخیر توجه کنید. نرفتن محمود احمدی‌نژاد به نشست گروه شانگهای هم که در آن چین نقش مهمی دارد لایه دیگری از ماجرا است.

دو. انتشار نامه بی‌سابقه‌ای از طرف دفتر هاشمی‌رفسنجانی در پاسخ به کسی که هیچ‌کس نمی‌شناسدش یعنی رضا شکیبایی که خود دفتر هم می‌گوید سابقه‌ای ندارد در عالم حرفه‌ای مگر چند‌صباحی در شریف‌نیوز. این نامه مثل دیگر رفتارهای هاشمی بسیار معنادار و تو بر تو ست. مطلب رضا یکشنبه هفته گذشته بازنشر شده و اصل‌اش هم خیلی پیش‌تر نوشته شده. چرا دفتر این قدر صبر کرده و حالا جواب می‌دهد؟ به نظرم حوادثی که در همین فاصله رخ داده انتشار این نامه را – که خود می‌گوید خطاب‌اش عام است و فقط به رضا شکیبایی نیست – ضرورت بخشیده است.

سه. در این فاصله تقریبن دو هفته‌ای یا همین خرداد پر حادثه‌ای که معرف حضور است جنجال اغتشاش در سخن‌رانی سیدحسن خمینی را داریم در روز 14 خرداد. اجازه بدهید این را نقطه اوج حساب کنیم در تحولات داخلی. بعد از آن ناگهان به شکلی غیرمنتظره موج حمایت‌ها از سیدحسن و بیت رهبری سابق شکل گرفت. و طبق معمول حوادث در ایران، ماجرا پیش از آنکه فکر کنی داغ شد چندان که آیت‌اله محمد گیلانی هم به میدان آمد و امروز دیدم که آیت‌اله راستی کاشانی هم که در میان اهل حوزه اعتباری مثال زدنی دارد وارد داستان شده است. این‌ها کسانی بوده‌اند که معمولن وارد هیچ عرصه رسانه‌ای نمی‌شوند.

چهار. این آخری هم کمتر از آن‌های دیگر مهم نیست. کروبی و موسوی اعلام می‌کنند که راه‌پیمایی 22 خرداد برگزار نمی‌شود و ملاحظه‌ای که دارند این است که ممکن است جان و مال مردم به خطر بیفتد. این را بگذارید کنار آن حرف شکوری‌راد که گفته بود وزارت‌کشوری‌ها می‌گویند تعهد بدهید راه‌پیمایی مسلحانه نخواهد بود، داستانی پس پشت ماجرا بوده است.

خب من عمدن حرف‌های سیدعلی خامنه‌ای را اشاره نکردم در همان 14 خرداد. به نظرم این نشانه مرحله بعدی است. بارها دیده‌ایم که وقتی جناب ولایت صحبت و اشاره‌ای می‌کنند ولایت‌مداران از فردا شروع به بگیر ببند می‌کنند. ظاهرن این اتفاق به دلیل 22 خرداد به تعویق افتاد یا اگر همه نشانه‌ها را درست خوانده باشم قرار بوده روز 22 خرداد اتفاق بیفتد. فراموش نکنیم که وزارت کشور این بار نرمشی ظاهری نشان داده است و گویا اصلن بدش نمی‌آمده راه‌پیمایی سرانجام برگزار شود. اما این نه برای این است که ایران مهد آزادی است. برای این‌که در این روز یک تسویه حساب اساسی راه بیفتد و همه چیز به گردن جنبش سبز انداخته شود و بر اساس همان رویه معمول با آتش سنگین توپ‌خانه رسانه‌ای همه آب‌ها و فضاها گل‌آلود شود و ماهی‌های لازم گرفته شود.

علی آقا چه گفته بود؟ یادتان هست؟ علی‌آقا از جنگ حرف زده بود.

حالا یک‌بار دیگر صحنه را ببینیم:

حرکت خامنه‌ای در روز 14 خرداد دو جهت داشت اول منکوب کردن و سرجای خود نشاندن بیت رهبری سابق به رعامت سیدحسن خمینی. او گل داد و ولایت‌مداران گلوله. صلاح نبود آقا خود را مستقیم درگیر کند. اما همه پیام را گرفتند. رهبران جنبش سبز با زیرکی تمام بخش غیرسیاسی حوزه علمیه را بسیج کردند تا نشان دهند که اهانت به بیت رهبری سابق حتا برای غیرسیاسیون حوزه هم تحمل شدنی نیست.

اما آیا مسئله سیدحسن است؟ هم آری هم نه. سیدحسن سنگر اول است. برای همین به‌درستی مجاهدان انقلاب نوشتند و گفتند که این حمله به سیدحسن مقدمه مسایل بعدی است.

قرار است بعدش چه اتفاقی بیفتد؟ چرا هاشمی عنان صبر از کف داده است و کف بر لب آورده و خشمگین شده است؟ نامه‌اش را بازخوانی کنید می‌بینید انگشت اتهام مستقیم به رهبر اشاره می‌کند. به‌خصوص وقتی صحبت از تقلب و درآوردن اسم‌ها می‌کند. هاشمی می‌گوید در این مدت رهبری خامنه‌ای، انتخابات‌ها هر جا که توانسته‌اند با تقلب و دست‌کاری هم‌راه بوده است و هر جا نتوانسته‌اند نفوذ حریفان مقابل بوده است از جمله خود او. در واقع هاشمی دارد می‌گوید خامنه‌ای برای تحکیم رهبری خود همیشه از اهرم تقلب و البته استصواب بهره برده است. وقتی بیانیه دفتر هاشمی به بازشماری آرای تهران می‌رسد می‌گوید با شمردن تنها بیست درصد از آرا موقعیت هاشمی از 30 به 19 رسیده اما رهبر دستور توقف بازشماری را داده است،  بعدش را هم که همه می‌دانیم.

صحنه به نظر من این‌طور است:

سپاه و خامنه‌ای می‌خواهند کودتایی را که سال پیش شروع کردند تکمیل کنند. این وضعیت موجود مثل خار در چشم و استخوان در گلو است و از این بابت و تنها از همین بابت خامنه‌ای واقعا خود را در جای امام علی حس می‌کند.

سپاه و خامنه‌ای برای پیش‌برد اهداف خود ناچار از فریب‌اند. آن‌ها نشان داده‌اند که این کار را بسیار خوب بلدند. طبعن در جایی که بتوانی دشمن را غافل‌گیر کنی بیش‌ترین ضربه را می‌زنی. در این مسیر البته از غوغا و چماق و اوباشی‌گری هم نمی‌گذرند. نوشته حسین قدیانی در وطن امروز به نظرم نمونه عالی روش و منش و بینش نظام اقلیت حاکم است. این منش در عمق خود به سگ‌کشی معتقد است. زمان‌اش که برسد.

در مقابل رفسنجانی قرار دارد و گروه سه نفره خاتمی و موسوی و کروبی. بازی این‌ها بازی درخشانی است. آن‌ها سعی می‌کنند با تمام شناختی که از حریف دارند و تمام وفادارانی که در شبکه طرف مقابل دارند دست او را بخوانند و به او اجازه ندهند از روش غافل‌گیری استفاده کند. بازی بازی دو گروهی است که هم را خوب می‌شناسند و عقبه و زاغه و امکانات جنگ و گریز هم را شناسایی کرده‌اند.

فعلن دو طرف در دو بیت رهبری فعلی و رهبری سابق در مقابل هم قرار گرفته‌اند.

اوضاع جهانی به نفع بیت رهبری کنونی نیست. این را کروبی به درستی گفته است. این نظام اقلیت کارآمد هم نیست. چون فاقد هر نوع پیوستگی با نخبگان جامعه و کارگزاران و برنامه ریزان است. این نظام فقط به زور و پول و فریب متکی است. ولی هیچ‌کدام از این سه در بازار سیاست جهانی خریدار نداشت. اگر داشت دست‌کم پول لبنان (و البته روسیه) را می‌خرید. فریب حراج هسته‌ای را شورای امنیت می‌خورد. داستان زور هم که می‌دانیم به کجا رسیده و چقدر موثر بوده است. زندانیان نظام از داخل زندان هم بیانیه می‌دهند و از بیت رهبری سابق حمایت می‌کنند.

این شاخ به شاخ شدن داخلی بسیار با معنا است. به‌زودی نبردی آغاز خواهد شد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,