Saturday, 18 July 2015
16 June 2021

«مشاهدات عینی من»

2010 June 13

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا بر اساس تقاضای مدیر وبلاگ و یا انتخاب دبیر روز است و نگاهی بی‌طرفانه در آن حاکم است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. این رادیو باز نشر وبلاگستان را فرصتی برای نقد و بررسی آن می‌داند. این بخش با هدف ایجاد فرصت نقد و بررسی در فضای رسانه‌ای وب منتشر می‌شود و بی‌شک نظر نویسندگان آن است و نه رادیو کوچه. کوچه خود را موظف به انتشار عمده نظرهایی می‌داند که در وبلاگستان منتشر می‌شود و از آن مطلع می‌شود.

گم نام

دو روز پیش، اس‌ام‌اسی با محتوای دعوت برای شرکت در راه‌پیمایی اعتراضی دانش‌جویان دانش‌گاه صنعتی شریف به دستم رسید که می‌گفت این تظاهرات قرار است از ساعت 15:30 از ساختمان ابن‌‌سینا آغاز شود و مسیرش به سوی در‌ اصلی باشد. امروز مردد بودم که این تظاهرات بهتر است تظاهراتی که ‌احتمالن به صورت پراکنده‌در خیابان شکل خواهد گرفت. وقتی حوالی ظهر به خانه بر گشتم و مشاهداتم را از حضور نیرو‌های ضد شورش در خیابان آزادی نوشتم، تصمیم گرفتم ببینم در همین خیابان چه می‌شود. راستش تصور تظاهراتی پراکنده، ولی قدرت‌مند -نظیر عاشورا- در ذهنم بود.

عصر، وقتی تصمیم گرفتم به خیابان بروم -با وجود این که تجمع انبوه نیرو‌ها و پخش شدن‌‌شان را در شهر دیده بودم- هرگز تصوری از این حجم نیرو نداشتم. در تمام تقاطع‌های خیابان آزادی، انبوه لباس شخصی و یگان ویژه بود و این مقدار در میدان انقلاب به اوج خود می‌رسید. به معنای واقعی، یک حکومت نظامی‌ اعلام نشده در شهر حاکم بود و اجازه‌ی هیچ گونه تجمع ساده -و حتا توقف کوتاه مدت در پیاده‌رو ‌داده نمی‌شد. یکی، دو جا در میدان انقلاب هم که تجمعی کوچک در شرف شکل‌گیری بود و شعار‌هایی بر می‌خاست بلا‌فاصله با سر‌کوب مواجه می‌شد و بسیجی‌ها به شکلی وحشیانه و گروهی به حمله به مردم معترض می‌پرداختند. من تا میدان انقلاب ‌آن هم از کوچه، پس کوچه‌ بیش‌تر نتوانستم بروم ولی چند نفر می‌گفتند جلوی دانش‌گاه تهران شلوغ شده و گاز اشک‌آور زده‌اند و چند نفر را دست گیر کرده‌اند. از آن سو تا حوالی دانش‌گاهمان رفتم ‌هر‌چند از خیابان آزادی نتوانستم، باز از فرعی رفتم. در حوالی تقاطع خیابان‌های به بودی و آزادی در‌گیری‌های مختصری ایجاد شد، گروه‌هایی شکل گرفت و شعار‌هایی، اما بلا فاصله سر‌کوب و عمدتن حق هیچ‌گونه توقفی وجود نداشت و مدام فریاد «برو واینستا‌» از این سو و آن سو شنیده می‌شد.

در خیابان آزادی ترافیک بود و صدای بوق ماشین‌ها شنیده می‌شد. شخصن یک هلی‌کوپتر را دیدم که بر فراز محدوده‌ی خیابان آزادی در حال پرواز بود. من نتوانستم به دانش‌گاه نزدیک یا به آن وارد شوم، در اطراف دانشگاه حضور گسترده‌ی بسیج و یگان ویژه محسوس بود. وقتی به خانه رسیدم از بچه‌ها خبر گرفتم که تظاهرات در دانشگاه برگزار شده و طبق معمول سرود «یار دبستانی» خوانده شده و «مرگ بر دیکتاتور»  و «یا حسین، میر حسین» فریاد شده ‌هر چند در اطراف دانش‌گاه حضور گسترده‌ی یگان ویژه و بسیج به چشم می‌خورد و در گیری‌هایی هم صورت گرفته و اجازه‌ی ورود و خروج به کسی داده نمی‌شده. یکی از بچه‌ها تعریف می‌کرد به سمت بسیجی‌ها ساندیس پرتاب کرده اَند و متاسفانه کارت چند نفر از دانش‌جو‌ها را گرفته‌اند‌ در مورد دست‌گیری از دوستانم چیزی نشنیدم ولی «کلمه» گزارش داده حراست چند نفر را باز داشت کرده است.

به هر حال، شخصن انتظار دو چیز را نداشتم: اول، این حضور گسترده‌ی یگان ویژه و لباس شخصی‌ها را -وقتی داشتم از میدان انقلاب بر می‌گشتم نفر کناری‌اَم می‌گفت: «انگار از همه جا تمام گاردی‌ها آمده‌اند».و دوم این حضور پراکنده و ساز‌مان نیافته را با وجود این همه نیروی سر‌کوب‌گر، که هر چند قابل قیاس با عاشورا نبود ولی از دید من قابل قبول بود. اعتقاد داشتم و هنوز هم دارم که به هیچ قیمتی نباید سنگر خیابان را از دست داد و امروز با این همه تدارک حکومت برای خاموش کردن آتشی که یک سال پیش بر افروخت و با بیانیه‌ای که هَر چند جلوی حضور وسیع‌تر را گرفت ولی از کشتار وحشیانه هم جلو‌گیری کرد، نشان دادیم هنوز در خیابان می‌توانیم برای «آزادی» بجنگیم و در خیابان‌ این اصلی‌ترین عرصه ی مبارزه‌ حرف‌های خوبی برای گفتن داریم. ما آموخته‌ایم چه گونه تظاهرات پراکنده شکل دهیم و نیرو‌های سر‌کوب‌گر را بفرساییم، این در آینده ‌وقتی باز هم «روزی سبز» در تقویم فرا برسد‌ برای ما و جنبشمان فواید بی‌شماری خواهد داشت.


«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,